شهید محمدعلی نعمتی
شهید

محمدعلی نعمتی

نام پدر: غلامعلی
دانشگاه: دانشگاه اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: جغرافیا
تولد: نجف آباد
تاریخ تولد: 1337/05/02
تاریخ شهادت: —
محل شهادت: سرپل ذهاب — سرپل ذهاب
عملیات: مقابله با تک عراق
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

در دوم مرداد ماه 1337 در نجف آباد به دنیا آمد. تا سیکل روزانه درس می خواند و بعد از آن تا دیپلم روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند. از 15 سالگی وارد فعالیت های سیاسی مانند شرکت در جلسات مخفی و پخش اعلامیه شد. از 16 سالگی مرتب برای خواندن دروس اسلامی به حوزه علمیه نجف آباد می رفت. در سال 1356 در رشته جغرافیا در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد. در فروردین ماه سال 1357 در جریان تظاهرات (حادثه پپسی کولا اصفهان) دستگیر شد و به زندان افتاد. در سال 57 در حال توزیع کتاب در روستای داران دستگیر و به زندان اصفهان منتقل شد و مقارن با پیروزی انقلاب آزاد گردید. در تعطیلات سال 58 در ایلام و سمنان و سال 59 در سقز در تبلیغات سپاه بود و به تشکیل کلاس و بحث و پخش اعلامیه و تشکیل کتاب خانه و نگهبانی در شبها مشغول بود. هنگام تعطیلی دانشگاه به حوزه علمیه قم رفت و مشغول تحصیل شد. همراه با طلاب قم در تهران آموزش نظامی دید و در دهه اول محرم سال 59 به جبهه رفت همراه با این توصیه به دوستانش که اگر می خواهید به اسلام کمک کنید باید به جبهه بروید. در جریان هویزه شرکت داشت. به طوری که به جز سه نفر که شهید نعمتی یکی از آن هاست همه برادران در هویزه شهید شدند. شهید نعمتی نیز گلوله ای به پایشان می خورد و در حالی که خون از پایشان جاری بوده دو ساعت و نیم، در حالی که رگبار گلوله اطراف ایشان می خورده، سینه خیز می رود تا این که هوا تاریک می شود و بعد چند ساعت به طور خمیده می رود. بنابراین چندین روز در بیمارستان اهواز بستری بوده و بعد با پای مجروح دوباره برای کارهای تبلیغاتی به جبهه می رود و با اصرار برادرشان به نجف آباد رفته دو روز آن جا می ماند بعد به قم رفته دوستان را می بیند و شب را با خواندن دعای کمیل سپری کرده و به جبهه سوسنگرد می رود در حالی که همه به او توصیه می کردند تا بهبود پایشان در نجف آباد بماند ولی ایشان می گوید: "اگر اسلام را می خواهیم باید به جبهه برویم" دو روز قبل از شهادتشان با 15 نفر از برادران در قایقی در رودخانه واقع در سوسنگرد در حال عبور بودند که قایق وسط رودخانه خاموش می شود. جهت آب قایق را به طرف عراقی ها می برد. در حالی که همه ناراحت بودند ایشان می خندد و می گوید که شهادت برای اسلام ناراحتی ندارد و به دوستانش روحیه می دهد. و در همین جبهه پس از رشادت های فراوان، به دیار یار شتافت و به لقاء محبوب نایل گشت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محمد علی نعمتی

وصیت نامه شهید محمد علی نعمتی این وصیت نامه هایی که این عزیزان می نویسند، مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کرده اید. « کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ...» (عنکبوت /57). « اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَهٍ کَریمَهٍ : تُعِزُّ بِهَا الاِسْلامَ وَاَهْلَهُ ، وَتُذِلُّ بِهَاالنِّفاقَ وَاَهْلَهُ ». پروردگارا! ما در دولت کریمه بسوی تو راغبیم که در آن اسلام و اهلش را عزیز می کنی و نفاق و اهلش را خوار می گردانی. پروردگارا! در انتظار حکومت اسلامی، چه رنج ها و مشقت ها که تحمل شد! چه گل های تازه شکفته که پرپر شد! چه پدران و مادرانی که به سوگ عزیزانشان نشستند و چه مال ها و جان هایی که در این راه بزرگ هدیه شد تا سرانجام چشم مسلمانان به ظهور نور رهایی بخش و خدایی جمهوری اسلامی روشن گشت. و اینک ای خدای بزرگ، ای معنی هستی، ای وجود مطلق! ما وارثان خون شهیدان، امانت دار این امانت بزرگ تو گشته ایم و ما یقین داریم که هیچ قومی و ملتی تاکنون مسئولیتی به بزرگی و سنگینی مسئولیت ما بر دوش نداشته است. خدایا! توفیقمان عنایت کن تا با وحدت کلمه ای که امام کبیرمان، (خمینی بت شکن) پیوسته به ما می گوید اختلافات را کنار گذاشته، خودخواهی ها و مقام پرستی ها را رها کنیم و فقط به اسلام و قرآن و جمهوری اسلامی بیندیشیم. خداوندا! تو شاهد باش که این کلمات را در میدان کربلا به بندگان مخلص تو می نویسم. به این امید که خون بی ارزش من این نوشته را به خواهران و برادرانم برساند. ای امام علی گونه زمان که در لحظه های حساس تعیین کننده برای حفظ وحدت مهر سکوت بر لب زده ای، در حالیکه خوار در چشم و استخوان در گلو داری. ای آنکه تنهای تنها مانده ای! بدان که در واقع تنها نخواهی بود. در کربلاهای ایران فرزندان تو با عمل، گوش به فرمان و سرباز جان باز تو بوده و خواهند بود. با یاری گرفتن از پیام های روحبخش تو نیرو می گیرند و تا آخرین قطره خون تحت رهبری و فرماندهی ات خواهند مان. ای مسئولین امر! شما را به خدا قسم بیایید بیش از این به فکر اسلام و لااقل مملکت اسلامی باشید. در مقابل دشمنان که با اتحاد برای نابودی اسلام عزیز بسیج شده اند، با برنامه صحیح و تجهیزات کامل حمله ای واقعی و مردانه کنید، بدون اینکه با حمله های سیاسی بخواهید به نفع خود تبلیغ و جوسازی کنید و ناجوانمردانه نیروهای مخلص را به کشتن دهید. آقای رئیس جمهور(بنی صدر)! در موقعی که آخرین دقایق عمر خود را می گذرانم، از شما تقاضایی دارم، که موجب جدایی نیروها نشوید و به امام امت{...}بنگرید. از تضعیف پاسداران و نیروهای مردمی خط مقدم جبهه بپرهیزید که والله اگر این شیوه شما ادامه پیدا کند، مسئول مستقیم تفرقه نیروها و در نتیجه صلح تحمیلی یا شکست اسلام، شما و مشاوران شما خواهید بود. آقای رئیس جمهور! یادم نمی رود آنگاه که به جبهه دزفول تشریف فرما شدید و در حالیکه از ارتش غیور دیدار کردید، به سپاه پاسداران توجهی ننمودید هر چند این انتظار را نیز نداشتند ولی این اعمال و طرز برخوردهای شما به عنوان اولین رئیس جمهور سؤال برانگیز بود. ای امت قهرمان، خواهران و برادران محصل! تنها راه نجات اسلام و پیروزی نهایی انقلاب پیروی همه جانبه از امام خمینی بت شکن است و قرار گرفتن در خط امام که همان اسلام اصیل محمد (ص) است. از انحرافات، گروه گرایی های مشرکانه، انتقاد گرایی ها، خاک و خون پرستی و ملّیت گرایی و لیبرال مآبی بپرهیزید که به یقین این مسأله را در خواهید یافت که امام این مسائل جز بازیچه و راه هایی که به نابودی یک ملت و یک نهضت می انجامد، چیز دیگر نیست. بر گرد محور امامت و ولایت گرد هم آیید؛ از تفرقه بپرهیزید و خون شهیدان را پایمال نکنید. روحانیت مبارز و اصیل را مادر دلسوز خود بدانید و به کمک آنها به حمایت از اسلام بپردازید. ای روحانیون متعهد و مسئول! به معرفی هر چه بیشتر اسلام محمدی همت گمارید. با نوشتن کتاب های ارزنده مکتب اسلام و پیامبر و ائمه را برای نسل تشنه روشن کنید و نو نهالان عزیز جامعه را از غرق شدن در منجلاب مکتب ها و ایسم ها نجات دهید. پدر ارجمندم! مرا حلال کن و با استقامت و صبر و بردباری در انجام مسئولیت اسلامی بکوش و با دعای خیر خود همچون همیشه یادم کن. مادر مهربان! سلام مرا بپذیر، حلالم کن. مبادا در فقدان من گریه کنی؛ چون که من در راه آرزویم در حرکتم؛ دعا کن شهادت نصیبم گردد. خواهر عزیزم! در راه خدا، برای رضای خدا کوشش کنید. مرد آفرین باشید و در تربیت فرزند و تحویل افرادی صالح به جامعه تلاش کنید. برادران گرامی ام! دست های شما را می فشارم و در این بحران های خطرناک سیاسی شما را به خدای واحد و قهّار می سپارم و بر پیوندتان با حبل الله که امروز امام امت است، تأکید می کنم. هر چند سخن بسیار است و دردها فراوان، ولی بیش از این وصیت توان نوشتن برایم نیست. تنها چند جمله ای با تو برادرم به عنوان وصیت گونه ای می نویسم، همان طور که شفاهاً برایت گفتم: 1. آنچه تعلق به من دارد، در راه خدا بدهید، به امید آنکه در این کار دریغ نشود. 2. شش ماه نماز شکسته و یک ماه نماز تمام برایم خوانده شود. 3. یک ماه روزه برایم گرفته شود. 4. من در اوایل انقلاب مبلغ 600 تومان برای کمک به روزنامه انقلاب اسلامی پرداخته ام. چون این را کمکی به انقلاب می دانستم و خیال می کردم این روزنامه در خط امام است؛ اکنون که آن را در جهتی دیگر می بینم، از نظر شرعی بر خود کمک به چنین روزنامه ای را حرام می دانم. از شما می خواهم که 600 تومان که من مسئول آن هستم، از مسئولین روزنامه انقلاب اسلامی گرفته شود و در راه خدا صرف گردد. در ضمن موقعی که آقای بنی صدر به جبهه دزفول تشرف فرما شدند مسأله ای در همین مورد مطرح شد و ایشان مسأله را در روزنامه انقلاب، در قسمت کارنامه رئیس جمهور، به گونه ای دیگر مطرح کرده اند که از آن روزنامه می خواهم طبق قانون مطبوعات آن مطلب را اصلاح فرمایند. با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آرزوی موفقیت اسلام و انقلاب و امید ملاقات با یگانه معبودم. سوسنگرد محمد علی نعمتی

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.