شهید حبیب اله شاه کرمی
شهید

حبیب اله شاه کرمی

نام پدر: کریم
دانشگاه: مرکز تربیت معلم بروجرد
مقطع: کاردانی
رشته: آموزش ابتدایی
تولد: بروجرد
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/10/26
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

دانشجوی شهید حبیب اله شاه کرمی در سال 1343 در خانواده ای مسلمان و مؤمن در شهرستان بروجرد قدم به جهان خاکی گذاشت. دوران ابتدائی، راهنمایی و متوسطه را با موفقیت سپری نمود. در طرح لبیک یا امام شرکت نموده است و در پایگاه مقاومت شرکت نموده و بعد به جبهه رفته و در عملیات فتح المبین شرکت نموده و بعد آمد دیپلم گرفته و به سربازی رفته است شهید فردی اجتماعی بود و در همه تشکل ها شرکت می کرد. و پس از اخذ دیپلم در آزمون سراسری شرکت نموده و در تربیت معلم بروجرد پذیرفته شد. شهید با اوج گیری انقلاب اسلامی فعالانه در راهپیمائی ها و تظاهرات همدوش مردم شرکت می نمود و در راه پیروزی انقلاب اسلامی شب و روز نداشت. شهید علاقه وافری به بسیج داشت و به آن عشق می ورزید با شروع جنگ تحمیلی پیوسته از افراد جبهه و بسیجی شهر بود و هر وقت می خواستی او را ملاقات کنی می بایست در پایگاه و یا در جبهه او را پیدا کنی. او بارها به جبهه نور علیه ظلمت اعزام و در عملیات های گوناگون حضور فعال داشت. شهید با حضور در مناجات های شبانه جبهه، معشوق خود را جستجو می کرد پرنده ای بود که قفس تن، گنجایش روح بزرگ او را نداشت. و بالأخره در تاریخ 1365/10/26 در منطقه شلمچه در عملیات پیروز کربلای 5 روح مقدسش از قفس تن آزاد و مستانه به سوی معشوق پرواز نمود.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید حبیب اله شاه کرمی

وصیت نامه شهید حبیب اله شاه کرمی بسم الله الرحمن الرحیم هرفردی از افراد بشر وقتی به خود می آید، از خودش می پرسد به کجا می روم؟ این زندگی به کجا می انجامد؟ آیا مرگ جز نیستی است؟ یا زندگی به طور دیگر وجود دارد؟ همانطوری که پرسش از مبدا نیز فطری است، من نبودم، پیدا شدم. چه کسی مرا پدید آورد؟ کسی که مبداء آفرینش معتقد است نمی تواند معاد را انکار کند. یک تحلیل عقلی مختصر و این افکار او را وادار به نوشتن وصیت نامه می کند. چون حس می کنم که چند روزی دیگر در این دنیا هستم بنابراین بر آن شدم که وصیتنامه خودم را تعیین کنم که شاید این وصیت نامه بر روی یکسری از افراد تأثیر گذارد. پدر و مادر! چند روز دیگر به میدان انتخاب می روم. جایی باید انتخاب کرد با چه کسی می خواهی معامله کنی و من که خدایم را که رب و همه چیز من می باشد شناختم جز ندامت و توبه به درگاهش و سجده کردن در درگاهش و درخواست استغفار چیزی نداشتم. تصمیم گرفتم در این میدان و در عرصه تجارت، تجارتی سودمندانه کنم. به خاطر همین هر چه در بین داشتم پدر و مادر، خواهر، برادر، گذاردم تا آن چیزی را که نداشتم به دست آورم. چراکه برای یافتنش از خانه ام به سوی نور هجرت کردم و اکنون در ازای لقاء یار، جانم را می دهم که البته آن هم متعلق به یار است و امانت است در پیش من. چون وعده الهی حق است که هر کس به جان و مال با خداوند تبارک و تعالی معامله کند خدا نیز او را وعده خوش بختی می دهد. ای مردم حبیب یک عمر بنده به درگاه خداوند یکتا بود. خداوند یک عمر حبیب را می خواند ولی او از درگاهش فراری بود. حبیب را یک عمر معشوق از بلا نجات می داد ولی سپاس نمی گفت. از شما یک تقاضا دارم تو را به خدا در این آخرین لحظات که به خاکم می سپارید، مانع فرار من از درگاه خداوند شوید اگر دست و پایی داشتم، دستها و پاهایم را با یک طناب ببندید و مرا بر روی زمین بکشید و به طرف قبر ببرید تا خداوند به خاطر شما انسان های مخلص مرا عفو کند. انتخابم را با ورود درگروه نور که مقدمه معامله با خدا آن هم با جان قرار دادم. می خواهم دعا کنید تا خداوند کریم مرگ مرا شهادتم قرار دهد چرا که به راستی دیوانه الله هستم و برای لقائش جان بی ارزشم را نثار می کنم و افسوس که جز این تحفه ناچیز، چیز دیگری در محیط ندارم و از خداوند می خواهم که شهادتم را طوری قرار دهد که بدنم در راه رسیدن به او پودر شود چون می دانم تنها به این وسیله است که شایستگی ظهور در پیشگاه خداوند را خواهم داشت. از خداوند می خواهم که در آخرین لحظات عمرم امام زمان(عج) را به من نشان دهد چون خیلی علاقه عجیبی به آن مولا دارم پدر و مادر می خواهم امتحان کنم شما را که چه قدر به اسلام پایبند هستید و آن امتحان این است، در نبودم خنده بر لبهایتان باشد تا این خنده تیری باشد بر قلب کوردلها و در ضمن می خواهم در مجلس بزرگداشتم سخن از مظلومیت امام علی(ع) گفته شود و همچنین مظلومیت سرور و سالارمان امام حسین (ع). خدایا از باده محبتت به کام من بچشان و شمع پرنور عشقت را در خانه تاریک دلم روشن فرما. والسلام حبیب شاه کرمی بنده کوچک خداوند

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.