شهید سهراب درویش
شهید

سهراب درویش

نام پدر: عباسعلی
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید باهنر اصفهان
مقطع: کاردانی
رشته: حرفه و فن
تولد: روستای اشن- نجف آباد
تاریخ تولد: 1343/01/02
تاریخ شهادت: 1365/12/05
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

معلّم شهید سهراب درویش، در سومین روز از بهار 1343 در خانواده‌ای متوسط و مذهبی در اشن، نجف‌آباد چشم به این دنیا گشود. با پشت سرگذاشتن دوران کودکی برای کسب علم و دانش راهی مدارس شد. با عشق و علاقه درس می‌خواند و از شاگردان ممتاز محسوب می‌شد. ایشان بسیار مهربان و باگذشت بود و همیشه در کارهایش نظم را رعایت می‌کرد. در دوران انقلاب وقتی که اذهان خفتۀ مردم بیدار شده بود. بیکار ننشست و با دیگر مردم انقلابی در صحنۀ درگیری و تظاهرات حضور داشت. در انجام واجبات دین غفلت نمی‌کرد و این مهم را با مهربانی به دیگران نیز توصیه می‌کرد. با حضور در مجالس دینی، مذهبی و تلاوت کلام الله مجید، روح تشنۀ خود را سیراب می‌کرد. با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و شکل گیری بسیج به این ارگان پیوست و خالصانه فعالیت داشت. زمانی که غائلۀ کردستان بالا گرفت بدون لحظه‌ای درنگ درسش را رها کرد. (ایشان در هنرستان دکتر شریعتی رشتۀ کشاورزی را دنبال می‌کرد) و به آن منطقه رهسپار شد. بعد از دلاوری‌های بی مثال در درگیری با منافقان دچار مجروحیت شد و به ناچار به زادگاهش بازگشت. پس از بهبودی نسبی آرزو داشت برای دفاع از میهنش به جنگ حق علیه باطل بشتابد؛ امّا لحظه‌ای درنگ نموده تا بتواند درسش را نیز ادامه دهد. در این عرصه در تربیت معلّم شهید باهنر قبول شد و مشغول تحصیل گردید. زمانی‌که دشمن بمباران هوایی خود را بر روی مردم بی‌گناه می‌ریخت، تربیت معلم هم در امان نماند و ویران شد. روح سرکش این عزیز بیش از پیش تاب و توان ماندن در زادگاهش را نداشت. با رها کردن درس به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت تا از آرمان‌های خود و وطنش دفاع کند. وقتی از جبهه باز می گشت به دیدار خانوادۀ شهدا و فقیران می‌شتافت تا تسکینی باشد برای قلب پر درد آن‌ها. زمانی‌که متوجه شد عملیات کربلای‌5 در پیش است، بدون لحظه‌ای درنگ در لشکر‌8 نجف‌اشرف در گردان پیاده به عنوان تک‌تیرانداز به شلمچه رهسپار شد. در بحبوحۀ عملیات به تاریخ1365/12/5 ترکشی سرکش به سر و سینۀ این دلاور اصابت کرد و با فرو غلتیدن در خون خویش جان به جان آفرین تسلیم نمود و در گلستان شهدای اشن به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سهراب درویش
تاریخ: 1365/11/25

وصیت نامه شهید سهراب درویش تاریخ : 1365/11/25 " بسم الله الرحمن الرحیم " «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» تو به آیه 20" شهادت می دهم به وحدانیت و یگانگی خداوند سبحان و رسالت حضرت ختمی مرتبه محمد مصطفی(ص) و وصی و جانشین بلافصل او امیر مومنان علی (ع) و فرزندان معصوم و پاکش از امام حسن تا دوازدهمین اختر تابناک مهدی موعود (عج) شهادت می دهم اسلام حق است و حق همیشه پیروز است و خداوند نیز وعده پیروزی داده است. «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا»و نیز قیامت حق است و همه در یک روز برای حسابرسی در صحرای محشر جمع خواهند شد. «لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَهٌ»وقتی به وقوع آمد آن بوقوع آمدنی نیست هر وقوعش را تکذیب کننده و خوشا به حال آنان که راه راست را انتخاب نموده و جهت قرب خدا کوشش نمودند و جهت رسیدن به قرب الهی از هیچ کوششی دریغ نداشتند. « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ؛ أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ؛ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ» سپاس خدای را که با فرستادن رسولان به حق مرا راهنمائی کرد و مرا از راه ضلالت و گمراهی مستقیم هدایتم نمود و با هدایت خود مرا سرور امت های جهان نمود و کتابی را برای پیامبرش فرو فرستاد که تاثیر حکیمی آن نه در هدایت بسی شگفت انگیز و خیره کننده است و خیر و صلاح و آنچه را که برای سعادت هر فرد لازم است [بلکه] همراه با اصلاح نفوس و به کار افتادن استعدادها خیرات طبیعت را جاری و در دسترس همه قرار داد و حفظ آن را خود بعهده گرفت. و راه سعادت مرا پیش پایم نهاد و جهاد این بزرگترین و بهترین راه سعادت انسانیت، این وسیله نجات انسان و این مسیر مستقیم کوتاه الی الله را برای همه مشخص کرد، بهشت آن جهان جاودان را زیر سایه شمشیر های مجاهدان نهاد و نصرت و پیروزی آنان را خود عهده دار شد و بهای این کالای ناقابل که جان مجاهدان است خود گردید و در عوض جنت الماوای را به آنان ارزانی داشت. بار پروردگارا شاهد باش که من تو را شاهد می گیرم که در فردای قیامت تو[شاهد باشی که من] از خانه و کاشانه و شهر و دیار و مادر و پدر و دوست و آشنا مخصوصا پدر و مادرم که چند صباحی مرا به عنوان ودیعه نزد آنان سپرده بودی و چه خوب امانت دارانی برای تو و تربیت کنندگانی برای من بودند و به این بیابانها و صحرای خشک و سوزان که میعادگاه تو و عاشقان تو ست پای نهاده ام و این درس را از وصی پیامبر عظیم الشان تو مولای متقیان علی (ع) و فرزند بزرگوارش حسین(ع) این استاد مکتب شهادت و شجاعت آموخته ام، پروردگارا شفاعت حسین(ع) را در آن روز [که]بر تو وارد می شوم روزی ام فرما و مرا در نزد خود با حسین و یاران حسین ، آنان که جانهایشان را فدای حسین کردند، به صداقت ثابت قدم بدار. خدایا شاهد باش به نام و یاد حسین و برای رضای تو آمدم و برای تو همه خطرات را بر جان خریدم و به شهادت و اسارت و جراحت راضی شدم به امید اینکه تو از من راضی شوی، بار خدایا اگر این بار از من قبول نکنی و مرا از درگاهت برانی که خدایا این آخرین کالای من است جهت هدیه به تو اگر چه ناقابل است به کجا روی آورم و به چه کسی دل بندم در حالی که می دانم همه جز تو فناست و باقی فقط توئی ای معبود من اگر چه می دانم گناه و خطایم از حد فزون است، مرا بپذیر و از گناهانم در گذر و اما خدایا بار دیگر تو را شاهد می گیرم که در مقابل خدماتی که پدر و مادرم در حق من انجام داده اند من هرگز نتوانسته ام ذره ای از آن خدمات را جبران کنم، خدایا از بیدار ماندن های مادرم در دوران کودکی و از زحمات پدرم این امانت داران تو شرمسارم که آنان پس از تو به من برای زمان احتیاجشان امید بسته بودند و من چه زودتر از آنها جدا شدم اما خرسندم که جدا شدنم در پی اجرای فرمان تو بود. بار الها از تو می خواهم از فضل و کرمت حقی که آنها بر من دارند جبران کنی که من فردای قیامت از این قلیل اعمال ناقابل خود مدیون نباشم. خدایا ناراضیان از من را که از جهالتم وسیله از بین رفتن حقشان فراهم شده از وجود بی منتهای خود راضی نما که تو بهترین عطا کنندگانی. بار خدایا این آخرین حرف من است که تو تنها امید من هستی در حیات و مماتم و اما پدر و مادرم با شما حرفی نمی زنم چون حرفی برای زدن ندارم که بسیار شرمنده ام و اجر شما را به خدای بزرگ که بهترین اجر دهندگان است واگذار می کنم.1365/11/25 ای جوانان غیور! ای پاسداران وطن/ مژده فتح شما با مژدگانی یار باد مژدگانی چیست این فتح الفتوح قرن را /آنکه فتح قدسیان پایان این مصراع باد اینچنین فتح نمایان لشکر اسلام را /فخر تاریخ است و این تاریخ را تکرار باد " والسلام "

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.