ناصر(حسین) ترحمی
زندگینامه شهید
سومین فرزند حاجعلیآقای ترحمی دربیست و هفتم شهریور ماه چهل و یک به دنیا آمد. به پیشنهاد پدربزرگش نام او را ناصر گذاشتند. مادرش در خواب دیده بود که امام حسین نام فرزندش را حسین گذاشته ولی هنگام تولد بزرگترها اسم ناصر را برایش انتخاب کردند. والدین با نظر بزرگترها مخالفت نکرده بودند. بعد از مدت کوتاهی ناصر مریض شد. مریضی او مدتها طول کشید. تصمیم گرفتند برای شفای حال او نامش را حسین بگذارند. شفا هم گرفت. حسین دوره دبستان را در مدرسه بوعلیسینا درس خواند و برای گذراندن مدرسه راهنمایی وارد دبیرستان داریوش که امروز به آن آیتالله کاشانی میگویند، شد. دبیرستان کوروش کبیر یا دکتر علی شریعتی هم پذیرای حسین در چهارساله متوسطه بود. او در سالیان قبل از انقلاب در مجالس و محافل مذهبی شرکت میکرد. از جمله با جمع دوستان جهادیهای روزهای جمعه به اردو میرفت یا در ساختن خانه برای مستمندان فعالانه شرکت میکرد. همزمان با انقلاب اسلامی ایران برای سرنگونی رژیم پهلوی، ناصر نیز به جمع انقلابیون پیوست و برای پیروزی انقلاب خیلی تلاش کرد. گروهکهای منحرف روزهای اول پیروزی انقلاب که مثل قارچ درآمده بودند سعی فراوانی در جذب و انحراف ناصر داشتند اما هیچکدام از آنها موفق نشدند. ناصر همچنان در خط امام خمینی رضوان الله تعالی علیه ماند. قبل از جنگ تحمیلی در امتحان اعزام به خارج شرکت کرد و در رشته پزشکی قبول شد. برای آموزش زبان به تهران رفت. چند روزی از آموزش نگذشته بود که جنگ آغاز شد. علیرغم علاقه زیادی که به درس داشت کلاس را رها کرد و به گروه جنگهای نامنظم شهید دکتر چمران پیوست. او جنگ را با جانشینی گروهان در جبهههای جنوب و عملیات طریقالقدس ادامه داد. با تشکیل لشکر17 علیابنابیطالب به عنوان جانشین گردان منصوب شد. هنگامی که گردان به پشت جبهه میآمد ناصر به کمک برادران واحد اطلاعات عملیات میرفت و زمینه را برای عملیات آینده فراهم میکرد. در نهایت در تاریخ 21/12/63 در عملیات بدر هنگام هدایت نیروهای عملیاتی به شهادت رسید. جنازه مطهرش را مردم سمنان با شکوه تشییع کردند و در امامزاده یحیی به خاک سپردند.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید ناصر ترحمی
وصیت نامه شهید ناصر ترحمی حمد و سپاس خدای بخشنده و مهربان را که ما را بنده و خلیفه خود در زمین قرار داد و با نزول رحمات بیکران و مداومش ( توسط پیامبران و ائمه، امام و انقلاب، جنگ و شهادت) سبب خیر و سعادت ما را فراهم نمود. و با درود بر خاتم الانبیاء حضرت محمد (ص) و خاندان طیبه او به خصوص به پیشگاه حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان و نائب بر حقش رهبر مسلمین و مستضعفان جهان، دشمن مستکبرین حضرت امام خمینی و امید امت و امام حضرت آیت الله العظمی منتظری " أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ " همانا با یاد خدا دل ها آرام گیرد. " انسان وقتی خود و خدایش را بشناسد و بداند که چرا حضور دارد و متوجه این باشد که رابطهاش با خدا چگونه است دیگر هیچ نگرانی در هیچ لحظه ای از زندگی ندارد و در تمامی لحظات زندگی دستور را از طریق رسولان الهی ( به شکل های مختلف ) می گیرد و انجام وظیفه می کند. با اعتقادی راسخ و اراده ای قوی و دلی آرام و گشاده. این است که وقتی پیامبران میگویند فقط بندگی خدا، می پذیریم؛ وقتی پیامبر اکرم می گوید جهاد، می پذیریم؛ وقتی امام عزیزمان می گوید جنگ جنگ تا رفع فتنه، می پذیریم و وقتی مسئولین جبهه میگویند مبارزه، مقاومت، صبر، ایثار و شهادت، می پذیریم. با سینهای گشاده با چهره ای بشاش و قلبی آرام می پذیریم زیرا که این ها رسولان و پیام آوران خدایند و ما می دانیم که سعادت ما، عزت ما در انجام این تکلیف است. تکلیفی که همه پیامبران اولین کلامشان بود و آن اینکه لا اله اله الله بنابراین ما نمی توانیم حاکمیت کفر و زورمندان را قبول کنیم. ما نمی توانیم حاکمیت ارزش های فاسد و پوچ را بپذیریم. ما می خواهیم با ادامه راه مسلمین صدر اسلام و در طول تاریخ با نابودی سلطهگران جبار و ابرقدرت های جنایتکار زندگی را معنی پیش از زنده بودن و کفر را نابودی پیش از مردن ببخشیم. پس در این میان بودن و رفتن ما مطرح نیست بلکه رسالت مطرح است که وقتی انجام پذیرد دیگر جای نگرانی باقی نمیگذارد. ما سوی دیار نور ره می جوییم / سرویم و ز لاله ها سخن می گوییم امروز اگر سرخ نیفتیم به خاک / فردا به زمانه سبزتر میروئیم بنابراین از شما خانواده عزیزم و تمامی آشنایان می خواهم که ناراحت نباشید و با یاد خدا دل هایتان را آرام و اراده هایتان را جهت رسالتی بزرگ مهیا کنید و از خدا برایم طلب مغفرت کنید. من که نتوانستم حتی مقدار کمی از رسالتی که بر دوشم بود انجام دهم و خیلی غفلت و خطا داشتم و فقط رحمات خدا و شفاعت امام حسین (ع) که قبل از دنیا آمدنم توجه و عنایتی داشته ( نامم حسین باشد ) می تواند راه نجاتی برایم باشد. ولی شما را به خدا سوگند میدهم که اگر سعادت و عزت و عظمت میخواهید ایمان و اراده تان را قوی کنید و زندگیتان را تماما صرف و فدای عقیده تان کنید. ان الحیاه عقیده : اسلام و الجهاد: جهاد اکبر ـ جهاد اصغر ایمان و اعتقادی که تا عمق جان اثر می گذارد و حرکت می آفریند و همچون امام حسین تمامی حیات را فدا میکند. و این را با فریاد می گویم: ای کسانی که پیرو امر امام حسین هستید، ای کسانیکه برای امام حسین گریه می کنید، ای کسانی که امام حسین را دوست دارید این شعار پرمحتوایش را عمل کنید: اگر می خواهید حیات داشته باشید و اگر می خواهید با عزت و شرف زنده باشید، اگر می خواهید جمهوری اسلامی بماند باید جهاد کنید. باید بجنگید، باید مبارزه کنید، باید مقاومت کنید، باید با تمامی وجودتان با مال و جانتان تا آخر بایستید. جهاد اکبر کنید و دنیا را رها کنید و بر هوی نفستان غلبه کنید یا به جبهه بیایید یا آنجا برای خدا کار کنید و در همه جا خدا را در نظر داشته باشید که مبادا فردای قیامت مدیون باشید. ما در برهه ای از زمان واقع شده ایم که اسلام همچون زمان امام حسین در خطر است. پس ما هم باید چون او عمل کنیم و رهنمودهای اماممان را در این رابطه روشنگر این مسئله است. « اگر حضرت امیر امروز بود با این جنگ و این خطر بزرگ آیا می نشست و موعظه می کرد؟ همه را می فرستاد به جنگ با فساد، اموال اشخاص ثروتمند را می گرفت و می فرستاد و اگر نمی رسید عبای خودش و من و کلاه شما را هم میداد. » ما هنوز در اول راه هستیم و باید منتظر تحمل رنج ها و مصیبت های بیشتر و مقاومت های بیشتر باشیم تا ان شاء الله بتوانیم آنچه را که شروع کرده ایم به آخر برسانیم و هرچه به مقصدمان نزدیکتر شویم مصائبمان بیشتر می شود چون از آن طرف دشمن ( کفر و نفاق ) به نابودی نزدیکتر می شود. پس شما را به خدای کعبه به هابیلیان تاریخ، به خون سرخ امام حسین سوگند تا در بیت المقدس فریاد تکبیر سرندادید، تا ابرخونخواران و مستکبران را ساقط نکردید و نهضت خونبار اسلامیان را در صحنه گیتی نگستردید از پای ننشینید. و شما ای جنایتکاران، ای کافران، ای آمریکا، ای شوروی و ای اسرائیل و ای تمام کوردلان و احمق های جهان بدانید که اسلام تازه قطره ای از آن سردرآورده و دریای اسلام از امت ایران خواهد جوشید و همه تان را غرق خواهد کرد و روز به روز گلویتان را فشرده تر و نفستان را تنگتر خواهد نمود. و هرگز این دست و پازدن هایتان کمکی برایتان نخواهد بود جز اینکه نابودیتان را نزدیکتر سازد پس بترسید و بمیرید و نابود شوید که اسلام آمده و می آید تا ظهور حضرت امام زمان (عج) و بدانید که ما عاشق اسلام و قرآنیم و دلمان برای شهادت لحظه ای آرام ندارد. ما عاشق لحظات الهی هستیم. اگر شما جنگ را بر ما تحمیل کردید که بر ما سخت بگیرید بدانید که اگر لحظه ای در جبهه نباشیم بر ما سخت است. بدانید که جوان ها در میدان های رزم در ضمن مقابله و ستیز با شما روح بلند معنویشان را تقویت میکنند و آنچنان ارزش های اسلام را ارج می نهند که فردا همین ها الگویی برای دنیا خواهند بود و این ها محیطی در جبهه ایجاد کرده اند که انسان دوست دارد سالیان سال و همیشه تاریخ در میان این بچه های مخلص و پاک ایثارگر ما باشد و بجنگد. من همیشه از خدا می خواستم که خدایا تا زنده هستم توفیق بودن در جمع این ها را به من عطا کن تا بیشتر ساخته شوم و زمانی که ایمانم کامل و گناهانم بخشیده شد آن موقع اگر مصلحت و لیاقت داشتم خدایا مرا نزد همین شهیدان ببر و مرا از جوار این عزیزان که حتما در جوار ائمه اطهار هستند دورنگردان. شما ای پدر و مادر عزیز و ارجمندم، ای کسانیکه بیش از هرچیز باید بگویم حلالم کنید که اگر حلالیت شما نباشد کارهایم کم ارزش میشود. چون این زحمات و رنج شما و تقوی و پاکی شما بود که ما را اینگونه ساخت و بدانید اگر من شهید شدم، ثواب تکه تکه گوشت بدنم را که برای خدا بر زمین افتاده، آن بدنی خواهد برد که سال ها زحمت کشید تا مرا بزرگ کرد و ثواب قطره قطره خونم را که برای خدا بر زمین ریخته، آن بدنی خواهد برد که با قطره قطره شیر پاکش که همراه اشک های حسینی بوده، مرا رشد داده است. بنایراین شما صبر داشته باشید و بدانید که در آن دنیا با خاندان علی (ع) محشور خواهید شد. و شما ای همسر عزیزم، ای کسی که هر وقت به یاد شما می افتادم قبل از هرچیز آن ایمانتان بود که به فکرم می آمد و خوشحال و راضیم می کرد. ایمانی که از کودکی همراه داشتی و روز به روز بر آن می افزودی. ای شما که در انجام فرائض الهی مصمم بودی وقتی در حساس ترین لحظه زندگیت و در انتخاب شریک زندگیت نیز مصلحت خدا را خواستی و اینگونه انتخاب کردی بدان که باعث افتخار من شدی و اگرچه احتیاج نیست ولی به عنوان تذکر می گویم که در این مرحله نیز مطیع مصلحت خدا باش و صبور و همچنان مقاوم در راه عقیده ات و آنچه که اسلام حکم می کند بعد از این هم انجام بده و بدان که خداوند بزرگ حتما کمک خواهد کرد. و شما ای خواهر و برادر بزرگم در راه عقیده و انقلابی که زودتر از من به آن ایمان آوردید و مرا نیز رهنما بودید استقامت کنید و پرتلاش تر از قبل مبارزه تان را ادامه دهید و با تدریس مسائل اسلامی و مذهبی به نوجوانان رسالت خود را انجام دهید و در عمل نیز ثابت کنید که عملتان پرمحتوا و ارزشمند است. برادر و خواهر کوچک، شما نیز بیش از هر چیز سعی کنید معارف اسلامی را فرا گیرید و اصل را این قرار دهید که اسلام را بشناسید و قدم برای اسلام بردارید و در این راه هیچ کس و هیچ مقامی بهتر از روحانیت نمی تواند راهنما و کمکتان باشد. و در آخر تقاضا دارم که هر وقتی یک مصیبت از امام حسین (ع) و کربلای خونینش به نیت آمرزش من بخوانید. خدایا تو را به خون تمامی شهدا و به امام زمان و به ناله های اسرا سوگندت می دهم اسلام و مسلمین را نصرت عطا بفرما. کفر و نفاق را نابود بگردان. امام عزیز این رهبر مسلمین را تا انقلاب مهدی (ع) حفظ بفرما. شهدای ما با شهدای صدر اسلام محشور بگردان. به مجروحین و معلولین شفا عطا بفرما. به خانواده های شهدا، اسرا، مفقودین، معلولین و مجروحین و رزمندگان صبر عطا بفرما. والسلام موتور و ماشین را به پدرم واگذار می کنم و زمین و بقیه داراییم را به همسرم. یک سال برایم نماز بخوانید و از تمامی افرادی که بدی به آن ها کرده ام طلب عفو می نمایم. حسین (ناصر) ترحمی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید