تیمور معظمی گودرزی
زندگینامه شهید
شهید در1340/3/2 در شهرستان بروجرد در روستای ملمیجان در خانواده ای متدین متولد شد. دوره ابتدایی را در دبستان روستا آغاز کرد. در این مقطع باید هم کار می کرد و هم درس می خواند چون تنها پسر خانواده بود و پدرش نیز در شهرهای دیگر مشغول کار برای امرار معاش خانواده بود در نتیجه او مسئولیت مهمی به عهده داشت؛ هم خانواده و هم تحصیل. دوره راهنمایی و دبیرستان را در بخش اشترینان پشت سر گذاشت. او در طی این مقاطع می بایست فاصله روستا تا اشترینان را که 5 کیلومتر بود هر روز دو بار با پای پیاده طی می کرد. با این وجود از تحصیل دست برنداشت و توانست مدرک دیپلم را کسب کرده و وارد دانشگاه تربیت معلم شهید مطهری شود. در ایام فراغت بیشتر به کار کشاورزی و مطالعه و ورزش کاراته می پرداخت. او همیشه صبور بود و در همه کارهای خود به خدای یگانه توکل میکرد. این خصلتهای زیبا در امور زندگی او را از دیگران متمایز میساخت. وی در کنار تحصیلات در امورکشاورزی همراه پدر بود و به او کمک میکرد. سپس برای دفاع از نوامیس ملت مسلمان ایران لباس مقدس سربازی را به تن کرد و به کفرستیزان جمهوری اسلامی ایران پیوست. وی دوران سربازی را در اردوگاه پرندک تهران مشغول به خدمت بود. وقتی با اسرای عراقی و اهداف پلید بعثی رژیم عراق آشنا میشود به ندای رهبر انقلاب امام خمینی (ره) لبیک گفته و عازم رفتن به جبهه میشود. او اخلاق بسیار خوبی داشت و بسیار بخشنده و مؤمن بود با وجود همه مشکلات همیشه نسبت به دوستان گذشت می کرد و مواردی هم بوده که از لباس های خود به دوستانش که نیاز داشتند بخشید او همیشه خواهرانش را به پوشیدن روسری و حفظ حجاب و خواندن نماز و قرآن راهنمایی می کرد. هیچ وقت نسبت به خانواده و مخصوصا خواهرانش عصبانی نمی شد همه اقوام و دوستان او را دوست داشتند و هرگز از او ناراحت نشده بودند. همیشه صله رحم به جای می آورد و به تمام اقوام رسیدگی می کرد رفتارش به گونه ای بود که هر کدام از دوستانش مشکلی داشتند به او مراجعت می کردند تا جایی که می توانست به آنها کمک می کرد. یکی از مهمترین اهداف زندگیش، تحصیل بود و همه را نیز به خواندن درس راهنمایی می کرد و به همین جهت بود که شغل شریف معلمی را انتخاب کرد در دوران انقلاب با این که نوجوانی بیش نبود در تظاهرات شرکت و به عنوان بسیج خدمت می کرد. او قبل از انقلاب هم در امور فرهنگی و سیاسی شرکت می کرد. ایشان موضع سر سختی در مقابل منافقین داشت و اگر در بین مردم عادی مسئله ای را مشاهده می کرد با استدلال برای آنها توضیح می داد و آنها را راهنمایی می کرد. او رابطه خوبی با خانواده و همسر و دیگران داشت. بسیار خوش برخورد و فروتن بود. او در زمینه مکانیکی و کشاورزی مهارت داشت. نظرش در مورد جنگ این بود که: فتوا داده اند جبهه را برای همه کسانی که توانایی جسمی دارند و گرم نگه داشتن پشت جبهه را برای کسانی که توانایی ندارند واجب است. او چند مرحله به عنوان بسیج در جبهه و نیز برای درس دادن به بسیجیان به جبهه اعزام شد و آخرین بار هم به عنوان بسیج از طرف تربیت معلم بروجرد به جبهه اعزام شد. همیشه می گفت توکلتان به خدا باشد و التماس دعا داشت برای اینکه به شهادت برسد. می گفت بنا به گفته امام؛ جنگ سرلوحه تمام کارهاست. آخرین بار اصرار زیادی داشت تا با خانواده عکس بیاندازد و این کار را هم کرد. هنگامی که رفت پشت سر خود را نگاه می کرد گویی که می دانست بازگشتی نیست. در وادی نور، از سنگری به سنگر دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر، مجنون صفت دنبال لیلی میدوید. در سحرگاهی نگاهش در نگاه یار گره خورد و تن و جان یکی هدیه دوست کرد. ایشان در تاریخ65/2/30 در منطقه عملیاتی حاج عمران هدف تیر مستقیم دشمن قرار گرفت و قلب مهربانش از طپش میایستد و شاهد سیمین ساق، شهد شیرین شهادت را در کامش ریخت. جسدش در سال 74 کشف و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید تیمور معظمی گودرزی
وصیت نامه شهید تیمور معظمی گودرزی بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» با سلام و با درود بیکران بر امام زمان (عج) و نایب برحقش حضرت امام خمینی رهبر کبیر مستضعفان جهان و با درود مخلصانه نثار روح شهیدان راه اسلام و حقیقت و با سلام بر مجاهدان فی سبیل الله. وصیت نامه خویش را به رشته تحریر درمیآورم. اولین مطلبی که به نظر این حقیر جلب نظر میکند این است که در این موقع حساس که اسلام و شرافت انسانی در بین است وظیفه تمام مسلمین واقعی است که در راه خدا و فقط برای رضای حق تعالی بپاخیزند و از هیچ نیروی شیطانی هراسی نداشته باشید که بنا به فرموده امام امت، نیروی خدا بالاتر از تمام نیروهاست و به قول پیامبر بزرگوار، مجد و عظمت برای فرزندان خود به یادگار بگذارید و جبههها را خالی نکنید. و ای برادران مسلمان مردانه به جبههها هجوم آورید و کسانی که توانایی آمدن ندارند پشت جبههها را گرم نگهدارید. تا کار این صدام و صدامیان بیدین و متجاوز را یکسره کنید و از دین و ناموس خویش دفاع کنید که اگر خدای ناکرده این مزدور (صدام) جان بگیرد بلایی به سر اسلام و مسلمانان میآورد که زبانم لال هیچ مسلمانی جرأت نماز خواندن و ادعای مسلمانی کردن نخواهد داشت. ولی در آخر وصیتی به پدر و مادر عزیزم که ایشان را از جانم بیشتر دوست میدارم و بی نهایت شرمندهام از اینکه هیچ گونه خدمتی نتوانستم به ایشان بنمایم و همچنین از همسر و خواهرانم که امیدوارم خداوند به شما همگی صبر عنایت فرماید و از شما عاجزانه تقاضامندم در مرگم گریه و زاری نکنید که دشمنان اسلام شاد میشوند. این حقیر اگر لایق باشم در راه پرافتخار حسین(ع) قدم میگذارم و جامه ننگ و ذلت بار را نمیپوشم. اگر خواستید گریه کنید برای اباعبداله الحسین گریه کنید که ثوابی بس عظیم دارد. سفارشی که دارم این است که شما (پدر و مادر) و همسر و خواهرانم اشتباهات مرا ببخشید و از خدای بزرگ برایم طلب مغفرت نمایید. چون در تمام طول زندگیم همیشه مرتکب معصیت شدهام و اطاعت خالق خویش را نکردهام. غصه نخورید با سرافرازی و سربلندی زندگی کنید چون تنها پسرتان را در راه خدا هدیه کردهاید. خواهران کوچکم و خواهرزادهها و عموزادههایم را به جای من دیده بوسی نمائید و از ایشان تقاضا دارم که راه حق را ادامه دهید و امام امت را دعا کنید تا همیشه در درگاه خدا سربلند و سرافراز باشید. مادر، پدر عزیزم و همسر و خواهران مهربانم و وابستگان و دوستان از اینکه با شما خداحافظی نکردهام مرا ببخشید. درود بر حسین(ع) و بر شهیدان راه حق تعالی. خداحافظ
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید