ابوالفضل نبئی قهرودی
زندگینامه شهید
شهید ابوالفضل نبئی قهرودی دانشجو سال سوم دانشگاه علم و صنعت ایران قبل از دوران تحصیلی به قرآن و درس های اسلام خیلی علاقه داشت و همیشه همراه پدرش در مجالس اسلامی شرکت می کرد تا این که به مدرسه و دوران تحصیلی راه یافت در دبستان به دوستش علاقه فراوان داشت و همیشه سفارش می کرد که یک دانش آموز باید در درس هایش موفق و درس را باید در مدرسه و کلاس یاد بگیرد در دوران ابتدایی جزء بهترین شاگردان مدرسه بود و یکی از بهترین شاگردان شهید عباسعلی ناطق نوری به حساب می آمد که مقاله هایی در روابط اسلام و مسلمین و شعرهایی در مورد آن در مساجد بیان می کرد و در همین زمان که به مراتب بالاتر وراهنمایی راه یافت و در همین زمان بود که انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کبیر شروع شد و درآن دوران فعالیت های بسیاری داشت و همیشه در سر کلاس با معلمین درگیری داشت وتا حدی شد که کلاس را تعطیل می کردند و به تظاهرات بر علیه رژیم می پرداختند و تا حدی شد که از کلاس اخراجش می کردند و به وسیله دوستان به مدرسه بر می گشت و باز هم از فعالیت هایش دست بر نداشت ودر بیرون مدرسه به فعالیت های خود ادامه می داد و همیشه در راهپیمائی وتظاهرات شرکت داشت وشب ها درخیابان ها ومساجد محل به پخش اعلامیه وپوسترهای امام می پرداخت در عین فعالیتش به هنرستان کار آموزان واقع در نارمک راه یافت و در این زمان در بسیج مساجد شرکت داشت وهر روز با گروهک های مناطق درگیری داشت و در همین بحبوحه درس هایش را به اتمام رساند به دانشگاه راه یافت در دانشگاه هم دانشجوی مبارز و خستگی ناپذیر بود و اخلاقی پسندیده و اسلامی داشت و با این خصوصیات همه را تحت تاثیر قرار می داد. سال سوم دانشگاه بود که امام امت فرمان بسیج را دادو شهید به این فرمان لبیک گفت یکی از فرمایشات آن شهید بزرگوار به پدر گرامیش این بود که اگر جنگ تمام شود مادرسمان را میخوانیم و با بودن جنگ نمی شود درس خواند او فردی بود که حتی در حق الناس هم دقیق بود ودر مورد ضد تلفن شخصی که در پادگان زده بود (امام حسین) و مقدار پول در 4 مکان از وصیت نامه اش سفارش کرده بود. او درتمام روزهای سال یا بلکه از سال شبانگاه با یاران دوستان به پاسداری از منطقه خود می پرداخت وحال آنکه مورد هایی که با اسلام مغایرت نداشت را کشف می کرد شخصی بود که روزهای سال نو شوقی آنچنانی برای مراسم عید نداشت و همیشه سفارش می کرد که از خرج هایی بیهوده دست بر دارید و از تجملات بکاهند عید آن عید سعید فطر و عیدهای اسلامی بود حتی کسی بود که حتی روز نیمه شعبان هر سال برای مولای خود از تمام جان کار می کرد و دیگر مراسمی که خود برای روز سعید ترتیب داده بود بعد از مرخصی تشویقی با شوقی فراوان با آشنایان خداحافظی میکردو از همه التماس دعا داشت مثل اینکه می دانست که چه چیزی در انتظار اوست زمانی که از سالهای پیش انتظار میکشید. انتظاری پایان یافته انتظاری که نسیب هر کس و هر شخصی نمی شود بعد از سال ها دوری که انتظار آن را می کشید شب حمله با برادران خود روبوسی وخداحافظی میکند ابوالفضل نبئی با فرمانده و دیگر دوستان به خط مقدم رفته حمله آغاز می شود خله ای نفع اسلام و ضد صدامیان ناگاه خمپاره ای سهمگین از سوی صدامیان و فریب خورندگان به طرف آنان می آید و آنان را به لقاء.... می پیوندند و شهید می شوند.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید