شهید علی رضایی سردره
شهید

علی رضایی سردره

نام پدر: حسین
دانشگاه: شهید باهنر کرمان
مقطع: کارشناسی
رشته: ادبیات فارسی
تولد: بندرعباس
تاریخ تولد: 1333/12/06
تاریخ شهادت: 1365/12/14
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید علی رضایی در ششم اسفند ماه سال 1333 در محله بلوچ‌های بندرعباس چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در این شهرستان به پایان رسانید و دیپلم ریاضی خود را از دبیرستان ابن‌سینای بندرعباس اخذ و پس از خدمت نظام، در اداره برق مشغول به کار گردید و در کنار شهید کیوان و سایر همرزمان فعالیت خود را در جهت شکوفائی انقلاب اسلامی شدت بخشید. همراه با کار و فعالیت های گوناگون از ادامه تحصیلات خود نیز غفلت نداشت و در دانشگاه آزاد بندرعباس در رشته علوم تندرستی به تحصیل مشغول شد. با رشد و شکل‌گیری نهضت انقلابیون مسلمان در سراسر کشور شهید حاج علی رضایی نیز به همراه دوستان فداکار و باوفایش شهید حسن ذاکری و شهید محمد کیوان فعالیت‌های خود را به طرز چشم‌گیر و بی‌سابقه‌ای شدت بخشید به نحوی که شب‌ها آرام و روزها قرار نداشتند و مدام به کارهای تبلیغی و تخریبی علیه نظام ستم‌شاهی می‌پرداختند و می‌توان گفت بیش تر آتش‌سوزی‌ها و تخریب اماکن فساد و نظام شاهنشاهی با همکاری این دو شهید بزرگوار به انجام رساندند. پس از پیروزی انقلاب نیز چون فرزندی دلسوز، سلاح بر دوش از انقلاب اسلامی در مقاطع و مراحل مختلف حفاظت می‌نمودند. این شهید سعید به دلیل عشق و علاقه به تربیت نوباوگان ایران اسلامی خصوصا بچه های استان محروم هرمزگان از اداره برق بندرعباس به آموزش و پرورش منتقل و به امر تعلیم و تربیت مشغول گردید. ابراز لیاقت و شایستگی او در آموزش و پرورش موجب گردید به عنوان مسئول نهضت سوادآموزی استان منصوب و خدمات ارزنده‌ای را در حد توان خود به انجام رساند. آن‌گاه به عنوان ریاست آموزش و پرورش منطقه جاسک عازم این منطقه محروم استان گردید و خدماتی نیز به این منطقه محروم نگهداشته شده استان نمود و سپس به عنوان معاونت آموزشی، آموزش و پرورش شهرستان بندرعباس تعیین و به بندرعباس بازگشت و سرانجام برای پایان بخشیدن به تحصیلات نیمه تمام خود راهی دانشگاه گردید. شدت علاقه وی به ادبیات سرشار از معارف اسلامی و عربی به عنوان کلید فهم قرآن او را وادار کرد از رشته علوم تندرستی به رشته ادبیات فارسی (رشته مطلوب خود) دانشگاه شهید باهنر کرمان تغییر رشته دهد و حدود 22 واحد به پایان دروس و فراغت از تحصیل وی باقی مانده بود که برای آخرین بار داوطلبانه به جبهه اعزام گردید. شهید از شروع جنگ تحمیلی کراراً در فرصت‌های مختلف به جبهه اعزام و در مناطق جنگی مأموریت‌های دشواری را به انجام رسانیده بود. در سال 65 شش ماه را در واحد اطلاعات عملیات لشکر پیروز ثارالله انجام وظیفه خود می‌دانست و به این انجام وظیفه خرسند بود تا این که در اسفندماه 65 برای آخرین بار کوله‌بار سفر آخرت خود را مهیا کرد و زن و فرزند و پدر و مادر خویشان را وداع گفت و با راهیان کربلا همراه گردید و در گردان فداکار 422 به سمت معاونت فرماندهی گروهان یکی از گروهان‌های گردان مزبور منصوب و در ادامه عملیات کربلای 5 در تاریخ 65/12/14 در منطقه غرب دریاچه پرورش ماهی پس از مقابله دلاورانه و همرزمانش با قریب یک تیپ از مزدوران بعثی از ناحیه سر مورد اصابت گلوله واقع و به حال سجده بر خاک می‌افتد و به فیض عظیم شهادت نائل می‌گردد. از شهید حاج علی رضایی سه پسر به نام‌های حسین و حسن و رضا به یادگار مانده است که در مکتب اسلام و قرآن و در دامن پر مهر مادری زینب‌گونه درس شجاعت و شهامت را چون پدر شهیدشان فراگرفتند. پیکر او مدت‌ها در منطقه باقی ماند و بیستم بهمن 1375 پس از تفحص، وی را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند. برادرش عباس نیز شهید شده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه دوم شهید علی رضایی سردره
تاریخ: 1365/12/10

وصیت نامه دوم شهید علی رضایی سردره تاریخ : 1365/12/10 به نام آن که هستى از اوست سلام و درود به امام امت خمینى بت شکن پرچم دار نـهضت اسلامى در عصـر حاضـر و سلام و درود به ارواح طیبـه شهداى اسلام خصوصا شهداى ‌جنگ تحمیلى و سلام و درود به خانواده معظم شهدا، مفقودین، اسراء و جـانبازان و همه دلیر مـردانى که با رزم بى امان خود خـواب راحـت را از دشـمنان‌ اسلام گـرفته و آنان را به حضـیض مـذلت مى کشانند. در این لحظات آخر که مرگ نزدیک است از خداوند متعال مى خواهم که مرا تا رسیدن بدان‌ ثـابت ‌قدم نـگه داشته و هـمواره این موجود ضعیـف و نـاتوان را با قـدرت لایزال خودش قوى و نیرومنـد گرداند تا بتـوانم بر خصـم زبون آنـ طورکه او مى‌خواهد یـورش برم. در این فـرصت کم لازم مى دانم چند سـفارش را به دوستان و خـویشان و اعضاء خـانواده بنمایم. به همسر و فرزندان و مادر و پدرم سفارش مى کنم که صبر را پیشه خود سازند و نگرانى فقدان‌ مرا با ذکر و یاد خدا مبدل به اطمینان قلب و شادى و سرور نمایند که مرگ حق است و دیدار حق ‌لذت. از همسرم مى خواهم که فرزندانم را به گونه اى تربیت نماید که هیچ گاه وابستگى به زنـدگى مادى پیدا نکنند و آماده شوند تا سلاح بر زمین افتاده پدر و دیگر رزمندگان عزیز را بـدوش کشند و ان شاء الله راهى قـدس شـریف شوند. چگونه انسانى خود را مسلمان بداند و مانع از هجوم فرزندانش به جبهه بشود؟ اگر شهادت را فوز مى داند چرا مانع مى شود و اگر هم فـوز نـمى‌داند از آن دم نزند. آیا انـسان مالـک جان خود است؟ آیا مى تواند خود را از مردن محفوظ نگه دارد؟ جواب همه این سوالات در طول تاریخ منفى بوده است پس چرا براى چند روز دیرتر دار فـانى را وداع گفتن ننگ و ذلت زیر بار ظلم رفتن را مى پذیرد؟ اى اف بر این زندگى توأم با ذلت، مرگ بر آن برترى‌ دارد. کلام على (ع) چه زیبا حیات را مطرح کرده است «فان الحیاه فى موتکم قاهرین والموت فى حیاتکم مقهورین.» از این که نتوانستم فرزندى خوب و لایق و قدرشناس براى پدر و مادرم و یاورى با وفا براى همسرم و پدرى ‌مهربان و دلسوز براى فرزندانم باشم از همه عذرخواهى‌کرده‌ و حلالیت مى‌طلبم. امید آن ‌را دارم که مرا بـخشیده و دعا کنید که خـداوند متـعال نیز گناهانـم را به لطـف و رحمتش ببخشاید. به دوستان و نزدیکانم سفارش مى‌کنم که اسیر این زندگى زودگذر نشوند عجیب است که انسان بى وفائى دنیا را ببیند ولى باز هم به آن اعتماد کند. اعتـماد به دنیا آب در هـاون کـوبیدن است. خـوشى و لـذت زندگى مادى چون واقعى نیست پس از مدتى مبـدل به غـم و اندوه مى شود محـال است که انسان در دنیا به رفـاه برسد. عزیزانى که به بهانه هاى مختلف شانه از زیر بار مسئولیت خـالى مى کنید بدانید که در پیشگاه خداوند قادر متعال زمانى که موجودیت مکتب در خـطراست عـذر و بـهانه‌اى پذیرفته نیست. آن برادرانى که پشت جبهه را نیز جبهه مى دانند سخت در اشتباهنـد. برادرى که این اندیشـه را با خود به همراه دارد چند بار به بسیج مراجعه کرده و اعلام آمادگى نموده است؟ اگر شعار جنگ جنگ تا پیروزى را سر مى‌دهى ‌باید پیـشتاز باشى نه این که جنگ جنگ تا پیروزى ولى دست من دور راز بلا. جنـگ براى دیگران است و من باید مواظب‌ مغازه‌ و وضع‌ خانوادگى‌ام باشم. این بمانند همان ضرب المثل است که «من آنم که رستم بود پهلوان» اگر در گفتارت صادق هستى باید آماده نبرد شوى در غیر این صورت خاموشى بهتر. چگونه شهادت جوانان عزیز این مرز و بوم که امید آینده انقلاب بودند تو را از جا نجنبانید و چهره ات را براى مبارزه درهم نکشید. درگذر زمان چهره هائى مى آیند و مى درخشند و سپس خود مى روند اما درخشش آن ها تا ابـد باقى است حسـین علیه السلام آمد به مانند آفتاب درخشید خود رفت ‌اما شعله فروزان او تا ابد روشنى بخش دل هاى پاک و بى‌آلایش انسان ها گشت. شهداى دیگرى نیز آمدند روشنى ‌بخشیدند در جان‌ نزدیک به مرگ‌ مردم نور حیات دمیدند و آن ها را شعله‌ ور ساختند و خود به دیـار دوست شتافتند و پیام دادند که این گونه بیایید که خداوند شما را خون آلوده مى خواهد. عشق اول سرکش و خونى بود تا رود آنکس که بیرونى بود در پایان از همه خویشان و دوستان و آشنایان طلب عفو و بخشش دارم. والسلام وعلیکم ورحمه الله وبرکاه على رضائى سردره 65/12/10 قبلا راجع به تکالیفى که بر عهده ام بوده وصیت کرده‌ام. در این جا نیز لازم است بیان کنم که در همین سال یک‌ ماه روزه قضا دارم.

وصیت نامه اول شهید علی رضایی سردره
تاریخ: 1363/12/26

وصیت نامه اول شهید علی رضایی سردره تاریخ : 1363/12/26 بسم الله الرحمن الرحیم « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» سلام و درود خـدا بر پـیامبر بـزرگوار اسلام هـدایت کننده انـسان ها از تـاریکى بـه سوى نـور و بر ائـمه مـعصومین علیهم السلام بویژه منجى‌عالم بشریت‌حضرت‌مهدى (عج) و نائب بر حقش حضرت ‌امام خمینى (روحى فدا) پرچم دار توحیـد و احیاء کننده ارزشـ هاى اصیل اسلامى در ایران که سلطه شوم طاغوت مدت هاى مدیدى بر آن سایه افکنده بود و الهام بخش حرکت هاى اسلامى در سایر بلاد اسلامى که هم اکنون شاهد آن بوده و خواهند بود. سلام و درود خدا بر همه شهداى گلگون کفن از صدر اسلام تا انقلاب اسلامى و بـویژه شهداى جنگ تـحمیلى عراق علیه ایران و بر خانواده معظم شهدا و ملت شهید پرور ایران که با صبر و استقامت و فداکارى درس چگونه زیستن را به انسان هاى در بند مى‌آموزند. هم اکنون که انقلاب اسلامى به خواست خداوند متعال و رهبرى هاى حضرت امام مى رود تا پایه هاى ظلم را در سراسر جهـان متزلزل نماید، دشمنان اسلام با هر وسیله ممکن مى خواهند مانع از پیروزى قطعى این انقلاب عظیم الهى شوند. بر همگان است که با آن چه در توان دارند نگذارند که توطئه دشمنان به ‌مرحله عمل درآید و با شرکت همه جانبه در صحنه مبارزه و پـیکار موجـبات پـیروزى سـریع را فراهم آورند. از خـداوند متعال ‌مسئلت دارم که به من این توفیق را عنایت فرماید که بتوانم یکى از میلیون ها سرباز فداکار حضرت امام باشم و مرا بگونه اى در این دریاى مـواج الهى غرق کند که خود را فراموش کرده او را ببینم. از پدر و مادر عزیزم بواسطه کوتاهى در انجام وظایف فرزندى طلب عفو و بخشش دارم. همسرگرامیم از شما مى‌خواهم که فرزندانـم را با هر وسیله ممکن (مشروع) بگـونه اى تـربیت نمائى که تنـها در مسـیر الهى‌حـرکت نموده ‌و رضـایت حـق تـعالى ‌را بر همه کس و همه چیز تـرجیح دهند و در خدمت به اسلام عزیز از دل و جان ‌دریغ نورزند و این نمى شود جز با آشنا شدن به معـارف الهى و عمل کردن دقیق به همه دستورات الهى. درحدود پنج سال نماز قضا و 5/4 ماه روزه قضا بر عهده دارم. از شما مى خواهم که نسبت به انجام آن اقـدام نمائید. در پایان از تمامى خـویشان و دوسـتان طلب عفو و بخشش دارم . والسلام على من اتبع الهدى على رضائى سردره 63/12/26

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.