مجید بقایی
زندگینامه شهید
فعالیت های سیاسی – مذهبی در سال 1354، فعالیت های او در دانشگاه شکل گرفت و تماس هایش تشکیلاتی شد. وی برای مبارزه با رژیم شاه نقش تعیین کنندهای را در رهبری مبارزات دانشجویی دانشگاه اهواز و غیر دانشگاهیان به عهده گرفت. در سال های 55 و 56 که مبارزات ملت مسلمان به اوج خود نزدیک میشد او از عناصر هدایت کننده تظاهرات علیه رژیم بود. در همین هنگام با برادران گروه منصورون ارتباط بیشتری برقرار کرد. فعالیت های این گروه در بهبهان عبارت بود از: آگاهی دادن به مردم، متشکل کردن برادران حزبالله، انجام عملیات نظامی علیه عمال رژیم شاه و ... در بدو تشکیل این گروه وارد شاخه نظامی شد و رهبری برخی عملیات مسلحانه را در آن زمان به عهده گرفت. او حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برای جلوگیری از اقدامات احتمالی چماق به دستان شاه، تیم های گشتی را برای حفظ و امنیت شهر و نوامیس مردم سازماندهی کرد و با همکاری برادران دیگر طرح تشکیل تعاونی های امام را برای تامین مایحتاج مردم ارائه داد. شهید بقایی نسبت به اصالت حرکت های انقلابی تعصب داشت و در جریان انقلاب، در همه صحنهها فعالانه شرکت میکرد و با هوشیاری خاصی ترفندهای دشمنان اسلام به ویژه منافقین را شناسایی و در جهت خنثی نمودن آن ها اقدام مینمود. نقش شهید پس از انقلاب اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به کار شد. شهید بقایی در خنثی کردن و سرکوبی توطئه آمریکایی خلق عرب (که در خوزستان راهانداخته بودند) نقش چشمگیری داشت، به طوریکه با زحمات و فداکاری های او، ضربات شدید و مهلکی به این گروه دستنشانده وارد شد. کار نظامی او پس از انقلاب هم ادامه داشت. فعالیتش را در این زمینه با حضور در کمیته و شهربانی آغاز کرد و اقدامات همهجانبهای را در جهت به دام انداختن سرسپردگان رژیم پهلوی که در آن زمان متواری بودند، انجام داد. در کنار این فعالیت ها او معقتد بود که جامعه بعد از پیروزی انقلاب احتیاج به کارهای فرهنگی دارد. به همین خاطر به تشکیل کانون نشر فرهنگ اسلامی در بهبهان پرداخت، که فعالیت های این کانون در زمینههای فرهنگی– تبلیغی شهر بسیار موثر بود. شهید بقایی به علت تبحر و ذوقی که به کارهای تبلیغاتی داشت در زمینه تهیه پوستر، نوار سخنرانی، فیلم، ویدیو، طراحی، نقاشی و خطاطی وارد عمل شد و نمایشگاهی از جنایات رژیم شاه و اسناد ساواک در شهر بهبهان را به نمایش گذاشت. او خود طراح و خطاط زبردستی بود و با خط زیبایش، احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را مینوشت و بر در و دیوار شهر نصب میکرد با گذشت مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه رفت و هنگامی که بنا به فرمان حضرت امام(ره) در خرداد سال 1358 جهاد سازندگی تشکیل به عضویت جهاد بهبهان درآمد و مدتی در آنجا مشغول فعالیت بود. وی تا اوایل جنگ تحمیلی تقریباً با همه ارگان های انقلابی در ارتباط بود و با حضور فعالانه خود و ارائه راهحل های ابتکاری باعث حفظ روح امید، تحرک و نشاط در همگان میشد. پیش از آغاز جنگ تحمیلی به توصیه سردار محسن رضایی (فرمانده محترم کل سپاه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در واحد روابط عمومی (تبلیغات – انتشارات) سپاه امیدیه به فعالیت مشغول شد. با تشکیل دفتر هماهنگی و تحقیق و بازرسی در سپاه خوزستان و انتخاب شهید دقایقی به عنوان مسئول این دفتر، وی جهت همکاری با ایشان به اهواز منتقل شد. ویژگی های اخلاقی زندگی پرافتخار این شهید بزرگوار پیوسته قرین با عبادت و زهد و خداجویی بود، او از کودکی به مسائل مذهبی علاقمند بود و چند سال قبل از اینکه به سن تکلیف برسد، نماز میخواند و روزه میگرفت و احکام دینی را به خوبی عمل میکرد. از کودکی با مسجد مانوس بود و به طور فعال در جلسات قرائت قرآن شرکت میکرد و توجه زیادی به دعا و زیارت ائمه اطهار (ع) داشت، آنقدر برای ذکر مصائب اهل بیت(ع) اهمیت قایل بود که میگفت: همین مراسم روضهخوانی ما را نگه داشته است. برای اقامه نماز اهمیت فوقالعادهای قائل بود. همواره تلاش میکرد نماز به جماعت خوانده شود. در هنگام بجا آوردن فریضه نماز آنقدر خشوع داشت که وقتی برادران همرزمش او را در آن میدیدند به حالش غبطه میخوردند. شهید بقایی علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره)، و روحانیت داشت و فقط با حرکت هایی که در خط امام بود و با کلام روحانی معظمله مطابقت داشت، همراهی میکرد. معتقد بود که گروه گرایی برای انسان تعصب و عجز فکری بوجود میآورد و میگفت: شما فقط ببینید حضرت امام خمینی(ره) چه میگوید، از آن تبعیت کنید. در مبارزات سیاسی – مذهبی هرگز خودسرانه عمل نمیکرد و سعی بر این داشت که مبارزاتش در مسیر مکتب باشد، در واقع، انقلابی بودن مجید با مکتبی بودنش قرین بود. و سعی میکرد در زندگی، کار و مبارزه، با جواز شرعی عمل کند. شهید بقایی علاقه عجیبی به نیروهای بسیج مردمی داشت و هرجا مشکلی پیش میآمد از آن ها دفاع میکرد. رفتار او با نیروهای بسیجی آمیخته با ملاطفت و مهربانی بسیار بود. با آن ها نشست و برخاست میکرد و با آن ها غذا میخورد. بارها مشاهده میشد وقتی در مسیرش بسیجی ها را میدید، از ماشین پیاده شده و با آن ها مصافحه میکرد. او میگفت: یکی از رمزهای موفقیت ما قدردانی از نیروهای مردمی است. تیمسار دریادار شمخانی (فرمانده محترم نیروی دریایی) در این مورد میگوید: اصلاً مجید خودش یک بسیجی بود. اگر میخواستید بدانید بسیجی چه کسی است باید سراغ مجید میرفتید. البته بسیج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولایت و حضرت امام خمینی(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسین(ع). پاسداران فراوانی هستند که بسیجیاند و یکی از این پاسدارها مجید بود. شهید بقایی از جمله کسانی بود که هیچگاه خود را در میان عناوین و مقام ها گم نکرد و شخصیت والای الهیاش را به این مسائل نفروخت. او با تمام امکاناتی که میتوانست در اختیار داشته باشد، فردی بسیار قانع، متواضع، باوقار، منصف و کم توقع بود. سردار فرماندهی محترم کل سپاه در توصیف ایشان چنین گفتهاند: شهید بقایی اسوه تقوی بود و تقوای ایشان در جبهههای جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضایل خوب و زیبایی که ایشان داشت این بود که حتی در بین راه که وقت نماز میرسید از ماشین پیاده میشد و نماز را به موقع (ولو در کنار جاده) میخواند. نمازهای شب و دعاهای خاص ایشان و آن اخلاق و حجب و حیای خاصی که در قیافهاش نهفته بود از او یک اسوه تقوی بوجود آورده بود و هنوز هم که هنوز است از شهدا اسوه ما مجید بقایی است. آنقدر به فکر قیامت بود که هرگاه در جلسات سخنرانی از عقوبت خدا سخن گفته میشد اشک میریخت. شهید بقایی تاکید و اصرار خاصی بر خواندن دعای عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام میداد. با قرآن انس عجیبی داشت.همواره یک جلد قرآن کوچک با خود به همراه داشت و در هر فرصتی به تلاوت آیات آن میپرداخت و سعی داشت آن را حفظ کند. نحوه شهادت قبل از عملیات والفجر مقدماتی قرار شد که عدهای از مسئولین و فرماندهان نظامی جنگ، دیداری با حضرت امام خمینی(ره) داشته باشند، اما شهید بقایی گفته بود که باید برای شناسایی این عملیات در منطقه بمانیم، به همین دلیل او به همراه عدهای دیگر از جمله شهید حسن باقری در منطقه عملیاتی ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ایشان و چند تن از فرماندهان دیگر با دو دستگاه جیپ جهت شناسایی منطقه به طرف محل مورد نظر حرکت کردند. شهید بقایی در طی مسیر مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به کمک یکی از دوستانش این سوره شریفه را از حفظ میخواند. پس از رسیدن به مقصد، همگی از ماشین پیاده شده و به طرف سنگر دیدهبانی حرکت نمودند. ایشان در بین راه به برادران همراه میگوید: آیا میشود انسان به این درجاتی که خداوند در قرآن فرموده است، برسد که:«یا اَیتها النَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعی الی ربِّکِ راضیَهً مرضیهً فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»؟ و آیا خدا توفیق این امر مهم را به انسان میدهد که به آن مرحله عالی نایل گردد؟ هنوز کلام مجید به انتها نرسیده بود که خمپاره دشمن به نزدیکی آنان اصابت کرد و او جواب سئوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهایش دریافت نمود و بدین سان عاشقانه و خالصانه به سوی پروردگار خویش پرواز کرد و به درجه قرب و رضوان الهی دست یافت.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مجید بقایی
تاریخ: 1360/02/30
وصیت نامه شهید مجید بقایی تاریخ : 1360/02/30 بسم الله الرحمـن الرحیـــــم سلام و درود و دعا بر امام و امت امامی که ما باید با تلاش و جهاد و ایثار و شهادتمان رهبری و امامت جهانیشان را عینیت بخشیم و جهان انقلابی و اسلامی بسازیم. انقلاب خونینمان سنگر کفر جهان را عقب نشانده و این بار با رحمت خدائی ‹‹جنگ›› مقدمه ای شده برای تشکیل اتحاد جماهیر اسلامی ‹‹انشاء الله›› و بدانید که این وضع، ایثارمی خواهد و خون، که پیامدش نصر الهی است که پیروزی اسلام در اثر رنج و سعی و کوشش زجر و ناراحتی و خون دادن است. بله ما هم می جنگیم و تن به هیچ گونه سازش نمی دهیم و با شعار همیشگی مان یا فتح یا شهادت می جنگیم و بر سیاست ‹‹نه شرقی و نه غربی›› سرسختانه پامی فشاریم چون معتقد به خدائیم و خواهران هیچگونه اندوه حزنی به دل راه ندهید چون میدان آزمایش است و زمان امتحان و شما برترید اگر مؤمن باشید و از رهبر عصاره مکتب بیاموزیم که چون کوه استوار در مقابل دشمن و چون کاه در مقابل خدا و من هم در مقابل مصائب باید همچون کوه باشیم. خدایا معبودم ای آنکه همه چیزم از توست. ای آنکه در کاغذ نمی گنجی و نه با قلم وصف می شوی آنچنان تار و پودم آغشته به گناه است که فعلاً یارای صحبت ندارم و هر وقت می خواهم زبان گشایم شرمنده ام. با این وضع رحمی بر من کن. مرا ببخش، می دانم که بخشنده ای و مهربان. بارها فکر کرده ام با خود و نهایت به این نتیجه رسیده ام که فقط در لباس شهید و با محتوای شهید می توانم در دادگاهت حضور یابم بجز این هرگز، که شرمنده ام و رسوا. خدایا شاکر از اینکه تا این حد هدایتم کردی. خدایا اگر قدمی در راهت برداشتم از من بپذیر. معبودم می دانم که چیستی ولی در دل خانواده مان صبری وافر بگذارکه می دانم بدون این مسئله تحمل چنین مسئله ای را ندارند. خدایا ملتسمانه می گویم و بارها گفته ام که جگر گوشه امت امام عزیز خمینی کبیر را تا ظهور حضرت مهدی (عج) برای امت نگهدار. آمین خدایا، بار پروردگارا آن کسانی که حافظ انقلابند حفظ و دشمنان انقلاب را نابود بگردان. آمین خدایا به خوبی می دانم و برایم ملموس است که بهترین ها را به سویت می کشی و حجابشان را می دری و من این را در خود نمی بینم ولی شاید دگرگونی در درونم چنین فیضی را نصیبم کرد. خدایا دیگر دعایم سلامتی مجروحین و صبر به معلولین می باشد. و اما خانواده عزیز و پدر و مادرخوبم که خیلی عذابتان دادم و همیشه به شما می گفتم برای اسلام می خواهم خدمت کنم و شما بنا به علائق می گفتید بالاخره از دست ما می روی و این کار را نکن و همیشه به شما می گفتم و آخرین بار هم می گویم که من و ما و شما و همه از کس دیگریم و هر وقت امانت را بخواهند پس می گیرد و کسی را دخل و تصرفی در آن نیست. بهر جهت نمی دانم می پذیرد یا نه ولی ان شاءالله می پذیرد و حتماً مرا می بخشید و حتماً بر زبان آورید که تو را بخشیدم. خدا به شما صبری دهد و صبور باشید که درجه امر انسان صبور صابر بسیار بالاست. مادر، اگر صبر کردی فاطمه زهرا (س) به تو مرحبا می گوید و ملائک تو را دلداری می دهند. انشاء الله و اما برادرم حمید! در همین راه که هستی به جمهوری اسلامی خدمت و پایه های جمهوری را محکم بگردان که خدا یاری و هدایتت می کند و اصلاً به این دنیای پست و بی ارزش دل مبند که فقط اسباب آزمایش است و امتحان. و برادر و خواهرم! شما هم قدر جمهوری اسلامی را بدانید که نعمت بزرگی است و کوچکترین کفران نعمت محاکمه دارد و جداً همیشه به فکر اسلام باشید. ان شاء الله و همگی شما مرا ببخشید و التماس دعا دارم. و اما دوستان خوبم برادران و خواهران! شما هم از من رنجیدگی دارید از شما می خواهم که مرا ببخشید و اگر بدی کرده ام از من بگذرید. تذکرم این است که امام را رها نکنید. و از کلیه اقوام، آشنایان، دوستان طلب بخشش می کنم و امیدوارم که اگر بدی کرده ام ببخشند. حتماً برایم دعا کنید. حتماً برای امام و برای من و برای مؤمنین را فراموش نکنید. والسلام بنده حقیر و ذلیل ـ خدمتکار اسلام اگر خدا بخواهد التماس دعــــا شوش دانیال ـ 30 / 2 / 60 مجید بقــــــائی
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید