فضل الله عابدینی
شهید

فضل الله عابدینی

نام پدر: حسن
دانشگاه: علوم پزشکی تهران
مقطع: دکترا
رشته: داروسازی
تولد: ابهر - روستای قوهجین
تاریخ تولد: 1338/09/15
تاریخ شهادت: 1359/09/20
محل شهادت: سوسنگرد — سوسنگرد
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید فضل الله فرزند حسن در پانزدهم آذر سال 1338 در روستای قوهجین از توابع شهرستان ابهر در یک خانواده کشاورز دیده به جهان گشود. ایشان دوران طفولیت را پشت سر نهاده و در همان روستا وارد مدرسه شد و بعد از کسب مدرک ابتدایی ششم قدیم برای ادامه تحصیل عازم تهران بود که پناهگاهش مادری مهربان را از دست داده و غم از دست دادن مادر برایش سخت بود اما اراده پولادین او و رضایت به رضای پروردگار قلب کوچک و مهربان او را پر از عشق به خدا نمود و با توکل به خدا عازم تهران شد. در طی دوران دبیرستان در منزل برادرش در یکی از محلات فقیرنشین تهران زندگی می کند و با وجود حداقل امکانات در سال ۱۳۵۷ همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی وارد دانشکده ی داروسازی تهران می شود. او با این که سنش کم بود دقت ویژه ای در اجرای احکام داشت اما دین داریش به همین جا ختم نمی شد، معترض جدی سیاست های رژیم شاهی بود. در تظاهرات و فعالیت های ضد رژیمی حضور داشت؛ ۲۲بهمن ۵۷ هم که جای خود! جمعه ها و روزهای تعطیل اعضای جهادسازندگی را به روستاهای اطراف تهران می برد و هر کاری که از دستشان برمی آمد می کردند. همزمان با ورود ایشان به دانشگاه انقلاب اسلامی ایران نیز به پیروزی رسید و دوره جدیدی در زندگی ایشان بوجود آمد که در او تحولات عظیمی برای نیل به مقصودش که همان مبارزه با رژیم ستم شاهی و بیرون راندن اجانب و استعمارگران بود تا میهن عزیز اسلامی را آباد نمایند بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی عضو انجمن اسلامی دانشکده می شود. او خودش را برای طرح های دفاعی و تشکیل گروه ضربت لانه ی جاسوسی آماده می کرد. در دوره ی تاکتیک نظامی ارتش هم شرکت می کرد. درس خوان بود از همان اول، اما فعالیت فکری و سیاسی هم جزئی از زندگی دانشجویی اش شده بود. نظراتش را صریح می گفت: همه ی گروه ها را می شناخت و به نظرات دیگران احترام می گذاشت اما از موضع حق خود کوتاه نمی آمد.‌ او در تسخیر لانه جاسوسی حضور داشت مدتی پس از شرکت در جریان حمله به لانه جاسوسی برای نگهداری گروگانه ای منتقل شده به تبریز و به این شهر رفت. در تبریز مسئولیت بسیج روستاییان را بر عهده گرفت. از وقتی به تبریز آمده بود به خودش واجب می دانست که به ماهین دژ برود و یا در پاکسازی مهاباد با برادران پاسدار و ارتشی شرکت کند. زمانی که فرمانده سپاه پاسداران تبریز به یکی از برادران دانشجو پیشنهاد می شود و او با فضل الله مشورت می کند، فضل الله در جواب می گوید: مسئولیت را قبول کن به شرطی که مرا به جبهه غرب بفرستی. بعد از آن که برادر مذکور مسئولیت فرماندهی سپاه را می پذیرد، فضل الله را توصیه می کند که تو باید در تبریز بمانی و مسئولیت بسیج روستائیان را به عهده بگیری و روستائیان را برای مبارزه با دشمنان خارجی و داخلی آماده سازی. در این جا فضل الله بنا به وظیفه شرعی این کار را بر عهده می گیرد و به خوبی از عهده این کار برمی آید. سرانجام به آرزوی خود می رسد و در زمانی که برادر رحمان برای مأموریتی به تهران رفته بود وقت را غنیمت می شمارد و از برادر چیت چیان (قائم مقام سپاه) اجازه می گیرد و به سرعت با تنی چند از برادران راهی جبهه حق و باطل می گردد و پس از چند روزی پس از نشان دادن شجاعت و شهامت قابل توجهی در نبرد نابرابر، در جنگ تن و تانک و خمپاره در دفاع از سرزمین اسلام (سوسنگرد) در تاریخ 59/9/21 شربت گوارای شهادت را می نوشد و معشوق خویش را می یابد و به عنوان اولین شهید از دانشجویان پیرو خط امام به لقاء الله می رسد. فضل الله به پول و مادیات اهمیتی نمی داد و مدت کمی که در سپاه بود حقوقی دریافت نکرد و پول اندکی که از کمک هزینه دانشجوئی ذخیره کرده بود به پدرش کمک می کرد و در زمان جنگ مقداری از آن را به حساب (کمک به مخارج جنگ) واریز کرد‌.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه فضل الله عابدینی

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.