شهید علی شفیعی
شهید

علی شفیعی

نام پدر: اکبر
دانشگاه: —
مقطع: —
رشته: صنایع چوب
تولد: کرمان
تاریخ تولد: 1343/06/01
تاریخ شهادت: 1364/11/22
محل شهادت: اروند رود — اروند رود
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه ثبت نشده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی شفیعی
تاریخ: 1365/10/04

وصیت نامه شهید علی شفیعی تاریخ : 1365/10/04 «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِیبٌ» ( سوره بقره آیه 213) «گمان کردید که به بهشت داخل شوید بدون امتحانی که پیش از شما بر گذشتگان آمد که بر آنان رنج و سختی ها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند تا آن گاه که رسول و گروندگان به او از شدت اندوه از خدا مدد خواسته و عرض کردند بار خدایا کی باشد مارا یاری کنی و از این سختی ها نجات بخشی در آن حال به رسول خطاب شد هان بشارت ده که همانا یاری خدا نزدیک است». «أَشْهَدُ أَنْلاإِلَهَإِلاَّاللهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله و َ أَشْهَدُ أَنَّ علیّاًوَلیُّ اللَّه» خدایا در این ساعات آخر که تا شهادتم چیزی نمانده اینطور عرض می کنم شهادت می دهم که خدا یکی است، محمد رسول و بنده خداست و علی (ع) ولی و رهبر تمام شیعیان، خدایا شاهد باش به ظاهر در تنهایی زیستم و تو را بهترین دوست ها و عشق ها و اعمال ها یافتم پس مرا به سوی خودت فرا خوان و بدان که از تمامی مظاهر جاری بردیم تا به تو بپیوندم، خدایا من خواهان شهادت هستم ولی نه به این معنا که از زندگی فرار کنم خدایا عمریست پیشانی را بر در گاهت بر روی خاک گذارده ام پس در حقم لطفی بفرما خدایا این دستها عمری در خانه تو را زده است خدایا این چشم ها بهانه تو را می گیرد و بی اختیار اشک می ریزد، خدایا این خون که در رگ های من می چرخد همه اش به شوق توست، خدایا این زبان همچون لایه های ترک خورده زلالی باران تو را له له می زند پس خدایا با من آن کن که مرحمت و لطف وجود توست ای مهربانترین مهربان. با درود و سلام خدمت حضرت حجه ابن الحسن العسکری و سلام بر نائب برحقش حضرت امام خمینی و سلام و درود بیکران به خانواده های شهدا و مفقودین و مجروحین و اسراء جنگ تحمیلی و سلام مجدد بر تمامی رزمندگان اسلام که به حق پشتیبان انقلاب هستند، هدف از نوشتن این چند خط فقط این است که بر من واجب شده است آنچه که در زندگی و دیگر جا ها بدهکاری و یا هر مطلبی دیگر دارم شرح دهم و به عنوان وصیت نامه ای بر جای بگذارم. خدمت همسر محترم و بزرگوارم سلام عرض می نمایم امیدوارم این ایام کم و کوتاه که با شما بودم ببخشید من را و اگر از طرف من خلافی سر زده است مرا ببخشید، اگر شهید شدم هیچ غم و غصه ای را به قلب راه نده و همچون زینب (س) صبر کن که نصرت خدا نزدیک است، شما می توانید اگر من برنگشتم داخل خانه ای که تحویل گرفته ام بروید خداوند مؤیدتان بدارد، اگر خدا فرزندی به من عنایت کرد او را درست مذهبی بزرگ کنید و اگر جنگ بود به جبهه بفرستید از شما همسر متعهدم که واقعا در این مدت کوتاه زندگی به من محبت کردی بسیار تشکر میکنم. و اما صحبتی کوتاه و مختصر با شما ای مادر مهربان غمگین مباش از اینکه فرزندی را از دست دادی و در مقابل خدا و حضرت زینب (س) سربلند باش، با همسرم خوشرو باش که خداوند خوشحال می شود برایم طلب مغفرت نما که گنهکار هستم و مرا ببخش که نتوانستم در این عمر کوتاه قدر زحمات شما را بدانم و کاری برایت بکنم، خداوند ای مادر چون کوه استوارت کند انشاالله و سلامی گرم را از میدان نبرد خدمت شما اهل خانه حاج عباس کیانی، امید است در این عمر کوتاه و در این عمر کوتاه و در این ایام زود گذر که با شما بودم ببخشید من را از اینکه فرزندی خوب برایتان نبودم و یک سر زحمت بسیاری را برایتان ایجاد می کردم خداوند تبارک و تعالی به شما بزرگ مردان و زنان تاریخ اجر دنیا و آخرت را بدهد، مرا ببخشید از اینکه خیلی صحبت کردم وقت کم بود ومیدان نبرد نزدیک دعایم کنید برایم طلب مغفرت کنید قصد این داشتم رضا آن سرباز حق را آزاد کنم و با هم برگردیم لیکن خدا اینطور صلاح دانست ما هم تسلیم امر خدا هستیم و بنده کوچکی بیش نیستیم خداوند ببخشید ما را و شما عفو کنید. و اما صحبتی با شما دوستان و آشنایان و رفیقان و شما که مرا می شناختید چه کنم و چه بیش در اول صحبتم با شما عرض کمی کنم بنده ای گنهکار هستم اگر حقی بر گردن شما داشتم بخشیدم و اگر حقی بر گردن من دارید مرا ببخشید که در مقابل خدا بسیار شرمنده هستم. ای دوستان جنگ را فراموش نکنید و پیرو خط رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی باشید و حرکت کنید دنبال این رهبر عزیز مساجد را که سنگرهای این انقلاب هستند حفظ کنید، تمام این شهدا که از کنار ما رفتند گفتند تکلیف این بی حجابی را معلوم کنید، دوستان حزب الله که داخل شهرها ایستاده اید حرکت کنید و ریشه این از خدا بی خبران را از زمین برکنید، رفتند آن عزیزانی که شب و روزشان را در رابطه با این حرکت ها می گذراندند پس بر شما واجب است که حرکت کنید جبهه ها را گرم نگه دارید اگر نمی توانید پشت جبهه را گرم نگه دارید که خداوند حافظ مؤنین است و پشتیبان این روحانیون مبارز باشید و استفاده کنید از این سربازان واقعی اسلام. امید است ای دوستان خداوند بر همه ما رحم کند و روز جزا بتوانیم جوابگوی حرکت هایمان باشیم من در پایان از همه آن کسانی که از من بدی دیدند خواهش می کنم ببخشید و عفو کنید امید است خدا هم عفو کند من هم بخشیدم اگر حقی بر گردن کسی داشتم خدایا تو را به اسماء اعظمت قدرت مبارزه در مقابل دشمنان را به ما عنایت بفرما، خدایا عفو کن مارا ببخش ما را که در مقابل تو هیچ جوابی نداریم بدهیم و بنده خوبی نبودیم خدایا رهبر ما را سلامت بدار و قائم مقام آن را بسلامت خدا ما را در مقابل ولی عصر(عج) سربلند بگردان. آمین انا لله و انا الیه راجعون. تا عملیات حدود نصف روز باقی نمانده همه آماده برای نبردی سخت با کافران هستند. الحقیر عبد ذلیل خدا: علی شفیعی مورخه: 4/10/65 ساعت 2 بعد از ظهر «وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى» «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.