محمدجعفر فنایی شاهرودی
زندگینامه شهید
زندگینامه محمد جعفر دومین فرزند محمد تقی، در 1337/3/5در شاهرود متولد شد. او در یک خانواده پر جمعیت رشد کرد. پدرش مردی زحمت کش و دارای مناعت طبع بود که با کارگری در ذوب آهن شاهرود چرخ زندگی اش را می چرخاند. دو برادر و سه خواهر دارد. پنج سال ابتدایی را در مدرسه خاقانی شاهرود پشت سرگذاشت. بعد از پایان سه سال راهنمایی، در دبیرستان دکتر علی شریعتی شاهرود ثبت نام کرد و با موفقیت دیپلم گرفت. در همان سال در کنکور شرکت کرد و قبول شد. او در تربیت معلم ساری، در رشته آموزش ابتدایی فوق دیپلم گرفت. بعد از آن به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در مدرسه آیت الله کاشانی معلم بود. محمد جعفر علاوه بر مطالعه کتاب در زمینه مختلف، از هنرهای زیادی برخوردار بود. از جمله: در مربی گری ژیمناستیک، کاراته، غریق نجات، خطاطی و آرایش گری مهارت داشت. اوقات فراغت خود را با این کارها پر می کرد. او ازدواج کرد و ثمره زندگی آن ها پسری به نام مصطفی است. محمد جعفر به عضویت سپاه درآمد. سه مرحله به جبهه اعزام شد. یک بار در عملیات رمضان از ناحیه کتف مجروح و در عملیات خیبر هم شیمیایی شد. در جبهه با مسؤولیت آر پی جی زن، تک تیرانداز و فرمانده دسته خدمت کرد. سرانجام در 1363/12/25، در شرق دجله بر اثر انفجار موج به شهادت رسید. پیکر مطهرش مفقود شد و فقط نمای قبری در گلزار شهدای شاهرود دارد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمدجعفر فنایی شاهرودی
وصیت نامه شهید محمدجعفر فنایی شاهرودی بسم الله الرحمن الرحیم «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ؛ هر نفسی در عالم رنج و سختی مرگ را می چشد و ما شما را به بد و نیک مبتلا کرده تا بیازماییم و به سوی او بازمی گردید. (انبیا آیه 35)» در این راه جز فرد عاشق نرفت گم آن شد که دنبال معشوق نرفت به نام الله آفریننده جهانیان و یاری دهنده مظلومان و کوبنده ستمگران. در سرخ فام افق نیلگون ایران و لحظه لحظه های خونین تاریخ انقلابمان، بر دشت های گسترده لاله خیز کشورمان در مشهد از خود رستگان در لوای اولی الامر صاحب الزمان و در پیشگاه پیر جماران با دلی لبالب از ایمان، شهادت این یگانه سلاح خلاصی از رنج و این پتک کوبنده بر تمامی ضد بشران و ضد مکتبان را در آغوش گرم خویش می فشارم. من مرگ سرخ را در آغوش خونین خود می گیرم و سر تا سر سرخ می پوشم تا دیگر رنگی برای خودنمایی نباشد. آنانی که می گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست، از ضعف و زبونی خود ناله دارند و عاقبت زندگی را سیاهی و ننگ می دانند. به نظر من آخر زندگی سرخ است. زندگی یعنی مرگ سرخ و مردگی یعنی مرگ سیاه. هر کس که آزاده باشد، درپی محو باطل و دنبال حق، باید خون سرخ او چهره سفیدش را رنگین کند. چرا باید آنقدر در گوشه خانه بمانم که مرگ به سراغ من بیاید؟ چرا آنقدر در کنج زندان دنیا جان بکنم تا مرا با حالتی زبون به قبرستان ببرند؟ بار خدایا! اگرچه می دانم گنهکارم و در لحظه های حیاتی که گذشت، نتوانستم نفس خویش را افسار زنم ولی چشم امیدم به دریای رحمت توست. ای معبودا! بپذیر خون این حقیر را که این متاع در مقابل عظمت تو چیزی به حساب نمی آید؛ زیرا، این کالایی است که هر بی سر و پایی هم آن را دارد. بارالها! اگر بگذری از کرده و ناکرده ام، من سود کنم و تو را زیانی نباشد. خدایا! شکرتو را که سزاوار شکری و ستایش تو را که قلب فراقم را به صبح وصالت منور کردی. پروردگارا! چگونه شکر این نعمت گذارم که رهایم کردی از جسم و آزاد نمودی از قفس تن؟ خدایا! چگونه این نعمت عظیم را پاسخگو باشم که روحم را از بند جان رهانیدی و مرا از زندانی که در آن شیطان با سربازانش در این کمینگاه کمین زده و راه خودپرستی را به انسان می نمایانند آزاد ساختی؟ خدایا! همان طور که مسؤول جسم وتنم هستم، مسؤول جان و روانم نیز می باشم. جانم را می دهم که از عالم بالاست و تنم را به زمین می دهم که از عالم دنیاست. الهی! این روان زجر دیده در قالب تن در دریای رحمت خود غرق کن و از کرامت بی کرانت این روح ضعیف را صیقل ده و رحم کن که نور و بخشنده مطلق هستی. معبودا! این حقیر به امید وصال معبود، قدم بر میعادگاه عشق گذاشته است. اکنون که شهادت، مرا به سویت سوق داده بر این بنده عاصی منت گذار. آری! ما می رویم که با رفتمان به نسل های آینده جامعه بگوییم که شهادت دعوتی است برای همه نسل ها، بگوییم که زندگی رفتن و فنا شدن در راه خداست. می رویم تا بگوییم مقصد زندگی به آخر رسیدن نیست، بلکه به هدف رسیدن و معشوق را یافتن و به سوی او پرواز کردن است. بگذارید تا با شهادت، قطره قطرهخونمان دریای جوشان از امواج خروشان باشد که بر طریق خود فروختگان به راه افتد و ظلم و ستم ددمنشان و کاخ و قصر ظالمان را سرنگون کند. بگذارید شمعی شویم که خفاشان از آن فرار کنند و پروانه ها به دورش حلقه زنند تا از پرتو نورش راه زندگی و از قطره های وجودش درس زندگی بیاموزند. خدایا! بگذار با خون های خویش پیروزی محرومین جهان و رسوایی و زبونی جباران را در طول تاریخ برای همیشه بیمه نماییم. خدایا! شکر بی پایان تو را که با نسیم شهادت به من تولدی دیگر در جهت جاودانه شدن بخشیدی. امت مسلمان و شهید پرور! بکوشید تا صدای این ابر مرد زمان و فریاد برآورنده مظلومان را به گوش مستضعفین جهان برسانید و اعلام کنید که زمان موعود فرارسیده است. امام خمینی نایب امام زمان(عج) در زمین ظاهر شده است تا بندهای استبداد، استثمار و استکبار را از پاهای زنجیر شده شما پاره کند. او همان کسی است که پیام امام زمان را به گوش محرومین جهان رسانده است. بگویید که به پا خیزید و خود را از چنگال دژخیمان حیوان صفت و حیوان های انسان نما برهانید و وارث زمین گردید که زمین از آن شماست. ای برادران عزیز و دوستان گرامی! روز و شب با هر چه در توان دارید بکوشید و به دشمن مهلت ندهید. مصمم و استوار در جهت سرنگونی کفر قدم بردارید و تخم عبادت بکارید تا میوه سعادت برچینید. جان در خطر نهید؛ زیرا، قطره های خونتان در عرصه قیامت بر بساط عزت می چکد و غرض از جلوه گری خون شهیدان آن است که مردم بدانند کشتگان راه خدا کدامند. برادرم! بگذارید خونمان به رود تبدیل شود تا رود ها نغمه عاشقانه وحدت سردهند و تبدیل به دریا و سیل بنیان کن شوند رو به سوی غاصبان زمین. برادر! مگر نمی دانی بهشتی شدن بها می خواهد؟ مگر نمی دانی که خداوند خریدار است؟ چه خوب خریداری است که کالای ناچیزی را به بهای پرارزش می خرد. پدر و مادر عزیزم! اگر چه با شنیدن خبر شهادت فرزندتان متاثر می شوید و شیون و زاری می کنید، باید بدانید مرگ حق است و صاحب اصلی ما خداوند است. پس خدا را شکر کنید که امانتش را به او تحویل دادید. مادر جان! مگر در قرآن نمیخوانید که اگر در کاخ ها و عمارت های محکم و بزرگ درآیید، باز هم مرگ شما را فرا می گیرد؟ چه بهتر که با علم به کشته شدن انسان، راهش را خود انتخاب کند و چه راهی بالاتر از کشته شدن در اره خدا؟ خداوندا! شکرت که چگونه زیستن را به من آموختی و چگونه مردن را هم خودت به ما تعلیم کردی.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید