شهید جلال اکرامی نوش آبادی
شهید

جلال اکرامی نوش آبادی

نام پدر: علی
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شمس تهران
مقطع: کاردانی
رشته: آمار
تولد: نوش آباد-آران و بیدگل
تاریخ تولد: 1342/12/30
تاریخ شهادت: 1365/11/07
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه ثبت نشده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید جلال اکرامی نوش آبادی

وصیت نامه شهید جلال اکرامی نوش آبادی «بسم الله الرحمن الرحیم » « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا...؛ اى اهل ایمان اگرتقوا داشته باشید و پرواى خدا پیشه کنید او به شما توان جدا کرن حق از باطل عطا خواهد کرد.» بنام الله یاور مستضعفان و کوبنده ستمگران و یارى دهنده رزمندگان اسلام و بنام آن ابر قدرتى که تمام موجودات به ستایش او مشغولند اینجانب برحسب وظیفه شرعى خود وصیت نامه خود را آغاز مى‌کنم شهادت مى‌دهم که خدا، خدایى است یکتا و بى همتا که هیچ یک از موجودات همانند او نیست وشهادت مى‌دهم که محمد رسول خداست بر خلق على ابن ابیطالب(ع) ولى خداست سلام من به فرمانده پر توان رزمندگان اسلام حضرت حجت ابن الحسن العسگرى(عج) و درود و سلام بر نایب بر حقش امام خمینى که امید مستضعفان و دشمن مستکبران است و سلام و درود بى پایان به تمام شهدا شهدایى که با نثار خون پاکشان درخت اسلام را آبیارى کردند و آن درختى را که گویى نونهالان بیش نبود با خون مقدسشان رشد دادند سلام به خانواده شهدا که این چنین فرزندى را پرورش دادند تا فراى اسلام کنند و به یارى حسین(ع) بفرستند و همچنین درود و سلام که از اعماق قلبم سرچشمه مى‌گیرد بر پدر و مادر و برادران و خواهران و تمان دوستان و آشنایان خانواده محترمم و دیگر خانواده هاى شهدا ملائک بر شما درود مى‌فرستند و آفرین مى‌گویند که جوانتان را این چنین به نبرد حق علیه باطل و میدان جنگ فرستادید و از فرزند عزیزتان که چشم و چراغتان بود گذشتید و او را روانه میدان ساختید اى امت پیامبر مبادا از اینکه شهداى ما زیاد مى‌شوند غمناک شوید و خداى ناکرده حالت یأس به شما دست بدهد مبادا خداى ناکرده کفر بگویید و نگران این جنگ باشید که اگر چنین شد بعدا نادم خواهیم بود و اما اى خانواده گرانقدر شهدا یاد رحمتى را که خداوند برشما فرو فرستاده و جوانتان را که امانتى بود از طرف خداوند در نزد شما در راه خودش گرفته در برابر این رحمت و برکت الهى شکرگزار باشید و بگویید خدایا شکر که ما به سعادت رسیدیم از آنجایى که لازم مى‌دانم و وظیفه خود مى‌دانم پیامى به شما امت شهید پرور مى‌نویسم البته قبل از پیام باید بگویم که من خیلى خیلى کوچکتر از آنم که به این چنین ملتى که خود دلاور و شجاع است و مهمتر از همه رهبرانى چون روح خدا دارد پیامى بنویسم ولى شاید بد نباشد شخصى در وصیت نامه خود هشدارى بدهد و دیگران را بر ادامه راهش بخواند شما اى ملت شهید پرور ایران دردرجه اول اى همه جوانان غیرتمند و شجاع مبادا روزى شود که جبهه احتیاج به نیروى آنچنانى داشته باشد و عده اى ازجوانان بى تفاوت باشند برادران عزیزم اگر چنین بپا خیزید و سلاح را برگیرید و با فریاد الله اکبرتان که کاخ یزیدتان را به لرزه مى‌اندازد بسوى جبهه ها حرکت کنید و ندا دهید که اى حسین(ع) هنوز تو در ایران على اکبر ها دارى و آنچنان به نداى مظلومانه‌ات پاسخ مى‌دهیم که از ما راضى و خشنود شوى و شما اى نوجوانان عزیز درموقع لزوم بپا خیزید و سلاح آتشین را که بر قلب دشمن آتش مى‌افکند برگیرید و فریاد زنید یا ابا عبدالله تو هنوز نوجوانانى هم چون قاسم ابن الحسن در ایران دارى و همچنین شما اى پیر مردان همانند حبیب بن مظاهر شجاع باشید و درموقع لزوم سلاح را برگیرید و ندا دهید که اى حسین جان اگر نبودیم در کربلا همچون حبیب جانمان را فدایت کنیم ولى هم اکنون حبیب گونه و دلیرانه سلاح برگرفته‌ایم و فریاد مى‌زنیم که اى حسین زهرا تو هنوز در ایران پیر مردانى چون حبیب ابن مظاهر دارى و به نداى هل من ناصرینصرنى تو که مظلومانه این ندا را فریاد زدى پاسخ مى‌دهیم و اما شما اى نادان ها و اى منافقان کوردل که هنوز بعد از چند سال این امام را و این امت را نشناخته اید و برعلیه اسلام سخن پراکنى مى‌کنید بیاید و لحظه‌اى فکر کنید و قلبا به این رهبر عزیز اقتدا کنید و خودتان را دوزخ و عذاب خدا نجات بخشید و بالاخره با فریاد خروشان الله اکبرتان به جبهه ها هجوم برید و ندا دهید که اى حسین فاطمه هنوز تو افرادى همچون حربن یزید ریاحى که در لحظات آخر به یارى تو شتافت در ایران دارى و بر یارى تو آماده ایم و اما خطاب به خانواده گرانقدرم که پدرجان و مادر مهربان و برادران و خواهران بزرگوار اگر فرزندتان در راه خدا شهید شد و {...} مظلومانه سالار شهیدان که هم اکنون از حلقوم رهبرى نازنین چون امام خمینى بیرون مى‌آید لبیک گفته و به دیدار معشوق خود شتافت نگران و گریان نباشید و مبادا در غم من گریه کنید چرا؟ چون من به آرزوى دیرینه خود که همان شهادت است رسیده‌ام و آیا کسى که به آرزویش برسد باید برایش گریست یا خندان بود پدرجان مگر نشنیده‌اى که حسین(ع) فریاد برآورد که «إنْ کَانَ دِینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ إلَّا بِقَتْلِی یَا سُیُوفُ خُذِینِی» اگر دین جدم رسول الله مگر با کشته شدن من پایدار نمى‌ماند پس اى شمشیرها مرا در برگیرید وقتى رهبر ما این چنین بگوید و حاضر برگشته شدن باشد چرا ما چنین نباشیم مگر ما پیرو آن مظلوم کربلا نیستیم و یا مگر ما پیرو على(ع) نیستیم که مى‌فرماید قسم به آنکه جان فرزند ابوطالب دردست اوست اگر هزاران شمشیر بر سرم فرود آید ازاینکه در بستر و در راه جز خدا جان بسپارم آسان تر است پس اى خانواده گرانقدرم مبادا درعزاى من گریان باشید ولى اگر خواستید گریه کنید تنها بیاد من نباشید بلکه بیاد تمام شهداى اسلام مخصوصا حسین زهرا گریه کنید خانواده عزیزم اگرجسدم را طورى برایتان آوردندکه سر در بدن نداشتم به یاد مظلوم کربلا حسین بن على(ع) گریه کنید به یاد آن سوى که وقتى از تن جدا شد قرآن تلاوت کرد و به یاد آن سرى که در صحراى کربلا بعد از کشته شدن یارانش صدا زد (هَل مِن ناصِر یَنصُرُنى) به یاد آن که هنوز نداى مظلومانه‌اش درگوش جوانان عزیز و غیرتمند طنین انداز است که حسین یارى مى‌طلبد به یاد آن سرى که برنیزه رفت و با تلاوت قرآن کاخ یزید را به لرزه انداخت آرى به یاد آن سر گریه کنید نه برسر بریده من و اما اگر جنازه ام را طورى برایتان آوردند که پیکرم صد پاره بود باز بر پیکر چاک چاک حسین(ع) که چند روز و شب در صحراى کربلا افتاده بود گریه کنید اگر پیکرم را در حالى برایتان آوردند که دست در بدن نداشتم به یاد دست هاى از تن جدا شده دلاور کربلا و سقاى حسین حضرت عباس گریه کنید اگر جسدم را درحالى برایتان آوردند که تمام بدنم سوخته بود به یاد پیکر سوخته شده رجایى عزیز و باهنر محبوب آن مردان خدا گریه کنید و اگر فرزندتان را طورى آوردند که تمام بدنش قطعه قطعه بود بر پیکر صد پاره دستغیب عزیز گریه کنید و اگر جسدم را اصلا برایتان نیاورند خداوند آنچه تو مى‌خواهى ما بدان راضى هستیم که باید هم راضى باشید و اما اگر اسیر گشتم به یاد زندانى بغداد موسى بن جعفرو به یاد غریبى حسین زهرا بگویید چرا؟ چون اسیر در اسارت احساس غریبى مى‌کند و بس دلم مى‌خواهد که با این وصیت نامه عمل کنید در پایان خانواده محترم به شما این مژده دارم که اطمینان داشته باشید که شماها در روز قیامت در نزد محمد و فاطمه زهرا(س) رو سفید خواهید بود انشاالله . خدایا تو خود مى‌دانى که آن چنان عشق به تو و شهادت در راهت در من وجود دارد که گویى همچون آتشى سوزان سراپاى وجودم را مى سوزاند و این آتش عشق الهى هرگز درمن خاموش نگردد مگر با شهادتم (انشاالله) و ازکلیه کسانى که از من ناراحتى دارند و بدى دیده اند مى‌خواهم که مرا ببخشید وحلالم کنند . مادر اى مادر بشنو پیام من / پیام پر شور و پر غوغاى من با فرق خونین / در دل سنگر پیامم این که باید خون دادن / جوانهایى چون على اکبر دادن درره قرآن / جان مى‌سپاریم از کشته شدن باکى نداریم مادر اى مادر رهبر را دعا کن / از سوز دل مهدى را تو صدا کن با مناجاتت / در دل شبها چون رزمندگان / در این سنگرها مادر اى مادراندر دل سنگر / نوشتم پیامم با دو چشم تر من در این پیام / نوشتم با خون ان حزب الله هم القالبون مادر اى مادرگر کشته گردیدم / در ره اسلام گر به خون غلطیدم هر شب جمعه / آى وبر خاکم تا کنى یاد از / جسم صد چاکم و اما خطاب به خانواده عزیزم باید بگویم که مى‌دانم وقتى شنیدید که درکنکور دانشگاه قبول شده‌ام خوشحال شدید ولى باید بدانید که خوشحالى من موقعى است که درکنکور دانشگاه جبهه سرافراز بیرون بیایم و {...} قبولى آن جز شهادت در راه خدا چیز دیگرى نمى‌باشد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار جلال اکرامى والسلام

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.