شهید علی رضا خسرویان همامی
شهید

علی رضا خسرویان همامی

نام پدر: غلامعلی
دانشگاه: صنعتی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی عمران
تولد: اصفهان
تاریخ تولد: 1345/05/15
تاریخ شهادت: 1364/11/26
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

علیرضا در سال 1345 در شهر اصفهان به دنیا آمد. دوران دبستان او در مدرسۀ هراتی و دوران راهنمائی را در مدرسه علیرضا عباسی در اوج خفقان و انقلاب سپر ی می نمود، در همین حین که بیش تر نوجوانان در کوچه و بازار به بازی های پی در پی خود مشغول بودند او هم گام با برادر بزرگ تر خود و سایر هم رزمانشان می رفت که نظام پوسیدۀ شاهنشاهی را با انفجار مراکز فساد و فحشا و فعالیت های عملیاتی دیگر به اضمحلال بکشاند، تظاهرات شبانه و پخش اعلامیه و نوشتن شعار بر روی دیوارها از جمله فعالیت ها او به شما می رفت، در روز به هر نحوی در مدرسه و مغازه ها به عناوین مختلفی اعلامیه های امام را پخش می نمود، بعد از این که در مرحله ای از نهضت و پیروزی انقلاب در 22 بهمن قرار گرفتیم پس از تشکیلات بسیج عمومی یکی از فعالان بسیج به شمار می رفت به طوری که شب ها تا دیر وقت مشغول فعالیت بود، اما هرگز گوشه ای از کارهایی را که انجام می داد برای کسی بازگو نمی کرد، سرانجام وارد هنرستان فنی کاوه شد و در رشتۀ راه و ساختمان مشغل به ادامۀ تحصیل، به دلیل آگاهی نسبی از معارف اسلام و انقلاب و همچنین فعالیت هایی که چه خارج از محیط هنرستان و چه در داخل هنرستان می نمود از طرف مسئولین، مسئولیت واحد تبلیغغات انجمن اسلامی را به او واگذار کردند و به عنوان یک عضو فعال با توسل به برنامه ریزی هایی که می کرد از طریق مقاله نویسی و بحث و سایر شیوه های برخوردی فعالیت های سیاسی، عقیدتی خود را بر علیه مغرضین و ضد انقلابیون تقویت بخشید، او از هر لحاظ فردی نمونه بود، چه از لحاظ اخلاقی و اجتماعی و غیره به طوری که اکثر اوقات خود را صرف مطالعه و سایر فعالیت های مذهبی می نمود، همیشه با وضو بود و همواره این حدیث را زمزمه می کرد که «وضو اسلحۀ مؤمن برای دفع شیطان است» مهم ترین چیزی که برای او اهمیت داشت نماز اول وقت را به جماعت خواندن بود و هر گاه اذان را می شنید هر کاری داشت به زمین می گذاشت و روانۀ مسجد می شد. دیگر از خصوصیات اخلاقی او برخورد با دیگران بود، با همۀ افراد خرد و کلان برخوردی متناسب با خودشان را داشت، در کارهای خانه بسیار کمک می کرد و اینان بندگان خالص خدایند که در کارهایشان چیزی جز رضای خدا را طلب نمی کنند، علی رضا بسیار دقیق بود، همیشه حساب کارهایش را داشت مخصوصاً در مورد خمس دادن خود را بسیار موظف می دانست، به تمام مسائل اهمیت می داد حتی ورزش، و ورزش را به عنوان این که فرد سالم باشد اما بتواند بیش تر به حال جامعه مفید باشد را مد نظر داشت و در گروه تکواندو کاران اصفهان یکی از فعال ترین آموزش یاران به حساب می آمد او فردی بود که همیشه در خط امام گام بر می داشت و علاقۀ خاصی به آیت الله منتظری امید امت و امام داشت. سرانجام در شرایطی که زبانه های آتش فتنه همه چیز را در خود فرو می برد. خداوند سبحان به سوی سرزمین سلامت فرایش خواند و در تعطیلات عید نوروز سال 61 راهی جبهه نور علیه ظلمت شد و در لشکر امام حسین علیه السلام در واحد خمپاره انداز و ضد هوایی مشغول به فعالیت گشت. او در عملیات هایی از قبیل فتح المبین، رمضان، خیبر، محرم و والفجر مقدماتی شرکت داشت و در هر عملیاتی مسئولیتی به او واگذار می شد. و بالاخره برای آخرین بار سرود حی علی الجهاد بر افکار او طنین انداخت، جهادی که دیگر بازگشت در آن نبود و در سال دوم دانشگاه(دانشجوی مهندسی عمران دانشگاه صنعتی اصفهان) با تعطیلات میان ترم خود با راهیان کربلا در تاریخ 15/11/64 از طرف بسیج راهی بزرگراه دارالسلام گردید و در عملیات والفجر هشت قارعه ای بر قصر رفیع آرزوهای حکمرانان بغداد فرود آورد و با سمت آر پی جی زن وارد عملیات گردیده و در نقطه ای که محبوب برای ملاقات انتخاب نموده بود، همان سرزمین وصل و سرزمین موعود، در شهر فاو با رب خود معامله نمود و در سحر گاه 26/11/64 دعوت حق را لبیک گفت و اینک فاو این افتخار را دارد که پرچم جمهوری اسلامی بروزاتش برافراشته شود و خاکش فرش گام های استوار دلیر مردان گشته و سینه اش حامل خون و پیام به خون خفتگان عملیات والفجر هشت باشد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علیرضا خسرویان

وصیت نامه شهید علیرضا خسرویان " إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ." «به راستی خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری نموده است آن ها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را به قتل رسانند و یا وعداً علیه حتماً فی التورات و الانجیل و القرآن و من اوفی تعهد من الله؟ خود کشته شوند این وعدۀ قطعی است بر خدا و عهدیست که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفا تر به عهد کیست؟ «استغفرالله ربی و اتوب علیه طلب آمرزش می کنم از پروردگاری که بازگشتم به سوی اوست.» سلام بر خمینی رهبر سازش ناپپذیر انقلاب سراسر خونبارمان و سلام بر منتظری این اسطوره مقاومت و شجاعت و درایت و سلام بر همۀ یاران صدیق و با وفای رهبر عظیم الشأن مان و درود بر شهیدان از صدر اسلام گرفته و تاکنون در جبهه های خونرنگ خوزستان و غرب کشور و سلام بر خانواده های صبور و مقاوم شهدا! اینک نشسته ام تا مقداری با خود و امت و ملت خود سخن بگویم و کلامی هر چند ناچیز بنویسم باشد که انگیزه شهادتم دانسته شود و هدف خود را مشخص نمایم. جنگ ما مصاف رو در روی ایمان است با کفر، هابیل است با قابیل، حق است با باطل و ما اگر خود را مسلمان می دانیم و اگر خود را شیعه متعهد می دانیم و خود را و هدف را مقدس و برحق می دانیم باید به پا خیزیم و علیه جباران تاریخ و جلادان زمانۀ خود به ستیز در آئیم تا به تاریخ و نسل های آینده بفهمانیم که حرف حق زدیم و تا سر حد جان از آن دفاع کردیم باشد که درسی باشد برای آیندگان و اینک من خود را در آستانۀ رویاروئی دو جبهۀ کفر و ایمان دیدم و فهمیدم که توفیقی عظیم به دست آمده تا خود را در گوی آزمایش بسنجیم که آیا این قدر که حرف می زنیم عمل هم داریم و آیا می توانیم از این فیض عظمی بهره ببریم و آیا می توانیم آن را وسیله ای برای آمرزش گناهانمان قرار دهیم و این ممکن نیست مگر با جهاد در راه خدا و {...} تشنه شدن در راه دین او، من راه خود را انتخاب کردم و آماده ام که در این راه جان خود را فدا کنم زیرا امام حسین با آن عظمتش خود و خانواده و اصحابش را وقف خدمت به آن کرد و اگر پیرو اوئیم باید مانند او زندگی کنیم و باید مانند او بمیریم که شاید مرگمان آب سردی باشد به صورت خواب آلود مسلمانان و بیدار باشی باشد برای آنان تا دریابند که در مصاف با باطل باید آماده شد و باید دشمن را از بلاد مسلمین بیرون کرد. و اینک روی سخنم با تو ای پدر و مادر عزیزم و ایثار گرم هست شما باید فرزند خود را وقف خدمت و جانبازی در راه اسلام می کردید و امانتی بود که باید بالاخره به صحاب اصلیش بر می گرداندید از شما تقاضا دارم که در صورت شهادت من گریه و زاری نکنید زیرا زینب و امام حسین دردی بزرگ تر داشتند آری امام حسین هم علی اکبر داد و علی اصغرش را فدا نمود و زینب برادر خود را در این راه داد و حسین این اسطورۀ مقاومت و ایثار اصحاب خود را در این راه داد و آیا من عزیزتر از اصحاب حسین و فرزندان اویم پس بدانید که ما همه باید بریم ولی باید رفتنی انجام دهیم که در پس آن آمدن ها و برانگیختن ها باشد و در پس آن پیروزی ها نهفته باشد در مرگ من بی تابی نکنید زیرا با هدف از این دنیا رفته و ناکام اسمم را نگذارید که با کام معنوی از این دنیا رفتم. پیامم به برادرم این است که هر چه می تواند و هر چه در قدرت دارد خود را وقف اسلام و یاری این امام عزیزمان کند و به خواهرانم می گویم که در حفظ حجاب خود گویا باشید و در مرگ من صبر استقامت کنید تا دشمنان کوردل شائ نشوند. سعی کنید که فرزندان{...} یک زینب و حسین دیگر باشند و پیامم به مردم قهرمان و ایثارگر این است که دست از یاری این پیر جماران بر ندارید و بدانید که تا شما اتحاد دارید دشمن نمی تواند در شما رخنه ای ایجاد کند و وحدت کلمه را حفظ کنید و هر عملتان و هر حرفتان پتکی آهنین بر فرق استثمارگران شرقی و غربی باشد و تقوا را نصب العین خود قرار دهید و از هیچ کس و هیچ چیز به غیر از خدا نترسید و بدانید که خداوند هر کس را که به ریسمان محکم الهی چنگ اندازد یاری می نماید به دانش آموزان و دوستانم و هنر جویان عزیزم توصیه می کنم که سعی کنید درس خود را ادامه دهید تا در آینده ان شاء الله به درد جامعه و محرومین جامعه خود برسید و مستضعفان را یاری کنید، با انجمن های اسلامی تان در جهت اشاعۀ معارف اسلامی همکاری صمیمانه داشته باشید و بدانید که این برادران و خواهران انجمن اسلامی به راستی نیتشان پاک و خالص است و در صدد کسب رضای معبود هستند تا جان در کالبد خود درید آنان را یاری کنید باشد که خدا شما را توفیق خدمت به مسلمین بدهد در این جا لازم می دانم به فامیل بگویم که من دیگر نمی توانستم در این جا بمانم و تنها خبر پیروزی رزمندگان را از رسانه های گروهی بشنوم و خود را موظف به رفتن و انجام این واجب دیدم از همگی دوستان و اقوام و پدر و مادر گرامیم و خواهران و برادرم حلالیت می طلبم و نصرت همگی را از خداوند طالبم. از پدرم تقاضا دارم که دین من که یک سال نماز و 1 ماه روزه است را بدهد و یا به کس دیگری محول کند و از شما تقاضای صدقه و خیرات دارم. والسلام علی عباد الله الصالحین خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا دوست دارم شمع باشم /در دل شب ها بسوزم روشنی بخشم به جمعی /و خود تنها بسوزم

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.