شهید عبدالله(امیر) ملتمسی
شهید

عبدالله(امیر) ملتمسی

نام پدر: غلام رضا
دانشگاه: دانشگاه تبریز
مقطع: کاردانی
رشته: کشاورزی
تولد: بروجرد
تاریخ تولد: 1337/12/29
تاریخ شهادت: 1362/08/28
محل شهادت: پنجوین — پنجوین
عملیات: والفجر 4
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید در سال 1337 در خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان خود را با موفقیت به پایان رساند و بعد دیپلم ریاضی خود را از دبیرستان خوارزمی گرفت. بلافاصله در کنکور سراسری سال 1356 دانشگاه ها شرکت کرد و موفق شد در رشته مهندسی آبیاری دانشگاه آذربایجان تبریز پذیرفته شود. ورودش به دانشگاه میدان و زمینه فعالیت های سیاسی او را گسترش داد. در سال 55-56 با توزیع کتب ممنوعه و پخش اعلامیه ها و بیانات حضرت امام سعی در افشاگری رژیم پهلوی داشت. شهید دارای قدرت بیان بسیار بالایی بود. طبعی روان و شاعرانه داشت به گونه ای که احساسات خود را به صورت شعر و مقاله در می آورد. شهید ملتمسی از دوران نوجوانی فردی دلسوز و فعال بود. بیشتر مطالعه می کرد و مطالعاتش در مسیر مشخص و منسجم بود. وی اهل دعا و راز و نیاز شبانه بود و بیشتر دعای کمیل می خواند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی درس و دانشگاه را رها کرد و به سوی جبهه های حق علیه باطل رفت. امیر (عبدالله) در سال61 ازدواج کرد و در حالی که فرزندی را در راه داشت در عملیات والفجر4 در تاریخ 1362/8/28در ارتفاعات کله قندی محاصره شد و از آن تاریخ به بعد مفقودالاثر شد. مادر منتظر او پس از 10 سال چشم انتظاری برای یافتن فرزند دنیا را ترک کرد. سرانجام 2 سال بعد از فوت مادر جسدش در منطقه کله قندی بعد از 13 سال غربت توسط گروه تفحص پیدا و به وطن برگردانده شد و در بهشت شهدای آن شهر به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید عبدالله ملتمسی

وصیت نامه شهید عبدالله ملتمسی بسمه تعالی بالاتر از هر نیکی عمل نیک دیگری است تا جایی که فردی در راه خدا کشته شود و آن گاه که فردی در راه خدا کشته شد، دیگر بالاتر از آن مقامی نیست. پدر و مادر فداکارم بزرگترین آرزوی من این بود که آمرزیده و بی گناه از این دنیا بروم. زیرا من خود را انسانی گنه کار و خجلت زده در درگاه حق تعالی می دانم. از طرف دیگر انحرافاتی که ممکن است در عمر باقی هر انسانی باشد و او را از راه خدا دور کند، به شدت مرا به هراس می اندازد و درست به همین دلیل بود که جهاد در راه خدا و شهادت را انتخاب کردم زیرا به روایتی جهاد هم چون زره محکمی است که مسلمان را در مقابل گناه و انحراف نگاه می دارد و شهادت هم که تضمین کننده پاک و بی گناه مردن و عاقبت به خیری انسان است چرا جهاد نکنم و چرا شهید نشوم شما هم که مرا دوست دارید باید از این که پسرتان به آرزوی خود رسیده است خوشحال باشید . مادر عزیزم تو به خاطر فداکاری ها و زحماتت مایه افتخار من بودی از تو خواهش می کنم فقط قربتاً الی الله و برای مظلومیت امام حسین و مستضعفین گریه کنی و برای دوری از من گریه نکنی. توکل به خدا و صبر تو به من درس زندگی آموخت . من مدیون تو و مادرم هستم. فکرم این بود که به نحوی جبران کنم لذا از شما می خواهم من را ببخشید. دیگران هم بگو بر سر و بر سینه نزنند. من با شما هستم و اگر شما هم راه شهدا را ادامه بدهید به این جا خواهید آمد . پدر عزیزم الان اطاعت از فرامین امام، اطاعت از خدا و رسول خداست و اعتراض به آن ها اعتراض به اسلام است. توکل به خدا و صبر شما به من درس زندگی آموخت . من مدیون تو و مادرم هستم و فکرم این بوده است که به نحوی زحمات شما را جبران کنم.من را ببخشید حساب نماز و روزه قضای من هم در دفترچه دعایم است از نظر شرعی به آنها رسیدگی کنید. به مادرم هم بگو که معلمی بهترین شغل است خصوصاً معلمی که پسرش شهید است انسان های آزاده را تربیت می کند. پدر و مادر عزیزم وصیتی که دارم این است که از هیچ کس به جز خدا توقعکمک و همراهی نداشته باشید و از سرزنش های بی خبران و عاشقان زر و زیور این دنیایی که دو روز بیش نیست بیم به خود راه ندهید. من برای رضای خدای شهید شدم و شما هم تنها برای خدا صبر کنید تا ان شاءالله نصرت اسلام فرا رسد. دوم وصیتم این است که شما و همسرم اگر شده با چنگ و دندان از اسلام محافظت کنید و تنها پیرو روحانیت متعهد و مبارز باشید و اسلام و خون و شمشیر به رهبری روح الله بزرگ باشید و در این راه از تمام منافع شخصی چشم بپوشید زیرا در آن دنیا از ما سؤال خواهد شد . وصیتم به فامیل و آشنایانم این است که دنیا را رها کنند و گرنه روزی می رسد که پیر میشوند و دنیا آنها را رها می کند که ننگ انسان در این است. دنیا بازیچه ای بیش نیست. از زندگی تکراری و کسالت آور برگردید و زندگی در خط اسلام و انقلاب که لذتبخش است را انتخاب کنید. من کوچکتر از آنم که به امت شهید پرور وصیت کنم اما شاید تذکری باشد . وصیتم این استکه خطرات انقلاب را تشخیص دهندو به سرعت با آن مبارزه کنند.برادران و خواهران یکی از خطراتی که انقلاب را تهدید می کند روی آوردن ملت و خصوصاً مسئولین ملت به دنیا است. مبادا بعد از پیروزی مغرور شده به زندگی رفاه طلبانه به ظاهر اسلامی روی بیاوریم. دنیا را رها کنید و گرنه روزی می رسد که دنیا شما را رها می کند که ننگ انسان در این است و دنیا بازیچه ای بیش نیست از زندگی تکراری و کسالت آور برگردید و زندگی در خط اسلام و انقلاب که لذت بخش است انتخاب کنید. باید همه مسئولین این انقلاب از نظر رفاهی یکسان باشند تا مردم حرف آنها را گوش کنند . باید همه مسئولین این انقلاب از بالا تا پایین در خط اسلامخون و شمشیر باشند وگرنه به رفاه و آسایش طلبی می افتند و اسلام را در خطر می اندازند. « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ » انسان تنها در سختی است که خلق شده و لذا سختی جوهر وجودی اش آشکار می گردد. ملت باید بداند که نفاق و چاپلوسی و ظاهرسازی خطری است برای این انقلاب و باید با آن به شدت مبارزه کرد. همان طوری که امام خمینی فرمودند که: هیچ قدرتی از خارج نمی تواند به این انقلاب ضربه بزند. والسلام دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید .

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.