شهید محسن سرمدی نجف آباد
شهید

محسن سرمدی نجف آباد

نام پدر: محمد
دانشگاه: دانشگاه اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: روانشناسی
تولد: نجف آباد
تاریخ تولد: 1336/11/26
تاریخ شهادت: 1362/10/30
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات: خیبر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید محسن سرمدی فرزند محمد در سال 1336در شهرستان نجف آباد اصفهان به دنیا آمد. محسن از دوران دبستان وارد دبیرستان شد وبا موفقیت دیپلم متوسطه را گرفت.او در بین هم کلاس های خود نمونه کاملی از انسانیت و اخلاق بود. وی به مباحث انسان شناسی وآنچه با روح انسان مرتبط است،علاقه زیادی داشت. به همین دلیل از راه کنکور سراسری وارد دانشگاه اصفهان شد و به تحصیل در رشته روانشناسی پرداخت. محسن به غیر از علاقه به شناخت دنیا ومعارف اسلامی،طبعی بسیار لطیف داشت وشعرهای زیبایی نیز می سرود، به طوری که بعداز رفتن به جبهه وآشنایی با محیط آنجا و روح لطیفی که در بین رزمندگان بسیجی مشاهده کرد،اینچنین زیبا درمورد شهید می سراید: عصمت شب های قدرم،جلوه نور امید هاله پرنور عصمت رود نیلم پنهر علقم،خط خونبار حسینم من شهیدم،من شهیدم او آنقدر با اشتیاق وشوق از شهادت سرود تا سرانجام در جزیره مجنون در تاریخ 1/11/62خط خون بار حسین(ع) را پیمود.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محسن سرمدی(2)

وصیت نامه شهید محسن سرمدی(2) بسم الله الرحمن الرحیم " الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ما بینهما * سپاس خداوندی را سزاست که خالق خلق است عظیم و کریم است و تمامی اسماء زیبا از آن اوست و همه زیبایی او زیباست « وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِیُّ » و شکر خدایی است که شکر و حمد را آفرید تا حمدش گوییم و انسان را عصاره خلقت را آفرید و به صورت خویشش ساخت و سپس تقصیرش را به هبوط کشانده و بدو گفت باش تا .... و توبه کن و من توابم و شکر خدایی است که تمام انبیا را فرستاد و شیخ الانبیا محمد (ص) را را با ارسالش به تمامی هستی لیاقت وجود داشتن بخشید و حمد و تمامی حمد از اوست که امیر مومنان علی مرتضی (ع) را آفرید تا تقوا را به تندیس عینیت برکشد و تمامی اولیا را و ائمه اطهار علیهما السلام را الگوی شدن انسان قرار داد. و شکر خدایی را که خمینی را آفرید تا روح انقلاب و روح خدا و تجلی خدا و اسلاممان باشد و می‌توانیم با این همه نعمت را گذاریم معاذالله خداوندا بر ما ببخشای گناهانی را که در خفا و آشکار انجام داده ایم و بر ما ببخشار گناهانی که انجام داده ایم و خود نمی دانیم و از آن غافلیم و تو با رحمت واسعه ای که داری آن ها را می بخشی یا غَفارُ الذنوب بار الها ببخشا بر من جهلم را و کارهایی را که من از روی جهل انجام داده ام جهلی که بر آن جهل داشتم و خدایا برجهلم واقفم کن ای علام الغیوب. وقصورم به اکملیتت ببخشاکه جز تو کسی را ندارم وجز تو کسی لیاقت بخشایش این همه گناه را ندارد چرا که جز توکسی این همه رحمت ندارد. خدایا خداوندا فقط تو دانایی به تمامی اسرار هستی وفقط فلسفه تمامی حرکات واتفاقات و......را میدانی خداوندا بر من واضح کن که چه چیزی را می خواستی به من بفهمانی که در خودم اشارات فرمودی الها برای خود تکرارش می کنم تاشاید راهی باز شود در رویا دیدم که شهید مصطفی چمران درهمین جبهه دارخوئین تنها ایستاده بود و بسیار مغموم و ناراحت بود و گویی ناراحت این همه شهید بود و حسرت می خورد و این را باکلماتی ابراز می کرد و من با او سلام وعلیک کردم و به راه خودم ادامه دادم و او نیز به دنبال من آمد تا رسیدیم به خانه ای که برای من وچمران مشخص شدکه اینجا خانه شهید دکتر شریعتی است. البته خانه بهم ریخته ای بودچندان جالب نبود و در حالت رویا بر من این امر مستولی شد که وضع این خانه تقصیر زن مرحوم شریعتی است و به هر حال جای پاکی باهم پیدا کردیم وشهید چمران به نماز ایستاد و من هم به او اقتدا کردم ودیگر بیدار شدم که حدود ساعت 5/2 یعنی موقع دعای کمیل بود شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان. خداوند اگر مفهومش چنین است که من به شهادت این مرد بزرگ اقتدار می کنم. خداوندا تا همه گناهانی را که سنگینی آن را خودم هم آن‌طور که باید واقف نیستم ببخشایی و تا در جوار مردان بزرگی چون مطهری ها و مفتح ها و بهشتی ها جام ندهی مرا از این دنیا نبر. خداوندا تو را به الوهیت از سوگندت می دهم که تا شرایط یک شهید واقعی به مفهوم اتم کلام کلمه پیدا نکرده ام مرا از این دنیا نبود و اگر باز مصلحت تو بر این است که همین جا به دیدارت بشتابم فالحمدالله. انا لله و انا الیه راجعون وصیتی دارم به برادرانم که هرگاه به یادشان می افتم شرم می کنم از اینکه نتوانستم اثری روی آنها بگذارم و این نیز گناهی است که از خداوند می خواهم بر من ببخشایید. برادرانم فرصت گذشته نمی توانم آنچه را در دل دارم با شما بگویم فقط شما را به پیروی از امام وصیت می‌کنم شما را به تقوا و نماز و روزه تذکر می‌دهم همان گونه که خداوند به من تذکر داده و می‌دهد. تمامی سخنان امام را به جان گوش کنید و به کار ببندید به خدا و اسلام تمسک جویید که غیر از این چیزی ندارید و بدانید که شما هم به زودی دیر یا زود چند صباحی دیگر آماده رفتن هستید سعی کنید با شوق و رویی گشاده و کوله باری پر از این دنیا بروید. و اما تو ای مادرم تو برای من نمایش بزرگی از زجر و تحمل سختی و مصائب بوده و هستی تو درد های بسیاری را تحمل کرده ای به این دلیل ارزش خاصی پیشه خداوند داری تو نسبت به من مهربان بودی و می دانم که همیشه دعایت بدرقه راهم بوده و هست اول از تو می‌خواهم همچون شیر زنان دیگر صبر و تحمل را پیشه کنی و همانطور که در گذشته مثل کوه در مقابل مشکلات اقتصادی و روحی ایستادی هم اکنون نیز چنین باشی و مرا از دعای خیرت محروم نکنی. اگر احیاناً خواستی اشکی بریزی برا گناهان زیادم بریز و با دل شکسته از خدا بخواه که گناهانم را ببخشد. تو دل شکسته ای داری دعایت زود مستجاب می شود. تندی هایی که با تو کردم بر من ببخش، سفارش هایی را که مرتبا با تو می کردم فراموشم مکن خدا یار و نگهدارت باشد. ای زجر کشیده مهربان مادرم تو را بسیار دوست دارم. من برای تو کاری انجام نداده ام و به جز زحمات بسیاری که بر دوشت نهاده ام هیچ ره آوردی برایت نداشتم و به همین دلیل سخت پشیمانم و از تو طلب بخشایش دارم باز از تو می خواهم در این مورد نیز از خدا بخواهی مرا ببخشاید. مادر عزیزم مرا ببخش. اما تو ....... تو ای ....... زن وفادارم ای که برای تو نیز کاری انجام ندادم. خداوند به تو توفیق دهد تا بسیار وفادار بوده ای. مادر بزرگ منشی برای صابره فرزندم هستی خداوند یاریت دهد. صبر پیشه کن تنها چیزی که برای تو دارم علاقه شدیدی است که به اذن خدا به تو دارم و دیگر هیچ. امید است تو نیز مرا ببخشایی تو در رابطه با من مقداری هم سختی تحمل کردی و من نتوانستم رفاه نسبی ای که هر مردی باید برای همسرش فراهم کند برای تو فراهم کنم از خداوند از باب این خجالت کمک می خواهم، برایم دعا کن که به نظرم تو معصومی و پیش خدا آبروی خوبی داری از خدا بخواه مرا ببخشاید و فرزندمان را قبول کند که سرپرست باشد که او نیکو سرپرستی است با تو نمی دانم چه بگویم زندگیمان گویا بوده و به همین دلیل همین جا سخن را قطع می کنم. و تو را به خدا می سپارم. به برادران دانشجویم وصیتی دارم ضمن آرزوی توفیق و دعای خیر برای آن ها مسئولیت سنگینی را که به عهده دارند تذکرشان می دهم. برادرانم شما امید امام و انقلاب هستید سخت بکوشید که خطر از همه جهت تهدیدمان می‌کند شما را به تقوا و صبر سفارش می کنم خدا یاری تان کند. والسلام.

وصیت نامه شهید محسن سرمدی(1)

وصیت نامه شهید محسن سرمدی(1) بسم الله الرحمن الرحیم چیزی که ما باید بدانیم این است که در هر حال وظیفه ای داریم که نباید بر زمین گذاشته شود و خط سیری که در هر شرایطی نباید فراموش شود البته درست است که جنگ مسئله اصلی است اما اگر خوب دقت کنیم جنگ هرگز برای ما هدف نیست و حتی جمهوری اسلامی در ایران و در نهایت در جهان نیز وسیله ای برای شدن انسانها بسوی ارزشهائی است که خداوند فرموده است . البته لازمه آن ایجاد حکومت اسلامی در جهان است و لازمه آن شهادت است و چه بسا لازم باشد نسلی که انقلاب کرده اند تماما بروند همانگونه که امام حسین (ع) و یاران او همگی شهید شدند منظورم این است که در هر حال ما وظیفه ای داریم که باید بهر نحوی که هست به انجام برسد درست مانند زمان که در حال گذشتن است و دیگر برای او فرقی نمی کند که بر هر کسی چگونه می گذرد چه بسا یک انسان مریض زمان بر او سخت می گذرد اما در دیدار دو برادر مسلمان خیلی صمیمی زمان بسرعت می گذرد خود مامگر نه این است که زمان کودکیمان گو اینکه دیروز بود همین دیروز بود که یاران شهیدمان بین ما بودند آری زمان می گذرد و هیچ نوع عاطفه بردار نیست عمرت می گذرد بهر نحوی که میخواهی با آن برخورد کن یا مثل نماز که به عنوان وظیفه ای الهی در هر شرایطی از انسان ساقط نمی شود و باید ادا شود خدای ناکرده نباید مسئله جنگ و شرایطی که جنگ بوجود آورده است عامل توجیه سستی و کاهلی ما شود به عنوان مثال چه بسا افراد خوب اما کم توجه که می گویند اینجا خیلی مسئولیت برای ما دارد و بهتر اینکه به جبهه برویم آنجا راحت تر است اگر رفتن به جبهه فرار از مسئولیت باشد دیگر صورت ظاهری عمل که ارزشی ندارد و تعیین کننده نیست چنین کسی که با این دید مثلا به جبهه می رود کم کم مسائل بسیار مهم چون جهاد فی سبیل الله در نظر او یک سری مسائل ظاهری و صوری و احساساتی جلوه کند و ممکن است به توجیهات شیطانی و کثیفی هم برسد. مهم این است که انسان بینش خود را خدائی کند آن وقت هر مسئله ای را در حد قدرت و وسع خود آنگونه که باید می بیند در غیر این صورت خیلی مسائل پیش خواهد آمد هدف من از این سخنان این است که در هر حال و صورت و موقعیتی باید به دنبال آن کسفتی باشیم که یک انسان مومن و مسلمان باید داشته باشد و دیگر برای ما فرقی نکند که در جبهه جنگ باشیم یا در کلای درس . البت اگر انسان با معیارهائی که هست تشخیص داد که باید به جبهه برود در این هنگام اگر رئیس جمهور نیز هست باید رها کند چون دیگر آنجا انسان نباید خود را گول بزند آیا وظیفه اش این است که به جبهه نرود یا اینکه بهر حال یک مقدار نیز به این خاطر است که اینجا راحت تر است و آنجا آن مشکلات را نمی خواهد بخرد . انسان در بینش اسلامی پیچیده ترین و معظم ترین موجود خلقت است اما در عین حال به فرموده قران کریم همین انسان نسبت به نفس خود بصیر است حال اگر ابوعلم باشد یا یک فرد پشت کوهی که حتی دست چپ و راست خود را نیز نمی شناسد هرکسی می تواند مسائل نفسانی خود را باپیچیده ترین اشکال تشخیص دهد اگر اسلام می گوید آثار شرک ظریفتر از راه رفتن یک مورچه سیاه د ردل شب تار بر سنگ سیاه است اما بصیر بودن و بینا بودن انسان به مسائل نفسانی خود نیز بهمان اندازه و شاید بیشتر دقیق و ظریف است حال اگر انسان با این بینائی ظریف و دقیق نسبت به نفس خود تشخیص داد که وظیفه ای سنگن تر از جبهه بر عهده دارد و و مسائلی چون ترس و راحتی هیچگونه دخلی ندارد این شخص پیش خدا روسفید است مسئله این است که تو در هر حالی که باشی اگر بیاد خدا باشی و مرگ تو را فرا گیرد با سعادت خواهی بود. مگر نه این است که اگر انسان برای دفاع از یک ریال مال خود کشته شد شهید است و بالعکس اگر با حماسی ترین وجه و در بحرانی ترین لحظات عملیات کشته شود و بیاد خدا نباشد و با انگیزه الهی حرکت نکرده باشد این شخص هرگز شهید نخواهد بود مگر اینکه عنایت خدا با او همراه باشد . منظور اینکه مهم این است که انسان با درک خود نفس خود تشخیص دهد که حرکت او چگونه صورت میگبرد و در چه مسیر و هدفی سیر می نماید . آنچه که انسان را اشرف مخلوقات کرده است شکل ظاهری او نیست و حتی نفس اندیشخ وتفکر موجب مزیت انسان بر سایر موجودات نیست بلکه انچه انسان را ممتاز می سازد استعداد الهی شدن و دریافت صفات خدائی در وجود او می باشد قرآن کریم خود تصریح دارد که هستی برای انسان و انسان برای خدا گونه شدن و خلیفه خدا شدن خلق شده است در پایان آنچه که باید بگویم این است که از مجموع این سخنان این نتیجه حاصل می شود که آنچه وظیفه ما است این است که متخلق به خلق الهی شویم و در جهت آن هدفی که برای ان خلق شده ایم یعنی خلفته الله شدن تلاش کنیم و برای انجام رسانیدن این وظیفه در هر میدانی و بالخصوص در میدان جنگ حاضر باشیم و مسئولیت خود را به انجام برسانیم و در این میان نفس عمل هیچ ارزشی ندارد بلکه انگیزه و نیت عمل مهم و اساسی است . "والسلام"

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.