شهید مهدی زارع زاده مهریزی
شهید

مهدی زارع زاده مهریزی

نام پدر: غلامحسین
دانشگاه: دانشگاه یزد
مقطع: کارشناسی
رشته: ریاضی
تولد: تفت - روستای اردان
تاریخ تولد: 1340/05/01
تاریخ شهادت: 1359/11/23
محل شهادت: مریوان — مریوان
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

مهدی زارع زاده در اول مرداد ماه 1340 برابر نیمه شعبان که مصادف بود با ولادت حضرت مهدی(عج) در مهریز چشم به جهان گشود. و او دوران کودکی را در آغوش خانواده گذرانید تا اینکه 7 ساله شد و پا به دبستان نهاد. قلب کوچک او چنان از ایمان لبریز بود که در همان کلاس اول ماه رمضان روزه می گرفت. دوره دبستان و راهنمایی را در مهریز گذراند و دوره دبیرستان را در دبیرستان رسولیان یزد به پایان برد. مهدی اوقات بیکاری و تعطیلات تابستان به کمک پدر به کار کشاورزی می پرداخت. رفتار وی به گونه ای بود که همه از صمیم قلب دوستش داشتند او در ایمان خود چنان استوار و مقاوم بود که هیچگاه تسلیم حرف های فریبنده و مکاتب انحرافی نشد بلکه با گذشت زمان ایمانش استوارتر و شوق او به مطالعه کتب اسلامی تشدید می شد می‌گفت هیچ کدام از این مکاتب برای انسانیت و انسان شدن بشر قدمی برنداشته‌اند. مهدی هنوز تحصیل می کرد که نهضت اسلامی به رهبری امام(ره) اوج گرفت او ندای امام را لبیک گفت و تا پای جان در راه آن کوشید. او ساعت ها با منافقان و مخالفان به بحث می پرداخت تا به سهم خود پاسدار کیان اسلام عزیز باشد بنابراین در قسمتی از کلامش خطاب به مادرش می‌گوید: مادر می‌دانی که حفظ حدود و سنت الهی از ماندن در کنار شما و جبران خوبی‌های شما برتر است. پس از پیروزی انقلاب در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته ریاضی دانشسرای عالی یزد قبول شد که با تعطیلی دانشگاه‌ها مواجه شد. تصمیم گرفت برای تحصیل علوم دینی به قم برود اما جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تصمیم او را تغییر داد و با عضویت در بسیج و فراگیری آموزش‌‌‌های لازم عازم جبهه مریوان شد. و سرانجام در 21 بهمن 59 هنگامی که دلاورانه دیده بانی می کرد به دست دشمنان ناپاک خدا و خلق دستگیر گردید و او را زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دادند و آثار آن بر پیکر پاکش باقی بود. و سرانجام در تاریخ 1359/11/23 آگاهانه مرگ سرخ را در آغوش کشید و پیکر مطهرش روز 3 اسفند 59 پس از تشییع باشکوه در یزد و مهریز در فضای غم گرفته و اندوهبار در جایگاه ابدی اش به خاک سپرده می شود. . این دانشجوی توحیدی و عارف که از توحید نظری به توحید افعالی رسیده است در گوشه‌ای از کلامش می‌گوید: در بیم و اضطراربم از اینکه خدای ناخواسته در این سفر تکاملی که صالحان و مقربان را به مقام می‌رساند یک لحظه ضعف و بغض مادی مرا به غیر رب و غیر الله مشغول سازد.

وصیت‌نامه شهید

وصیتنامه ی شهید مهدی زارع زاده

وصیتنامه ی شهید مهدی زارع زاده متن وصیتنامه شهید مهدی زارعزاده فرزند غلامحسین (( بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الشهداء و الصدیقین)) به نام یاری بخش مستضعفان و در هم کوبنده ستمگران او که قادر است تا مستضعفان زمین را در هر زمان و اکنون وارث زمین در طول زمان برگزیند. و به نام الله که کسی جز خودش حمدش را نتواند گوید و به نام او که منزه است و به نام خدایی که سبحان و منزه است و از آنچه در وصف ما بگنجد و سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. اکنون که با یاری حق قصد آن دارم تا در میدان مبارزه حق و باطل از حالت تماشاچی در آمده و تا آنجا که در خود توان رزمیدن را می بینم، یعنی تا آن زمان که از لابلای نفس های به شماره افتاده ام هنوز هم فریاد الله اکبرم تیر آتشین به قلب مزدور کفر خواهد انداخت، در جبهه حق دعوت حق را که امروز از حسین گونه ها و زینب گونه های غرب و جنوب و یا کربلاهای ایران شنیده می شود با عزمی متکی به الله و با صدایی محکم که با رگبار مسلسل خود و برادرانم در خواهد آمیخت لبیک می گویم. و اکنون که در حال نوشتن این چند سطرکه قصد دارم آن را وصیتی ابتدا به خود و سپس به مادر و پدر و غیر و ذالک بنامم، اضطرابم از اینکه خدایی ناخواسته در این سفر تکاملی که صالحان و مقربان را به مقام می رساند یک لحظه سستی اراده و ضعف ایمان و یا حب و بغض مادی مرا به غیر رب و غیر الله مشغول سازد، که آن وقت جز روسیاهی برای من رو سیاه و خسران در دنیا و آخرت مطلبی نخواهد بود. آرزومندم آنگاه که روحم به دیار شهدا شتافت اگر صلاح خالق است از بدنم و از جسدم که امیدوارم آلوده به خردی از حرام نباشد و مرغان صحرا و یا ماهیان دریا تغذیه نمایند و یا لااقل در بازگشت به وطن بیاورندم نه آنکه بیایم. اگر چه شهادت را آن زمان شیرین تر احساس خواهم نمود که پیروزی اسلام بر کفر تمام شده جلوه نماید و کفر و مزدوران کفر و ناطقان قرن بیستم به لجنزار تاریخ فرستاده شوند و یا دست پر توان امت که ایمان به مملکت و ایمان به الله و اطاعت از امام، چونان ذره بینی همگرا آن را منسجم و گره شده و کوبنده نموده است ،پرچم لا اله الا الله، محمد رسول الله در بلندای کاخ شیطانی و سفید و کرملین و الیزه و ورسای و ... بالاخره کل جهان به اهتزاز در آورد. و اما اگر بخواهم با تو ای مادرم، ای که آگاهم چون شمع برایم سوختی، پروانه وار جثه کوچکم را پروریدی و بدین سن و سال رساندی و بجای محبت هایت که بی حد بود، ناسپاسی فراوان مشاهده بنمودی و زحمات و رنج های طاقت فرسایت را با رنج و خدای ناخاسته شاید با جسارت پاسخ دیدی، اما اشکی زدیده فرو نریختم مگر آنکه به خاطرش دو چندان اشک ریختی، ای که از تو ای مادر رحمت دیدم و از من بلا دیدی، ای که رنجور بودی از غفلت و بی خبری من و شادمان از آسودگی فرزندت، مادرم ای مادر جونم، که از شیره جانت در حال روزه مرا تغذیه بنمودی و در ازایش بی احترامی به شخصیتت پاسخ گفتم، ای که دستورم می دادی و من سرپیچی می نمودم، ای که خواهش می کردی و من بی توجه بودم و ای مادر که التماس می کردی ولی من بی اعتنا بودم، ای که پندم می دادی اما گوش شنوا نداشتم و خلاصه ای مادرم که قلمم و زبانم ناتوان است از بر شمردن و نوشتن خوبی هایت، با تو سخنی دارم و آن اینکه گرچه خود می دانی یاری دین خدا و احساس مسئولیت بزرگ حفظ حدود و سنت الله از ماندن در کنار شما و خدمت متقابل به خوبی هایتان برتر است اما از اینکه تا قیامت شما را نخواهم دید سخت پریشانم، مادرم آن گاه که از تو اذن خواستم تا با سرم و قلبم و جانم فریاد حسین(ع) را که می گفت: هل من ناصرا ینصرنی و این پیامش را امروز از کربلای خونین شهر و آبادان و دزفول از حسین گونه ها می شنویم لبیک گفته باشم، مادرم گفتی که تو امانتی و چنین است و من امانتم اما اگر خدا پذیرا باشد. مادر عزیز و مهربانم امید آن دارم که آخرین حرفت را در آخرین دیدار که گفتی مادر تو مسافر خدایی، او، الله را می گویم که پذیرا باشد و من چنین باشم. مادرم یادت هست گفتی اگر تو شهید شوی انشاءالله اگر از همه راضی شوم از آمریکا راضی نمی شوم، می خواهم به شما ای مادر شجاعم وصیت کرده باشم که مبادا روزی از آمریکا راضی شوی او شیطان است و شیطان بزرگ و اسلام و مکتب و رهبر و امت و تو و پدرم و همه با او در جنگید. مادرم این دفعه اگر ختم قرآن برداشتی برای امام ختم بگذار تا خدا به برکت تلاوت قرآن تو و شاید به برکت خون ناقابل من، امامم را سال ها سلامت بدارد. مادرم، حرف آخرم به تو اینست اگر چه حرف بسیار دارم که بردبار و صبور باشی همچنان که هستی، و دیگر آنکه از آنچه یک فرزند در حق مادر می باید انجام دهد و من ناسپاسی کردم و بجا نیاوردم مرا ببخش، فرزند شما مهدی زارعزاده. و اما بابا دلسوزم می خواستم چند کلامی هم با شما گفته باشم، می خواهم گفته باشم اگر چه ممکن است در طول سنین جوانی و نوجوانی به جای آن همه محبت و آن همه گذشت و وفا که مرا نه یکبار، بلکه صدبار به اقرار وا می دارد که بگویم هرچه دارم و هرچه داشتم و به هرکجا که رسیدم، گرچه هنوز باشما فاصله زیادی دارم، اما همه را از شما دارم و اگر عشق به اسلام و مکتب و پیامبر و علی و حسین در من وجود دارد، اگر خود را خالصانه شیفته امام می بینم، گرچه عظمت او را نمی توانم درک نمایم و صدها مطلب دیگر که اکنون مجال نوشتنش را ندارم، همه را از شما دارم و به هر صورت امیدوارم اگر خطایی از من خطاکار دیدید که حتما چنین است مرا با چشم پدری بنگرید و از تقصیراتم در گذرید. اگر شهادت و انتظار شهادت در پیش نمی بود خیلی دوست می داشتم که در آینده آنچه در گذشته برایم انجام دادید و آنچه را من کوتاهی نمودم جبران می کردم لیکن تا سرنوشت چگونه رقم زده شود، الله اعلم. بابای دلسوزم با شما راجع به تنها برادر کوچکتر از خودم یک سخن دارم و آن اینکه هرچه کوشش دارید برای به مقصد رسیدنش بکوشید. او راچنان بپرورانید که فردا روزی روحیه ساز دگر جوانان جنگجوی ما باشد. او را چنان بپرورید که هر ذره اش را محبت قرآن و اسلام و پیامبر و عترت رسول الله و کینه و نفاق و شرق و غرب و آمریکا و ضد اسلام در بر گرفته باشد. امیدوارم در سایه دولت اسلام بتواند او رشدش را به کمال برساند و بتواند تا آنجا که در استعدادش هست مردم مستضعف را که من خدا می داند بی استثنا دوست می دارم، خدمت کند. اما در حاشیه مطالبم می خواستم به خیر و اثر بجا مانده از خود حرفی زده باشم. با کتاب هایم که اکنون ممکن است گرد و غبار گرفته باشد این گونه عمل کنید: نهج البلاغه و پنج جلد از پرتویی از قرآن را در خانه نگه دارید و اگر حمید بعضی از کتاب های دیگر را می تواند بفهمد چند عدد را بردار و بقیه را به کمک برادران دینی محل یا تحویل کتابخانه امام خمینی دهید و یا در اختیار کتابخانه های با علاقه بگذارید. ضمنا باید بگویم و تاکید می کنم که در لابلای کتاب هایم چند کتاب انحرافی (کمونیستی و مجاهد خلقی) وجود دارد که برای شناخت مکتبشان اجبارا خریداری کرده بودم که پس از مطالعه فهمیدم نه مکتب های کمونیستی و اشتراکی یا سوسیالیستی یا اصل تضاد و نفی در نفی شان نه تنها علمی نیست بلکه خرافی است و برای بشریت مستضعف قرن بیستم ارمغانی به همراه ندارد بلکه در تمام کشورهای شان دیکتاتوری پرولتاریا را جانشین جبر خود بخودی تاریخ و جامعه نمودند و نه التقاط که تضاد دیالکتیک را بعنوان زیر بنائی اصول مکتب معرفی نموده و آیات قرآن را روبنا برای تایید آن ها قرار داده است و منافقانه قصد پراکندن نفاق و عصیان و شرک بر جامعه به استضعاف کشیده ما را دارد و یا لیبرالیزم که دم از آزادی مطلق و یا بهتر بگویم افسار گسیختگی یک عده فاسق و فاجر و سرمایه دار و کارترها و تراسستهای غول پیکر را فراهم می سازد و این مکتب باصطلاح متکی به اصالت فرد که به جز محدودی و یا کلا فرد را قربانی آزادی بی بند و باری نموده است و یا سایر مکتب های موجود که گویا ریشه شان از یک چشمه و آن هم ماتریالیسم پوچ و بی محتوا آب می نوشد همه و همه برای انسانیت و انسان شدن بشر قرن بیستم نه تنها قدمی بر نداشتند، بلکه با هر قلم کوچک یا بزرگشان در باتلاق و منجلاب تزهای ایده آلیستی خودشان فرو رفتند و اکنون با ظهور مجدد خورشید اسلام می رود تا برای همیشه انسان خلیفه خدا در زمین شود و به آن مقامی که ذیحق است دست یابد و به هر صورت سری کتاب هایم را از بین ببرید. باید به حکم مسئولیت بگویم، اگر کسی مدعی شد (که فکر می کنم کسی نباشد) از من مبلغی طلبکار است به او بپردازیم. ضمنا باید بگویم مبلغ هزار و هشتصد تومانی موجودی در بانک ملی شعبه خیابان بلوار شهید صدوقی در یزد دارم که می توانید آن را با ارائه کارت شناسایی و یا کارت کتابخانه دانشگاه تحویل بگیرید و به هرگونه صلاح می دانید خرج کنید. در پایان باید بگویم قصد دارم چند کلام با برادران همشهری صحبت کرده باشم. استدعا دارم اگر انشاءالله شهادت که به قول امام فوز عظیم است نصیب من شد و مجلس یاد بودی برایم تشکیل شد در یک فرصت مناسب برای هموطنان خوبم بخوانید امیدوارم توفیق دنیا و سعادت جاودان آخرت نصیب شما باشد و امید به آنکه در راه رسیدن به شهادت و پیروزی بر دشمن دعای خیر شما و مادرم بدرقه راه فرزندی که جز رنج و عذاب برای شما چیزی نداشته است باشد. در راه رسیدن به شهادت التماس دعا دارم . والسلام فرزند شما : مهدی زارعزاده

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.