سید احمد حسینی حتکنی
زندگینامه شهید
شهید سید احمد حسینی فرزند سید محمد در سال 1342 در روستای حتکن از توابع زرند در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود شغل پدر ایشان در آن زمان کشاورزی و مادر ایشان نیز قالی بافی بود و از این طریق امرار معاش می کردند. ایشان در نه ماهگی مبتلا به بیماری می شوند که دکتر نوعی تب می داند و تا سه سالگی دوباره به بیماری مبتلا می شود که نمی تواند راه برود و در سن سه سالگی از مادر طلب کفش کرده. مادر برایش چکمه می خرد. بواسطه همان راه می رود. خانواده شهید وقتی که 5 ساله بود به روستای داربیدخوان آمدند. شهید همیشه در دوران تحصیل نمونه و اول بود. در دوران دانشگاه هم دانشجوی نمونه شده بود و هدیه دریافت می کرد تشویق هم شده بود تا جایی که به ایشان اجازه داده شده بود که رشته خود را از ریخته گری تغییر داده رشته دیگری را برای تحصیل انتخاب کند و ایشان یک بار برای تشویق یک سکه بهار آزادی از دانشگاه دریافت کرد. شهید در دانشگاه شهید صدوقی یزد درس می خواند. بعدا به رشته حقوق تغییر رشته داد. آخرین بار در سال 1365/1/30 از طرف دانشگاه به جبهه اعزام شد که بیست وهفت ساعت بعد به جزیره مجنون رسید در شب نیمه شعبان بود که منطقه مورد پاتک عراقی ها قرار گرفت که سید احمد گفت: یا حسین فاطمه اگر آن روز نبودم شما را یاری کنم اینک در این سرزمین مقدس تا آخرین قطره خونم از دین وکشورم دفاع می کنم و شما شهادت را نصیبم کنید، صبح روز نیمه شعبان که سه نفر عراقی را اسیر کرده و تحویل دوستش داد وگفت: این بعثی ها را به عقب ببر، همین که دوستش خواست از او خداحافظی کند، برگشت دید پیکر مطهرش غرق به خون افتاده که از پشت مورد اثابت تیربارچی دشمن قرار گرفته وبه سالار شهیدان پیوست.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سیداحمد حسینی
وصیت نامه شهید سیداحمد حسینی «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» گمان ندارید آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده اند، بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی می خورند. سلام و درود به پیشگاه مقدس ولی عصر امام زمان (عج) این یگانه منجی عالم برپا کننده حکومت الهی و بر انداختن ظلم و ستم از این جهان فانی. سلام و درود به پیشگاه نایب بر حق ولی عصر امام امت این پیر جماران این خورشید درخشان که در سال 1357 شروع به درخشیدن کرد{...} از آن زمان جمهوری اسلامی را در این سرزمین بنیان گذاری کرد. سلام و درود بر خانواده های محترم شهدا که در دامن پاک {...} چندین فرزند آنها پرورش داده شد. {...} عزیز کردند و با این کار خود، درخت تنومند اسلام را آبیاری کردند. و درود بر رزمندگان جبهه های نور علیه ظلم و ستم، این شیران روز و زاهدان شب، این یاران حسینی {...} امام زمان (عج) که آنچنان جوانمردی از خود نشان دادند و در برابر این جنایتکاران جهان استقامت کردند {...} را به حیرت واداشته و در آنها ترس و وحشت انداختند. {...} ادامه دارد تا روزی که قدرت ایمان باشد و سلاح الله اکبر و در غیر این صورت شکست است و تمامی{...} همیشه در صحنه باید یک لحظه به خود اجازه ندهند که از یاد خدا غافل شوند. درود بر این ملت سلحشور و شهید پرور و قهرمان پرور که همیشه در صحنه حاضرند و هر توطئه ای را محکم در هم {می شکنند} و پشت جبهه و خود جبهه ها را گرم نگه می دارند و در نماز سیاسی جمعه شرکت می کنند {همچون} اینها پشت دشمن به لرزه درمیاید. {...} برای برادر همانطور که تاکنون در صحنه حاضر بودند (البته در همه صحنه ها) تا آخر ساعات زندگیشان {حاضر} باشید و پیرو امام و ولایت فقیه باشید چون پیروی از ولایت فقیه پیروی از پیامبران است و پیروی از پیامبر پیروی از خداوند است. {...} دعا کنید الخصوص بعد از نماز چون خداوند می {...} من از بنده هم می خواهم که هرچه {...}از همیشه{...} ای کسانی که جهاد اصغر را انجام می دهید و انجام داده اید یا می خواهید انجام بدهید مواظب باشید که جهادی مهم تر از این جهاد هم هست و آن جهاد اکبر است یعنی جهاد با هوای نفسانی یا خواهش های {نفسانی} انسان را به کارهای بد وادار می کند. ای کسانی که رودرروی دشمن قرار گرفته ای و با آنها ستیز می کنید، مواظب باشید که از یاد خدا غافل نشوید. {...} غرور خود نباشید و بگویید من میتوانم شماها را نابود کنم. تا موقعی می توانیم که قدرت ایمان و سلاح {...} یادتان نرود نماز را بپای دارید و آن را فراموش نکنید. ای مسلمانان می دانید که همه چیز دادید {...} کنیم همه اش بر می گردد روی نمازمان و در روز قیامت از اولین چیزی که سوال می شود نماز است. نماز ستون و پایه و اساس دین است "الصَلاه عَمودُ الدین" . نماز ستون دین است. {...} می شود که تا ساختمانی ستون نداشته باشد نمی تواند سقف را بدون ستون بنا کرد {...} دین بدون نماز هم امکان ندارد. با سلام و درود بر والدینم پدر و مادر مهربانم از شما امید دارم که مرا عفو کنید و من نتوانستم جبران زحمت های شما را بکنم امیدوارم من را {...} اگر من شهید شدم مبادا در امور کارهای روزانه چون انجام دادنش سخت است روی مسئولین منت بگذارید {...} نکنید که اگر سید احمد به جبهه {...} "{...} و کلکم الموت" . یعنی هرکجا که باشید مرگ شما را فرا می گیرد. از اینکه من کشته شده ام ناراحت نباشید چون خدایمان می فرماید فرزندان در میان شما امانتی {...} شما امانت دارید و من در بین شما امانتی بودم که می بایست می رفتم. مرگ حق است انسان هرچه زودتر برود بهتر است. {...} خون شهیدان باشید. این خون شهیدان است که در رگ های ما می جوشد بر اعمال و کردار ما شاهدند {...} به مبارزه می خوانند تا تداوم بخش راهشان، هدفشان و آرمانشان باشیم. {...} ای کاش ما در زمان امامان و پیامبران بودیم و در رکاب آنها می جنگیدیم، حالا آن زمان فرا رسیده. موقع لبیک گفتن است. این حق است و آن باطل، هر که دارد هوس کرببلا بسم الله والدین عزیزم از شما می خواهم از بابت من از آقای محمد عبداللهی و خانواده اش {...} بودی بطلبید و بگویید مرا حلال کنند و آنها حق پدر مادر به گردن من دارند ولی من نتوانست هیچ یک از زحمت های آنها را جبران کنم. {...} دارم مرا عفو کنند. ای دوستان و ای آشنایان و ای خویشان از شما می خواهم اگر خوبی و یا بدی از من دیده اید مرا {...} کنند. التماس دعا دارم از شما {...}
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید