قاسم صبور
زندگینامه شهید
قاسم صبور فرزند محمدتقی در روستای داورآباد آرادان در بیستم اردیبهشت سال چهل و پنج در خانوادهای متدین و ساده به دنیا آمد. او دینداری را نزد پدر و مادری متدین آموخت و پس از آن دوران ابتدایی را در روستای زادگاهش گذراند و درسش را تا دریافت مدرک سیکل ادامه داد. قاسم صبور تازه پا به سن نوجوانی گذاشته بود که سایۀ مهربان پدر را از دست داد و از آن پس با حمایتهای مادرفداکار و مهربانش زنگی را پی گرفت. او با علاقهای که به رشته کشاورزی داشت در دانشسرای کشاورزی کوه سنگی داورآباد ادامه داد. و سپس برای تکمیل دوره به مرکز کشاورزی کرج رفت و دیپلمش را گرفت. بعد از اخذ مدرک دیپلم در رشته کشاورزی در کنکور سراسری شرکت کرد. و در دانشکده فنی و حرفهای گنبدکاووس پذیرفته شد و درس خواندن در دانشگاه را آغاز کرد. اما کم کم حال و هوای جنگ ، توانست بر فضای دانشگاه غلبه کند و قاسم تصمیم گرفت به میدان مبارزه بشتابد. پیش از این و در سن پانزده سالگی نیز یکبار در جبهه حضور یافته بود و در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر حضور داشته و در همان عملیات مجروح شده بود. در طول سالهای بعد نیزعلاقه عجیب او به جبهه و جنگ و عمل و رفتار و اخلاقش طوری بود که روی دوستان و اقوام تاثیر میگذاشت. برادر بزرگوار شهید قاسم صبور ، از اولین اعزام خود و برادرش چنین روایت می کند: اولین اعزام من و قاسم به جبهه، عید سال شصت و یک بود. دو نفری معرفینامه گرفتیم و رفتیم پادگان امام حسن تهران. آنجا مخصوص اعزام نیرو بود. در قالب گردان امام هادی با بچههای قم به تیپ هفده علیبن ابیطالب که در انرژی اتمی مستقر بود رفتیم. ودر مرحله سوم عملیات بیتالمقدس شرکت کردیم. بعد از فتح خرمشهر به گرمسار برگشتیم و دوباره دو ماه بعد با هم به همراه تعدادی از بچههای گرمسار به همان تیپ اعزام شدیم. آن بار هم به عنوان امدادگر در عملیات رمضان شرکت کردیم. یک شب بعد از نماز مغرب و عشاء فرمانده تیپ، شهید مهدی زینالدین برایمان صحبت کرد و ساعت ده و نیم شب حمله آغاز شد. وظیفه من و قاسم انتقال مجروحین به عقب بود. پس از مدتی ، هر دو مجروح شدیم؛ قاسم از ناحیه گردن و کمر و من هم از ناحیه پا و زانو. امدادگرهای دیگر ما را به عقب منتقل کردند و از آنجا به اهواز و بعد هم به بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک انتقال دادند . بعد از سه هفته درمان مرخص شدیم. قاسم راضی نمیشد به خانه برگردیم، امّا من اصرار کردم به خانه برویم و خانواده را از نگرانی دربیاوریم او پس از عضویت در بسیج پنج بار به جبهه اعزام شد. در این چند مرحله به نقاط مختلف مرزی و عملیاتی از جمله دهلران، مهران، مهاباد، گیلانغرب، خوزستان و جزایر مجنون و... به عنوان رزمنده و امدادگر انجام وظیفه کرد. ودو بار مجروح شد.اما سعی میکرد کسی از مجروحیتش مطلع نشود. سرانجام قاسم صبور، در عملیات والفجر هشت و در بیست و یک بهمن سال شصت و چهار در جزیره بوارین مفقودالاثر شد. یک سال بعد از شهادت، بقایای پیکرش توسط گروه تفحص پیدا شد و نزد خانواده برگشت. شهید قاسم صبور، در گلزار شهدای روستای داور آباد آرادان آرمیده است و چراغ راه آیندگان است
وصیتنامه شهید
وصیت نامه اول شهید قاسم صبور
تاریخ: 1363/07/27
وصیت نامه اول شهید قاسم صبور تاریخ : 1363/07/27 بسم الله الرحمن الرحیم «و آنها مردانی هستند که به آنچه با خدایشان عهد بستند صادقانه عمل کرده و جان خویش را در این راه از دست دادند و گروهی نیز در انتظار شهادت بسر می برند. » «وَمَنْ یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا؛ هر که در راه خدا جنگ کند پس کشته یا فاتح گردد و بزودی او را اجری عظیم عطا کنیم. (نساء آیه 74)» « فَوقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ بِرٌّ حتّى یُقتَلَ الرجُلُ فی سبیلِ اللّه، فإذا قُتِلَ فی سبیلِ اللّه ِ فلیسَ فَوقَهُ بِرٌّ؛بالا دست هر نیکروئی نیکوکاری دیگر است تا آنگاه که در راه خدا شهید شود همین که در راه خدا شهید شد دیگر بالا دست ندارد.رسول اکرم» بنام او که مژده وراثت را به مستضعفان عالم داد و وعده نصرت و پیروزی را به جندالله و با درود بر بشارت دهندگان وحی، فرستادگان باری تعالی از آدم تا خاتم، و با درود و عرض ارادت به پیشگاه بقیه الله الاعظم حضرت مهدی(عج) و نائل عظیم الشان او حضرت روح الله (ارواحنا له الفداء)و با آرزوی درجات متعالی برای شهیدان عالی مقام اسلام و فتح نهایی و زیارت مرقد مطهر آقا ابا عبدالله الحسین(ع) امروز که روز نبرد حق علیه باطل و انسانیت با جاهلیت و نورانیت با ظلمت، ایمان با کفر، توحید با شرک، مظلوم با ظالم است، امروز که روزهای سختی بر ما می گذرد و در این دوران اوضاع شومی ما را در گرفته و توطئه هایی که دشمنان علیه اسلام برنامه ریزی می کنند. من بنده حقیر خدا تصمیم گرفتم که آسوده خاطر ننشینم و سر آسوده بر زمین نگذارم تا زمانی که قطره خونی در بدن دارم، تا زمانی که سرزمین مقدس ایران آزاد و پرچم اسلام را بر فراز آن در اهتراز و نابودی تمامی کافران را ننگرم و امروز که ملت رزمنده ایران بیدار شده و مومن و متحد و با توکل به خدای بزرگ و با شعار الله اکبر می رود تا جبهه های کفر و شرک و نفاق را بر رهبری پیامبرگونه امام عزیز به خاک بیفتد و زمینه ساز حکومت مهدی(عج) گردد و من با اعتقاد به آنچه که قرآن کریم به ما آموخته که می فرماید« وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ... » تصمیم گرفتم خونم را در قتلگاه کربلای ایران تقدیم کنم و مالک و رهرو راه حسین(ع) راه شهادت باشم بلکه خون من باعث حفظ انقلاب و اسلام و مرزهای اسلامی گردد: و تو ای رهبر و ای جوشیده قلب ملت، ای روح امت که ذره ذره وجودت برای خدا و برای ملت و اسلام و قرآن در حرکت است به روح مقدست سوگند یاد می کنم که بر حیثیت اسلام و قرآن کریم و از ولایت فقیه دفاع کنم ولی از شما ملت، شهید پرور می خواهم که در تشییع جنازه من شرکت کنید چون حضور مردم در تشییع شهدا مشت محکمی است به دهان ابر قدرت ها و از شما می خواهم که در نماز جمعه شرکت کنید و دعای توسل و کمیل شرکت کنید و برای آزادی اسراء و مجروحین و مفقودین پیروزی رزمندگان دعا کنید و در آخر من 23 روز روزه و مقداری نماز بدهکار هستم و محل دفن من در مزار شهداء ده خودمان می باشد. «ما باید زندگیمان را با جنگ هماهنگ کنیم و نه جنگ را با زندگیمان» تا رسیدن به دولت ابدیت موعود جهانی حضرت بقیه الله فی الارض عمرش را به بلندای عرش برین بگردان، خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. امین یا رب العالمین قاسم صبور 1363/07/27وصیت نامه دوم شهید قاسم صبور
تاریخ: 1364/11/17
وصیت نامه دوم شهید قاسم صبور تاریخ : 1364/11/17 بسم الله الرحمن الرحیم «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم؛ (سوره توبه آیه 111)» خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرده آن ها در راه خدا جهاد می کنند یا خود کشته می شوند این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده... پس از تقدیم سلام و درود به آقا امام زمان این فرمانده جبهه ها و جلودار رزمندگان و با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب کسی که روح اسلام را در ایران اسلامی زنده کرد و با سلام و درود به تمامی شهدا از صدر تاکنون و رزمندگان اسلام و تمامی جان بر کفان، شیران روز و زاهدان شب که در یک دست اسلحه و در دست دیگر قرآن و دلی مملو از ایمان و قلبی خاشع و بنده ای که تنها بندگی خدا را می کنند. این حقیر قاسم صبور فرزند محمدتقی متولد سال 1345 و دانشجوی تربیت معلم وصیت نامه خود را آغاز می کنم: با نام خدا، خدایی که به انسان روح بخشید و با دادن قدرت فکر کردن و مسائل دیگر او را از حیوان جدا کرد اکنون که این وصیت نامه را می نویسم دلی پر از درد و قلبی سیاه و بنده ای کوچک و انسانی گناهکار هستم که مقداری از حب دوستی خدا و ائمه معصومین دارم که در دلم افتاده که قدم به طرف جبهه گذاشته ام و خودم توی این فکر هستم که خدا چگونه می تواند این حقیر که از کوچکیم تا به حالا کاری به جز گناه نکرده ام بیامرزد و یا در خانه اش راه دهد و این جملات، را هم که نوشته ام بر این اساس است که به جرم خودم اعتقاد دارم و به کرده های خود معتقدم ولی این اعتقادی که به اعمال خودم دارم جدا از صورت حساب خدا می باشد چون بعضی مواقع انسان گناهی بزرگ می کند و آن را حقیر می شمارد و بر این اساس در انسان جرات پیدا می شود که بیشتر گناه کند و من حقیر هم تا به حال به همین صورت بوده ام ولی در خودم تصور می کردم که این بار دیگر هر چه باشد باید جلوی گناهانم را بگیرم و توبه کنم و ائمه (ع) را واسطه قرار دهم و به همین خاطر فاطمه الزهرا(س) و امام حسین(ع) را واسطه قرار داده ام شاید از این طریق به حقانیت خدا پی ببرم و آدم شوم و هدف آمدن من به جبهه با دفعات قبل فرق می کند این بار به فاطمه زهرا(س) برای باز شدن راه کربلا و آزادی اسرا و پیروزی رزمندگان به جبهه آمدم و اگر خدا من را لایق آن دانست که پیش خود ببرد و توفیق شهادت را نصیبم بگرداند. ولی درد است که جمعی از یاران رفتند ولی ما حتی گوشه ای از مسئولیت های آنان را نتوانستیم انجام دهیم. حرفی راحت است ولی در عمل کار بسیار مشکلی است، چون شهید می خواهد که تمامی انسان ها به معنای واقعی اسلام پی ببرند و موقعیت شهادت او را درک کنند و ادامه دهنده راه او باشند، اما از خدای بزرگ می خواهم که اگر توفیق شهادت را نصیب من نمی گرداند لااقل از زیارت امام حسین ما محروم نگرداند و ما را کمک کند تا بتوانیم ادامه دهنده راه شهدا و مسئولیت خون شهدا را به نفع احسن انجام دهیم. پیامم به امت حزب الله و در صحبت این است که ادامه دهنده را ه شهدا باشند و احکام و مقررات اسلامی را رعایت نمایند و رزمندگان اسلام را فراموش نکنند و جلوی کسانی که به هر نفع می خواهند به اسلام ضربه بزنند را بگیرند و آن ها را به سزای اعمالشان برسانند و پیامم به آن هایی که از هر جهت می خواهند نارضایتی در امت اسلامی ایجاد کنند این است که دست از این کارها بردارند و اگر برندارند دیر یا زود است حزب الله به حسابشان می رسند و به تمامی امت پیام می دهم که اسلام را از اعماق دل خود قبول کنند و به آن ایمان داشته باشند و همیشه با قلبی پر از ایمان قوی باشند و تنها ایمان قوی است و تنها به یاد خدا است که به انسان آرامش خاطر می بخشد و جوانان خود را با تعالیم اسلامی آشنا نمائید و دل نوجوانان صاف است و هیچ گونه ناخالصی و هیچ گونه گرد و غباری روی آن را نگرفته و روایتی از حضرت علی (ع) است که می فرماید صفحه دل نوجوانان همچون زمین مسطحی است که هیچ گیاهی در آن نروییده و آماده هر نوع بذر افشانی است و از جوانان و نوجوانان می خواهم که بذری به جز بذر اسلام و معرفت اسلام و پیروی اسلام در دل خود نباشند و از آن ها می خواهم که قرآن را فراگیرند و به دیگران هم بیاموزند و هر کس ارتباط خودش را از طریق قرآن برقرار کند می تواند از اعماق دل خود قرآن را بخواند و به آن کلمات گهربار جامه عمل بپوشاند جایش دراین دنیا نیست و دیر یا زود خدا او را میبرد و در این رابطه امام علی (علیه السلام)می فرماید بر شما باد به کتاب خدا که آن ریسمان استوار و نور آشکار و شفابخش سودمند است و از امت اسلامی می خواهم که آن برای آخرت خود توشه ای از این دنیا با خود بردارند تنها برداشتن توشه از راه علم و عمل به موازین اسلامی امکان پذیر می باشد و این دنیا چه خوش باشند چه سختی ببینند می گردد ولی اصل مسئله در آن دنیا است امام علی(ع) می فرماید: در روزهای نابود شدنی و فانی دنیا برای روزهای باقی آخرت توشه بردارید. و پیامم به همکلاسی های خودم این است که درس بخوانند و همیشه پیشتیبان ولایت فقیه باشند و ادامه دهنده راه شهدا بخصوص شهدای دانشجو و معلمان باشند. پیامی به مردم و امت همیشه در صحنه گرمسار: که سنگرها را خالی نکنند و فرزندان خود را رها کنند و بگذارند فرزندان همراه انقلاب ببار بیایند و نگویند که یک بار جبهه بروند این جوانان تا اسلام را در سراسر دنیا پیاده کنند. در نبودن من هر کاری پیش آمد اولا برادرانم هستند و در نبود برادرانم از سپاه کمک بگیرید. و وصیتم به خواهرانم این است که همیشه حجاب خود را حفظ کنند و به عنوان یک خواهر با حجاب و یک خواهر شهید با اخلاش و با مهربانی و با عطوفت به مردم بفهمانند که اگر چه برادرم شهید شد من با حفظ حجاب خودم ادامه دهنده راه او هستم و از آن ها می خواهم که مانند زینب در صحرای کربلا بر سر بی تن و پاره پاره حسین شهید بود ولی تحمل و صبر نمود و با یک سخنرانی پایگاه یزیدیان را در هم پاشید. و وصیتی به برادرانم: اولا ادامه دهنده راه شهدا باشند و خودشان را با قرآن آشنا کنند که بزرگترین سود آخرت می باشد و در نماز جماعات و جلسات مذهبی شرکت کنند و فقط برای رضای خدا باشد خدایا به من قدرت و نیروی بدنی بده تا در خدمت تو و اطاعت امر تو را کنم. پروردگارا چنان قلبی به من بده که جایی غیر تو نباشد و تنها برای تو و برای رضای تو کار و تلاش کند. خداواندا گرچه گنه کارم به وحدانیت خودت قسمت می دهم که الساعه از گناهان من در گذر و ما را بیامرز. رحمانا عمل هایم را خالص گردان و عمل هایم که مورد رضای تو نیست از من دور گردان. غفورا چنان عقیده ای به من بده که درکارهایم ثابت قدم و بر نفس خود غالب گردم و تنها اطاعت از تو کنم نه نفس خودم. کریما به ما توانایی انجام عبادت و اطاعت خالصانه را آموختی و ما را چنان ساز که پیش خودت نائبان تو رو سفید باشیم. و مدت 20روز روزه قضا دارم و محل دفن من مزار داورآباد می باشد. به امید زیارت کربلا و قدس عزیز و برپا شدن پرچم اسلام در سراسر گیتی. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. 1364/11/17
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید