سیدعباس مهاجرحجازی
زندگینامه شهید
در اوایل خرداد ماه سال 1346 هجری شمسی در شهرستان اصفهان از بطن خانواده ای مذهبی فرزندی از اولاد فاطمه زهرا(س) زاده شد که او را عباس نام نهادند پدر ایشان قبل از انقلاب از مقلدین امام خمینی(ره) بود و خانواده مهاجر حجازی به دلیل وفاداری به امام خمینی، علاوه بر تقید به انجام فرائض مذهبی، در زمینه مسائل سیاسی نیز از دوران قبل از انقلاب فعالیت داشتند. شهید در چنین خانواده ای دوران کودکی خویش را گذراند و از همان اوان کودکی شروع به حفظ آیات قرآن و احادیث نمود. هرچه زمان می گذشت عباس شیفته تر از گذشته انس با قرآن و نمازش فزونی می یافت، اما هرگز ادعایی نداشت و پیوسته با خضوع و فروتنی کامل خود را بدهکارتر از همه می دانست. شهید در زمینه درسی نیز بسیار کوشا بود و در تمام طول دوران تحصیل همیشه از شاگردان ممتاز محسوب می شد و در امتحاناتی که در سطح مدارس استان اصفهان برگزار می شد، شهید مهاجر از شاگردانی بود که همیشه موفق به کسب رتبه های بالای استانی می گردید. عباس از کودکی در نمازهای جماعت مسجد شرکت می کرد و از همان دوران علاوه بر شرکت در نمازهای جماعت، در دیگر فعالیت های مساجد نیز شرکت می جست. از جمله، آیات و احادیثی را که حفظ نموده بود همراه با توضیحاتی برای نمازگزاران مسجد بیان می کرد و این حرکت آن چنان مورد توجه حاضرین قرار گرفت که حتی مساجد بزرگ شهر اصفهان از وی برای برگزاری چنین برنامه هایی دعوت می کردند. با توجه به فضای سیاسی ناشی از افکار امام خمینی(ره) که حاکم بر خانواده شهید مهاجر حجازی بود، عباس سعی می نمود، در جریان برنامه هایی که در مساجد برای نمازگزاران اجرا می نمود، ضمن بیان ایات و احادیث به صحبت هایش رنگ و بوی سیاسی همش بدهد و این مسئله باعث جلب توجه بیشتر حاضرین در مسجد می شد. همزمان با اوج گیری شور انقلابی مردم ایران، شهید سید عباس، به همراه خانواده خویش به فعالیت های سیاسی خویش شدت بیشتری بخشیدند و در طول سال های 1356 و 1357، علاوه بر شرکت در تظاهرات علیه رژیم شاه، به تهیه و تکثیر و توزیع اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام که از نجف و پاریس به دستشان می رسی، می پرداختند. آنچه در جریان این فعالیت ها جلب توجه می کرد رفتار متین و فروتنانه شهید سیدعباس با اطرافیان از جمله پدر و مادر، افراد فامیل و دوستان بود. شهید نسبت به شخصیت های مذهبی با کمال احترام برخورد می کرد و معتقد به اطاعت از امام خمینی و پیروی از ولایت فقیه بود. از جمله ویژگی های ایشان توجه به نماز اول وقت و به صورت جماعت به خصوص در مسجد بود. شهید در مسیر تکامل خویش به خواندن نماز شب روی آورد، به طوری که در طی دوران دبیرستان و دانشگاه مقید به خواندن نماز شب بود. شهید عشق و علاقه زایدالوصفی به خاندان اهل بیت داشت و همیشه در مشکلات به آنها متوسل می شد و در مراسم عزاداری ایام محرم شرکت فعال داشت. شهید با روی اوردن به ادعیه همچون دعای کمیل، سعی در تقویت روح عرفانی خویش نمود. وی با آن همه عبادات عارفانه اش به عبادات خود هرگز اعتماد نداشت و خود را از بندگان گنهکار خداوند متعال می دانست و نمونه اش این است که با آن همه تقیدش به نماز و احکام اسلام، باز هم وصیت نمود، که برایم دو سال نماز بخوانید. شهید با وجود کمی سن از همان دوران دبیرستان به طور مرتب در جبهه حضور می یافت و این حضور در جبهه حتی بعد از قبولی در دانشگاه هم ادامه یافت. شهید بعد از اخذ دیپلم، در کنکور سراسری سال 1364 شرکت نمود و در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اهواز قبول گردید. گرچه دانشجوی رشته پزشکی بود اما عشق الهی، عقل زمینی را از او ربوده و خداییش ساخته بود، بدان سان که کتاب و قلم را زمین نهاده و اسلحه به دست گرفت و در تاریخ 65/11/1 در عملیات کربلای 5 در کنار نهر جاسم در حالیکه ذکر یا حسین بر لب داشت به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سید عباس مهاجر حجازی
وصیت نامه شهید سید عباس مهاجر حجازی وصیت نامه بسم الله الرحمن الرحیم این است وصیت نامه عبد عاصی خداوند تبارک و تعالی ، سید عباس مهاجر حجازی "أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ الله وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ الله " و شهادت می دهم که امام حسن مجتبی (ع) و امام حسین (ع) دومین و سومین هستند و اینکه معتقد به مذهب شیعه اثنی عشری هستم و آخرین امام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و هم اکنون حی و حاضر بوده و منتظر فرمان الهی جهت ظهور و پرکردن زمین از قسط و عدل می باشند. الها، پروردگارا، در دنیا آن چنان که اطاعتت نکردم، تکالیفم را انجام ندادم، حقا که مستحق اشد عذاب تو هستم ولی عزیز من و مولای من، یا رحمن، ای مهربان، پروردگار، تو که دوست نداری ای بنده ذلیل تو در آتش جهنم بسوزد، تو که مهربانی، تو که عزیزی، تو که غفاری، تو که کریمی، تو که کریمی، تو که کریمی. عزیز من اگر واقعا علاقه به من نداشتی من را هم در دنیا و هم در آخرت بی آبرو می ساختی ولی می بینم که آن چنان در دنیا به من آبرو و حیثیت داده ای که بنده های خوب تو نیز مرا عزیز می دارند، خدایا خوبم کن، خدایا خوبم کن، خدایا خوبم کن. مولا جان اگر علاقه به من داری خواسته ای کوچک دارم اگر ذره ای نگاه از آن نگاه هایی که به بندگان خوبت می کنی به من بنمای چیزی از لطف و کرمت کم نخواهد شد، آقا جان جند خواسته دارم: اول اینکه همانطور زندگی ام را با آبرو تا به اینجا رسانده ای ادامه اش را نیز با آبرو و پایان آن را نیز با آبرو، همچنین در آن دنیا در پیشگاه مقربان درگاهت با آبرو قرار ده هر چند که لیاقت آن را ندارم. دوم اینکه نمیخواهم مفت بمیرم حداقل در حد توانم انجام وظیفه کرده باشم زمان آن را نیز یه خواست تو وا می گذارم، اگر ادامه زندگی ام به حال خودم و دیگران مفید باشد خدایا طول عمر با عزت و شکوهت عطایم فرما و اگر با طول عمر بیشتر بر گناهان و معاصی و نافرمانی هایم افزوده خواهد شد، خدایا چنین عمری را از تو نمی خواهم، یا هدایتم کن یا عاقبت به خیر را به لقای خود در سوم اینکه خدایا نمی خواهم اسیر در دست دشمنانت باشم، الهی این مسئله امتحان سختی است نمی توانم از پس آن با موفقیت برآیم، پس مرا در معرض چنین امتحانی قرار مده، اعوذبک یا الله. خدایا نمی خواهم بعد از مرگم دیگران از من فرار کنند خدایا سعادت و خیر در زندگی و خیر در مرگ و خیر بعد از مرگ را نصیبم فرما. دینی بر عهده من هست و هنوز بر گردنم سنگینی می کند اگر نتوتنستم در قید حیات آن را به جا آورم از خانواده گرامی ام می خواهم به هر طریق ممکن آن ار بعد از مرگم با خود یا دیگران به جا آورند. 1-در ابتدای تکلیفم مقداری نماز از من قضا شده و مقداری هم از نظر قرائت و غلط بوده و الان بر عهده ام می باشد. مقدار آن حدودا دو سال می باشد. 2-حدود سه یا چهار روز روزه و یک کفار هروزه (عقب افتادن قضای یکی از روزه هایم ات رمضان سال بعدش). 3-حدود 200-300 تومان را که در اوان تولدم به صورت پس انداز داشتم (در بانک سپه) بعد از هیجده سالگی به همراه بهره هایش که 1119 تومان بود گرفتم و با ندانستن مسئله آن را خرج کردم ( غفلت از حرمت بهره) و هنگامی به حرام بودن آن علم علم پیدا کردم که قسمت اعظم آن پول خرج شده بود. 4-مبلغی جهت ما فی الذمه خصوصا به حساب جبهه ومدرسه(100-300 ) 5-طلب حلالیت می کنم دوست، رفیق، آشنا، خویشاوند، پدر، مادر، برادر، خواهر و ... جهت حقوقی که بر گردنم سنگینی می کند، امید که حضرت باری تعالی از من راضی باشد. 6-حدود پنج دور صلوات و حدود پانزده دور تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س) جهت نذر هایی که کرده ام . 7-مقداری کتاب و جزوه که پیش من مانده و هنوز پس نداده ام. 8-زمانی که در شهرک بودم روزی سهوا پایم روی یک کیسه پلاستیک که داخل آن عینک یک شهید بود گذاشتم که یکی از شیشه های آن شکست، اگر بناست خسارتی بپردازم و تا آخر عمر نپرداختم آن را حلال کنید. 9،10،11 و ........... آنچه را تو دانی و من نمی دانم ...................... مولا جان مادرم فاطمه را به شفاعت می خوانم، امام زمان را به وساطت می خوانم، خدا ببخش، خدا ببخش، خدا ببخش. سفارش عمومی : امام را تنها نگذارید، جهت فرج آقا امام زمان (عج) دعا کنید، یاران امام را بشناسید. دوستان من، من شما را نشناختم، خیلی حق بر گردنم دارید، اما عاجزانه تقاضای حلالیت و عفو و بخشش دارم. خدایا اگر تنها راه رسیدن به مغفرت تو و رضایت تو، از این بنده بی مقدار نمک خورده نمکدان شکسته، شهادت می باشد از تو می خواهم آن را هر چه زودتر نصیبم فرمایی. الها با من چنان کن که تو شایسته آنی، نه با آن توشه پر از گناه و نافرمانی که من همراه خودم آورده ام، خدایا با این پرونده سیاهی که دارم شاید فقط با شهادت با روی سفید به درگاه تو وارد توانم شوم، یا الله. اَللّهُمَّ ارْزُقْنی تَوْفِیقَ الشَّهادَهِ فِی سَبِیلِکَ و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته 1365/10/08 خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. عباس مهاجر حجازی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید