بهرام توکلی
زندگینامه شهید
شهید بهرام توکلی در سال 1344 در خانواده مذهبی، در یکی از روستاهای الیگودرز دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در روستا سپری کرد و برای تحصیل به «ازنا» رفت. دوران ابتدایی را در این شهر با موفقیت سپری کرد، در حالی که همیشه شاگرد ممتاز بود و سپس تحصیلات خود را تا دیپلم با معدل عالی ادامه داد و با موفقیت در کنکور، وارد دانشگاه گردید. شهید بهرام توکلی در دوران کودکی علاقه خاصی به قرآن، دعا و جلسات مذهبی داشت و همیشه در جلسات قرآن شرکت می کرد و این علاقه و آشنایی با قرآن احکام موجب شد تا بعدها به عنوان مسئول تبلیغات و عقیدتی پایگاه مسجد ابوالفضل(ع) به فعالیت بپردازد. او در پایگاه در جذب نیرو و برگزاری مراسم دعا و جلسات قرآن فعال بود و پیوسته به فکر فرهنگ جامعه خود بود و در مورد حجاب و رفتار اسلامی خواهران سفارش می کرد. بهرام شب ها را تا پاسی از شب گذشته، مطالعه می کرد و این باعث شده بود تا همواره شاگردی فعال و ممتاز در امر تحصیل باشد. شرکت در مراسم نماز جمعه و دعای کمیل مراسم های مذهبی دیگر، شرکت در راهپیمایی ها و امور سیاسی مربوط، انجام فعالیت های ورزشی و...از فعالیت های شهید بود. از صفات اخلاقی او باید گفت، وی فردی خوش اخلاق و خوش برخورد بود و سعی می کرد تا کسی از دست او رنجیده نشود. فوق العاده به دوستان و آشنایان و اقوام و به ویژه پدر و مادر خود احترام می گذاشت و خود را مدیون زحمات و الطاف آنان می دانست و خیلی برای آنان ارزش و احترام قائل بود؛ چنان که به هنگام اعزام به جبهه از پدر و مادرش تقاضا کرده بود که با رفتن او به جبهه موافقت کنند. شهید بهرام توکلی در تاریخ 4/3/65 در اوج دفاع جانانه رزمندگان اسلام در مقابل دشمن، در حالی که در ترم آخر دانشگاه بود، به جمهوری آورد و سرانجام در غروب خونین 23 رمضان همچون مولایش علی(ع) با پیکری خونین دعوت حق را لبیک گفت و به خیل عاشقان الله پیوست. پیکر غرقه به خون شهید توکلی در جمع دانشجویان، در دانشگاه تشییع و سپس در میان اندوه هم رزمان و هم کلاسانش به زادگاهش «ازنا» اعزام گردید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید بهرام توکلی
تاریخ: 1365/02/07
وصیت نامه شهید بهرام توکلی تاریخ : 1365/02/07 بسم رب الشهداء و الصدیقین «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون» (آل عمران/169) کسانی را که در راه خدا کشته شدند، مرده نپندارید؛ بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند. مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم با عرض سلام خدمت بقیه الله الأعظم ارواحنا فداه و نایب بر حقّش و با درود به امت شهیدپرور ایران، وصیت نامه خود را آغاز می کنم. ابتدا مقداری با معبود خود راز و نیاز می کنم. خداوندا، بارالها! از نعمت های بی شماری که در اختیارم گذاردی سپاسگزارم. خدایا، معبودا! تو می دانی که حضور من در جبهه حق بر علیه باطل، تنها و تنها به خاطر رضای تو و برای لبیک گویی به نایب امام زمان(عج) حضرت آیت الله العظمی امام خمینی است، و امیدوارم این هدیه ناقابل که جانم باشد را از این بنده گناهکار و حقیر بپذیری. خداوندا! در حالی با تو به راز و نیاز می پردازم که سراسر وجودم را گناهان معاصی فرا گرفته و در برابر ساحت مقدس باری تعالی شرمگین هستم. بارالها! تو خود می دانی که من نتوانستم از نعمت های کثیری که در اختیار این بنده حقیر گذاردی، استفاده صحیح بنمایم و اکنون که پای در این راه نهادم، به این امیدم که شاید از طریق هدیه خون خود به اسلام برای اعتلای کلمه حق، گناهانم را ببخشایی و از سر تقصیر ما بگذری. آری آری! در حالی که آخرین لحظات عمرم را می گذرانم، امیدوارم که حیات و مرگ مرا چنان سازی. دوست داشتم در فتح قدس که پرچمدار آن امام زمان (عج) است شرکت کنم ولی می دانم که در گشودن راه کربلا به شهادت می رسم. حال روی سخنم را با پدر و مادرم می گشایم. پدر عزیزم؛ خدمت پدر عزیز خودم سلام می رسانم و امیدوارم که فرزند ناشایست خودتان را ببخشید. آری، ای پدر عزیزم! می دانم که فرزندی لایق برای تو نبودم، نافرمانی تو را کرده ام، که گاهی بی خدمتی و خدای ناکرده توهینی کرده ام؛ پس مرا ببخشید و از تو می خواهم که برای من ناراحت نباشی؛ و آری تو ای پدر عزیزم! باید افتخار کنی، باید سرافراز باشی، که این توفیق نصیب تو شد که فرزندت را به دست خودت روانه جبهه حق علیه باطل ساخته ای. حال تو خود می دانی که با شهادت فرزندت، در برابر اولیای الهی رو سفید و سرافراز هستی. پدر عزیزم! تو خود می دانی که من همیشه در این فکر بودم که چگونه بتوانم خدمات تو را نسبت به خودم جبران نمایم. آری! من می دانم که تو برای درس خواندن من چه زحماتی را متحمل شده ای؛ ولی این را بدان که زحماتت به هدر نرفته و از طریق هدیه خون فرزندت در راه اسلام، آخرت خود را آباد نموده ای. پدرم! به تو توصیه می کنم که هرگز از خدا جدا نشوی و همیشه همان طور که بوده ای رهروی راه حسین(ع) و امام زمان(عج) و پیرو امامت باشی. پدر جان! تو خود می دانی که درد دل زیاد است، اما چه کنم که این کار، هم از قلم برنیاید و هم کاغذ گنجایش ندارد؛ خلاصه خدمتت عرض می کنم که مرا ببخش و نهایتا خداحافظ. مادر عزیزم؛ خدمت مادر عزیزم سلام می رسانم و از خدا می خواهم که تو را ای مادر عزیزم در جوار حضرت فاطمه(س) محشور بگرداند. آری، می دانم مادرم! برای این بنده حقیر چه صدمات و ناراحتی هایی را متحمل شده ای؛ از زمان بارداری، کودکی، نوجوانی و اکنون که با تو درد دل می کنم. آری ای مادر عزیزم! می دانم که برای تو فرزند قابل و شایسته ای نبوده ام و گاهگاهی به تو اهانتی نموده ام. ولی اکنون که گام در این راه نهاده ام، به این امیدم که مرا ببخشایی و از تقصیر من بگذری، و امیدوارم زحماتی را که نسبت به من متحمل شده ای حلال بنمایی و از تو می خواهم که مثل مادر وهب شوی که یکی از شیرزنان تاریخ اسلام است، و در مرگ من زیاد از حد سوگواری نکنی، که این خود باعث شادی دشمنان اسلام می شود. در ضمن توصیه می کنم به تو که تا حدّ توان در نماز جمعه و دعای کمیل حاضر شوی، زیرا که فرزندت را در راه دین حق عازم جبهه کرده ای؛ خداحافظ ای مادر عزیزم، خداحافظ ای برادرانم. خدمت برادران عزیز خودم سلام عرض می کنم و امیدوارم که همواره در صفوف جنود الهی باشید که به حق هستند. آری، ای برادر عزیزم جناب استاد عزت! ای برادر بزرگترم که به منزله پدر می باشی! امیدوارم که نگرانی ها و اذیت هایی که از طرف من به تو وارد شده است را ببخشی. من خود می دانم که برادری لایق برای تو نبوده ام. امیدوارم که مرا ببخشی؛ آری، می دانم و خدا را گواه می گیرم که اول با یاری خدا، و دوم با کمک و مساعدت تو بوده است که توانسته ام به تحصیلم ادامه دهم؛ اما چه کنم که اکنون دینم و رهبرم به من دستور داده اند که عازم جبهه شوم و شاید بدین وسیله نتوانم دینی را که به گردنم داری، ادا نمایم. اما تو باید از من بپذیری که من با هدیه جانم به جان دهنده، می توانم عزت و احترام را در آخرت برای تو به ارمغان آورم؛ در ضمن از خانم تو هم تشکر می کنم و امیدوارم که مرا ببخشد، چون باعث اذیت و آزار او هم شده ام، و از او می خواهم اگر چنانچه از جانب من اهانتی دیده اند، ببخشند. و اما ای برادر عزیزم، ای پاسدار اسلام! ای کسی که همواره در حال نبرد با دشمن بعثی هستی (محمدرضا توکلی) امیدوارم که مرا ببخشی؛ چون من نتوانستم آن طوری که باید و شاید کوچکی تو را بکنم. اگر چنانچه از جانب این بنده حقیر نگرانی داری، باید به بزرگی خودت ببخشی و امیدوارم و از تو می خواهم که همواره در راه دین اسلام گام برداری و در انجام کارهایت همیشه به یاد خدا باشی و تا می توانی از امام امت حمایت و پیروی نمایی. در ضمن از طرف من از خانمت بخواه که مرا ببخشند. خدمت خواهران عزیز خودم مروارید و صدیقه سلام می رسانم و از خدا می خواهم که آن ها را در جوار حضرت زینب(س) محشور بگرداند و امیدوارم که همانند حضرت زینب(س) ادامه دهنده راه برادرشان باشند، زیرا که شما خوب می دانید که با فداکاری های حضرت زینب(س) بود که پیام نهضت امام حسین(ع) به گوش تمام جهانیان رسید و امیدوارم که این دو خواهر عزیزم مرا حلال نمایند، چون باعث دردسر و زحمت برای آن ها شده ام، و به شما توصیه می کنم تا می توانید نمازهای یومیه و اعمال واجبه را به جای آورید و از شما می خواهم که برای این برادر گناهکار خود دعا کنید. خدمت دو برادر عزیز خودم که هر چند از من کوچکترند ولی دارای روحیه ای بزرگتر از من هستند، سلام می رسانم و امیدوارم که منصور و رحیم برادرشان را ببخشند و از سر تقصیر من بگذرند و به شما توصیه می کنم که درس هایتان را محکم بخوانید، چون کشور ما امروز به متخصص متعهد نیاز دارد و امیدوارم آنها هم ادامه دهندگان راه برادرشان باشند، و به آنها توصیه می کنم که هرگز از اسلام جدا نشوند و هر گامی که بر می دارند در راه اسلام باشد؛ ان شاءالله. احمد، حمید، مصطفی، مرتضی، مجتبی، اسماعیل و نوزاد تازه وارد را از راه دور دیده بوسم و امیدوارم که احمد و حمید و هر کدام از بچه ها که به مدرسه رفتند درسشان را خوب بخوانند و از مادرشان می خواهم که آن ها را از فرزندانی نیکو، مومن و متعهد تربیت نمایند. در ضمن به خانواده ام توصیه می نمایم اگر چنانچه طلبکاری آمد در خانه، به او بدهند و به افرادی که از من پولی می خواهند توصیه می کنم، به خانواده ام مراجعه کنند و بگیرند و اگر من از کسی پولی خواستم، آن را خیرات کنند. در ضمن گویا 1000 یا 1100 تومان پول در خوابگاه دارم؛ اگر کسی از من پول خواست، از آن پول بدهید و درباره کتاب هایم به برادرانم توصیه می کنم که کتاب هایی را که خود می خواهند، بردارند و آن هایی را که لازم ندارند به کتابخانه علوم تربیتی دانشگاه اصفهان هدیه کنند. (ضمنا این مطلب درباره کتاب های درسی خودم می باشد، کتاب های عقیدتی را که دارم نگه دارید و از آن ها استفاده کنید). در پایان خدمت تمام بستگان از جمله دایی هایم، عموها، عموزاده ها، و عمه زاده ها و خاله ها و خاله زاده ها و کلیه اقوام و بستگان و فامیل و همسایگان و دوستان و اهالی روستایم سلام می رسانم و امیدوارم که مرا حلال بنمایند؛ چون این ها هر کدام به گردن این حقیر حق دارند. خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار والسلام بهرام توکلی 1365/02/07
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید