سعید کریمی سودرجانی
زندگینامه شهید
سعید عزیز در خانواده ای مذهبی و در عین حال عاشق دین و اهل بیت دیده به جهان گشود. او همواره و در طول حیات کوتاه خود انسان مؤدب، خوش اخلاریال دارای حلم و شکیبائی و در عین حال مسلمانی پاک باخته و انسانی روشن ضمیر بود. شهید عزیز اگر چه عمر کوتاهی داشت اما دارای روحی به بلندای زمان بود و همیشه خود را در خدمت دین و معارف دینی قرار داده بود. سعید شهید از 7 سالگی دورۀ ابتدائی را شروع کرد و با موفقیت به پایان رسانید و همواره درس به قؤآن و جلسات قرائت و تفسیر قرآن اهمیت می داد. بعد از دوره ابتدائی با موفقیت دورۀ تحصیلی راهنمائی را سپری نمود و همواره در مراسم مذهبی و عبادی حضوری فعال داشت. دانشجوی شهید بعد از به پایان رساندن دو دوره تحصیلی وارد دورۀ متوسطه گردید و با سربلندی تمام این مقطع تحصیلی را نیز پشت سر نهاد و به عنوان جوان مؤمن و اهل علم و دانش و با اخلاق در بین مردم خاصه در جمع دوستان معروف گردید. شهید از همان اوائل پیروزی انقلاب و حتی قبل از آن به فرمان مرحوم حضرت امام وارد مسائل سیاسی و انقلابی شد و به عنوان نوجوانی انقلابی و سیاسی مطرح گردید. با پیروزی انقلاب و تشکیل بسیج سعید وارد عرصۀ جدیدی از عمر با برکت خود شد و به عنوان یک فرد بسیجی به حراست و حفاظت از انقلاب و اسلام پرداخت او با تمام خلوص و صفای اسمی که خاص او هم بود به این مهم عمل کرد و به یک نیروی با ارزش و انقلابی تبدیل شد و خدمات زیادی به انقلاب کرد. شهید عزیز با شروع جنگ تحمیلی و رسیدن به سنی که می توانست در جبهه ها حضور پیدا کرد وارد مناطق عملیاتی غرب و جنوب گردید و در چندین عملیات شرکت کرد و در عملیات کربلای 5 مجروح گردید و پس از بهبودی دوباره به جبهه عازم شد. شهید کریمی در همین اثناء به دانشگاه راه پیدا کرد و در رشته مهندسی زمین شناسی به تحصیل ادامه داد و در همین عرصه هم موفق و پر تلاش بود تا این که در عملیات پیروزمندانه والفجر 10 در منطقه عملیاتی حلبچه به درجۀ بلند و خواستۀ دیرین خود یعنی شهادت دست پیدا کرد و جمع نالایق دوستان را وداع گفت و خانوادۀ عزیز را در غم هجران خود غرق ساهت و به جمع یاران با وفای خود پیوست و رضایت ام الائمه سلام الله علیها را با خون خویش جلب نمود و در زمرۀ اصحاب المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ارواح التی حلت بفناء الحسین علیه السلام قرار داد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سعید کریمی
وصیت نامه شهید سعید کریمی بسم الله الرحمن الرحیم یا الله هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ اَلْنار بنام او که هستىبخش جانها و در هم کوبنده ستمگران و نابود کننده جبارها و یاور مستضعفان است. بنام و یاد او و با عرض درود و صلوات به محضر بابرکت پیغمبر اسلام محمد مصطفى(ص) که سلام خدا و اولیائش بر ایشان باد و درود و سلام فراوان به دادگستر جهانى و یگانه ناجى بشریت در بند امام زمان(عج) و نائب گرامیش امام خمینى روحالفداء، چند کلامى را هر چند کوتاه و ناقابل خدمت شما خانواده گرامى مرقوم میدارم. ابتدا چند کلامى راز گفتگو دارم که باید به خداى خویش بازگو کنم ولى براىاینکه افراد ناشایست و کم فکر خیال نکنند تمناى مادى بوده براى شما عرض مىداریم. خدایا قلم چیست و مرکب چه مادهایست چرا اینقدر مىلغزد چرا آنچه ورد زبان است مىنگارد و چرا از اسرار درون نمىگوئید، خدایا آنها که خون را مرکب قلم خویش قرار دادهاند مگر چگونه درس نوشتن آموختند تا که در صفحه عرش بانگ لا تکون فتنه رسم نمودند. خدایا عاشقى هستم غرق در حجاب چرا این زنگ رها کنار نمىرود چرا این لکههاى سیاه قلب مرا آزار مىدهد این پردهها چیست؟ و این عنکبوت صفتان چرا اعمالم را رها نمىکنند و چرا چشمانم را بصیرت نمىدهند و هوشیار نمىشوم مگر یاران نرفتند، مگر دوستان سرود عشق را برهوت کبیر نیستیها نسرودند و مگر مرغان آسمان به سر منزل مقصود نپیمودند پس چه شده است که اینقدر مرا در فراق خود نگران کردهاى و مشکوکم به اعمال خویش، نکند از اعماق سرچشمه نگرفته باشد. خدایا این بار با آرم و نشان دانشجو به جبهه آمدم ولى خجلم که اینجا دانشگاهى است با دانشمندانى چون عمارو یاسر و سلمان و ابوذر، من که دوران قبل از رسیدن به اینجا را نپیمودم پس چگونه مرا به اینجا کشاندى ماتما... متحریم، شگفتا دانشگاه را شرایطى باید که لازمه آن عشق به درس از سوى طالب من که چنین نبود. معبودا: چقدر شیرین است گفتگوى با تو تا برسد بهائى که انسان دیگران را شایسته گفتگو نداند و فقط تو محرم راز خوبى هستى، چرا با اینکه من انسان ناقابل و بىارزشى هستم وقتى با تو مىنشینم آنقدر آغوش باز مىکنى و مرا مىطلبى که گویى گناه نکردهام و مرتکب خطایى نشدهام. محبوبا: اگر امروز دیگر دیر مطلع مىشدم گفتگو نمىکردم و اگر مىترسیدم از تعجیل شکنجه بر کنار بودم نه براى اینکه تو ناظر بىمقدار و بى اطلاعى بلکه پروردگارا بهترین پردهپوشى و احکم الحاکمین و اکرم المکرمینى اى ستار العیوب. معشوقا: چه خوشمزه است الهام و یادآورى تو در دلها و چه شیرین است سیر به سویت بر پرش ارهام در راههاى نامرئى و چه خوش است مزه دوستیت و چه گوارا است نوشا نوشى قربتت. با الها: دوست دارم با تو حرف بزنم چرا که لذتى بهتر نیافتم پس خدایا بالم بده تا پرواز کنم و از این عالم خاکى بیرون آمده و تو را بنگرم. بارالها، هنوز بدن محرومم مرا به محاکمه کشیده که چرا با این تن زخمدار به جبهه مىروى و هنوز خون را از زخمهاى جراحت قبلى سرازیر است و هر یک براى خود فریادى میکنند که با این بدن ضعیف کجا مىروى و لیکن باز به عشق تو مهر سکوت بر فریادشان زدند و بیاد فردا که تمام بدنها ضعیف و ناتوانند به حرکت خود استمرار بخشیدم. پروردگارا: حال که بر آن شدم تا با شهادت مایوس شوم و پیروزیت را در گرو خونها میدانى با بانک بلند فریاد مىکنم اگر پیروزى را جون مىآورد و اگر مفاتیح فتح و ظفر در تکتک قطرات خونم نهفته است، اى معشوق من این جان و خون من بذل سبیلت باد. بارالها: به عشق لقاى تو به جبهه آمدم تا با تو رازى گفتگو کنم و در صحراى بىپایان هستى دست در اغوش تو نکم و اید زبان را بکار بگیرم و با چشم پوشى از گناهانم با تو خلوت نمایم و شیرین مصاحبت با تو را چشیده باشم. من این من گنهکارم که بسوى تو امدهام دستم را بگیر و به سوى شهدا پرواز بدار. خدایا از دست دنیا عقدهها دارم و درد دلها که باید با تو باز گویم بگویم از گروه قاسطین یا مارقین از که بگویم؟ از خوارج که قصد جان على کردند از آنها که سیلى بر صورت زهرا و درب نیمه سوخته به پهلوى او زدند از فریاد زهرا که هنوز على على مىکند یا از شمرو یزید و .... زیاد از ظالمان نمىگویم. چرا که تو هم نگران و ناراحت مىشوى و در خلوتگاه تنها برایت مىگویم که خدایا شهدا و عزیزان رفتند و هر روز یکى از فداکاران جمع نالایق ما را لبیک گفته و به سوى تو امده و امروز تنها این من گنهکارم که زبان به فریاد واغوقا و اغوقا گشودهام و از تو مىخواهم هم مرا شهید نمایى و در خیل شهدا راهم دهى. هر چند که ناشایست هستم اما اى شهادت با تو حرفهها دارم ماهها و بلکه سالها اغوشم را به سویت باز کرده بودم و تو را انتظار مىکشیدم و بر سر کویت آنچنان صبر کرده تا اکنون امدى آمدنت را گرامى مىدارم بیا تا در گردنت دست بیندازم تا آنان که قلبهاشان قهر قساوت . قهر خداوندى زده و از لطف و محبت بىخبرند بدانند و ببینند که چون دوست تو دوم جبهه آمدم. و اما بعد محضر امام عزیز سلام عرض مىکنم. اما ما اکنون که نداى الهى تو این پیروزى سخن میراند و حال که على گونه در سنگر بر آن شدم تابعیت خود را با ایثار گران تقویت کنم، امام عزیز پیام تو را شنیدم و زمزمههاى عرفانى شما هنوز در گوشم تداعى دارد مگر این نیست که شما پیام رفتن به جبهه را دادى بلکه مهمتر از آن کلام خدا بود که از زبان شما تفسیر شد و بر گوش حقیر ما که طاقت شنیدنش را نیز نداشت رسید. ولى نمىدانم که چرا افرادى خود را اغفال مىکنند و از واقعیت ماجرا گریزانند. اى ملت و اى جوانان مگر پیام را نشنیدید و مگر آواى حسین(ع) براى حرکت به سوى کربلا در عرفه شنیده نمىشود. پس به گوش باشید و از خموشى بدر آیید و بگذارید دنیا را آنانکه طالب آن هستند به سویش روند و بدانید که این جنگ از نعمتهاى الهى بود که بر این امت نازل شد و پیروزى آن نیز بدست او مىباشد. ولى این مائیم که باید به تکلیف عمل کنیم و این جبهه نیست که نیاز به ما دارد بلکه این ما هستیم که نیازمند به جبهه هستیم پس براى اینکه بتوانید از روحیه الهى بهرهمند شوید و سعادت دنیا را بدست آورید بسوى جبههها حرکت کنید. در مورد جو سیاسى مملکت بگویم که همیشه هوشیار باشید و آمریکا را دشمن شماره یک بدانید که هر حرکت ضد اسلامى و ضد انقلابى اگر چه از آستین منافقین و یا هر حزب و گروهى بیرون بیاید توطئه است. عزیزان حزب ا... سیاست را با غیبت مخلوط نکنید و مواطب حرفها و صحبتهاى خود باشید که قرآن مىفرماید: ی"َا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ ..." و اما خانواده گرامیم: صحبتى بسیار با شما بودم که فرزندى ناقابل بودم و شرمنده و خجلم چه بگویم بگویم صبر کنید که شما خود اسوهاى از صبر هستید، بگویم مرا حلال کنید لازم نیست چرا که قلب رئوف و مهربان شما بسیار بلند مرتبه تر از اذیت و آزارهاى من است و امید آن دارم که بتوانید که کل النفس ذائفه الموت هر کس مىمیرد و از دنیا مىرود ولى شما بر آن باشید که تقوى را پیشه خود سازید و بار سفر آخرت را فراهم نمائید و از رفتن فرزندان به جبهه ها جلوگیرى نکنید و اما حال که شهید شدم و خدا خواسته دعا کنید که با امام حسین(ع) محشور شوم و ناراحت نباشید که من آنقدر شهادت را دوست داشتم بیش از آنچه شما مرا دوست داشتید. و همه باید آنگونه در دنیا عمل کنید که روز قیامت فریاد نزنید: "أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ" بلکه مىگوید "یَا أَیَــّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ..." و این دنیا و دانشگاه و مال و منال آن همه وسایل هستند براى بهتر رفتن و پربار رفتن بسوى قیامت و آنروز جاودانه مىباشد و ملاک آن دانشجویان کارگر بودن، مغازهدار یا سرمایه دار کذایى بودن نیست بلکه چگونه بودن و چگونه زیستن مهم است. و اکنون که تکلیف بر خود دیدم اول راه زیستن را هموار کنم براى طلب علم و فضیلت و به این جبهه معظم پا نهادم و امید است که پاى جان قدم رنجه فرماید و همراه جسم حرکت کند. پدر مهربانم اگر من مفقود الاثر شدم هیچ ناراحتى در خود راه ندهید چرا که فرقى نمىکند که انسان کى خاک شود و بلکه آن چه مهم است اینکه با چه حالتى و با چه اعمالى از دنیا مرود و از شما مىخواهم که مرا حلال کنید و دست از یارى امام و انقلاب بر ندارید، نماز جمعه و دعاى کمیل را فراموش نکنید. برادران و خواهرم: شما را نیز توصیه به صبر و پیشه تقوى مىکنم وهمیشه بر ان باشید که فرزندان خود را در خدمت اسلام قرار دهید و آنها را طورى پرورش دهید که براى شما باشند و اگر من نسبت به شما بى احترامى کردم حتما من را ببخشید. در خاتمه از برادران بسیج مىخواهم که اگر من در انجام وظیفه کوتاهى کردهام ببخشید و نیز اگر در طول این چند سال غیبت و تهمتى به شما زدم به بزرگى خودتان حلال کنید وحدت را حفظ کنید و از نفاق و تفرقه سخت پرهیز نمائید. در ضمن کسانیکه مفسده اخلاقى دارند سخت با آنها مبارزه کنید و اصل امر به معروف و نهى از منکر را جامه عمل بپوشانید و همیشه خاطره شهیدان بر سر برادران مفقود و اسیر را از یاد نبرید و تکلیف خود را در قبال خون شهدا انجام دهید و دست آینده سازان را بگیرید و سالم به جامعه تحویل دهید. دیگر عرضى ندارم. والسلام و علیکم و الرحمته الله و البرکاته شهید سعید کریمى سودرجانى خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نـــگهدار منتظرى نستوه براى نصر اسلام محافظت بفرما رزمندگان اسلام نصرت عـطا بفرمـــــــــــــا اسیران حـــــــــــــزب الله آزادشان بگردان. والسلام
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید