اسحاق دریجانی
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید اسحاق دریجانی
تاریخ: 1360/07/01
وصیت نامه شهید اسحاق دریجانی تاریخ : 1360/07/01 قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ بگو هرگز جز آن چه خدا خواسته به ما نخواهد رسید اوست مولای ما، و البته اهل ایمان و در هر حال بر خدا توکل کنند. به نام خدای حی قیوم لایزال، به نام خدای عزیز الحکیم الجبار المتکبر، به نام آن خدائی که همه هستی از هستی اوست و بدون لطف و عنایتش هستی حتی برای یک لحظه هم وجود پیدا نخواهد کرد. پروردگارا، خداوندا تو را سپاسگزارم و تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم چون تنها توئی قابل پرستش و توئی تنها مدد کننده. خدایا از لطف و بذل عنایت تو سپاسگزارم و تو را به خاطر این همه نعمت پنهان و آشکار شکر می گویم. از اینکه توفیقم عطا فرمودی که بتوانم در صف جهاد کنندگان راهت قرار بگیرم. خدایا یاریم ده در راهی که به من نمایانده ای، لحظه ای به خودم وایم مگذار. با سلام و درود به پیشگاه مقدس بقیه الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین له الفداء) و با عرض ارادت به پیشگاه مقدس رهبر کبیر انقلابمان و بنیانگذار جمهوری نو پا و عزیز اسلامیان و با ابراز بهترین احساسات و تقدیم خالضانه ترین احساسات قلبی ام به حضور یاران همیشه در سنگر امام، آن کسانی که درد امام را می فهمند و در راه درمانش تا آن جا که در توان دارند کوشش می کنند، آن پدران و مادران قهرمان شهید داده و شهید پرور و آن شاهدان همیشه در صحنه. به شمای خواهر و برادر عزیزی که پیامم را می شنوی نیز سلام عرض می کنم. من کوچکتر از آنم که بتوانم به کسی پند و اندرزی بدهم، من حقیرتر از آنم که بتوانم برای کسی پیامی بدهم بخصوص به شما که خود عملا در صحنه پیکارید. بخصوص شما که خود الگوهای مبارزین در راه خدائید و شبانه روز در راه اعتلای حکومت اسلام در تلاشید بخصوص شما که همیشه فریادتان بر سر آمریکا می خروشید. به یک چنین افرادی با این چنین ویژگی ها. بنده که هیچ هستم، خود را شایسته آن نمی دانم که پیام بدهم و اندرز بدهم. لیکن ای پدر تو در راه به بلوغ رسانیدیم زحمات غیر قابل جبرانی را متحمل شدی من که نتوانستم و توفیق ادای دین های تو را از گردنم پیدا نکردم، من از خدا خواهان ادای دین شما از گردنم هستم و اما... و اما تو مادر، تو که در دوران مریضی هفت، هشت ساله پدرم، علاوه بر این که مادر بودی، پدر هم بودی، با آن تن خسته ات و با آن بدن لاغر و اندام زنانه ات به حق که چه زحمات مردانه کشیدی. اگر حسابگران بنشینند نخواهند توانست که زحمات تو را محاسبه کنند. بار پروردگارا! ای مولا و ای سرور و ای یاور، ای مهدی عزیز! این مادر برایم خیلی زحمت کشیده و خیلی خون دل خورده و حالا من شرمنده اش هستم و در عین حال من چاره ای به جزء انتخاب این راه ندارم زیرا من از ده ها هزار جوان عزیز این مملکت، خونم رنگین تر نیست و مادر من با آن همه عزیزی اش از مادران آن ها عزیزتر نیست. خدایا این قربانی مادر و پدرم را بپذیر. خدایا اگر توفیق شهادتم نصیبم فرمودی در دفتر ثبت شهدایت اولین قربانی را ار این خانواده به نام پدر و مادرم، برادرم و دیگران که در به ثمر رسانیدن نهال جوانین زحمت کشیده اند ثبت بفرما. و اما تو برادر هاشم جان! برای پدر و مادرم قوت قلب باش. اگر چه من به ایمان قلبی مادرم ایمان دارم. من اسلام را که نه در حرف بلکه در عمل در قلب مادرم دیدم آن هنگامی که در لحظه خداحافظی به من گفت: برو مادر شیرم حلالت، برو مادر شیرم بلاگردانت. این حرف از دهان یک زن آن هم با آن محیط ضعیف از نظر فرهنگ اسلامی حرفی است بزرگ به عظمت تمام کوه ها، ولی اگر خودت نمی توانی متحمل شوی به او بنگر فراموش نکنی. پسرها و دخترهایت باید راه علی اکبر را، راه علی اصغر حسین را، راه رقیه خاتون را رهرو باشند اگر سعادت آنها را خواهانی . و شما خواهرانم، به تو کبری مهربان به تو کلثوم عزیز، شما خواهران مهربانی برایم بودید و مهربان تر و خوب تر خواهید بود اگر چنان چه راهم را بدون رهرو نگذارید. دوست دارم رهرو تربیت کنید. رهروان مصمم برای ادامه راه حسینی همان راه سرخ شهادت. نگران نباشید، خود اسلامی باشید دیگران را به اسلام تشویق و ترغیب کنید با عملتان با کردار و گفتارتان. دوست دارم توی دهن بدخواهان بزنید، دوست دارم توی دهن مغلطه جویان بزنید، با چی؟! با رفتارتان! اجرتان با خدا باد. ان شاء الله مرا حلالم بکنید. صغری و فاطمه را و موسی را که خیلی به این ها امیدوارم. مخصوصا موسی را وادار کنید و از او بخواهید عامل به دستورات اسلام بشود و این امکان ندارد مگر عالم شدن به دستورات اسلام. بنابراین پیشنهاد می کنم او را حتما حوزه علمیه قم بفرستید و به کسانی نیز قبلا سفارش گرفتم که این کار را عملی بکنند ان شاء الله . و به تو ای ماشاء الله عزیز، دائی جان هر وقت که در کاری مشکلی برایم پیش می آمد یا به تو مراجعه می کردم و یا مراجعه به رهنمودهایت می نمودم. حالا شاید شما متوجه نبودید ولی در واقع این طور بود. تو برایم حکم یک معلم بسیار زیرک و باهوش را داشتی. خدا به تو اجر و پاداش عنایت بفرماید بعد از من موسی را و مادرم را و بقیه اعضای خانواده ام را فراموش مکن. و تو پرویز جان تو علاوه بر دائی بودن حکم رفیق داشتی حکم یک دوست را داشتی که می توانستم سفره دلم را برایت بگشایم. به آن چه به تو گفته ام عمل کن! به خصوص تعهدات مالی اینجانب را اداء کن. حساب صندوق مسجد را به هیچ کس وامگذاری. خودت نظارت مستقیم داشته باش، کسی را اجازه ندهی از پول یک مشت آدم پابرهنه حتی یک صنار خدائی ناکرده بد استفاده نماید. تو هم ان شاء الله که مرا ببخشی. به تو سفارش از جهت دیگر ندارم چون می دانم و خوب می دانم که چقدر از همه چیزت در راه خدا گذاشته ای فقط به کوری چشم آن ها که نمی توانند ببینند، تو در ادامه راهت محکم تر بایست، ثابت قدم تر شو. وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ و از خدا طلب صبر و استقامت کن و به مسئولین مملکتی سفارش می کنم که با تو همکاری بکنند. مسجد را بساز و اولین دعا کمیل و ندبه را در توکل آباد به نام حضرت حجت، امیر مستضعفان برگزار کن. میدانی که من به آقا عشق می ورزم. خمس و زکات حقوقم را (به غیر از سهم مبارک امام (عج)) در راه ساختن مسجد ولی عصر خرج کنید. (البته بر طبق حکم حاج آقا این کار از نظر شرعی اشکال ندارد برای اطمینان بیشتر مجددا به خود ایشان و یا به رساله امام مراجعه کنید). و اما به برادران هم رزم و هم گام سپاه پاسداران! خدا می داند که به تک تک شما عشق می ورزم، چرا که شما تک تکتان به امام عزیز و به سرورش آقا حضرت مهدی عشق می ورزید. برادران شما احتیاج به توصیه ندارید، فقط من برای این بیشتر می گویم که هیچ صحبتی را ناگفته نگذاشته باشم. امام را یاور باشید و از نوع یاوران ۷۲ تن صحرای کربلا، هر آن چه می توانید در راه شناساندن حضرت قائم به مردم تلاش کنید و اسم مبارکش را بر سر زبان ها بیندازید چون همه اش شفاعت و همه اش دوا. و شما همسایگان، اقوام عزیز اگر چنان چه بدخدمتی از حقیر دیده اید به لطف و کرم خود ببخشید. اینجانب به دلایل زیادی نخواستم هنگام عازم بودن جبهه حضورتان مشرف و خداحافظی کنم لیکن اگر چنان چه خداوند سبحان مقام رفیع شهادت را نصیبم کرد مرا عفو کنید و اسلام را یاری بنمائید در حدی که می توانید "لا یکَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها" از این که مقتضی نیست که اسمای تک تک سروران را ذکر بنمایم پوزش می طلبم و این خدائی ناکرده حمل بر بی اهمیتی موضوع نشود نعوذبالله، بلکه فقط و فقط جهت آن کثرت برادران و خواهران و آشنایان و کمی جا هست. در هر صورت به عنوان آخرین حرف، شعار همه آن ها که وقتی من حتی یک کم ایشان را می سوزاند این باشد که اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علی ولی الله. والسلام اسحاق دریجانی 1360/07/01 توجه: مرا با لباس مقدس سربازیم دفن و برای پیشگیری از هر گونه احیاء سنت های غلط و مهم تر از همه مانند دیگر شهیدان گمنام از برگزاری هرگونه مجلس ترحیم های معمول محلی خودداری گردد و تنها بهره برداری اولیاء امر مجاز هستند تنها به برگزاری مجلس کم خرج (تنها چای و کاکائو) مبادرت نماید. (البته اگر در وصیت نامه اینجانب اشکال شرعی وجود داشت خود به خود آن قسمت را انجام ندهید).
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید