شهید محمدمهدی امین
شهید

محمدمهدی امین

نام پدر: محمدحسن
دانشگاه: علوم پزشکی شیراز
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: سمنان
تاریخ تولد: 1344/05/06
تاریخ شهادت: 1364/11/21
محل شهادت: اروند رود — اروند رود
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

محمد مهدی امین، فرزند محمد حسن در مرداد سیصد و چهل وچهار در سمنان به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد. با شروع جنگ به جبهه رفت. در عملیات فتح المبین و بیت المقدس شرکت داشت. در عملیات فتح المبین از ناحیه چشم مجروح شد. برای این که در سنگر علم و دانش قدم بردارد، برای دانشگاه امتحان داد. مطمئن بود که قبول می شود. پدرش گفت:« اگر مطمئنی قبول می شوی باش تا نتیجه کنکور اعلام شود.» ولی او راهی جبهه شد و در عملیات والفجر4 شرکت کرد. در آن جا از ناحیه ی پا مجروح شد. در رشته پزشکی دانشگاه شیراز پذیرفته شد. یک سال درس خواند و همان سال با شروع تعطیلات تابستان دوباره عازم جبهه شد. این بار در بیمارستان های خط مقدم به وظیفه پزشک یاری پرداخت. با شروع سال تحصیلی جدید، مجددا به دانشگاه رفت و یک سال دیگر درس خواند. آذر ماه سال 64 درحالی که دو ماه از سال تحصیلی وترم دانشگاه می گذشت با نیاز فوری جبهه به آن جا رفت. در 21 بهمن ماه سال 1364 در عملیات والفجر8 به شهادت رسید. مزارش در گلزار شهدای زادگاهش است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید مهمد مهدی امین
تاریخ: 1364/11/10

وصیت نامه شهید مهمد مهدی امین تاریخ : 1364/11/10 وصیت نامه محمد مهدی امین فرزند محمدحسن شهرستان سمنان اعزامی از شیراز وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ ﴿۳۱﴾ … فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ ﴿۳۵﴾ و البته ما شما را در مقام امتحان می آوریم تا آنکه در راه خدا مجاهده و کوشش کند و بر رنج آن صبر می کند مقامش معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما را هم بیازماییم. و از ترس جنگ کافران را دعوت به صلح مکنید شما بر کفار غالب و بلند مقام تر خواهید بود و خدا با شماست و از اعمال شما هیچ نمی کاهد. مولایم، سرورم، ای منتقم خون حسین، مهدی جان، سلامم بر تو باد. سلامی از عمق دل، از سراسر وجودم سلام بر نائب بر حقت، عارف وارسته خمینی بت شکن. معبودا ای مولای بی پناهان، سرور و لجاء گناهکاران، مدتی را در غفلت و خموشی بسر بردم در دنیای ظلمانی بدور از عشق. بدور از ایمان حقیقتی یا ارحم الراحمین دست عنایتت را بر این پیکر نحیف آلوده در گناه کشیدی و عشق حسین را در دل سیاهم جایگزین ساختی و این نعمت بزرگ را که همانا هماهنگی با قافله سالار انبیاء کربلاست عطا نمودی. گرچه به خوبی می دانم لیاقت همراهی با کاروان تو را ندارم و از کاروانیانت بدور مانده ام اما با تمام وجودم حاضرم افتان و خیزان در مسیر کاروان حسین تو قرار گیرم. وای بر من که از کاروان قبر آقا اباعبدالله، از کاروان نور و عشق و ایثار بازمانم، وای بر من که بر خون یاران اباعبدالله قدم گذارم و ساکت مانم «انّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ» این روزها گویی سیمای رزمندگان تلالو نور مقدس وجود مبارک آقا ابا عبدالله است. جبهه ها حال وهوای دیگری دارد. آری بقیه الله الاعظم، امام زمان در سوگ بی بی عالم زهرا(س) بسر می برد. خداوندا، چگونه بنالم. چگونه از وجود بنالم، هرچه بنالم اگرچه چشمه اشکم خشک گردد، هرگز نمی تواند مظلومیت زهرای اطهر را باز گو شود، آه علی جان، سرورم، مولایم شبانگاه پیکر اطهر زهرا را به خاک سپرد، شامگاهان دست حسین را می گرفتی و بر سر قبر مادرش زهرا، حاضر می نمودی، آقا حسین قبر مادرش را در آغوش می کشید، فریاد غریبی سر می داد. زهرا جان دنیا را وداع گفتی در حالیکه علی را تنها گذاردی، علی جان تو رفتی، زمانه گذشت پیکر مقدس حسینت را سر جدا، به زیر سم اسبان، ... یا لَیتَنا کُنّا مَعَکُم فَأفوز فَوزا عَظیما. عزیزانم؛ دنیا، دنیای وداع است، دنیا ارزش ماندن و دلبستن را ندارد، بگذار این سرها، این بدن ها به خاطر رضای دوست پاره پاره گردد و فدای راهش بشود. از خدا بخواهیم که ما را به راه خویش هدایت فرماید و زندگی سعادتمندانه و مرگ شرافتمندانه را عطا نماید. معبودا! می دانی که می دانم که سنگینی گناهان کمر مرا شکسته است، در آخرت در پیشگاهت چه عرض کنم، وای بر من، وای بر من. آفریدگارا! تو که در حساس ترین لحظه های عمرم مرا از بلایا محفوظ داشتی، تو را به حق مظلومیت حسین، به پهلوی شکسته زهرا (س) توفیق ده که با آغوش باز به استقبال شهادت روم، امیدوارم که با ریختن خونم در راه رضای دوست (ان شاالله) در حضور خداوند سرافراز باشم. در قسمتی از دعای عهد می خوانیم:" أللهُمَّ أرِِِنِی الطَّلعَه الرَّشیدَه وَ الغُرَّه الحَمیدَه وَ اکهُل ناظِری بِنَظرَهٍ مِنّی إلَیه وَعَجِّل فَرَجَه وَ سَهِّل مَخرَجه" ... خداوندا مرا آن چهره زیبای رشید (مهدی) را بنمای و از پرده غیب آشکار کن و دیده ام را روشن ساز و فرج آن حضرت را نزدیک و خروجش را آسان فرما. وصیتم بر شما است حرف الله این است که همواره در صحنه انقلاب باشید، در نمازهای جماعت شرکت کنید در نمازهای جماعت شرکت کنید در نماز جمعه حضور به هم رسانید سعی کنید نماز شب را حدالامکان به جای آورید، امام را تنها نگذارید. گوش به فرمان این سلاله پیامبر باشید برای سلامتی ایشان و همگی عزیزان اسلام دعا کنید. در راه رضای خداوند عاشقانه خدمت کنید بدانید کار و تلاش در راه رضای خداوند خستگی ندارد. از تهمت و غیبت بپرهیزید. برادران عزیز دانشجو، عزیزانی که مدتی را در کنار شما در حال تحصیل علم گذراندم، ملاک فراگیری علم را رضای خدا قرار دهید. بدانید این انقلاب از خون هزاران عاشق به خون غلتیده به ثمر رسیده، علم خود را با ایمان هم آواز کنید و با جان دل به خدمت گزاری محرومان و مستضعفان بپردازید باشد که موجبات خشنودی خداوند را فراهم آورید. پدر و مادر عزیزم؛ می دانم هرگز حق بزرگی که بر دوش من داشتید به جا نیاوردم (فرصت به جا آوردن نبود) چرا که حسین مرا فرا می خواند. زندگیم سراسر قصور و کوتاهی نسبت به شما بزرگواران بود. مرا به بزرگواری خویش ببخشایید. عزیزانم در صورت شهادتم دوست دارم هرگز هیچ مخارجی زیادی را صرف مسائل تبلیغی نکنید، هرگز، هرگز عکس اینجانب را چاپ نفرمایید. دوست دارم حتی اگر جنازه ام به دستتان رسید بر سر جنازه ام نیز عکسم نباشد، دوست دارم گمنام بمیرم، گمنام. همسرم می دانم نتوانستم آن چنان که شایسته بود به عنوان یک همسر وظیفه ام را انجام دهم ولی همیشه به خانواده سرداران اسلام نظر مکنید و مشکلاتشان را در نظر بگیرید. بدانید که چنین زندگی ای سعادتمند است و موجبات رضای خداوند را رفاه می نماید. (وصیت نامه به تک تک نزدیکان منحصرا در برگه جداگانه گفته خواهد شد.) (مسائل واجب (نماز-روزه) دیگری نیز جداگانه گفته خواهد شد.) آدرس اصلی: سمنان شهرک سعدی روبروی مدرسه بعثت پلاک 14 یا شیراز، خیابان ملاصدرا، خوابگاه ملاصدرا، اتاق 62 والسلام/ محمدمهدی امین 10/11/64

وصیت نامه اول شهید محمدمهدی امین
تاریخ: 1364/11/11

وصیت نامه اول شهید محمدمهدی امین تاریخ : 1364/11/11 وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ﴿۳۱﴾ … فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ﴿۳۵﴾ و البته ما شما را در مقام امتحان می آوریم تا آنکه در راه خدا مجاهده و کوشش دارد و (بر رنج آن) صبر می کند مقامش معلوم سازیم و اخبار و اظهارات شما را هم بیازماییم. و از ترس جنگ کافران را دعوت به صلح مکنید شما بر کفار غالب و بلند مقام تر خواهید بود و خدا با شماست و از اعمال شما هیچ نمی کاهد. مولایم، سرورم، ای منتقم خون حسین، مهدی جان، سلامم بر تو باد. سلامی از عمق دل، از سراسر وجودم سلام بر نائب بر حقت، عارف وارسته خمینی بت شکن. معبودا ای مولای بی پناهان، سرور و لجاء گناهکاران، مدتی را در غفلت و خموشی بسر بردم در دنیای ظلمانی بدور از عشق. بدور از ایمان حقیقتی یا ارحم الراحمین یا غفارالذنوب دست عنایتت را بر این پیکر نحیف آلوده در گناه کشیدی، عشق حسین را در دل سیاهم جایگزین ساختی و این نعمت بزرگ را که همانا هماهنگی با قافله سالار انبیاء کربلاست عطایم نمودی. حسین جان اگر به خوبی می دانم لیاقت همراهی با کاروان تو را ندارم و از کاروانیانت بدور مانده ام اما با تمام وجودم حاضرم افتان و خیزان لنگان لنگان در مسیر کاروانت قرار بگیرم. وای بر من که از کاروانت باز بمانم وای بر من که بر خون یارانت قدم گذارم و ساکت مانم «انّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ» عزیزان بدانید دنیا دنیای وداع است دنیا ارزش ماندن و دلبستن را ندارد بگذار این سدها این بدن ها بخاطر رضای خدا پاره پاره گردند. در راه محبوب فدا شوند. این روزها گویی سیمای رزمندگان تلالو نور مقدس وجود مبارک آقا ابا عبدالله است. جبهه ها حال وهوای دیگری دارد. چرا که بقیه الله الاعظم، مولی و سرورمان در سوگ بی بی عالم، صدیقه کبری، زهرا(س) بسر می برد. خداوندا، چگونه از وجود بنالم. هرچه بنالم اگرچه چشمه اشکم خشک گردد، هرگز نمی تواند مظلومیت زهرای اطهر را بازگو کند. چه بگویم از قبر مفقود زهرا، از قبر بی زائرش آه علی جان، شامگاهان پیکر اطهر زهرا را به خاک سپردی، شامگاهان دست حسین را می گرفتی و بر سر قبر مادرش زهرا حاضر می نمودی، آقا حسین قبر مادرش را در آغوش میکشید و ندای غریبی سر میداد. زهرا جان تو رفتی در حالی که علی را تنها گزاردی، علی جان دنیا را وداع گفتی، زمانه گذشت پیکر اطهر حسینت را سر جدا بزیر سم اسبان - «یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزا عَظِیماً». معبودا، تو که در حساس ترین لحظه های عمرم مرا از بلایا محفوظ داشتی ترا به حق مظلومیت حسین به حق پهلوی شکسته زهرا(س) توفیق ده که با آغوش باز به استقبال شهادت بروم. آری عزیزانم از خدا بخواهیم که ما را به راه خویش هدایت فرماید و زندگی سعادت مندانه و شرافتمندانه را عطا نماید. ای مولایم از خدا بخواهیم که ما را به راه خویش هدایت فرماید. ای مولایم در آخرت چه دارم که عرضه کنم. وای بر من که سنگینی گناهان کمر مرا شکسته است. چه عرضه کنم. امیدوارم که با ریختن خونم در راه رضای تو (ان شاء الله) در حضورت سرافراز باشم. اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَهَ الرَّشیدَهَ ، وَ الْغُرَّهَ الْحَمیدَهَ. وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَه منِّی اِلَیْهِ. وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ خداوندا مرا آن چهره زیبای رشید را (مهدی صاحب زمان) بنمای و از پرده غیبت آشکار کن و دیده ام را روشن ساز و فرج آن حضرت را نزدیک و خروجش را آسان فرما. پدر و مادر عزیزم: می دانم هرگز حق بزرگی که بر دوش من گذاشتید بجا نیاوردم (فرصت بجا آوردن نبود) .... مرا به بزرگواری خویش ببخشائید. افتخار کنید که چنین هدیه ای را به پیشگاه خداوند هدیه نموده اید. همسرم: می دانم آنچنان که شایسته بود نتوانستم بعنوان یک همسر وظیفه ای که بر دوشم بود بجا آورم ولی خوب است نظری به سرداران اسلام بیندازید الحق که ایشان در شرایط بسیار نامساعدتری از ما زندگی نمودند. بدان که چنین زندگی ای سعادتمندانه است و موجبات رضای خداوند را فراهم می نماید. همسر عزیزم امیدوارم در نماز شبت مرا دعا نمایی تا خداوند این وجود آلوده در گناه را پاک و مطهر از دنیا برد. دعا کنید عاشقانه دعا کنید. از دل بگویید که خداوندا، بار الها، همسرم عشق بتو و حسین تو را در دل داشت و او را همواره در این عشق ثابت قدم بدار. برادر عزیزم صادق جان: راه خدا را بپوئید که پیمودن راه حق بزرگترین نعمت و سعادت است. ان شاءالله در پیشگاه خداوند رو سپید و سرافراز باشید، صادق جان در صورت شهادتم شب های جمعه برایم از خداوند طلب مغفرت نمایید و اگر امکان داشت خیراتی به این مناسبت بدهید. مجید جان: آن چنان زندگی کن که خدواند از تو راضی و خشنود باشد. سعی نما در آینده آراسته به علم و ایمان در خدمت مستضعفین باشید و همراه با ایمان در فراگیری علم و دانش پیشی بگیرید تا در فرصتی مناسب زکات علم را بدهید. خواهرانم: سعی نمایید زینب(س) را الگوی زندگی خویش قرار دهید و فرزندان صالحی را به جامعه اسلامی هدیه نمایید. و سعی نمایید در نمازهای جماعت شرکت کنید. در نمازهای جمعه شرکت کنید. سعی کنید نماز را در سر وقت بخوانید، در صورت شهادت روحیه زینب کوفه خود را حفظ نمایید. خواهرزاده های عزیزم زهرا ریحانه دلبندم: همیشه تلاش کنید که در راه رضای خداوند قدم بردارید. تلاش کنید که با درس گرفتن از زینب(س) زندگی کنید. علم همراه با ایمان را بیاموزید و زکات آن را بپردازید. دامادهای عزیزم: حسین جان و احمدرضا جان در پیمودن راه خدا ثابت قدم باشید بدانید کار و تلاش برای رضای خدا خستگی ندارد. عمو و زن عموی عزیزم دوست دارم در فراغم غمگین نباشید به هر که رسیدید بگویید محمدمهدی عشق حسین داشت و رسیدن به شهادت آرزویش بود. محمدجان: دوست دارم در راه رضای خدا قدم بردارید، درس خود را خوب بخوانید شما باید خود را برای سربازی آقا امام زمان آماده کنید. عزیزانم بستگان دلبندم همگی شما را به خدا می سپارم اگر خداوند توفیق شهادت حقیقی و خالصانه را عطا نمود کنار حوض کوثر منتظر شما هستم. عزیزان دانشجو: ملاک فراگیری علم را ارضای خداوند قرار دهید بدانید این انقلاب از خون هزاران عاشق بخون غلتیده بثمر رسیده. علم خود را با ایمان هم آواز کنید و با جان و دل بخدمت محرومان و مستضعفان بپردازید. باشد که موجبات خشنودی خداوند را فراهم آورید. ما برای رضای خدا به جبهه رفتیم. حزب الله ِ دانشگاه، مجال به منافقین و منحرفان ندهید. زبان را آن قلم نبود که سر عشق گوید باز وادی حد تقریر است شرح آرزومدی والسلام : محمد مهدی امین 64/11/11

وصیت نامه دوم شهید محمدمهدی امین
تاریخ: 1364/11/12

وصیت نامه دوم شهید محمدمهدی امین تاریخ : 1364/11/12 “بسم الله الرحمن الرحیم" « رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» دومین وصیت نامه شهید محمد مهدی امین ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو زنده برگشتن ز کوی دوست رسم عشق نیست خداوندا: حدود بیست سال از عمرم می گذره، از وقتی که خودم شناختم خواستم تو راه تو حرکت کنم همیشه عقیده داشتم که یکی از بندگان مطیع و مخلص تو باشم تو راهت قدم بردارم و به کمال واقعی که تو در ابتدای خلقت برا انسان ها مشخص کردی برسم که اون لقای توست. خدواندا، عزیزا، حبیبا، شاهدی که وصیت نامه دو برا اینکه مثلا مردم بخونند و بعد از من بگن چقدر مخلص بود چقدر خوب بود نمی نویسم اینها درد دلم است رو کاغذ میارمشون تا بلکه عقده ام کاسته بشه. هر بار که حرکت می کردم و مقداری هم به طرف تو میومدم باز این نفس سرکش خطائی می کرد و باعث دور شدن من از تو می شد. الان که این وصیت نامه می نویسم ظاهرا لحظات آخر عمرم رو می گذرونم خدایا دلم می خواد ایندفعه دیگه پسم نزنی و دست ردت رو تو سینم نزن خدا. ایندفعه دیگه قبولمون کن خدایا اونهایی که شب عاشورا از سپاه کفر بنا به روایتی (حر بن ریاحی) به سپاه حسین پیوستن خدا قبولشون کردی، خدا الان مدت زیادی است که تو سپاه حسینم ما رو رد می کنی البته شاید فقط جسممون این جا بوده و از کرم تو ای کریم ترین کریمان خیلی دوره. حضور محترم خانواده گرامی امید است که همواره در تمامی مسائل زندگی خود صبر پیشه کنید و مصائب نتوانند شما را از خداوند دور کنند. شاید خداوند به خاطر همین صبرها اجری به شما بده که از خود شهید مقامتون بالاتر بره به قول قرآن که میگه «کل نفس ذائقه الموت» هر نفسی از بشریت مرگ را خواهد چشید. چه حالا چه ده سال چه 50 سال دیگه چرا ما تو راهی بریم که اختیار خودمون است، حالتی نباشه که ما رو بگیرند و به زور از این دنیا ببرند. ما ساخته شدیم برای اون دنیا شکوفائی ما تو اون دنیاست. این زندگی فناست. «کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ» پدر و مادر عزیز این دفعه که اومدم مرخصی به شما گفتم که اگر برگشتم میام عروسی می کنم. از طرف من، از طرف هم معذرت بخواهید، شما همگی زندگی عمومی خودتون رو ادامه بدید فقط خدا رو فراموش نکنید از طرف حقیر از کسانی که از دست ما ناراحتند حلال بودی بطلبید. پدرم حتما حقیر رو حلال کن. خواهران عزیز خلاصه حتما ما رو حلال کنید. برید پیش شهدا خوش باشید. اصلا گریه برای چی خلاصه اگر گریه کردید ناراحت می شم از دستتون، دیگه عرضی ندارم. جز دوری شما امید است به این زودی زود دیدارها تازه گردد ولی این دیدار یک طرفه است. شاید هم اصلا همین هم تازه نگردید. یعنی اصلا دلم نخواست بیام نیومدم. والسلام. شهید محمد مهدی امین 64/11/12 خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.