شهید محسن طاهریان
شهید

محسن طاهریان

نام پدر: غلامعلی
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید رجایی سمنان
مقطع: کارشناسی
رشته: آموزش ابتدایی
تولد: سمنان
تاریخ تولد: 1344/10/08
تاریخ شهادت: 1365/03/02
محل شهادت: مهران — مهران
عملیات: مقابله با تک عراق
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید محسن طاهریان به تاریخ 1344/10/8 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را در زمینه آموزش ابتدایی در سمنان ادامه داد. شهید در اکثر موارد حضور فعالی در صحنه داشته از جمله موارد شرکت در نماز جمعه و نماز جماعت، در راهپیمایی و تشییع پیکر شهداء گرانقدر حضور پررنگی داشتند، در مجالس عزاداری اباعبدالله حسین(ع) حتی در زمان گرمای شدید شهریور ماه سالهای 63-64 با پای برهنه در عزاداری ها شرکت می کرد، ایشان یک ورزشکار نمونه در رشته ی کشتی بودند و عضو پایگاه مقاومت بسیج محل هم بودند. و به تاریخ 1365/3/2 در مهران به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محسن طاهریان(2)

وصیت نامه شهید محسن طاهریان(2) به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان " إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ * آنان که گفتند: محققا پروردگار ما خدای یکتاست و بر این ایمان پایدار ماندند فرشتگان رحمت بر آن ها نازل شوند ( و مژده دهند ) که دیگر هیچ ترسی ( از وقایع آینده ) و حزن و اندوهی ( از گذشته خود ) نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که ( انبیا ) وعده دادند بشارت باد. " با درود و سلام به مهدی موعود منجی انسان ‌های عالم بشریت و با درود و سلام به یگانه ابرمرد تاریخ خمینی بت شکن و با سلام بر تمامی شهدای اسلام از کربلای حسینی تا کربلای ایران و صیت نامه خودم را آغاز می کنم. اینجانب محسن طاهریان فرزند غلامعلی با چشمی باز و اراده ای خالص گام در این راه نهاده و خداوند تبارک و تعالی را شاهد می‌ گیرم که هیچکس در رفتن من به جبهه نقشی نداشته است و فقط جهت رضای خالق یکتا به جبهه رفته ام تا ادامه دهنده راه شهیدان بوده و همچنین لبیک گوینده به ندای " هل من ناصر ینصرنی " حسین زمان امام امت بوده باشم. خدایا تو خود شاهدی که شغل من چیز دیگری است. ولی تا به حال بسیاری از مشکلات زندگی من را از اجرای این کار منع کرده است. خدایا از تو سپاسگزارم که برای دومین بار این لطف و عنایت خودت را نصیب من کردی تا بار دیگر در جبهه‌ های نبرد حق علیه باطل حضور یابم. بار الها تو خود می دانی که من لحظه ی به جبهه آمده ام که مادرم در خانه بستری است ولی من رفتن به جبهه را بر ماندن در خانه ترجیح داده ام. سبحانا من در لحظه ای گام در جبهه نبرد نهاده ام که مادرم در وضعیت وخیمی قرار دارد و او هم از رفتن من به جبهه جلوگیری می‌ کرده است. خدایا تمام معلولین و مجروحین انقلاب و بیماران اسلام را شفای عاجل عنایت بفرما و مادر من را هم شفا عنایت کن تا در نبودن من در خانه با سلامتی خود هیچ ناراحت نباشد. پروردگارا رفتن من به جبهه چندین دلیل و برهان داشته است که برای روشن شدن بحث چندین دلیل را یادآور می ‌شوم. هدف کلی من از رفتن به جبهه نبرد این است که می ‌خواهم بدین وسیله به ندای حسین امام لبیک گفته باشم و بتوانم با رفتن خود به جبهه از این آب و خاک میهن اسلامی خود دفاع کرده و قرآن مجید راکه از جانب خداوند تبارک و تعالی به محمد (ص) نازل شده است را یاری دهم و اسلحه به خاک افتاده شهیدان اسلام را که در جبهه ‌های نبرد به شهادت رسیده‌اند را برداشته و با اراده ای استوار به راه آن پاکان ادامه دهم تل هم این که خون این شهیدان پایمال نشود و هم این که هرچه سریعتر بتوانیم پیروزی نهایی را به دست آوریم. پدر جان امیدوارم که حال شما خوب بوده و باشد و امیدوارم وقتی که خبر شهادت من به شما رسید هیچ ناراحت نشوید بلکه خوشحال شوید تا دشمنان کوردل بفهمند که ما از شهید دادن هیچ واهمه ای نداریم و خم به ابرو نیاورید چرا که روح مرا آزرده می ‌شود و به غیر از این، ناراحتی و گریه و زاری شما موجب می ‌شود که دشمنان و منافقین اسلام و انقلاب از این منظره سوء استفاده ‌های زیادی ببرند و برای این انقلاب الهی توطئه کنند. پدر جان خود آگاهم که چه اندازه شما را اذیت و آزار داده ام خود آگاهم که چقدر در خانه دل شما را درد می آوردم تا جایی که شما مرا نفرین می ‌کردید و پدر جان خود آگاه و باخبرم از این که خدای ناکرده چقدر شما را به باد مسخره می گرفتم. پدر جان نمی ‌دانم با چه زبانی از شما حلالیت بطلبم. خداوندا از تو تقاضا دارم که پدرم را از سر من راضی و خوشنود بگردان. و از پدر عزیز می ‌خواهم مرا از ته قلب بخشیده باشی تا در روز محشر در نزد پروردگار خویش رو سفید باشم. تقاضای مهمی که از تو پدر پیر خودم می خواهم این است که پدر جان سعی کن در اراده و ایمان خودت پایدار و مقاوم باشی و با حقه بازی های بچه گانه منافقان کوردل اسلام از اراده و ایمان خود به خدا و اسلام برنگردی و سست اراده نشوی. پدر جان خواهشمندم که وقتی که شما در شب برای چند بار از خواب بیدار می شوید برای ظهور هرچه سریعتر امام زمان (عج) و همچنین برای سلامتی امام امت و رزمندگان اسلام و برای سلامتی تمامی خدمتگزاران به اسلام از رئیس ‌جمهور تا مقامات پایین دعا کنی که ان شاء الله دعاهای شما و تمامی مردم ایران زمین مستجاب خواهد شد مخصوصا در این لحظاتی که رزمندگان پی ‌در پی دشمنان اسلام را به عقب می ‌رانند و حتی چندین کیلومترها از خاک سرزمین دشمن را برای دفاع از اسلام گرفته اند. و اما تو ای مادرم: ‏ای در و زر گرانبهای من. ای کسی که بعد از خدای منان مهربان ترین مهربان ها هستی. چگونه با تو صحبت کنم. با این زبان الکنم با تو چند کلمه ای وصیت می کنم: ای که تو می خواستی لحظه ای از تو دور نشوم و می‌خواستی که محسن ات را داماد کنی. ولی به خدا ناراحت نباش که محسن ات داماد شد و همان رگبار مسلسل در جبهه به مانند نقل هایی بود که در شب عروسی بر سر محسن ات می خواستی بریزی ریخته شد و کسی که خطبه ام را خواند رزمندگان اسلام بودند. مادر جان می ‌دانم که در زندگی چقدر برایت فرزند بدی بوده ام چقدر در زندگی تو را زجر داده ام. آن کسی که از شب تا صبح از من حراست می‌ کرد مادرم بود آن کسی که لباس نو هر روز به من می ‌پوشاند مادرم بود و آن کسی که مرا استحمام و تمیز می کرد مادرم بود و آن کسی که حرف زدن را به من یاد داد مادرم بود. و آن کسی که هر روز مرا به بازی و تفریح می برد مادرم بود. و آن کسی که هر روز او را اذیت و آزار می‌ کرد من بودم. مادر جان مرا حلال کن و هیچ ناراحت نباش که چرا فرزندت شهید شد اگر به امید خدا لیاقت شهادت نصیب من شد و اگر جنازه ام به دست شما نرسید هیچ ناراحت نشوید. و اما شما ای برادرانم: ای برادرانی که شاید در تمام زندگی خودم خدمتگزار شما بودم و هیچگاه بد شما را نمی خواسته ام و همیشه برای شما دعای خیر می کردم. از شما عزیزان می خواهم که تا آنجا که در توان دارید به رزمندگان اسلام کمک کنید چه از نظر مالی و چه از نظر جسمانی. ای برادرانم از شما خواستارم که مبادا و در شهادت من ناراحت شوید و گریه و زاری کنید. برادرانم به جای گریه و زاری بهترین کار این است که جای من را در جبهه های نبرد پر کنید و اسلحه به خاک افتاد مرا بردارید و با دشمنان اسلام مردانه بجنگید و تا آنجا که می ‌توانید مخلص باشید در کارهایتان خدا را در نظر داشته باشید و مبادا کاری را برای غیر خدا و یا خدای نکرده برای مقداری پول ناچیز انجام دهید. و هرگاه کارهایتان خالصانه برای خدمت به دین اسلام بود و خالصانه برای رضای خدا کار کردید مطمئن باشید که پروردگار اجر دنیوی و اخروی به شما عطا خواهد کرد. و شما ای خواهرانم: امیدوارم که خودتان حجاب اسلامی خودتان را حفظ کرده باشید و خواهید کرد. این را بدانید که حجاب و سیاهی چادر شما کوبنده تر و برنده تر از خون سرخ ما در مقابله منافقان و دشمنان اسلام است و کارایی بهتر دارد. از شما می خواهم که اخلاق اسلامی را حتما رعایت کنید و کاری کنید که نزدیک شوهران خود به مانند فاطمه (ع) نمونه باشید. و در زندگانی خود زینب کبری سلام الله را الگو و راهنمای خود قرار دهید. ان شاء الله. و در آخر اگر که زبانم قاصر است که پیامی به شما امت مبارزه همیشه در صحنه بدهم. شما ای ملتی که بهترین میوه‌ های خود را عازم جبهه ‌های نبرد کرده اید و شما ای خانواده ‌های شهید داده که بهترین جوان ‌های خودتان را به جبهه‌ جنگ فرستادید که به لقاء الله پیوسته اند. ولی برای یادآوری و تذکر چند مسئله را با شما در میان می گذارم. اول این که شما را به الله سوگند می دهم که هیچگاه و در هیچ مواقع امام و ولایت فقیه را تنها نگذارید تا آنجا که فرصت دارید و می‌توانید آنها را دعاکنید. کمک به رزمندگان اسلام را فراموش نکنید. جبهه ‌ها تا حدودی به نیازهای مالی و جسمی شما ملت غیور و مبارز نیاز دارد هرچند که از اوایل جنگ تاکنون هم کمک کرده اید و اگر کمک های شما نمی بود امکان داشت خدای ناکرده این جنگ به نفع اسلام به پیروزی نمی ‌رسید. با این زبان الکنم منتهای تقاضا را از شما دارم که در تشییع جنازه شهدا شرکت کنید و همچنین نماز جمعه و سنگر مساجد را ترک نکنید که دشمنان اسلام از همین مساجد و نماز ها و دعاها و وحدت شما می ترسند و به لرزه می افتند. ای ملت مبارز و دلاور سمنان مبادا از فرزندان خود برای رفتن به جبهه جلوگیری کنید که در روز قیامت در نزد خدا مسئولید و شما ای جوانان مبادا در رختخواب بیماری و ذلت بمیرید که حسین (ع) با ۷۲ یارانش در میدان جنگ به شهادت رسیدند. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار. بنده حقیر شما طاهریان

وصیت نامه شهید محسن طاهریان(1)
تاریخ: 1362/06/14

وصیت نامه شهید محسن طاهریان(1) تاریخ : 1362/06/14 بسم الله الرحمن الرحیم " وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ * و به آنان که در راه خدا کشته شوند مرده نگویید، بلکه زنده ابدی هستند و لیکن همه شما این حقیقت را درنخواهید یافت. " با درود و سلام به پیشگاه امام زمان و یگانه ابر مرد تاریخ و زعیم عالیقدر ایران، نایب بر حقش امام خمینی وصیت نامه خود را آغاز می ‌کنم باشد که با خون ناقابلم گامی مثبت برای اسلام عزیز بردارم. خدایا تو خود گواهی که رضای تو راه من است و راهی دیگر ندارم. اگر سلاح به دست گرفته ام فقط برای رضای تو و یاری اسلام است و گرنه شغل من چیز دیگری است. خدایا از تو می ‌خواهم مرا بیش از این که شهید شوم قدرتی بدهی تا بتوانم لشکر اسلام را یاری کنم. شهدای کشور ایران با خون خود ایران را رنگین کردند و کشور اسلامی ما یک کشور اسلامی و کشور شهیدان است و خون سرخ شهیدان در جای ‌جای میهن اسلامی مان یادآور جانبازی ها و دلاوری های امت مسلمان ماست. امتی که اینک رسالت سنگین ادامه راه شهیدان را بر دوش دارد و استوار و تزلزل ناپذیر به پیش می رود. شهدا شمع محفل بشریتند که خود می سوزند و آب می ‌شوند و به جامعه‌ ی خویش روشنایی می‌ بخشند ای شهیدان خدا ای شهیدان با سعادت راه خدا ای تیز پروازان میدان شهادت و ای عاشقان شیفته خدا و ای خانواده هایی که توانسته اید شهید بدهید و این سعادت با عظمت نصیب شما گشته شما افرادی هستید که در جامعه افتخاری نصیب شما شده که نصیب هر یک از خانواده ‌ها نمی ‌شود. پس به شهیدان خودتان فخر بورزید و افتخار کنید شما ای ملت غیور ایران که با فرستادن فرزندان خودتان به جبهه‌ های نبرد حق بر علیه باطل تشکیل نیروی خدایی داده ‌اید و رزمندگانی غیور و پرتوان به وجود آورده اید تا همانطور که خدا در قرآن فرموده است: " وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ * و با کفار جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و دین خدا حاکم باشد و بس، و اگر ( از فتنه ) دست کشیدند ( با آن ها عدالت کنید که ) تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست. " با دشمنان و کافران بجنگید و شما ای رزمندگان و ای داوطلبان فداکار و پرخروش مردانه با دشمن بجنگید و {...} با دشمن ستیز کنید. و بدانید ملت و روحانیت پشتیبان شما هستند و آگاه باشید که شما در جبهه‌ های نبرد دشمن خود را بکشید و چه خود کشته شوید پیروزید و شما ای عزیزان رفتن به جبهه ها افراد دیگر را تشویق و تقویت کنید تا به جبهه بیایند زیرا که آینده اسلام به چنین افرادی نیاز دارد و شما ای دانش آموزان دختر و پسر گرامی شما با درس خواندن هر چه بیشتر خود مشت محکمی بر دهان یاوه گویان منافقین بزنید. پیام صمیمانه من به شما این است که در کنار برگزار کردن کلاس های درس کلاس های غیر درسی در زمینه مبانی اخلاق اسلامی و عقاید اسلامی و دین مبارک اسلام برگزار کنید تا افرادی که با این مسائل آشنایی کامل را ندارند به اندازه کافی آشنا شوند. و شما ای دانش‌آموزان با وفا و فداکار سعی کنید که از این عمر وقت خود که در مدرسه می گذرانید و از مطالعات خود برداشت مثبت و مناسبی برای خدمت به ملت و کشور اسلامی ایران به دست آورید. پس از سخن با دانش آموزان نوبت به معلمین محترم و دلسوز مهربان مدرسه. زیرا این دو واژه دانش آموز و معلم با هم ارتباط کامل و مستقیم دارند. زیرا اگر دانش آموز نباشد معلم نیست و اگر معلم نباشد دانش آموز نیست. برای معلمین همه اش یک جمله از شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی می ‌نویسم باشد که سرمشق خود قرار دهند. « یک معلم خوب باید قبل از هر چیز یک انسان متعهد و پابند به اسلام باشد. » بعد از این هم گفتگو آخرین دسته و گروه از جامعه که اسم و نام آن ها در این وصیت نامه برده می ‌شود و گروه و تیپ جوانان جامعه هستند. در کشور اسلامی ایران بعد از به وقوع پیوستن انقلاب و به پیروزی رسیدن آن اکثر مشاغل و مقامات کشوری و دولتی به دست جوانان غیور برسد. این آب و خاک افتاد که آن مشاغل را انجام می ‌دهند. در میان این جوانان جوانانی هستند که از افکار و مغزهای خلاق و فوق العاده برخوردارند که این جوانان می‌ توانند از نیروی فکری خود برای خدمت به مردم و مملکت اسلامی خود استفاده کنند. از بعضی از جوانان خواستارم که با خدمت تمام با نفس اماره و بدکاری خود مبارزه کنند و بر آن غالب شوند و هر گاه به امید خداوند تعالی توانستند بر آن پیروز شوند در آن وقت است که جهاد بزرگ و جهاد اکبر که خدا چنین جهادی را بیش از اندازه دوست دارند انجام داده‌ اند. از نسل جوان عاجزانه می خواهم که در هر مقام و پستی هستند مواظب باشند که در هیچ جریانی غرق نشوند و جلوی خود را بگیرند. پدر و مادر عزیزم، پدر و مادری که عمری برای پرورش و بزرگ کردن من رنج و زحمت فراوان کشیده ای و تو ای مادر مهربان و دلسوز من که با وضعیت سخت توانسته ای فرزندان خودت را بزرگ کنی ولی هیچکس از وضعیت سخت زندگی فقیرانه شما با پدر خبردار نشده است. مادرم امیدوارم که تو هم از سر من راضی باشی. مادر دلسوز و مهربان می دانم که من خیلی شما و پدر پیرم را اذیت و آزار کرده ‌ام و می دانم که گناهان من زیاد است آگاهم که روسیاهم و گناهکار ولی توبه کار هم هستم و تا آخرین ساعت یا روزها و یا ماه های زندگیم از خدا طلب استغفار کردم و از شما به پدر و مادر و کلیه آشنایان و دوستان و از شما ملت غیور سمنان می خواهم که از سر من راضی باشید تا خدای من از من راضی بوده و مرا ببخشد. پدر و مادرم از شما می خواهم که همیشه به یاد خدا بوده و پیرو رهبر کبیر انقلاب باشید. از شما خواهشمندم که خواهر کوچکم را زینب وار بزرگ کرده تا بتوانید فرزندی با حجاب و نمونه تحویل جامعه دهید. خواهر کوچکم از تو می خواهم که حجاب اسلامیت را حفظ کنی. زیرا که خودت می ‌دانی که حجاب تو از خون سرخ من رنگین تر است و کارآیی بهتری در مقابل منافقین و ناکسین و قاسطین دارد. و تو ای برادر برادرم کریم از تو می‌ خواهم همانطوری که تا به حال در خط امام بودی و در بسیج و ارگان های اسلامی دیگر فعالیت داشتی بعد از شهادت من همواره فعال بوده و فعال تر شو. خلاصه پدر و مادر کلیه اعضای خانواده از همه شما خواهانم که در تشییع جنازه و دفن من هیچ گریه نکنید زیرا من از گریه شما آزرده می شوم. و در هنگام تشییع جنازه من شربت و شیرینی بدهید. پدر و مادرم می ‌دانم که من فرزند آخر و کوچکتان نبودم و می ‌بایست در پیری و آخر زندگی شما عصای دست شما مخصوصا پدر باشم ولی چه کنم که خدا مرا طلبید و عاشق من شد و من هم عاشق او شدم و او مرا به سوی خود برد و مرا از همه گناهان پاک کرد همانطوری که خودش فرموده " مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ. " تاریخ 14/6/1362 دوشنبه ساعت ۷ صبح

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.