سیدمجتبی طباطبایی نیم آور
زندگینامه شهید
شهید سید مجتبی طباطبایی نیم آور فرزند سید مرتضی در فروردین سال ۱۳۴۷ در اصفهان دیده به جهان گشود. سید مجتبی از هوش سرشار ی بر خوردار بود به طوری که ده ساله بود که دبستان را تمام کرد و در ۱۶ سالگی دیپلم گرفت. پس از آن به فراگیری فنون نظامی پرداخت و در بسیج ثبت نام کرد و به جبهه اعزام شد. به صله رحم و امور دینی اهمیت زیادی می داد و به خواندن قرآن علاقهمند بود به طوری که مقدار زیادی از آیات قرآن را حفظ کرده بود. بعد از شرکت در کنکور سراسری در سن ۱۸ سالگی در رشته پزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و به تحصیل مشغول گردید. ولی روح تشنه سید مجتبی فقط از چشمه علم سیراب نمی شد به همین علت دوباره به سوی سرچشمه اصلی روی آورد و در عملیات بیت المقدس ۷ شرکت کرد و در منطقه شلمچه در تاریخ 23/3/67 از چشمه ابدی جرعهای از شربت شهادت را نوشید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سید مجتبی طباطبایی
تاریخ: 1366/10/30
وصیت نامه شهید سید مجتبی طباطبایی تاریخ : 1366/10/30 باسمه تعالى یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّى لَوْ کَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ حَسْرَهً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ﴿۱۵۶﴾ /وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَهٌ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ / وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (سوره آل عمران آیه هاى 156 تا 158). بنام خداوندى که جزفضلش امیدى ندارم و جز عدلش از چیزى ترس ندارم و جز به گفته او اعتماد ندارم و بنام آنکه رگ حیات در دست اوست، قبل از هرتعالى شهادت مى دهم به وحدانیت ذات بى نیاز بارى تعالى که داراى صفات جلالو جمال است و بعد اقرار مى کنم به ارسال انبیاء و رسالت از جانب پروردگار و سپس به خاتمیت حضرت محمد بن عبد الله (ص)و به دوازده جانشینان آن بزرگوار از نسل حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) و به حضرت مهدى (عج) که آخرین ذخیره الهى است وبه کتاب حیات بخش قرآن و سایر کتب نازله بر انبیاء الهى و بهروز رستاخیز و اما بعدخدا وند را بى نهایت شکر گذارم که چنین توفیقى نصیبم گردانید و مرا مورد لطف و عنایت خود قرار داد تا در این راه قدم بر دارم و اى خدا میدانى که من جز به خاطر رضاى تو پا به جبهه نگذاشتم و با آگاهى و اعتقاد کامل در این راه آمدم و حاظرم در این مسیر هزاران سختى و مصیبت ببینم و از تو مى خواهم مرا ثابت قدم بدارى و نیتم را خالص نمایى و مرا جزء سربازان مخلص خودت قرار دهى. خدایا، چگونه مى توانم چیزى به عنوان وصیت براى بندگان مقرب و شایسته ات بنویسم، امتى که با حضور فعال خود در تمامى صحنه ها همه نقشه هاى شوم شیاطین را بر ملا و در نطفه خفه مى نماید و مصداق واقعى امت واحده است ولى به جهت فرمان قرآن مبنى بر لزوم وصیت بر هر انسان مسلمانى چند کلمه اى با این زبان الکن و قلم ناتوان مى نویسم باشد که خداوند این بنده عاصى را مورد آمرزش خود قرار دهد، مقدمتا خود و تمامى خواهران و برادران دینى و مسلمانم را توصیه مى کنم به تقواى الهى و به تقواى از تمامى معاصى و انجام تمام فرائض و نهى از تمامى منکرات ،دوستان و برادران عزیز: به نماز اهمیت فوق العاده بدهید و تا مى توانید آن را سر وقت و به جماعت بخوانید و قران را نیز تلاوت نمایید ،در تمام کارهایتان رضاى خدا را در نظر بگیرید و در اول هر کارى نام خدا را فراموش نکنید از رذائل اخلاقى به شدت دورى گزینید و اعمال هر روزتان را محاسبه کنید و آنها را تصحیح نمایید و دعا و مناجات را از یاد نبرید باشد که همگى ما عاقبت به خیر شویم، دوست ندارم بیش از این در این موارد بگویم ،چون که خود شایستگى و لیاقت صحبت در این باره را ندارم ،خداوند به همگى ما عمل بیشتر همراه با خلوص نیت عطا فرماید و اما از همه مهمتر اگر مى خواهید مورد محبت و رضاى خدا قرار گیرید به جبهه ها هجوم آورده و این سنگر عشق به خدا را خالى مگذارید. چرا که حکم جهاد بر همه ما مقرر است ولیکن طبق آیه قرآن چه بسیار شود که چیزى بر ما ناگوار آید ولى به حقیقت خیر و صلاحمان در آن باشد بکوشید در دنیا علمى همچون جهاد و مبارزه با کفار را توشه خود سازید،این یک تکلیف الهى است که باید آن را به بهترین وجه انجام دهیم ،امام عزیز و گرانقدرمان پیرامون این مطلب فرموده اند: جبهه رفتن از اهم واجبات است این حقیر به عنوان یک برادر کوچک به کسانى که مى خواهند ازطوفان هاى نفس رهایى یابند و افسار گسیخته منیت را مهار کنند و به کسانى که مى خواهند قدمى به خدا و ائمه معصومین نزدیک شوند پیشنهاد مى کنم که در جبهه حضور یابند و در کنار دیگر رزمندگان به جهاد بپردازند و زمانى بهتر از حال نیست اگر چه همگى از قافله عقب افتاده ایم ولیکن باز هم دیر نشده است، در ضمن من همیشه معتقد بوده ام که نه خدا به انسان نیاز دارد و نه اسلام و نه جبهه ها و نه بسیج. اینجا مکان خویشتن سازى است و این ما هستیم که براى خود سازى و رهایى از نفس به اینها نیازمندیم. الهى مرا به مکان مقدسى آورده اى که تقدس این مکان با فطرت زیبا و شفاف خون عزیزان ما امضاء شده و با وجود افراد متقى این زاهدان شب و شیران روز و عنایت بى نهایت تو این ادعا را مهر مى کنند . معبودا ماندن دشوار است درغربت زمین بى یار و یاور حضور داشتن خود عیب است گویى که بار مسئولیت و البته در کنار آن تمرد معصیت پشتمان را شکسته و زنجیر درد وجودمان را بسته و غم در سینه ما نشسته است و ما از نبودن یاران رنج نمى بریم، بلکه از بودن خویش در رنجیم، خوب مى دانیم که آنها هستند و ما زندگان مرده ایم با قلب شکسته ،با دستان پینه بسته،با قدى خمیده ایستاده اند ،یعنى که اصحاب محمد(ص) ایستاده مى میرند و حرف مى زنند و با رفتن خود جمعى را حرارت مى دهند از این مطالب که بگذریم، سخن مهم دیگرى نیز دارم و آن اینکه پدر و مادر و برادرانم و اى کسانی که حرف {...} و دلسوزانه ام در قلب شما اثر مى گذارد تا جان در بدن دارید از ولایت فقیه و انقلاب و جمهورى اسلامى که خون بهاى هزاران شهید و معلول و مفقود و اسیر است دفاع نمایید زیرا مخالفت مستقیم یا غیر مستقیم تقویت دشمنان خداست و خداى ناکرده نکند به این انقلاب و جمهورى اسلامى نق بزنیم و از کمبودها بترسیم و ناراحت باشیم. اگر این طور باشد نمی دانم چه جوابى در آخرت خواهیم داشت با چه روئى در مقابل شهداى کربلا باستیم و جوابگو باشیم و خلاصه از هیچ کمکى همان طور که تا به حال در راه این انقلاب کرده اید باز هم کوتاهى نکنید. در آخر خانواده و دوستان و آشنایان را به صبر دعوت مى کنم و اگر از کسى طلبى داشته باشم حلال مى کنم و نمى دانم به کسى بدهکارم یا نه ولى اگر دیونى از دیگران به گردن دارم آنها را نیز اداء کنید. از عموم طلب حلالیت مى کنم و از آنها مى خواهم از حق خود بر من بگذرد و متقابلا همه را حلال مى کنم و دیگر اینکه از همه دعاى خیر و طلب عفو و رحمت از خدا براى این عاصى دارم.ممکن است بعضى ها فکر کنند و یا بگویند اگر درس خود را ادامه مى داد و به دانشگاه مى رفت بهتر مى توانست به جامعه خود خدمت کند و یا اینکه لااقل مى ماند و به جبهه نمى رفت واز مادر مریضش پرستارى مى کرد ولى به خدا قسم تا جبهه و جنگ است دلم آنجاست ،نمى توانم نادیده بگیرم،دوستان و یاران قدیمى ام همگى پر کشیدند و مرا نیز جاى ماندن نیست . خداوند مرگم را شهادت در راه خودش قرار دهد .(ان شاءالله) خدایا خدایا تا انقلاب مهدى (عج)حتى کنار مهدى خمینى را نگه دار التماس دعا رزمندگان اسلام پیروزشان بگردان والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته سید مجتبى طباطبایى 66/10/30
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید