عباسعلی سلیمیان ریزی
زندگینامه شهید
شهید عباسعلی سلیمیان در سال 1337 دیده به جهان گشود. از همان زمان طفولیت علاقه خاصی به نماز و روزه و ائمه اطهار (ع) داشت. دوران تحصیلات متوسطه را در زرین شهر به پایان رساند و دوران خدمت سربازی را به صورت معلم در روستا های محروم طی کرد. سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد. بعد از شروع انقلاب در همه ی صحنه های انقلاب اسلامی شرکت داشت. علاوه بر شغل معلمی به عنوان مربی بسیج در امر آموزش و تشکیل ارتش بیست میلیونی نقش فعالی در منطقه داشتند. در زمانی که منافقین و لیبرال ها و گروه های چپ تلاش می کردند تا واقعیت های انقلاب را وارونه جلوه دهند و امت را از خط رهبری و اسلام راستین منحرف سازند، وی با سخنرانی های خود مردم را با واقعیت و ماهیت این گروهک های به ظاهر دلسوز و در باطن خائن آشنا نمود. همیشه به عنوان بک فرد خوب و مکتبی در بین مردم معروف بود. در دوران خدمت در آموزش و پرورش در سمت مسئولیت انجمن اولیا و مربیان تلاش بسیار در جهت آشنا نمودن اولیا با مفاهیم تعلیم و تربیت اسلامی و ایجاد پیوند آن ها شروع نمود و در این کار کاملا موفق بود. پس از فعالیت ایشان اکثر مدارس لنجان دارای انجمن اولیا و مربیان شدند. در بین این همه فعالیت و تلاش باز هم احساس مسئولیت در قبال جبهه جنگ می کرد و بارها در مصاف جنگ حق علیه باطل شرکت جست و بعد از مدتی از طرف استانداری اصفهان به مدت چند ماه به عنوان شهردار سده- لنجان فعالیت کرد و در این مدت سعی می کرد به نحو احسن برای مردم مستضعف و جمهوری اسلامی خدمت نماید. شهید عباسعلی سلیمیان پس از مدتی استعفا داد و به عنوان دانشجوی رشته زبان خارجی در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و ضمن ادامه تحصیل نیز هم چون گذشته در جبهه های جنگ فعالانه حضور داشت و سرانجام در عملیات پیروزمند کربلای 5 شهادت را در آغوش گرفت. قفسی تنگ را درید تا روحی پر فتوح در بیکران آسمان خداوندی طیران یابد، شهید رفت تا به جمع همه شهدایی بپیوندد که همیشه با افسوس از آنان یاد می کرد. از ایشان دو فرزند به یادگار مانده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عباسعلی سلیمیان ریزی
وصیت نامه شهید عباسعلی سلیمیان ریزی با حمد خداوند متعال خدمت خانواده گرامی سلام می رسانم. امید است در پناه خداوند منان محفوظ باشید. سعیده خانم فرزند نور چشمم و آقا محمد باهوش و عزیزتر از جانم را سلام می رسانم، مادر مهربان و زحمت کشیده و زجر دیده عزیزتر از زندگیم را سلام می رسانم، خواهران و برادران را سلام می رسانم، عمه عذرا و عمه کبری و عمه شهرت و عمه شهناز را سلام می رسانم، عمو علی و عمو ناصر و عمو حسین را سلام می رسانم، همسر مهربانم لازم است چند مطلب را خدمت شما عرض کنم که ابتدای آن بدهکاری هایم می باشد، من به حاج حسن مبلغ 46000 تومان داده ام که باید از او بپرسید که چقدر دیگر طلب دارد و به او بدهید. ده هزار تومان از قرض الحسنه ولی عصر زرین شهر وام گرفته ام که حدود 6 یا 7 قسط هزار تومانی آن را پرداخت کرده ام و حدود 4 یا 3 قسط دیگر بدهکارم. از قرض الحسنه حضرت صادق هم 5 هزار تومان گرفته ام که احتمالا 3 یا 4 قسط 500 تومانی آن را پرداخت کرده ام. از قرض الحسنه دانشگاه هم 5000 تومان گرفته ام که باید پرداخت شود و حدود 3900 تومان به دایی ام بدهکارم و حدود 15000 تومان به مادرم بدهکارم ( اگر 11000 تومان) تلفن را پس نگیرد و شما بتوانید تلفن را به کمک دایی ام وصل نمایید. حدود 4500 تومان هم از زمان مسئولیت در اداره پیش ما مانده بود که باید با سوال از یک نفر به وجوهات هر جا که صلاح هست داده شود. مبلغ 1500 تومان هم در رابطه با کار های تبلیغاتی بچه ها به آقای عباسعلی سلیمان فرزند حاج شکرالله بدهید تا هر جای که صلاح می داند (به وسیله آقای سید جلال موسوی خدمت گزار دبستان حافظ) بدهد. مبلغی هم وام از اداره گرفته ام که خودشان از حقوقم برمیدارند. از مادر عزیزم عذرخواهی می کنم امید است از من راضی شود و به حق همه اولیاء قسم می دهم که از من راضی شود. لطفا این نامه را به دست او بدهید و از او برای من حلالیت بطلبید. همسر عزیزم و مهربان های تو را فراموش نمی کنم. خدا یار تو و بچه ها باشد. این یک وصیت نامه خانوادگی است و غیر از این هیچ وصیت نامه ای ندارم. سه سال نماز و روزه بدهکارم که امید است از طرف شما اقدام شود.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید