محمدرضا چلویان
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمد رضا چلویان
وصیت نامه شهید محمد رضا چلویان بسم الله الرحمن الرحیم «مَنْ طَلَبَنی وَجَدَنی، وَ مَنْ وَجَدَنی عَرَفَنی، وَ مَنْ عَرَفَنی أحَبَّنی، وَ مَنْ أحَبَّنی عَشَقَنی، وَ مَنْ عَشَقَنی عَشَقْتُهُ وَ مَنْ عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَیَّ دِیَتُهُ، وَ مَنْ عَلَیَّ دِیَتُهُ فَأَنَا دِیَتُه؛ کسی که مرا طلب کند پیدایم می کند و کسی که پیدایم بکند می شناسد مرا و کسی که مرا شناخت دوستم می دارد و کسی که دوستم بدارد عاشقم می شود و ر که عاشقم شد عاشقش می شوم و هر که را من عاشقش بشوم می کشمش و هر کس را من بکشم خون بهایش بر من واجب است و هر کس خون بهایش بر من واجب شد خود من خونبهایش هستم.» با درود و سلام بیکران به رهبر انقلاب و یاران با وفای او خدمت مادر گرامی و برادر عزیزم و دو خواهر مهربانم سلام عرض می کنم امیدوارم که حال همه شما بسیار بسیار خوب باشد و هیچ گونه کسالتی نداشته باشید و همیشه در زیر سایه خداوند متعال برای اسلام و مسلمین خدمتگزار باشید و همیشه با سرافرازی و سربلندی کامل زندگی آبرومندانه خود را ادامه دهید و هر گاه حال و احوال این حقیر را خواسته باشید بحمد خدای یکتا در حال حاضر حالم بسیار خوب است و هیچ گونه ملالتی جز دوری شما عزیزان در بین نیست. مادر عزیزم و برادر دلسوزم از اینکه به شما کم لطفی کردم و برای شما نامه ای ندادم بسیار شرمنده هستم و امیدوارم که مرا ببخشید و دیگر اینکه زیاد شما عزیزان را اذیت کردم و به هر حال امیدوارم هر بدی از من حقیر دیده اید حلال کنید و از خدا نیز بخواهید که مرا ببخشد . مادر عزیزم اگر راستش را بخواهید نمی دانم که چرا برای شما نامه نفرستادم شاید خواست خدا این بود که آخرین ارتباط و آخرین یادگاری من حرف هایی باشد که برای شما نوشتم تا از حال و روز خودش را زاد کنم اگر حقیقتش را بخواهید و بخواهم پرده از اسرار خود بردارم و خودمانی صحبت کنم شاید هدفم این باشد که بخواهم در غالب این نامه حرف هایی یا بقول معروف وصیت هایی به شما بکنم که امیدوارم بدان عمل کنید. نور چشمانم امشب عملیاتی در پیش داریم و این عملیات باعث شد تا این نامه را برای شما بنویسم الان در فکر هستم که آیا باید بعد از نوشتن برای شما بفرستم و یا اینکه بدهم به تعاون گروهان و آنها برایتان بیاورند واین را می دانم که اگر به تعاون بدهم موقعی به دست شما خواهد رسید که دیگر محمدرضایی وجود ندارد و اگر پست کنم امکان آن هست اتفاقی برایم نیفتد و سالم بر گردم که در آن صورت شرمنده هستم که چرا اینقدر شما را ناراحت کردم به هر حال امیدوارم که خدا یاری کند و فکری به خاطرم آید که مناسبت ر باشد عزیزانم نمی خواهم در این نامه سخن چینی کنم و سر شما را بیش از حد به درد آورم ولی می بینم که وظیفه ای بر دوشم هست که مجبور هستم چنین کاری را بکنم همان طور که بارها و بارها در صحبت هایی که می کردم گفتم که هدف از آمدن من به جبهه خون دادن من تنها و تنها بخاطر اسلام و عمق این انقلاب می باشد شاید سوال کنید که چرا کلمه عمق را به کار می برم حق دارید چون منظور من این نقلابی نیست که ما آن را به چشم ظاهری مشاهده می کنید بلکه منظور من این است که اصل انقلاب چه بوده و مقصد ان به کجا می باشد و منظور من این بود که ما چه بوده ایم و می خواهیم به کجا برسیم چه کارهایی می کردیم و می خواهم رک و پوست کنده بگویم هدف ز انقلاب ما این بود که از زندگی حیوانی کار و درآمد و خوردن و خوابیدن بدراییم و به زندگی انسان برسیم زندگی انسانی که خدا برای ما قرار کرده و زندگی انسانی که باید انسان های به ظاهر انسان را به انسانیت برسانیم و آنها را بفکر واداریم که هدف از خلقت ما چه می باشد نه این زندگی که خدای نکرده اگر خدای نکرده روزی در سفره ما یک نوع غذا بود و یا در غذای ما گوشت وجود نداشت؟ بد و بیراه به انقلاب و خدا و پیامبر بگوییم و خودمان را لعنت کنیم که چرا انقلاب کردیم راستی اگر ما می خواستیم هنوز همچنین فکرهای پوچ مادیون و بچه گانه داشته باشیم پس برای چه انقلاب کردیم مگر زمان شاهد از بهترین امکانات برخوردار نبودیم مگر مثل حیوانات صبح از خواب بیدار نمی شدیم و شب نیز مانند آنها به استراحت می پرداختیم پس چرا این همه کشته دادیم مگر خون آنها برایشان عزیز نبود حال از شما می پرسم تا چه حد برای خون آن شهدا ارزش قائل بودید و هستید و چقدر به خون آنها احترام می گذارید بله مادر برادر و خواهر مهربانم ما برای این چیزها انقلاب کردیم ما برای این چیزها هزاران هزاران کشته و معلول ندادیم و ما برا ی این چیزها هزاران بی خانمان ندادیم که مثل سیب زمینی بی رگ باشیم و مثل کبک فقط سرمان را به درون برف ببریم و خودمان را بنگریم و فکر کنیم که حتی آب از آب نیز تکان نخورده و هنوز هم بخواهیم به زندگی نکبت بار خود اهمیت قائل باشیم هدفم از آمدن به این مکان مقدس و هدیه کردن خون ناقابل به اسلام این بود که اسلامی را که هزاران سال آن را در بین ما گم کرده بودند و همه ما آن را به فراموشی سپرده بودیم دوباره زنده شود و یاد واقعی امام حسین(ع) و یا هدف نهایی عاشورا در ما زنده شود نه مثل آن وقت ها که فقط گریه کردن و به و سینه خود زدن به ما آموخته بودند که عاشورا یعنی گریه کردن ما می گوییم دین ما اسلام است نمی دانم تا چه حد گفته ما درست است آیا واقعا دین ما اسلام است همان اسلامی که پیامبر ما گفت و همان اسلامی که جنگ احد و خندق و عاشورای حسینی و .. بخاطرش انجام شد یا آن کلامی که در خم و راست شدن خلاصه می کنیم بله ما می گویم مسلمانیم مسلمان محمدی(ص) یا مسلمانی که در حال خم و راست شدن فکر طلبکاری ها و بدهکاری ها ی خود هستیم نمی دانم آیا واقعا آن مسلمانی هستیم که می دانی دستورات ما از چه کتابی هست ولی ان را در خانه نداریم (منظور من کتاب قرآن است ) بله ؟ هدفم این بود ک این اسلام کورکورانه در بین ما خفه شود و آن اسلام واقعی جایگزین آن شود ممکن است بپرسید که جنگ ما چه رابطه ای با اسلام دارد در جواب باید بگویم البته این جواب نیست بلکه مقدمه ای است که شما به دنبالش بروید و جواب واقعی دریابید یکی از رابطه های بسیار بسیار کم و ناچیز این باشد همانطور که بارها گفته بودم می دانم و می بینم که در این جهان مادی زورگویان و متکبران چه ستم هایی که بر ضعیفان جامعه وارد نمی کنند و تا این زمان ظالمان بظاهر پیروز بودند و نمون عینی آن مرز افغانستان فلسطین و شیلی و ... دیده ایم و می بینیم به رحمان سابقه دارد که توده ای مستضعف با دست خالی دیکتاتوری را خوار و ذلیل کنند که حتی تصور آن مشکل بود چه رسد به انجام دادن آن و دیدیم که به یاری خداوند متعال چه بلایی بسرش آوردیم و همین انقلاب باعث شد که مظلومان جامعه نیرویی بگیرند و حرکتی کنند و انقلاب ما رار الگوی خود قرار دهند و علیه ظالمان به جنگ برخیزید ممکن است هدف آنها اسلام نباشد ولی هدف ما اسلام است یعنی انقلاب ما انقلابی غیر از انقلاب اسلامی نبود و دنیا انقلاب ما را بعنوان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی برسمیت شناخته است شاید فکر کنید که انقلاب ما کیلومتر ها با اسلام فاصله گرفته است بدون شک استباه و خیالی بیش نیست به فرض آنکه حقیقت داشته باشد در نظرما حقیقت دارد ولیکن جهان این را نمی داند پس باید سعی کنیم جنگ مابه شکست نینجامد زیرا شکست نصیب ما شود در مرحله اول توده های مستضعف جامعه ناامید می شوند و دست از مبارزات خود می کشند در مرحله دوم انقلابی که در جهان بعنوان انقلاب اسلامی شناخته شده است از بن ریشه کن می شود در این موقع است که اسلام ریشه کن می شود پس باید و باید و باید کوشش کنیم که در جنگ شکست نخوریم و این کوشش دو حالت دارد مادی و جانی خارج نیست و این را هم بگویم که اگر خدای نکرده به پیروزی نرسیم خون حضرت علی(ع) ها و حسین(ع) ها و فداکاران عاشورا ها و کشته های انقلاب و معلولین همه پایمال می شوند و مسئول این همه خون خواهیم بود پس باید ساخت و مبارزه کرد تا به امید خدا روزی عامل های نفوذی انقلاب مشاهده کنیم عامل آنها همین نفوذهای هستند فرق نمی کند این ها در سپاه کمیته مجلس ادارت شوراها ی محلی و خلاصه اینه در تمام ارگانهاا خفه کرده اند و احتیاج به زمان دارد پس باید سعی کنیم و هشیار باشیم که قبل از شناسایی و قطع ید کردن آنها برای انقلاب مسئله ای باشند و خلاصه اینکه انقلاب خونین ما در این افراد خلاصه نکنیم و فعلا در مرحله اول باید به ستون اسلام و ستون انقلاب که نماز می باشد اهمیت بیش از حدی قائل باشیم که بقول امام ما نماز از هر فریادی بالاتر می باشد پس از شماها خواهش می کنم که تنبلی و سهل انگاری را کنار بگذارید و از خدا توبه کنید که توبه در هر زمان به سوی هر کسی باز است و این را هم یادآور بشویم همانطور که انسان در زندگی یا باید دکتر باشد یا وقتی مریض شد به دکتر مراجعه کند نماز خواندن و روزه گرفتن بدون مرجع تقلید مانند مریضی است که بدون دکتر دارو بخورد پس باید انسان در زندگی مرجع تقلید داشته باشد که آن بحثی جداگانه دارد. و شما مادر عزیز و در خواهر مهربانم وظیفه سنگینی در پیشبرد انقلاب به دوش شماست در مرحله اول و یکی از مهمترین وظیفه و مسئولیتی که بر دوش شماست حفظ حجاب خود است تاجایی که به هیچ وجه حتی یک تار مویتان جز محرمتان کسی آنرا نبیند و این مسئله در بین افراد فامیل حتما باید بیشتر توجه شود و بقولی می گویند که خواهرم سیاهی چادر تو رنگین تر از خون من است در دل دشمن و در قلب دشمن پس همیشه و در همه جا چه در داخل خانه و بیرون خانه سعی کنید که فاطمه وار زندگی کنید و چون زینب پیام رسان باشید در مرحله دوم اینکه شما خانه دار هستید مبادا خدایی نکرده در جایی صحبت از کمبود مواد غذایی و گرانی صحبت کنید زیرا کشور در حال محاصره اقتصادی است و کشور کشور جنگ زده است پس باید تحمل کرد این را هم بگویم که بخواهی نخواهی بخواست خدای متعال صاحب فرزندانی می شوید و فرزندان را چون حسین و زینب تربیت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد و چند کلمه ای درباره فامیلان و دوستان عرض می کنم بیایید دست از کارها و حرف هایی که باعث دوری از خدا و باعث سنگ دلی ها می شود دوری گزینید و اینقدر فکر بیکاری نباشید و کمتر به مسائل مادی اهمیت گذارید و بیشتر به اصل انقلاب فکر کنید و این را هم بگویم که این چند روز عمری بخواهی نخواهی سپری می شود و در آن موقع است که دیگر توشه ای برای خود نداریم و پشیمان می شویم ؟ و به دوست عزیز و مهربانم ؟ تربیت کند که هر کدام از آنها پیام رسانان انقلاب و خون ناچیز شهدا باشند البته ازنظر اهداف اسلامی خون این شهدا بسیار پر ارزش می باشد مادر و برادر عزیزم مقداری بدهکاری دارم و بدهکاری من {...} بوده {...} کرده بودم البته اگر خواستید می توانید موتور را بفروشید و نذر مرا ادا کنید و قدری که {...}کرده بودم {...} که مبلغ 1000 تومان به هیئت ابوالفضل {...} پرداخت کنم {...} شده بودم که امیدوارم به هر ترتیبی هست از انجا آوریدم و از تمام دوستان و آشنایان و همسایگان و ... بخواهید که اگر خدای نکرده خلافی و یا بدی از من سر زده بود غربت کنند و از خدا درخواست کنند که مرا ببخشد اینها را نوشتم و هم اکنون از خدا درخواست می کنم که اگر لایق آن هستیم خون ناقابل به هدیه قبول کند و در آخر صحبت هایم جمله ای برایتان بنویسم و شعری را که چند بار آن را خواندم عنوان کنم آن چنان حق را نگویید که باطل سوء استفاده کند بروز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ به یونج رافتی دریغ آن باشد جنازه ام چو بینی مگر فراق فراق مرا وصال ملاقات آن زیان باشد مگر بگور سپاری مگر وداع وداع که گور پرده جمعیت چنان باشد فرو شدن چو بدیدی برآمدن نیگر غروب شمس و قمر را چرازیان باشد ترا غروب نماید ولی شروق بود {...}نمایه خلاص جان باشد کدام دانه در زمین فرو رفت که نرست چرا به دانه انسانیت این گمان باشد کدام{...}فرو رفت پر برون نامد و چاه یسف جان را چه مکان باشد دهان چو بستی از این سوی آن ظرف بگشای که های های تو در جو لا مکان باشد مادر و برادر عزیز آنقدر به من لطف و برایم زحمت کشیدید که هر چه بگویم کم گفتم و حق زیادی به گردن من دارید ولی خوب در آخر از شما خواهش می کنم که اگر بدی را از من دیده اید غربت کنید. امیدوارم که خدا ما را ببخشد و ما را لحظه ای بحال خود وامگذارد و همین جا زحمت را کم می کنم شما را بدست خداوند متعال می سپپارم آن خدایی که تمام اعمال ما زیر نظر اوست و از اعمالمان با خبر است . خدا حافظ و نگهدارتان باشد . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته آنکه همیشه بفکر شما عزیزان بود
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید