عبدالرضا شاهی
زندگینامه شهید
شهید عبدالرضا شاهی در بهمن سال 38 در سمنان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی اش را در سمنان گذراند، اما به سبب ضرورت شغلی پدرش، به اتفاق خانواده به دامغان عزیمت نمود. عبدالرضا پس از اخذ دیپلم، جهت ادامه تحمیل در آموزشکده فنی شهید منتظری مشهد، عازم دیار مولایش حضرت ثامن الحجج (ع) گشت. تحصیلات دانشگاهی او همزمان بود با تحولات انقلاب. او نیز هم آوا و همگام با دانشجویان پیرو خط امام، فریادگر پیام سرخ انقلاب بود. پس از طلوع فجر انقلاب و برافراشته شدن رایت پیروزی، شهید شاهی، تحصیل در انستیتو تکنولوژی را پی گرفت و پس از مدتی، وارد نهاد مقدس جهاد سازندگی شد و به یاری روستاییان محروم و مستضعت شتافت. با نواخته شدن طبل جهاد و مبارزه، عبدالرضا جامه رزم پوشید و همپای بسیجیان عاشق راهی جبهه های نبرد شد. او از فیض حضور در جبهه نور، اشک شوق می ریخت و چشم انتظار لحظه موعود بود. او بارها در کنار مرقد پاک شهدا، با چشمانی اشکبار، شهادت خویش را از حفرت دوست طلب می کرد و سرانجام در هشتم مرداد ۶۲، در مهران، دعایش به اجابت رسید و به جمع شهیدان شاهد پیوست و پیکر گلگونش در گلزار شهدای محلات سمنان در جوار امامزاده اشرف (ع) آرام گرفت. شهید شاهی، شخصیتی آرام و متین داشت. اهل علم و مطالعه بود و به صله رحم بسیار اهمیت می داد و همواره بر این موضوع تاکید داشت.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عبدالرضا شاهی
تاریخ: 1361/12/20
وصیت نامه شهید عبدالرضا شاهی تاریخ : 1361/12/20 "بسم الله الرحمن الرحیم" « الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» درود به رهبر کبیر انقلاب و پایه گذار حکومت اسلامی حکومتی که روحی تازه در کالبد مستضعفین دمیده شد محرومین جهان جان تازه گرفتند و درود به روان پاک شهدای اسلام که با فدا کرده جان خود و با اهداء خون خود درخت نوپای انقلاب اسلامی را آبیاری کردند. وصیت می کند که این بنده حقیر و سرپا تقصیر در حالی که عمری را در جهالت و گمراهی بسر برده است و با کوله باری پر از گناه بسوی خالق یکتا می رود. عمری را در جهالت و نادانی سپری کردیم به راه راست و مستقیمی هدایت نمی شویم در پرتگاه نابودی قرار گرفته بودیم ناین که خود متوجه باشیم تا این که ناخدایی از دیار پیامبران آمد و سکان را گفت و امتی را از غرق شدن نجات داد. آری خمینی بزرگ با رهنمودهای پیامبرگونه اش و پدری مهربان با راهنمایی اش ما را از جهالت رهانید. حالا باید کوشید باید تلاش کرد تا این کشتی به ساحل مقصود برسد. باید فداکاری کرد باید خون داد تا درختنوپای آبیاری خود باید خود را فدا کرد تا اسلام بماند. حال زمان، زمان آزمایش است یک آزمایش بزرگ و الهی، فرصت کم است لحظات استثنایی. زورمندان جهان برای مقابله با اسلام آفت ها برای خشکانیدن ریشه درخت نوپای اسلام بلند شده اند و دست به دست هم داده اند. باید به پا خیزیم و حرکت کنیم. حسین زمان خمینی کبیر برای زنده نگخ داشتند اسلام کمک می طلبد و برماست که به ندای هل من ناصرینصرنی لبیک گوییم و باید رفت و باید این باغبان پیر را که درخت انقلاب را نگه داری می کند یاری کرد تا آفت ها و کرم های جهان ریشه درخت را نخشکانند. شاید در این راه توفیقی حاصل شد و خداوند تبارک و تعالی لطفی نموده و بار گناهان سبک گردد و خوشا به حال کسی که در این راه مورد لطف او که همانا لقاءالله باشد قرار گیرد. و در این راه سخنی با پدرومادر خودم : من به چنین پدرومادری افتخار می کنم که با تربیت صحیح من راه را برای شرکت در این آزمایش الهی هموار کردند و از شما می خواهم در این راه محکم و استوار فقط به اسلا بیاندیشید و خوشحال باشید که امانتی را که خدا به شما داده است در راه خدا دادیده اید و همچون خاندان وهب چیزی را که در راه خدا داده اید دنبال آن نگردید و برای آن ناراحت نباشید و زورمندان جهان بدانند که با وجود چنین پدرومادری انقلاب ما ضربه نخواهد خورد. من از پدرومادر خود معذرت می خواهم که نتوانستم وظیفه فرزندی را به خوبی انجام دهم و در این راه کوتاهی می کردم و بدانید تنها چیزی که باعث شد از شما دور باشم همان خدمت به اسلام و مسلمین بود. همچنین همسر خوبم بدان که صبر و بردباری شما بود که توفیق شرکت در نبرد با کفار را نصیب ما کرد و حال همین صبر و بردباری شماست که دشمن زبون را از پای درمی آورد.همسرم در ایم مدت که با شما بودم مطمئنا نتوانستم وظیفه همسری را به خوبی انجام دهم از این بابت از شما عذر می خواهم و از شما می خواهم که به عنوان مادری دلسوز و دایه ای مهربان در تربیت آینده سازان انقلاب تلاش کن و با کوشش شبانه روزی خود و با حضور در صحنه آن چنان دشنان رذبون و خوار کن که دیگر از جای خود برنخیزند و به پیروی از بانوی اول اسلام زنی دلسوز برای اسلا و سلین باش و اما سخنی با برادران جهادگر، برادرانم: من در مدتی که توفیق خدمت به حروین و ستضعفین این یاوران به حق امام امت را داشتم متاسفانه نتوانستم رسالت یک جهادگر که همانا رساندن پیام انقلاب به روستاییان عزیز است را به خوبی انجا ده و در این امر سستی کردم من از تمامی روستاییان به خاطر این کوتاهی عذر می خواهم و از شا برادران می خواهم همان طور که امام بزرگوارانفرودند خدمت به مردم خدمت به اسلام است در راه خدمت به مردم ابتدا خود را ساخته و تزکیه نمایید و با دستی پر به روستاها هجوم برید. آن چنان که عظمت و قدرت واقعی اسلام را نمایش گذارید و در راه انتقال فرهنگ انقلاب کوشا باشید که در این راه به فیض عظیم نایل آیید. اخیرا بدون مشورت با مسئولین جهاد اقدام به خرید دستگاه های صوتی(آمیلی فابر و...) نمودم که در این عمل خارج از مقررات و ضوابط جهاد سازندگی بوده است ضمن عذرخواهی از برادران شورای مرکزی تقاضا می شود اگر کمک هزینه ای به خانواده ی من تعلق می گیرد حتما به تدریج وجه دستگاه را کم کنند و در غیر این صورت از همسر خود درخواست می کنم از طریق فروش اثاثیه و یا به هر صورت که صلاح می داند نسبت به پرداخت آن حتما اقدام نماید و دستگاهها باید جزء اموال جهاد قرار گیرد و همچنین در مدتی که امور مالی جهاد به عهده ی من بوده است امکان دارد در حساب ها اشتباهی شده باشد از برادران مسئول می خواه پس از رسیدگی به هر مقدار که اشتباه شده است با مشورت همسر مقدار فوق را از طریق فروش لوازم خانه و یا از هر طریقی که همسر صلاح بداند به حساب جهاد ریخته شود. همچنین امکان دارد مقداری از امکانات جهاد از قبیل نوار صوت که برای ضبط کردن به خانه برده ام و یا کتاب در خانه مانده باشد از همسر تقاضا می کنم در اسرع وقت اموال جهاد را برگرداند و مقدار پانصد تومن از پول شخصی بابت تلویزیون در حساب صندوق قرض الحسنه می باشد. بار پروردگارا به سوی تو می آی ای خالق یکتا بخشنده همه ی گناهان، با باری پر از گناه به سوی تو می آیم ای رحمان رحیم مرا دریاب. «اشهد ان لا اله الله و اشهد ان حد رسول الله» خدایا خدایا ترا به جان مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.... عبدالرضا شاهی 20/12/61
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید