شهید حسن پهلوان
شهید

حسن پهلوان

نام پدر: محمد
دانشگاه: علوم پزشکی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: بهداشت
تولد: میمه
تاریخ تولد: 1340/05/10
تاریخ شهادت: 1361/02/15
محل شهادت: خرمشهر — خرمشهر
عملیات: بیت المقدس
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید حسن پهلوان در سال 1340 در خانواده ای مذهبی و غنی از فقر در میمه اصفهان دیده به جهان گشود. حسن در کودکی با رشد قابل توجه در دامان مادری پرورش یافت که صبر و عملش در برابر مصائب دنیایی و بیماری همیشه یارش و صبر جزین در شهادت فرزند دلیرش مصداق «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ» بود. مادر رنجور از فقر ظاهری و بیماری فرزند رشید خود چنان عاشقانه درس دین و آزادگی و ایثار آموخت که امانت را شهید به خداوند منانش هدیه نمود. آری حسن دوران کودکی را سپری و وارد دبستان و سپس دبیرستان گردید. از همان اوائل نوجوانی مادر به او آموخته بود که باید خداوند حی و سبحانش را عبادت کند لذا نماز این ستون دین را به او آموخت تا در برابر پروردگارش به سجده افتد و او چه خوب عابدی بود. در سال های اولیه دبیرستان مانند هر محصلی به تحصیل می پرداخت و اوقات بیکاری را نیز در کارهای روزمره پدر همیشه عرق بر جبین نشسته اش را یاد می داد. او در این دوران ضمن این که محصل ممتاز بود و در کمک به پدر و مادر از هیچ کوششی فروگذار نمی نمود (نماز را در مسجد) این سنگر عاشقان الله می گذارد به طوری که کمتر اتفاق می افتاد نماز را در خارج از مسجد به جای آورد با وجودی که کانون های مقاومت در محل وی کم وجود داشت اما خود آن چه را آموخته بود عمل می کرد در تهیه نوارهای دلنشین قرآن در این زمان که نوارهای مبتذل حتی روستاهای سازنده انسان های بی آلایش و خالص را نیز فرا گرفته بود در او شور و هیجانی دیگر می آفرید و او را هر زمان مصمم تر می ساخت که باید اسلام حاکم شود و لاغیر... به این زمان دوران خودسازی کامل وی بود به طوری که با شروع اولین جرقه های انقلاب اسلامی به طور فعال و با خلوص خاص و چهره ای مملو از نور خداوندی و ایمان وارد میدان کارزار شد و چنان جدیت کرد که این شغل اول وی و نجات آمد. چنان که اصفهان این شهر شهیدان را کانون محکم مبارزه جوانان مسلمان بود انتخاب و ضمن تحصیل در آن جا به فعالیت پرداخت و در پخش اعلامیه های امام بزرگوار و نوشتن شعار بر در و دیوار شهر و روستا از هیچ کوششی دریغ نمی نمود. او هم گام با سیل خروشان جمعیت بدون وقفه در تمام تظاهرات ضد رژیم در شهرستان خود و بیشتر در اصفهان شرکت داشت حتی در دستجات که شب ها در محله های اصفهان تظاهرات و فعالیت می نمودند تا این که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و برای دیدار امام عزیز خود و شرکت در مراسم استقبال از امام راهی تهران شد و عاشقانه در مراسم استقبال شرکت نمود. پس از این که امام خود را دیدار نمود انرژی او چند برابر شد به طوری که در اولین فرصت ممکن به دیدار امام خود می شتافت. او از استعداد و ذوقی خاص برخوردار بود و در همین اثناء بود که در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. و در دانشکده پزشکی مشغول تحصیل علم جهت خدمت به مردم محروم و مستضعف جامعه خود شد. او در انجمن اسلامی دانشگاه خود فعالیت های اسلامی و انقلابی خود را ادامه داد ولی دانشگاه نیز که پی ریزی شده عاملین استعمار بود نتوانست وی را اغناء نماید لذا همیشه صحبت از بی محتوی بودن دانشگاه و جدایی آن از جامعه نوپای اسلامی می نمود لذا در جریان انقلاب فرهنگی فعالانه شرکت و جهت تحقق آن تلاش زیادی نمود پس از تعطیلی دانشگاه وی بیشتر مرد عمل بود و با روحیه عملیاتی که از فرهنگ اسلامی جامعه انقلابی کسب کرده بود وارد جمع خونین کفنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان گردید و پس از طی آموزش فورا تقاضای اعزام به کردستان که در آن زمان مأمن مجموعه ناموزون ضد انقلاب ها بود را نموده و پس از سه ماه و اندی مبارزه با کفار و منافقین داخلی و زخمی و جهت مداوا به اصفهان آمد. پس از بهبودی با همکاری چند تن از برادران متعهد شهر خود بنای سازماندهی و تشکل های امت حزب الله را در شهر خود در بسیج نهادند جهت تبلیغ شعائر اسلام و حکومت جمهوری اسلامی در این اثناء در جریان شناسایی و کوبیدن خط انحرافی بنی صدر و آگاه نمودن طرفداران فریب خورده و گاه مغرض وی در شهر و روستا شرکتی بسیار فعال داشت به طوری که از پایین کشیدن منافقین در درگیری ها از تاکسی و به جزای اعمالشان رساندن نیز ابائی نداشت. پس از اینکه خاطرش از ضربه ناپذیری جبهه شهرش آسوده شد و تا زمان بهبودی از جراحت، دوباره مصممانه تقاضای اعزام به جبهه های جنوب را نموده و علی رغم مخالفت شدید ارگان مأموریت یافت تا به مدت 6 ماه در جبهه های جنوب برزمد که او ورد کلامش بود. او در ضدحمله ها و حمله های فاصله 10/7/60 تا 31/1/60 از جمله ضدحمله های بوستان چزابه و نبردهای پیروزی آفرین فتح المبین و بیت المقدس شرکت داشت و در حمله فتح المبین ترکش هایی از خمپاره های بعثیون بر پای او جای گرفتند و برای همیشه اسکان گزیدند.» ولی حسن مصممانه می رزمید و می جنگید. در طول این مدت به گفته برادران همراه وی حسن آن چنان مصمم بود که دیگر هیچ چیز نمی توانست عزم آهنین او را خدشه دار نماید به طوری که در ضد حمله چزابه پس از شهادت بسیاری از دوستان نزدیکش با 8 نفر از برادران تا آخر جنگیدند و فقط تعداد محدودی از آنان را قرعه شهادت نیفتاد و ذخیره بیت المقدس شدند از آن جمله حسن بود.

وصیت‌نامه شهید

وصیتنامه شهید حسن پهلوان
تاریخ: 1360/11/26

وصیتنامه شهید حسن پهلوان تاریخ : 1360/11/26 بسم الله الرحمن الرحیم "مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ/وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ" هرکس که به لقاء ما وشاهد جان ما ووصول برحمت وجنت ما امیدوار ومشتاق گشت بداند که هنگام وعده معین خدا البته فرارسد( پیک مرگ شما رابه ملاقات خدا دعوت کند وخد بگفتارخلق شنوا وداناست وهرکه درراه ایمان جهد وکوشش کرد سود خود کند که ازاطاعت وعبادت عالمیان البته بی نیازاست. خدایا دراینکه مر توانایی سپاس ازنعمتهایت والطافت که درحقم کردی نیست شکی ندارم بلکه حتی توانایی یادآوری وسپاس با زبان رانیزندارم. خدایا چگونه تراسپاس گویم که دراین دوران اززمان ومکان قرارم دادی وبا دوستی نبیت واهل بیت(ع) بزرگم کردی ،چگونه سپاست گویم که مرجعی ورهبری وامامی چون امام دارم. خدایا چگونه سپاست گویم که درپرنگاه گرایش به گروهک های فریبنده محارب حفظم کردی، چگونه سپاست گویم که درخانواده ای بزرگم کردی که رزقم ازعرق های جبین پدر و تپش قلب دردناک مادرم بدست آمده چگونه چگونه سپاست گویم که موفق به قدم گذاردن درجمع خونین کفنان سپاه پاسدارانم نمودی و چگونه و چگونه سپاست گویم!؟؟. درانتها خدایا : با نظری که بر سرمایه ام افکندم دیدم جزجانی ناقابل چیزدیگری ندارم که آن هم امانتی است از جانب تو و تو مرا مختار نمودی که ازآن برای مدتی معین برخوردار باشم و بعد آنرا هم خواهی گرفت. و اما حال می خواهم نیتی خالص بمن عطا کنی تا این سرمایه ام را در راه تو و برای پیشبرد تو و ادامه راه خون تپندگان راهت نثارکنم که ما را توانایی بیش از این نیست. وتو نیز ازاین انتظار نداری. "لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها " و خدایا تو این را ازمن بپذیر ودرصف شهیدان قرارم بده وگناهان گذشته ام بیامرز و از آنانی قرار بده که باریختن اولین قطره خونشان تمام گناهانشان پاک وآمرزیده می شود. و ترا ای خدای مهربان، رحیم به جان آخرین ذخیره ات امام مهدی (عج) قسم می دهیم که برعمر اماممان تا ظهور ولیت بیفزای و فرج ولیت رانزدیک گردانی که: "وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مَنَعَتِ السَّمَاءُ" و ما را توفیق ده که لیاقت پیداکنم وازسربازان واقعی ورزمندگان حقیقی اسلام قرارگیرم و تازنده ایم دردین تو ثابت قدم باشیم. و اما پدر و مادرم حرفهایم را به شما زده ام و سفارش هایی که به ذهن حقیرم می رسید کرده ام اینک در این خلاصه می کنم که ازآنانی باشید که: " إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ " و بدانید مطمئن باشید که زحمات بیست و چند ساله تان فدای اسلام شد و خدا هم انشاء الله می پذیرد شما فقط ازخدا بخواهید که این هدیه ناقابل را بپذیرد وازهمه برایم طلب حلالیت کنید و ازآنان بخواهید که خطاهایم را ببخشند و از برادران عزیزم می خواهم به هر صورتی که هست سری به جبهه ها بزنید تا به بزرگواری امام و امت پی ببرند و از دوستان و برادان وخویشانم می خواهم که خیلی مواظب باشند و در این ترفندها نلغزند و ثابت قدم پشت سر امام و در خط امام حرکت کنند و در تهدیب شان بکوشند و مانند من عمرشان به هدر نرود که قابل برگشت نیست. در خاتمه از شما برادران و خواهرانم می خواهم که ابتدا نیتشان را کاملاً خالص و به تحصیل برای خدا و در راه خدا بپردازید و امورتان را به خدا واگذارید. "اُفوِّضُ أمری إلَی الله" من هم ازخدا خواهانم که مرگتان شهادت در راه خدا باشد. و خدا همه کسانی را که خواهان این شهادت هستند در انتها به آرزویشان برساند. و حال رسالتتان، رساندن پیام است که امیدوارم موفق باشید. برجنازه ام امام جمعه میمه نمازگزارد و طلب آمرزش از خدا کند و برایم و بر تابوتم درحین تشییع صدای دلنشین قرآن را بلند کنید و( نوارتکویر شیخ بردی) و از شما امت عزیز و مردم میمه می خواهم که فعالانه در نمازجمعه شرکت کنید و مساجد راکه به قول امام سنگر است به یاد رزمندگان سنگرها را پر کنید و فرزندانی متعهد و رزمنده پرورش دهید. به امید فتح کربلا و قدس خدایا خدایا ترا به حق مهدی (عج)، ترا به جان مهدی(عج) تا انقلاب مهدی(عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار. لااله الا الله. حسن پهلوان مورخه: 1360/11/26 چهارشنبه ساعت : 12/35

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.