شهید احمد کبیری رنانی
شهید

احمد کبیری رنانی

نام پدر: محمد
دانشگاه: دانشگاه شیراز
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: رهنان
تاریخ تولد: 1335/04/31
تاریخ شهادت: 1360/12/15
محل شهادت: بیمارستان دزفول — بیمارستان دزفول
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

او در سال 1335 در شهری کوچک در اطراف اصفهان به نام رهنان در خانواده ای تقریبا متوسط به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دوران اول دبیرستان را در رهنان پشت سر گذاشت و سپس به اصفهان رفت و در رشته طبیعی از دبیرستان ادب دیپلم گرفت. او علاقه شدیدی به درس داشت به همین دلیل در حین تحصیل دو سال ترک تحصیل کرد تا بتواند با جمع کردن مقداری پول به تحصیل ادامه دهد. به علت همین علاقه شدید بود که در سال 1356 با تلاش شبانه روزی وارد دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز شد و قبول شدن او مصادف با شروع انقلاب اسلامی بود. از همان اوایل جوانی قلبش برای محرومین می تپید و علاقه شدیدی به کتاب های مذهبی و نوارهای مذهبی نشان می داد و با شروع انقلاب اعلامیه های امام را پخش میکرد و در اغلب تظاهرات در شیراز شرکت می کرد. در جریان زلزله طبس برای کمک به محرومان به آنجا رفت. چند بار هم برای شرکت در تظاهرات به قم رفت. تا اینکه انقلاب پیروز شد و دوران سازندگی فرارسید ولی توطئه های دشمنان انقلاب یک لحظه مردم را آسوده نگذاشت تا اینکه جنگ تحمیلی پیش آمد و اوائل جنگ مسئله نفت و سوخت مسئله مهمی برای مردم بود و او در کمیته سوخت رهنان مدت چند ماهی بطور مجانی خدمت کرد تا اینکه مسئله سوخت کمی بهتر شد. ولی روح سرکش او یک لحظه اجازه توقف به وی را نمی داد پس برای خدمت به محرومان در گرمای تابستان به سیستان رفت و در داروخانه جهاد زاهدان مشغول خدمت شد بعد از چند ماه از سیستان به اصفهان برگشت و داوطلبانه از طریق هلال احمر اصفهان با عنوان پزشکیار به جبهه شوش اعزام شد. و بعد از تقریبا یک ماه خدمت به رزمندگان در تاریخ 60/12/15 در حالی که به قصد آوردن آب برای همسنگرانش از سنگر بیرون آمده بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره 60 از ناحیه سر و کمر و پا به شدت مجروح شد و در بیمارستان دزفول به خیل شهیدان انقلاب اسلامی پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید احمد کبیری

وصیت نامه شهید احمد کبیری بسم الله الرحمن الرحیم من احمد کبیرى اکنون که عازم جبهه هستم و ممکن است که کشته شوم عرایضى دارم که بعنوان وصیت مى‌نویسم قصد من از رفتن به جبهه به سه علت است که یکى کمک به رزمندگان مستضعف در رابطه با بعضى کارهاى پزشکى است و امیدوارم که بتوانم دین خود را ادا کنم. دوم- اینکه خود را در جریان مشکلات و خودسازى قرار دهم چرا که اگر اکنون نتوانم در رابطه با کارم انجام وظیفه‌اى بکنم در آینده هم کارى نتوانم کرد. سوم- علت این است که جبهه ما در مقابل آمریکاى جهانخوار و مزدوران او قرار دارد که اگر یک مسلمان انقلابى نتواند سهمى در این جنگ بر علیه امپریالیسم داشته باشد دیگر انقلابى نیست. من در رابطه با خانواده این را فقط میگویم که هیچ‌وقت قصد کارى که باعث ناراحتى خانواده‌ام بشود نداشته‌ام و اگر روزى سوءتفاهمى پیش آمده قابل اغماض میتواند باشد. انشاءالله پدر و مادر و برادران و خواهران و دیگران را تقاضاى عفو دارم. از آنچه از من باقى مى‌ماند مقدارى پول است که میخواهم به حساب مبارزین صحرا، مورو (فیلیپین) و فلسطین ریخته شود و دیگر وسایل را پدر و مادر خود میدانند. پیام من براى آنهایى که خود را در مسیر انقلاب میدانند این است «آنها که رفتند کار حسینى کردند و آنها که ماندند باید کار زینبى کنند وگرنه یزیدیند» و... در مدرسه کس را نشود دعوى توحید / منزلگه مردان موحد سردار است و باز موحد کسى است که: مردان خدا زندانند / یا کشته در میدانند زنده باد اسلام / مرگ بر آمریکا والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته- احمد کبیرى

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.