شهید سید عباس دادگر
شهید

سید عباس دادگر

نام پدر: سید حسین
دانشگاه: —
مقطع: کاردانی
رشته: —
تولد: کاشان
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1364/08/06
محل شهادت: مهاباد — مهاباد
عملیات: مقابله با تک عراق
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه ثبت نشده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سید عباس دادگر
تاریخ: 1359/10/20

وصیت نامه شهید سید عباس دادگر تاریخ : 1359/10/20 بسم الله الرحمن الرحیم حق است لا اله الا الله بنام خدا و بنام همه ی مقربین درگاه حق تعالی وصیت نامه اینجانب سید عباس دادگر طبق عادات و وظایف شرعی و عرفی هر فرد مسلمان من نیز در کمال صحت عقل و اراده و شعور، شروع به نوشتن چند سطری به عنوان وصیت نامه می کنم: 1: اول در مورد عبادات عقب مانده ام اینکه پدر و مادرم و دائی ماشا اله و همسرم آنچه که در قدرتتان بود برایم انجام دهید و یا وکیل شرعی اختیار نمایید و به حمید پسر بزرگم گویید که موظف است در سن بلوغ علاوه بر اینکه واجبات شرعیه خودش را بخوبی انجام دهد هر چه که مقدورش بود برای من نیز نهایتاً انجام دهد و یا وکیل شرعی اختیار نماید و یک ختم قرآن برایم انجام دهید. 2:در مورد فرزندانم، زمانی که همسرم تجدید فراش ننمود و فرزندانم حمید، ناهید، مجید و بابک را پرستاری می نماید کلیه ی اختیارات زندگیم آنچه دارم و ندارم بعهده ی او بوده در غیر اینصورت وکیل و قیم و سرپرست قانونی فرزندانم پدرم می باشد و از برادرم سید محمد می خواهم که بعد از من با بودن همسرم نظارتی بر امور روزی خانواده ام داشته باشد و سعی کند که حمید پسرم تا حد امکان تحصیل علم نماید و تا وقتی که مجید و بابکم از آب و گل در نیامده اند از آنها دست نکشد. 3: بعد از من وظیفه ی شرعی و عرفی پدرم و مخصوصاً ماشا اله که از اول عمرم تابحال برادر بزرگم بوده این است که فقط به امور بچه هام مخصوصاً مجید و بابک برسند و به محض اینکه احتیاجی در زندگی داشتند مثل بچه ی خودشان برطرف نمایند و از آنچه که دارائی دارم اول دین مهریه همسرم اعظم خانم را ادا نماید و نگهداری از او و بچه هایم بعهده ی پدرم و داداش ماشا الله باشد. 4: منم در بهشت زهرا(س) دفن کنید هم به احترام حضرت آیت الله طالقانی و هم همه مرحوم شهدا {...}و هم بخاطر هم جواری با خاک خواهرم فاطمه تا شاید به پاس احترام جده ی سادات و شهدا من رو سیاه هم آمرزیده شوم. 5: داداش ماشا اله، چون از فامیل و آشنایان خداحافظی نکردم هر کجا همه جمع بودند از قول من بطلب تا دین آزاد گردم . فقط یک ختم و شش و چهلم و سال جزئی برام بگیر و لا اقل ماهی یکبار {...} 6: اعظم تا زمانی که عهده دار کفالت و سرپرستی بچه هایم بودی هر ماه رمضان یک شب افطار و هر روز عزاداری خامس آل عبا حسین بن علی ع را در خانه ات بر جوار بچه هایم بر پا کن و به حمید هم همین سفارش را از قول من بکن که بعد از ما به این وصیت عمل کند. 7: در مورد حساب و کتاب با مردم با پدرم و دائی ماشا اله است با برادری بنام ابراهیم{...}که مدیر فعال شرکت تعاونی نقاشان تهران می باشد، حساب و کتاب دوستانه ای دارم که برادرم ابراهیم آقا واقعاً مردی شریف متین و با ایمان است و هر چه ایشان فرمودند بدهی من به ایشان است و کاملاً صحیح می باشد هرگونه که صلاح دانستید تسویه نمایید و رضایت شرعی ایشان را حاصل نمایید و بقیه اسناد و مدارک و دار و دسته هایم را اعظم کاملاً اطلاع دارد و مقداری سند و وکالت های تام الاختیار که دارم با راهنمایی اعظم هرگونه که صلاح دانستید عمل نمایید. 8: پدر، برادر، همسر و دائی ماشا اله بابک همان طور که همیشه گفته ام مثل فرزند من میماند و از آنچه که من دارم به نسبت هر یک از بچه هام {...} ارث می برد و تا سن بلوغ، شما هر کدام امانت دارید. از یکایک شما خواهش میکنم رازدار زندگیم باشید و حرفی یا چیزی را از زندگیم بر ملا نکنید فقط بین خودتان باشد. 9: بابا از عمو جانم حسن آقا بخواه در همه ی جلسات مذهبی که شرکت می کند برای من هم طلب مغفرت نماید و هر کدام که توانستید من در حیاتم آرزوی کربلا داشتم و دارم بعد از من یک زیارت نیابتی برایم انجام دهید. 10: امیدوارم همه ی شما یکایک پدر، مادر، خواهر، برادر، فرزند، همسر، دایی، عمو و همه ی بستگان و اقوام همه از من راضی باشید و از {...}بگذرید و برایم طلب مغفرت نمایید . در پایان خداوند متعال را به عزت و جلال خود و همه ی مقربین درگاهش سوگند می دهم که استغفارم را قبول فرموده و مرا بپاس احترام فاطمه زهرا مسلمان و شیعه و آمرزیده از دنیا ببرد. ( والسلام و علیکم و رحمت الله و برکاته ) سیدعباس دادگر به تاریخ یکشنبه 59/10/20

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.