شهید آیت الله حاجی هاشمی
شهید

آیت الله حاجی هاشمی

نام پدر: ابراهیم
دانشگاه: صنعتی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: مکانیک
تولد: اسفرجان
تاریخ تولد: 1342/09/07
تاریخ شهادت: 1364/11/25
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

آیت‌الله‌، در تاریخ‌ هفتم‌ آذر ماه‌ 1342 در «اسفرجان» چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. از زمان‌ طفولیت‌ آثار هوش‌ و ذکاوت‌ در وجود پربرکت‌ او به‌ خوبی‌ مشهود بود. در سال‌ 1349 وارد مدرسه‌ شد و پس‌ از سپری‌ کردن‌ دوران‌ ابتدایی‌ تحصیلات‌ راهنمایی‌ و دبیرستان‌ را در شهرضا به‌ پایان‌ رسانید. در زمان‌ اوج‌گیری‌ انقلاب‌ اسلامی‌، آیت‌الله‌ که‌ در سال‌ اول‌ دبیرستان‌ مشغول‌ تحصیل‌ بود به ‌همراه‌ امت‌ مسلمان‌ در اکثر راهپیمایی‌ها علیه‌ رژیم‌ شرکت‌ می‌کرد. در روز تاسوعا در جریان‌ پایین‌ کشیدن‌ بت‌ طاغوت‌ از میدان‌ مرکزی‌ (میدان‌ تاسوعا) در اثر تیراندازی‌ مأموران‌ رژیم‌ شاه‌ از ناحیه‌ دست‌ مجروح‌ گردید. پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌، او جهت‌ مقابله‌ با توطئه‌های ‌گروههای‌ ملحد و منحرف‌ به‌ همراه‌ دیگر همکلاسی‌های‌ خود اقدام‌ به‌ تشکیل‌ و سازماندهی ‌انجمن‌ اسلامی‌ در دبیرستان‌ نمود. در سال‌ 1360 موفق‌ به‌ اخذ دیپلم‌ در رشته‌ ریاضی‌ فیزیک‌ با رتبه‌ ممتاز گردید. پس‌ از اخذ دیپلم‌ به‌ سبب‌ عشق‌ وافری‌ که‌ به‌ بسیجیان‌ داشت‌ وارد بسیج‌ شد وپس‌ از چند ماه‌ به‌ عضویت‌ سپاه‌ درآمد. به‌ محض‌ ورود به‌ سپاه‌ جهت‌ گذراندن‌ دوره‌ پزشکیاری ‌به‌ آموزشگاه‌ بهداری‌ 15 خرداد رفت‌. در طی‌ تحصیل‌ در عملیات‌ والفجر مقدماتی‌ و والفجر 4شرکت‌ کرد. در سال‌ 1362 در رشته‌ مهندسی‌ مکانیک‌ دانشگاه‌ صنعتی‌ اصفهان‌ پذیرفته‌ شد. او دردانشگاه‌ به‌ تهذیب‌ نفس‌ و کسب‌ علم‌ همت‌ گماشت‌; رفتن‌ به‌ دانشگاه‌ باعث‌ نگردید که‌ شهید ازشرکت‌ در جبهه‌ها باز بماند. او از هر فرصتی‌ جهت‌ حضور در جبهه‌ها استفاده‌ کرد و در مواقعی ‌که‌ مستقیما در جبهه‌ها حضور نداشت‌، به‌ محض‌ شروع‌ عملیات‌ در بیمارستان‌ سپاه‌ رسیدگی‌ به ‌مجروحان‌ جنگی‌ را بعهده‌ می‌گرفت‌. در تابستان‌ 1364 جهت‌ همراهی‌ رزمندگان‌ اسلام‌ به‌ جزیره ‌مجنون‌ رفت‌ و در همین‌ سفر بود که‌ عرفان‌ جبهه‌ از او عارفی‌ پاکباخته‌ و دلباخته‌ وصال‌ حق‌ساخت‌. پس‌ از پایان‌ تابستان‌ شهید جهت‌ ادامه‌ تحصیل‌ از جبهه‌ بازگشت‌، اما او دیگر آیتی‌ نبود که‌ متعلق‌ به‌ این‌ جهان‌ خاکی‌ باشد، آنچه‌ در چهره‌ او مشاهده‌ می‌شد با عبارات‌ دنیوی‌ قابل‌ توصیف‌ نبود، هرچند او ظاهرا اینجا بود ولی‌ روح‌ او در جای‌ دیگر بود و این‌ اجازه‌ نداد تا شهید بیش‌ از دو ماه‌ در دانشگاه‌ بماند. او مجددا در آذر ماه‌ 1364 به‌ جبهه‌ جنوب‌ رفت‌. همزمان‌ با شروع‌ عملیات‌ والفجر 8 به‌ عنوان‌ مسؤول‌ بهداری‌ گردان‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) (تیپ‌ قمر بنی‌هاشم‌) در عملیات‌ شرکت‌ کرد و در تاریخ‌ 25 بهمن‌ ماه‌ 64 در حال‌ رسیدگی‌ به‌ مجروحان‌ در خط مقدم‌ جبهه‌ در جاده‌ فاو- بصره‌ به‌ همراه‌ چهار تن‌ دیگر از رزمندگان‌ در اثر اصابت‌ خمپاره‌ 60 با پیکری‌ خونین‌ و بی‌سر، همچون‌ مولایش‌ حسین‌ (ع‌) به‌ دیدار معبود شتافت‌ و جاودانه‌ گشت‌.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید آیت الله حاجی هاشمی

وصیت نامه شهید آیت الله حاجی هاشمی بسم الله الرحمن الرحیم "إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ" " الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ " آل عمران 169 و 111 توبه اگر باشد قرار آخر بمیرم نمى‌خواهم که در بستر بمیرم خدایا کن شهادت را نصیبم که همچون اکبر و قاسم بمیرم همى خون را بریزم بهر دینم چو مرغان شکسته پر بمیرم همى خواهم براى حفظ قرآن براى یارى رهبر بمیرم « اَللّـهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُکَ وَعَلا مَکانُکَ وَخَفِی مَکْرُکَ وَظَهَرَ اَمْرُکَ وَغَلَبَ قَهْرُکَ وَجَرَتْ قُدْرَتُکَ وَلا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ یا وَلِیَّ الْمُؤْمِنینَ، یا غایَهَ آمالِ الْعارِفینَ، یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ، یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ، وَیا اِلهَ الْعالَمینَ » شاید هنگامى که شما این نوشته را مى‌خوانید دیگر من در این دنیا نباشم و از حال مادى خود خارج شده باشم زیرا شما با این طریق است که انسان به سعادت مى‌رسد. این بنده ناچیز بر اساس رسالت و مسئولیتى که حس نموده بودم در راه الله و براى پاسدارى او حراست از انقلاب کبیر اسلام که خونبهاى هزاران هزار شهید و مجروح است و در جهت تداوم انقلاب کربلا به جبهه آمدم و به جنگ علیه کفار ضد خدا پرداختم من گام نهادن در این مسیر الهى را یک فریضه مى‌دانم و در این راه اگر دشمن را شکست دهیم پیروزیم و اگر به ظاهر شکست بخوریم و کشته شویم باز هم پیروزیم. به هر حال این مایه شکر و افتخار براى من و شماست که در این راه به شهادت مى‌رسیم درخت انقلاب اسلامى براى پا گرفتن و سیراب شدن احتیاج به خون دارد اماممان روح خدا روح الله« هل مِن ناصر یَنصُرُنى » فریاد مى‌کند و بر ملت مسلمان ایران واجب است که بر این پیام امام لبیک گفته و این درخت را با خون خود سیراب کند. من خوشحالم که جان ناقابلم را نثار اسلام و مکتب حضرت محمد (ص) و على (ع) مى‌کنم و افتخار مى‌کنم که مکتبم اسلام کتابم قرآن پیامبرم محمد (ص) و رهبرم حضرت امام خمینى است اسلام و رهبرى که به من نماند چگونه بیندیشم و چگونه راهم را انتخاب کنم شکر خدا مى‌کنم که قدرى مهلتم داد تا اسلام واقعى را بشناسم و در خاموشى جهل از دنیا نروم من با وجود تمام محبتى که به خانواده‌ام داشتم از خانواده در دنیا است برداشته و چشم پوشیدم و به جبهه آمدم مگر عشق به خانواده و محبت آنها مى‌تواند در برابر عشق به خداوند و راه او ذره‌اى ارزش داشته باشد ! خداوندى و پروردگارى که ما را آفرید و نور ایمان و عشق به خود را در دل ما قرار داد تا بتوانیم در راه تو دست از جان و مال و خانه و کاشانه خود برداریم و سر و جانمان را در راه او فدا کنیم. و از اینها گذشته چه جایى براى انسان عاشق خدا بهتر از جبهه؟ بهترین محل خودسازى جبهه مدرسه عشق است جبهه کارخانه آدم سازى است و جبهه جایگاه عاشقان مکان دیدار مهدى است عشق است و شور است و وجود است آنجاست که پاکترین افراد امت اسلان در آن جمعند افرادى که خود را فراموش کرده‌اند و تنها خدا را مى‌بینند و حق را .. جبهه حجله گاه تازه دامادان است و خاستگاه عاشقان ره وجود و قربانگاه اسماعیلیان و حسینیان زمان است. سخنى چند با خانواده و برادرانم برادرانى که من با آنها افتخار آشنایى داشته‌ام و همواره براى من الگو بوده‌اند امیدوارم الگوى دیگر برادران همچو من نیز باشند که من راهم را راه آنها قرار دادم که راهشان همانا راه امام است. من که لیاقت وصیت به آنها را ندارم اما باز به آنان توصیه مى‌کنم که همواره در خط ولایت فقیه و خط انقلاب باشند. اما وصیت به خانواده‌ام پدر و مادر عزیزم در زندگى رنج فراوان به شما دادم ولى امیدوارم که جانم را در راه شما فدا کنم که راه شما راه خداست امیدوارم هیچ وقت به من ناکام نگویید چون در نهایت به کام خود رسیدم که بالاترین نعمت‌هاست پدرم از شما متشکرم که همانند ابراهیم خلیل الله فرزندت را به قربانگاه فرستادى . مادر عزیزم که بعد از خدا عزیزترین و مهربانترین موجود است در نزد من هستى من به وجود تو مادر افتخار مى‌کنم که چنین فرزندى را تربیت کردى که بتواند افتخاراسلام باشد خوشحالم که بالاخره بر احساسات مادرانه‌ات غلبه کردى و فرزندت را در راه خدا عازم میدان نمودى امیدوارم که براى از دست دادن دیگر فرزندانتان در راه خدا باشید. بزرگترین وصیت من به پدر و مادر و خانواده و اقوام و خویشانم آن است که همواره در راه خدا و براى خدا تلاش و کوشش نمایید و همواره در خط ولایت فقیه باشید و مبادا که بر خلاف اسلام و امام عزیزمان حرفى زده و یا قدمى برداشته شود. از مال دنیا که چیزى ندارم اما از شما مى‌خواهم که سه سال نماز و سه ماه روزه بدهید برایم بخوانند و بگیرند. از شما مى‌خواهم که جسدم را در گلستان شهداى قمشه در جوار دیگر شهیدان به خاک بسپارید در اولین شب جمعه شهادتم دعاى کمیل در حسینیه برگزار نمایید. اجرکم عندالله. از خداوند مى‌خواهم که ظهور حضرت مهدى (عج) را نزدیکتر گرداند و ما را از سربازان ولى عصر و اسلام و قرآن قرار دهد. پاسدار اسلام و قرآن. آیت الله حاج هاشمى 20/7/1361 مطابق با پنجم محرم الحرام 1402هجرى قمرى یک روزه کفاره دارم که حتما آن را ادا کنید 25 /5/64 خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار منتظرى نستوه براى نصر اسلام محافظت بفرما رزمندگان اسلام در جنگ حق بر باطل پیروزشان بگردان آمین یا رب العالمین

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.