شهید مهدی مساحی خوراسگانی
شهید

مهدی مساحی خوراسگانی

نام پدر: حسین
دانشگاه: —
مقطع: کارشناسی
رشته: مدیریت دولتی
تولد: اصفهان
تاریخ تولد: 1342/01/01
تاریخ شهادت: 1365/11/07
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

مهدی در محله مذهبی خوراسگان اصفهان به دنیا آمد. او از همان کودکی با مسائل و احکام دین و قرآن آشنا گردید و با حضور در محافل و مجالس و مساجد، اعتقاد به اسلام را در خود نهادینه کرد و با شرکت در مراسم مذهبی تعهد خود را به شریعت ادا کرد. او با علاقه خاصی درس را ادامه داد و دوران ابتدایی و راهنمایی را پشت سر گذاشت و در مقطع متوسطه بود که انقلاب شروع شد. او با شناخت عمیق از دین و پیروی خالصانه از امام امت، در همه برنامه ها شرکت می کرد تا آن که انقلاب پیروز شد. مهدی یکی از فرزندان این آب و خاک بود که روحی متعالی داشت و در فعالیت های اجتماعی بسیار زرنگ و آگاه بود و این فراست را در کلیه برنامه ها از خود نشان می داد. او تحصیلاتش را در رشته مدیریت دولتی ادامه داد و در این راستا پیوسته موفق بود. او در حالی که مشغول به درس خواندن بود، رفتن به جبهه را به ماندن ترجیح داد و از طریق بسیج عازم جبهه شد و به دلیل فعالیت های چشم گیر و فراوانش در دسته گروهان، به عنوان معاون فرمانده گروهان انتخاب شد و در آن معرکه ای که ملائکه شاهد آن بودند، وظیفه خود را ادا کرد و در منطقه عملیاتی آبادان در عملیات کربلای 5 با ذکر «یامهدی» مقام شهادت را از آن خود کرد

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید مهدی مساحی خوراسگانی

وصیت نامه شهید مهدی مساحی خوراسگانی بسم الله الرحمن الرحیم " إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ" (توبه/111). خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است. آن ها در راه خدا جهاد می کنند و (دشمنان دین) را به قتل می رسانند و یا خود کشته می شوند. این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟ (ای اهل ایمان!) شما به خود در این معامله بشارت دهید که این (معاهده با خدا) به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است. «أستَغفِرُاللّهَ الَّذّی لا الهَ الّا هوَالحیِّ القَیّوم الرَّحمنُ الرَّحیم ذوالجلالِ والاکرامِ وَأسأَلُهُ أن یَتوبَ عَلَیَّ تَوبَهَ عَبدٍ ذَلیلٍ خاضِعٍ فَقیرٍ بائسٍ مِسکینٍ مُستَکینٍ مُستَجیرٍ لایَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرّاً وَلا مَوتاً وَلا نُشوراً». از خدایی که هیچ خدایی جز او نیست استغفار می کنم. همان که زنده و پا برجاست، مهربان و بخشنده است، بزرگ و بلند مرتبه است و به سوی او توبه می کنم و از او می خواهم که به محمد و آل او درود بفرستد و توبه ی مرا بپذیرد، توبه بنده ای ذلیل، خاضع، خاشع، فقیر و مسکین که بر نفع و ضرر خود مالکیت ندارد همچنین مرگ و حیات و رستاخیزش به دست خودش نیست. در قاموس شهادت، وحشت معنی ندارد (امام خمینی). بار الها! نه طاعتی دارم که به آن مغرور باشم و نه صوابی که بدان دل خوش کنم. لحظه ای که می اندیشم، سراسر زندگی خود را گناه می بینم و بس. بارالها! تو خودت شاهدی که من در طول زندگی، زندگی سراسر بدون طاعت داشته ام. بارالها! سخن، سخن یک بنده عاصی و یاغی و سرکش است که اکنون پس از 20 سال عمر رو به درگاه تو آورده و طلب مغفرت می کند و تازه در عملیات عوض صواب گناهی بس عظیم نمود. خدایا! عمری است که در دریای گناه غرق بوده ام. خدایا! عمری است که در دنیای معصیت گم شده بودم. یا سیدی! تو خودت ساحل نجات را به من نشان دادی و دست مرا گرفتی و مرا به جبهه آوردی. ای رحمن! هر چه خواستم تو به من دادی، ولی من بنده شکوری نبوده ام. ای رحیم! چشم را از دنیا بسته و به آخرت دوخته ام. خدایا! آه و صد آه از هجر یارانم که دلم را گداخته و اشکم را جاری کرده است. خدایا! چه بگویم که در فجر 9 مصیبتی بس بزرگ پشت مرا خم کرد و بار دیگر بنده ای خالص (مهدی نیک عهد) را از دست دادم و آن هم چگونه؟ خدایا! واقعه شهادتش مانند رازی بود که دل رازدار را سوزانده و قلب رازدار را گداخته و امید را از دنیا بریده است. خدایا! بعد از شهادت او چگونه زنده بمانم. خدایا! من مانند غریقی شده ام در دریایی بی کران، تشنه ای شده ام در بیابانی بی پایان، گم شده ای هستم که در دشتی پر از حیوانات درنده گم شده ام. خدایا! تو خودت مرا نجات بده، دست مرا بگیر و مرا متصل به صف یاران شهیدم بنما. ای یاران و مخصوصاً تو ای نیک عهد عزیز هجر تو را چگونه تحمل کنم؟ دعا کنید که در آینده ای نه چندان دور به تو و خطیبی ها و مسعود کیوان و ... بپیوندم. بارالها! اگر غریقم، نجات من در رسیدن در کشتی سرخ گون شهادت است. اگر تشنه ام چاره من شهد گوارای شهادت است. خدایا! تنها یک چیز را از تو می خواهم و آن شهادت در راه تو و آن هم نه چندان دور است. خدایا! عجب بندگان مخلصی مانند نیک عهد، علی فرهادیان، مشهدی، خطیبی، چنگانی، مسعود کیوان و ... داشتی. تو را به حق این شهدا و دماء این شهدا مرا به آرزوی خود برسان. خدایا! پس از غدیر، صحرای خشک رمضان، تپه های عین خوش، قوچ سلطان و نخلستان های فاو، حال دیگر نوبت ما نرسیده؟؟؟ بارالها! فقط چشم طمع به رحمت تو دوخته ام و بس؛ و اگر رحمت تو نبود امیدی هم نبود. در پایان از شما می خواهم که همیشه برایم طلب مغفرت کنید؛ طلب مغفرت کنید برای من عاصی. پدر و مادرم! اگر فرزند خوبی برای شما نبودم مرا حلال کنید. مادرم! امیدوارم که پاداش تلاش ها و زحماتت را خدا بدهد؛ من که قابل نیستم. پدرم! همیشه در عبادت پایدار باش، امیدوارم که مزد زحمات تو را هم خدا جبران کند. خواهران و برادرانم! امیدوارم که بعد از من همیشه محکم و استوار در خط رهبر و فقیه عالی قدر باشید و برایم طلب مغفرت کنید. دوستان و آشنایان! مرا حلال کنید، اگر در حق شما بدی کرده ام. در همه کارهایتان اولاً خدا و دوماً خون شهدا را در نظر بگیرید. در پایان هنگامی که جنازه مرا آوردند، زیارت عاشورا را بر بالای سرم بخوانید. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی، حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار والسلام مهدی مساحی خوراسگانی

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.