مسعود ادهمی
زندگینامه شهید
مسعود در سال 1341 در روستای وحدت آباد فریدونشهر به دنیا آمد. او سن 8 سالگی پدر خود را از دست داد و از آن پس تنها در دامان پر مهر مادر بزرگ شد. او در سال 1347 وارد مدرسه ابتدایی شد و در سال 1359 موفق به اخذ دیپلم شد. حدود یک سال در روستای چغاگلی پشت کوه به شغل شریف معلمی پرداخت و در سال 1362 به عضویت جهاد در آمد. در جهاد مسئولیت مرکز هماهنگی شورا های اسلامی روستایی شهرستان را به عهده گرفت. تشکیل شوراهای منطقه فریدونشهر حاصل زحمات این جهادگر می باشد. پس از آن به منطقه کردستان رفت و در آن منطقه مجاهدت بسیار نمود. پس از اتمام مأموریت به جبهه های جنوب عزیمت نمود و در کنار رزمندگان اسلام به رزم بی امان خود ادامه داد. مدتی نگذشت که در رشته مهندسی کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شد. در زمان دانشجویی نیز مجددأ به جبهه عزیمت کرد و بیش از 45 روز در منطقه فاو جنگید. او همچنین در عملیات کربلای 4 و در کربلای 5 نیز مردانه شرکت داشت و حماسه ها آفرید و سر انجام در تاریخ 1365/11/4در منطقه عملیاتی شلمچه پس از مجروح شدن جان به جان آفرین تسلیم کرد.
وصیتنامه شهید
قسمتی از وصیت نامه شهید مسعود ادهمی
قسمتی از وصیت نامه شهید مسعود ادهمی حال که توفیقی نصیب من شد و توانستم به این منطقه خونین و شهیدپرور بیایم بر خود لازم دیدم که موارد زیر را به برادران عزیز و خانواده خود تذکر بدهم، ان شاالله از این بنده حقیر قبول خواهند نمود: 1-امدادهای غیبی در جبهه ها کلمه ای به تمام معنی صحیح و واقعیتی انکارناپذیر است چون من مدتی در جبهه شاهد بودم که اگر دشمن با آن همه سلاح جنگی می خواست به نیروهای ما حمله کند در کوتاه ترین فرصت برایش میسر بود ولی جرات چنین کاری را نداشت. 2- به تمام برادران تذکر می دهم که از تفرقه دوری جویید و دنباله رو خط امام باشید و او را یاری نمایید که ما هر چه داریم از ایشان است. پیوسته در خط حزب الله و همگام با حزب الله بوده و حزب جمهوری اسلامی که نزدیک ترین حزب به حزب الله است را فراموش نکنید. 3-به مادرم، خواهرانم، همسرم و تمامی خواهران مسلمان عرض میکنم که حجاب خود را حفظ نموده ودر تربیت صحیح فرزندان خود بکوشند تا جبهه های ما همیشه پر از نیرو باشد چون سنگر زن حجاب اوست و دامان زنان مومن پرورش دهنده مردان با ایمان است. 4-به تمامی عزیزان و جوانان غیور کشور اسلامیمان عرض میکنم که بسوی جبهه این دانشگاه اسلامی بشتابند و به فرموده امام تنور جنگ را گرم نگه دارند که امروز جبهه را شما عزیزان و جوانان باید پر نمایید که هم پوزه دشمن بعثی و ابر قدرت های جنایتکار را به خاک مالیده و هم گامی در جهت خودسازی خود بردارید چون الحق هر کس که به جبهه بیاید با دستی پر به خانه بر میگردد که یا شهادت را نصیب خود میکند یا در جهت خودسازی توفیقاتی بعه دست می آورد. 5-چون این حقیر در تشکیل شوراهای اسلامی روستایی نقش داشته ام، بیشتر مسائل روستاییان نزد اینجانب مطرح میشد روی سخنم با کارمندان ادارات می باشد که روستاییان را بهتر بپذیرند با آنان برخوردی بهتر داشته باشند و سعی کنند از سرگردان کردنم آنان بپرهیزند حتی الامکان از تبعیضات بین افراد و در سطح کلی بین شهر و روستا بکاهند. 6-در اینجا روی سخنم با مادر و همسرم می باشد. مادر مهربانم شما حق به گردن من دارید مرا حلال کنید و ببخشید اگر فرزند خوبی برای شما نبودم می خواهم که مرا ببخشید و در مرگم گریه نکنید سعی کنید همچون زینب (س)صبور باشید و به هدایت دیگران بپردازید. ان شاالله راهی که ما رفتیم راه حسین(ع) است اگر خدا قبول کند فرزندم حسن را خوب تربیت کنید و او را به مدرسه بفرستید که انشاالله فردی مفید برای جامعه اسلامی شود. ضمنا اگر خداوند فرزند پسری به ما عطا فرموده اسم او را ابوذر و اگر دختر است نسیبه بگذارید. امام را تنها نگذارید.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید