رمضان کهنوجی
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید رمضان کهنوجی
تاریخ: 1364/11/11
وصیت نامه شهید رمضان کهنوجی تاریخ : 1364/11/11 بسم الله الرحمن الرحیم « إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللّهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ ؛به درستی که آن مومنان (واقعی) آنانند که به خدا و رسول او ایمان آورده و بعدا هیچ گاه شک و تردیدی به دل راه نداده و در راه خدا با اموال و جان هایشان جهاد می کنند و آنان راستگویانند.» (حجرات آیه 15) به نام الله و به نام بهترین قانون گذار هستی و به نام آن که هستی نام از او یافت. سلام بر تو ای حسین، سلام بر تو ای قافله سالار، سلام بر تو ای لب تشنه عاشورا، سلام بر تو ای فرزند زهرا که درحقیقت اگر زندگی و خاندانت را در روز عاشورا در راه خدا نثار کردی به حق مایه عزت و عظمت اسلام تو بودی که امروز هنوز آثارش با قی است. سلام بر تو ای حسین که با خون عزیز و رنگین خود دانشگاهی تاسیس نمودی که آخرین مدرکش وصال به حق و رسیدن به لقاءالله است. سلام بر مهدی صاحب الزمان و سلام بر نائب برحقش پیر جماران خمینی کبیر. ای حسین جان اگر لیاقت و سعادت آن را نداشتیم که در آن صحراهای گرم سوزان کربلا در رکاب تو برزمم و به ندای هل من ناصر ینصرنی تو لبیک بگوئیم اینک در این برهه از زمان به یکی از ثلاله پاک خاندان عصمت و طهارت ابراهیم قرن امام امت اقتدا کرده و به پیشوای این فرزند زهرا به یاری دین خدا برخواسته و«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» ادامه خوا هد داشت. بارخدایا تو خود در قرآنت گفتی که «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...» یعنی «اگرشما ها طالب رسیدن به مقام نیکو کاران و درجات عالیه بهشت هستید از آنچه که بهتر ازهمه دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید ». بار خدایا حقیر آنچه فکر میکنم چیزی عزیز تر از جان خودم نمی بینم و ای خدا با کمال میل راضی هستم که این جان نالایق خودم را در راه خدا به خاطر تو انفاق کنم و امیدوارم که تو این را بپذیری و مرا عفو کنی و بار خدایا تو را سپاس می گویم که به من قدرت آن را عطا فرمودی که درجبهه تو و درجهاد در راه تو شرکت کنم و در این راه اگرشهید شدم زهی سعادت و اگر هم با پیروزی برگشتم خدایا از تو می خواهم به من قدرتی عطا کنی که دوباره تا جان در بدن دارم در راه تو دوباره برزمم و از مسیر حق و حقیقت منحرف نشوم. و اما شما ای جوانان سخت باید به هوش باشید که مسئولیتی بس بزرگ بر دوش شماست و بدانید شهدا همگی انتظار آن را دارند که شما راهشان را ادامه دهید و نگذارید اسلحه ای که با خون بدن آن عزیزان رنگین شده است بر زمین بماند و اگر در این راه انجام وظیفه نکنید بدانید که در مقابل علی اکبر و علی اصغر حسین (ع) در آن دنیا خجالت زده و پشیمان هستید و باز به پیروی از وصایای دیگر شهدای انقلاب من هم باید به شما بگویم که ای جوانان عزیز مبادا در بستر بمیرید که علی (ع) مولایمان در محراب و درحال عبادت شهید شد و مبادا از روی بی اعتنا یی بمیرد که علی اکبر حسین در راه خدا و در میدان نبرد شهید شد و اما شما ای منافقان و ای کوردلان فکر نکنید که این عزیزان بدون هدف وچشم بسته این راه انتخاب می کنند نه بلکه بسیار آگاهانه و از روی هدف و به پیروی ازسالارشان حسین این راه را انتخاب می کنند بله این ها سعادت این راه را دارند و طمع شهادت بر مشامشان خورده است. و اما شما ای منافقین باور کنید که شما سعادت و لیاقت این راه را نداشتید که از درگاه خداوند رانده شده اید و سنگر های مقدس جبهه خاصه همان اولیا ءالله است نه شما منافقین کوردل واین را بدانید که آخر پشیمان خوا هید شد و تا وقت نگذشته است بخود بیایید. و اما شما ای خانواده مهربانم به شما ای پدر و مادر بزرگوارم زحمات چندین ساله ای که شما در مورد بنده انجام دادید نمی دانم که چگونه جبران کنم و از شما تشکر و عذر خواهی کنم واین را می دانم که بنده گرچه فرزند خوب وشایسته ای برای شما نبودم اما از شما می خواهم که به بزرگواری خودتان مرا ببخشید و عفو کنید و شما ای برادرانم امیدوارم که همانطور که تا به حال به قرآن و اسلام اهمیت می دادید اهمیت دهید و از قرآن فاصله نگیرید و شما ای خواهرانم از شما می خواهم که همانطور که تا زمان زنده بودنم واقعا زینب گونه عمل می کردید بعد از شهادت من هم زینب گونه عمل کنی و به عبادات و حجاب خود اهمیت بدهید که خیلی مهم است. و اما ای مادرم دوباره به تو می گویم که چون من در خانواده ای بسیار مستضعف از لحاظ مادی زندگی می کردم شاید شما در چهره من آرزوی کربلا و کوی حسین را مشا هده نمی کردید اما به حقیقت در دل و باطنم زیاد هوای کوی حسین را در سر داشتم اگر موفق به زیارت آن بزرگوار نشدم زمانی که به یاری خداوند راه کربلا باز شد عکس فرزندت را نیز بر سر قبر حسین ببر و بگو ای حسین فرزندم می خواست که به زیارتت بیاید اما موفق نشد. از کلیه اقوام وخویشاوندان خودم می خواهم که اگر بنده از روی نادانی اشتباهی کردم مرا عفو کنید و ببخشید و از همگی شما اقوام وخویشاوندان التماس دعا دارم . و از لحاظ دفن کردن هم مرا در مزار شیخ عبدالحسین واقع در حسن آباد نوش آباد رفسنجان به خاک بسپارید . والسلام 1364/11/11 امضاء رمضان کهنوجی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید