شهید احمد دیاریان
شهید

احمد دیاریان

نام پدر: علی
دانشگاه: —
مقطع: کارشناسی
رشته: فیزیک
تولد: اصفهان
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/12/25
محل شهادت: طلائیه — طلائیه
عملیات: خیبر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید احمد دیاریان در خانواده ای مذهبی و متعهد در اصفهان دیده به جهان گشود. تحصیلاتش را تا دوره متوسطه با موفقیت به پایان رساند و سپس برای ادامه تحصیل در رشته فیزیک راهی آمریکا شد. وی که با فطرتی پاک چون دیگر جوانان این ملت، دارای روحیه انقلابی و سر طلم ستیزی بود و در جریانات انقلاب حضور داشت، در حالی که هنوز بیش از پنج ماه از تحصیلش در غرب نگذشته بود، با پیروزی انقلاب اسلامی به وطن برگشت و سپس با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای حفاظت از دست آورده های انقلاب درس را رها کرد و به عضویت سپاه در آمد. با آغاز جنگ تحمیلی، در اسفند 59 به جبهه روی آورد و چون دیگر جوانان و دانشجویان پیرو خط امام در صفوف مقاومت و ایثار فرزندان امام قرار گرفت. او برای دومین بار، در اردیبهشت 60 عازم جبهه های نبرد گردید، در حالی که بیش از هر زمان دیگر عطش شهادت را داشت و برای درک فیض آن لحظه شماری می کرد. او پیوسته در دعا و نماز بود، همچنین عشقش به نهج البلاغه او را دگرگون می کرد؛ او همیشه قرآن می خواند و دیگران را در سختی ها به تلاوت آیه استعانت سفارش می کرد. احمد قبل از اعزام، پدر و مادرش را آماده کرده بود و از شوق به شهادتش با آن ها سخن گفته بود. او عاشق خدا بود، عاشق پیغمبرش بود و به سخن خودش عشق حسینی او را می سوزاند و در آخرین کلامش در نامه، پیشاپیش شهادتش را به همسرش تبریک گفته بود و سرانجام نیز به آرزوی خود رسید و به خیل شهدا پیوست. احمد به قول دوستانش در آخرین روزهای حیات پیوسته دعای توسل و زیارت عاشورا می خواند و در آخرین خلوت خود قبل از عملیات، با گریه و زاری از خداوند طلب شهادت کرد. سرانجام در جریان عملیات پیروزمندانه خیبر به شهادت رسید و این در حالی بود که در واپسین لحظات زندگی، در حالی که در خون می غلتید، زبان جز به حمد و ثنای الهی نگشود و آخرین کلامش این بود: «الحمدالله».

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید احمد دیاریان

وصیت نامه شهید احمد دیاریان بسم الله الرحمن الرحیم «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (توبه/ 100). «السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ. اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.» سلام بر آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، و سلام بر امام خمینی، این قلب امت و راه گشای عشق به معبود و وصال به او. سلام بر شهیدان؛ سلام بر آن هایی که در هجرت و جهاد بر ما سبقت گرفتند و سلام بر حسین و اصحابش که راه فلاح را به ما آموختند. خدایا! اکنون که تو مرا به راه خود هدایت کردی و نعمت جهاد در راه خودت را به ما ارزانی داشتی، این جان ناقابل را از من بپذیر و مرا از رحمت و رضایت خودت بهره مند گردان. خدایا! این که اکنون قربانی تو می کنم، آن چیزی نیست که تو خود به من دادی؛ آن را بسیار آلوده کردم و جان را از عرش گرفتم و بر فرش نشاندم. خدایا! تو می دانی، گناهان من از روی سرکشی نبوده است؛ این غفلت بود و تو گناهکاران را زود می بخشی، به خصوص اگر از روی عناد نافرمانی تو نکرده باشند. خدایا! من لیاقت قدم گذاشتن در راه تو، این هم چنین راه مقدسی را نداشتم. این تویی که راه را نشان می دهی و هدایت می کنی و کمک می کنی. این که جرأت می کنم این چنین تقاضای بخشش کنم، به خاطر این است که جرأت نمی کنم فکر کنم که رحمت تو از گناهان من کم تر است. خدایا! من عاشق تو هستم؛ عاشق پیغمبر تو هستم؛ عشق به حسین من را می سوزاند. خدایا! تو شاهدی نهج البلاغه امیرالمؤمنین من را دگرگون کرد. خدایا! جهنم من و عذاب من وقتی است که از اولیای تو دور باشم. خدایا! در این دنیا هر چه صلاح می دانی من را بسوزان، ولی من طاقت یک لحظه جهنم ناامیدی از عفو تو را ندارم. خدایا! تو شاهدی تنها انگیزه من از بریدن (از) همه علایق، جاری شدن احکام تو و دفع شرّ نفس امّاره است؛ پس اگر لیاقت دارم مرا بپذیر. امت عزیز! من بسیار کوچک هستم که به شما پیام بفرستم؛ اما تنها این را می گویم: نگذارید خانواده محترم شهدا احساس تنهایی کنند، مادرانی که چهارمین و پنجمین فرزند خود را می دهند، باید به عنوان الگو مطرح شوند. خدای ناکرده در مسایل مادی اولویت هایی داده نشود که باعث شود شهید برای خانواده، رفاه و تأمین صد در صد نیازهای مادی را کند و در جامعه نظری خاص برایش مطرح شود که هر کس شهید دهد، تأمین است. خانواده شهدا از محروم ترین قشر جامعه هستند و هر چه دارند برای انقلاب و رضای خدا می دهند و ما مدیون این ها هستیم. برادران! باید بدانید کار شما در شهر موقعی ارزش دارد که در وجود خود آرزوی جبهه و پیوستن به برادران مظلوم جبهه ها را داشته باشید؛ و شما برادران که چنین هستید، بدانید که مقاومت شما در محیط سرد و بی روح شهر اجرای بزرگ دارد. در این انقلاب همه چیز فطری است و به همین خاطر است که شکست نمی خورد. خانواده عزیزم، پدر و مادرم! نمی توانم بگویم که شما را به صبر دعوت می کنم؛ چون ما در مقابل این مردم بزرگ و خانواده های چند شهید کاری نکرده ایم، ولی خوشحال باشید که در فتح کربلا سهمی داشته اید. و شما پدر عزیزم که تمام عمر زحمت کشیده اند! تبریک می گویم که مورد لطف خداوند قرار گرفته اید. مسئولیت جدیدی که بر دوش شماست، بزرگ است و نزد خداوند بسیار ارزش دارد. از شما خواهش می کنم که تحمل کنید. مادر عزیزم! یادم هست شما نزد خانواده شهدا خجل بودید که شهید نداده اید؛ امیدوارم که خداوند من را قبول کند و به شما قدرت تحمل بدهد و همسر و فرزند من را که بی شک از دیدن آن ها و نبودن من افسوس می خورید، مانند فرزندان خود نگاه دارید. من دست شما و پدرم را می بوسم که برای شما جز رنج و زحمت سودی نداشتم. همسر عزیزم! برای تو نیز جداگانه نوشته ام؛ امّا به تو تبریک می گویم، با این روح بزرگ و تحمل و اطمینان قلب که داری. من واقعاً سکینه قلب را در تو دیدم و از الطاف الهی بود که تو نه تنها مانع من نبودی، بلکه مشوق من بودی. من به روح بزرگ تو حسرت می خورم و به تو افتخار می کنم. می دانم فرزندم اگر چه امید توست، لکن بدون من برای تو بسیار سخت است. باز به تو حسرت می خورم که می دانم که می توانی زینب وار غم خود را و بازمانده من را به گلوله ای قبول کنی که قلب دشمن خدا را پاره می کند. نزدیکانم! بی شک من بسیار خطا کرده ام، من را حلال کنید؛ من تحمل عذاب الهی را ندارم. اگر لغزش های چشم و گوش و زبان من شما را آزرده کرده، همه را ببخشید. ای وای خدایا! چقدر سخت است انسان گناهکار مرگ را ببیند، «الهی العفو». خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار والسلام احمد دیاریان

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.