سیدمحمدباقر ستونی
زندگینامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم محمد باقر ستونی متولد سال 1346 در شهر کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را همراه با یادگیری قرآن از پدر بزرگش سپری کرد. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه شهید چمران و دوران متوسطه را در بیرستان بعثت به پایان رساند در سال 1364 دیپلم گرفت و در همان سال در مرکز تربیت معلم شیراز در رشته زبان انگیلیسی به تحصیل مشغول شد. از فعالان انجمن اسلامی مدرسه بود. شهید قبل از شهادتش مادرش را آماده پذیرفتن شهادت خود می کرد و می گفت: مادرم جان من عزیزتر از جان امام نیست. او بارها به جبهه نبرد حق و باطل عزیمت نمود و ضمن تدریس درس زبان انگیلیسی به برادران بسیجی همزمان نیز در خط مقدم جبهه می جنگید. آری او تدریس و رزم را در میدان عمل و به زیبایی به نمایش گذارد شهید به جمع گروه مین یاب(واحد تخریب) پیوست و سر انجام در هنگام خنثی نمودن میدان مین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به سوی معبود خویش شتافت.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمدباقر ستونی
وصیت نامه شهید محمدباقر ستونی بسم الله الرحمن الرحیم با سلام به منجی عالم بشریت ضرت مهدی(عج) و نایب برحقش خمینی کبیر و با سلام و درود بر خانواده های معظم شهدا و با سلام به هموطنان عزیز وارجمندم. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و مپندارید آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد خدایشان روزی می برند. آری و چه خوب گفت شهید مظلوم بهشتی که ما شهدا را از دست نداده ایم بلکه آنان را بدست آورده ایم و اگر بخواهیم خودمان را هم بدست آوریم بایستی به درجه رفیع شهادت برسیم آری برادران و خواهران عزیز همشهری من هم به جبهه نیامده ام مگر برای هدفی بزرگ به آن یاری امام حسین و لبیک به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان این پیر جماران خمینی کبیر و خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی بود و در لوای این یاری و خدمت شهادت هم که وسیله ای برای رسیدن به هدف وجود داشت که آن هم برای یک بسیجی افتخار است که در راه خدا به درجه رفیع شهادت در راه اسلام برسد آری آنان که رفتند کار حسینی انجام دادند و آنان که مانده اند بایستی کاری زینب انجام دهند بله آنان که رفتند براساس آیه اطیعوالله و اطیعو الرسول و .... از پیامبر و ائمه(ع) اطاعت کردند و کاری شبیه امام حسین که جنگ با کفار بود انجام دادند و آنان که پشت جبهه مانده اند بایستی کاری شبیه زینب انجام دهند و کار زینب این بود که در مرگ برادرش امام حسین(ع) صبور و شکیبا بود و به تبلیغ اسلام پرداخت و جبهه اسلام را گرم نگهداشت امیدم بود که فردی مؤثر و مفید برای شهرمان باشم و بتوانم با ادامه تحصیلاتم فردی خدمتگذار در راه اسلام باشم ولی چه کنم که سطح آگاهی و سوادم بسیار پائین بود و می بایست آن را توسعه دهم و هیچ دانشگاهی را برتر از دانشگاه عشق(جبهه) نیافتم که استاد آن امام حسین بود و شاگردانش بسیجیان قهرمان و مبارز و ورزش آن ایثار و شهامت و شجاعت و مبارزه بر علیه ظلم و ستمگری و شهادت که آخرین مرتبه این دانشگاه بود. سخنی با هموطنان عزیز همشهریان گرامی تنها خواهشی که از شما دارم این است که امام را تنها نگذارید و جبهه ها را گرم نگهدارید همچنان که تاکنون گرم نگهداشته اید و همچنین از رفتن بچه هایتان به جبهه ممانعت نکنید چون آنها امانت های خداوندی در دست شما هستند و بایستی آنها را به نحو احسن تحویل خداوند بدهند. سخنی با خانواده: خانواده عزیز و گرامیم پس از عرض سلام تنها خواهشی که از شما دارم این است که پس از شهادت من همچون زینب(س) شهادت برادرش امام حسین(ع) صبور و شکیبا باشید چون من امانتی در دست شما بودم و شما می بایست دیر یا زود این امانت را بحصاب اصلی امانت تحویل دهید و من افتخار می کنم که شما این امانت را بنحو احسن تحویل دادید و همچنین امیدوارم که پس از شهادتم الگو و نمونه ای جالب برای خانواده های شهدا باشید و نگذارید که دشمنان اسلام نقطه ضعفی از شما ببینند و به شما و به اسلام ضربه بزنند و همچنین من از روی رضا و رغبت خودم به جبهه آمدم و کسی مرا مجبور نکرده است و همچنین به شما می گویم که به دوستان و آشنایان سلام برسانید و بگوئید که پس از شهادتم مراسم عروسی دختران و پسرانشان را عقب نیندازید که روح ما شهدا اگر خدا قبول کند در آزار و اذیت می باشد. در ضمن در مرکز تربیت معلم تعدادی کتاب داریم که اگر بچه های خوابگاه و کلاس احتیاج داشتند بردارند و بقیه را اگر خودتان خواستید بیاورید و اگر نخواستید به کتابخانه مرکز هدیه کنید و از طرف من از همه بچه ها و دوستان و آشنایان حلالیت بطلبید. والسلام
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید