شهید نجات الله افروز
شهید

نجات الله افروز

نام پدر: اسدالله
دانشگاه: آموزشکده فنی و حرفه ای شهید رجایی کاشان
مقطع: کاردانی
رشته: —
تولد: آران
تاریخ تولد: 1338/09/01
تاریخ شهادت: 1360/06/21
محل شهادت: —
عملیات: مقابله با تک عراق
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

نجات‏ اللّه در اوّل آذر 1338 در آران چشم به جهان گشود. در سن شش سالگى وارد دبستان شد و علاوه بر تحصیل، براى کمک به والدینش قالى مى‏ بافت. بعد از طى دوره ابتدایى، وارد مدرسه راهنمایى و دبیرستان شد و با موفقیّت دوران تحصیل را تا دیپلم گذراند . او علاقه زیادى به مکتب و مذهب خود داشت و هر پنج‏شنبه شب در قرائت قرآن شرکت مى ‏کرد . نجات‏ اللّه پس از اخذ دیپلم، در آزمون سراسرى شرکت کرد و در دانشکده فنّى کاشان پذیرفته شد. یک سال از آن گذشته بود که انقلاب اسلامى به رهبرى امام (ره) شروع شد و او نیز در تظاهرات علیه رژیم فعّالانه شرکت داشت و یکى از افراد فعّال محلّه بود که در مقابل رژیم مى‏ ایستاد. پس از آن‏که به فرمان امام(ره) سپاه تشکیل شد، او وارد سپاه کاشان شد و در طول خدمتش به مأموریّت‏ هاى مختلف اعزام گردید. اوّلین مأموریّت او به مدّت سه ماه به ایرانشهر بلوچستان بود، پس از آن دو ماه در کاشان ماند که جنگ اشرار و ضدّانقلاب در کردستان شروع شد و او به مدّت دو ماه به کردستان رفت. وقتى جنگ تحمیلى آغاز شد، او داوطلبانه از طریق سپاه به جبهه آبادان در جنوب اعزام که در آن‏جا مجروح گردید. چند روزى بود از تخت بیمارستان مرخّص شده بود که دوباره درخواست اعزام به جبهه آبادان مى ‏نماید ولى به ‏علّت مجروحیّت، مانع رفتن او مى‏شوند. بالاخره با اصرار فراوان با اعزامش موافقت مى‏شود و مدّت سه ماه متمادى در جبهه‏ هاى آبادان می ماند. دوستانش مى‏ گویند: او هیچ‏وقت دوست نداشت در یک جا بماند، همیشه دنبال مأموریّت‏ هاى پرتلاطم بود. پس از مراجعت از آبادان با پیشنهاد خانواده ‏اش ازدواج کرد ولى مجدّدا در 1360/04/16 با مسئولیّت فرماندهى گروهى از برادران رزمنده بسیجى به جبهه سرپل ذهاب اعزام شد و در 1360/06/21در ارتفاعات بازى دراز به دیدار معبود و معشوق خویش شتافت .

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید نجات الله افروز
تاریخ: 1360/04/31

وصیت نامه شهید نجات الله افروز تاریخ : 1360/04/31 بسم الله الرحمن الرحیم « وَ قاتِلوا فی سَبیلِ اللهِ الَّذینَ یُقاتِلونَکُم وَ لا تَعتَدوا انَّ اللهَ لا یُحِبُّ المُعتَدین » در راه خدا با آنان که به جنگ و دشمنی شما برمی خیزند جهاد کنید لیکن ستمکار نباشید که خدا ستمگر را دوست ندارد . - خدایا ! از لحظه های عمر ما بگیر و به عمر اماممان بیفزا . درود فراوان بر رهبر کبیر انقلاب، امید مستضعفان جهان، درود فراوان بر ملّت غیور و مستضعف ایران. سلام بر سربازان و پاسداران و دیگر نیروهای مسلح که با نثار خونشان یک بار دیگر در بدن مرده جامعه روح حیات دمیدند . سلام بر پدران و مادران شجاع که با قربانی کردن فرزندان خود، درخت اسلام را آبیاری کردند و سلام بر تو ای خمینی که بار سنگین این انقلاب را به دوش داری. اینجانب نجات (رضا) افروز بر حسب وظیفه ای که داشتم روانه نبرد شدم. نبردی که کفر علیه انقلاب اسلامی ما حمله ور شده وظیفه ماست که برخیزیم و او را نابود کنیم و پرچم اسلام را را بر پای داریم و باز وظیفه ما است علیه آن هایی که امروز قسمتی از جهان را به آتش و خون کشیده اند و کُشت و کُشتار به راه انداخته اند برای این که در چپاول ملّت ها و بلعیدن سرمایه ها و دست رنج آنان بر یکدیگر سبقت گیرند و کشورهای ضعیف و عقب افتاده را تحت سلطه و اسارت خود در آورند، قیام کنیم و آن ها را نابود و به زباله دان تاریخ بیندازیم. امیدوارم که خدا گناهان من را ببخشد و قدرت من را زیادتر کند تا بتوانم هر چه بیش تر علیه نیروی کفر همان طور که مکتبم به من آموخت بجنگم و با نثار خون خود بتوانم ذرّه ای از این مسئولیّت بزرگی را که به دوش من است انجام دهم تا قرآن بر جای ماند و شما نیز بخواهید از خدا تا دعای من مستجاب گردد و انقلاب اسلامی ما به سر تا سر جهان صادر گردد. - امّا شما ای جوانان و دوستان من ! هوشیار باشید و درست فکر کنید و در آغوش اسلام زندگی کنید. از اتلاف عمر و از پرورش دادن خیالات خام در سرها بپرهیزید. مانند جوانانی باشید که در راه خدمت به اسلام مخلص بوده اند و برای هدف اسلام دست از جان کشیدند و هم چون امام حسین(ع) باشید که برای حیات اسلام خود را در کام مرگ افکند و تشنه جان داد. - و امّا تو همسرم! دلم می خواهد زینب وار زندگی کنی و خوشحال باش که من در راه خدا قربانی شدم . - و امّا پدرم و مادرم! می دانم که شما انتظار برگشت من را دارید و امّا من انتظار برگشتن را ندارم. تنها آرزویم این است تا آن جا که می توانم در نابودی دشمن سهم بیش تری داشته باشم و موقعی که قدرت و توانم را از دست دادم امیدوارم که شهادت فی سبیل الله نصیب من گردد و بس. پدرم و مادرم که شما را از جان خود بیش تر دوست دارم امیدوارم که زحمات و ناراحتی هایی را که برای شما بعضی مواقع بوجود آوردم نادیده بگیرید و من را ببخشید. « إن شاء الله » - پدرم و مادرم! خواهشی که از شما دارم این است که شما ناراحت نباشید برای این که ناراحتی شما باعث خوشحالی دشمنان اسلام می شود . - پدر و مادرم! من از شما یک سؤال دارم؟ آیا اگر یک شخصی امانتی به شما بسپارد شما دلتان نمی خواهد که آن امانت را هر چه زودتر به صاحبش برگردانی؟ من می دانم جواب می دهی بلی. مادرم و پدرم، من نیز امانتی بودم در نزد شما و شما نیز این امانت را به صاحبش برگردانید و فقط شما از خدا بخواهید که این قربانی ناقابل را از شما قبول کند . - و امّا خواهران و برادران عزیزتر از جانم! امیدوارم که از ناراحتی هایی که بعضی مواقع برای شما به وجود آورده ام بگذرید و من را ببخشید و هیچ ناراحت نباشید چون که انسان باید بمیرد چند سال کم یا زیاد. چه بهتر که انسان چند سال زودتر از این از دنیا برود و این زودتر رفتن با مُردنی با عزّت و شرافتمندانه همراه باشد و ضمناً از دوستانم و تمام افرادی که با آن ها به نحوی تماس داشتم بخواهید که من را ببخشند. با امید پیروزی و موفّقیّت هر چه زودتر مسلمین نجات افروز – سر پل ذهاب – شیشه راه امضا 1360/04/31

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.