شهید سیدمحمدحسن مرادیان املشی
شهید

سیدمحمدحسن مرادیان املشی

نام پدر: شکرالله
دانشگاه: فردوسی مشهد
مقطع: کارشناسی
رشته: زبان و ادبیات انگلیسی
تولد: کوچصفهان
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/10/04
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 4
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید محمدحسین مرادیان املشی در سال 1344 در شهرستان کوچصفهان به دنیا آمد. استعداد و هوش سرشار او باعث شد تا در پنج سالگی به همراه برادرش به مدرسه برود و با جدیت به تحصیل بپردازد. سال اول ابتدایی را در رشت گذراند و از سال سوم به زادگاهش بازگشت و تحصیلاتش را در آنجا ادامه داد. او هنرمندی کوچک بود که در دوران انقلاب با درآمد ناچیزی که از راه کارگری به دست می‌آورد، چهره‌ی امام (ره) به تصویر می‌کشید و در سراسر شهر پخش می‌نمود. علاقه او به شخصیت امام (ره) احترام خاصی در او نسبت به این مرد بزرگ ایجاد کرده بود، به شکلی که هیچ‌گاه تحمل شنیدن کوچک‌ ترین توهینی به ایشان را نداشت. زمانی که در مدرسه بود یکی از دوستانش به امام خمینی(ره) توهین کرده بود و شهید محمدحسین هرچه او را نصیحت می‌کرد گوش نمی‌داد تا سرانجام شهید به مدیر مدرسه اطلاع می‌دهد و مدیر مدرسه در جواب محمدحسین می‌گوید: «که او دیوانه است، به او کار نداشته باش» ولی شهید می‌گوید: «او دیوانه است ولی با حرفهایش چهار نفر عاقل را هم منحرف می‌کند» و بالاخره با تلاش شهید، آن فرد از مدرسه اخراج می‌شود. شهید محمدحسین مرادیان همزمان با پایان دوران تحصیل، داوطلب حضور در جبهه شد و در سال 64 علاوه بر حضور فعال در مناطق عملیاتی جنگ، در رشته‌ی دبیری زبان انگلیسی دانشگاه فردوسی نیز پذیرفته شد. او که از طریق جهاد دانشگاهی چندین بار به جبهه اعزام گردیده بود، در عملیات میمک مجروح شد و بدون اطلاع خانواده مدتی را در بیمارستان اصفهان سپری نمود و البته پس از بهبودی مجدداً عازم جبهه گردید. در بیان میزان علاقه او به جبهه همین بس که مادر ایشان می‌گوید: «هر زمان به او می‌گفتم مادر، دَرسَت واجب است می‌گفت: مادر جان! دانشگاه جبهه است». مادر شهید نقل می‌کند: «در یکی از روزهای تابستان ناگهان صدای کوبیدن در بلند شد وقتی به طرف در رفتم تا آن را باز کنم فهمیدم دو نفر موتور سوار هستند که اسلحه دارند و مدتی پشت در ماندند و چون در را باز نکردم تیر هوایی شلیک کرده و از آنجا دور شدند. فهمیدم برای ترور محمدحسین آمده‌اند». سرانجام شهید محمدحسین مرادیان املشی که نمونه بارزی از شخصیتی متین، صبور و لطیف طبع بود، در سال 65 در عملیات کربلای 4 در شلمچه به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از 12 سال شناسایی و در سال 77 تشییع گردید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه دوم شهید محمدحسین مرادیان املشی

وصیت نامه دوم شهید محمدحسین مرادیان املشی به نام خدا اما بعد نکاتی را به عنوان وصیت عرض می کنم. اول از همه ملتمسانه از خداوند در گذشتن از حق خودش که همواره بر دوش هایم سنگینی می کند را طلب می کنم و در درجه دوم از کلیه کسانی که با آن ها، چه مراودت داشته و یا به هر طریقی مرا می شناخته اند اعم از بعد مادی و روحی، ان شاالله ببخشند و از حق خودشان بگذرند که حق الناس خیلی سخت است. پدر و مادر عزیز و مهربانم، چه شب ها و چه روزها رنج ها و سختی ها را برای رشد من کشیدید. افسوس می دانم که نتوانستم آن طور که باید و شاید در این دنیای زودگذر برایتان کاری انجام دهم و مفید واقع شوم و حقتان را ادا نمایم. ولی اگر خداوند مرا لایق دانست به هیچ وجه فراموشتان نخواهم کرد ان شاءالله. همچنین از شما علی آقا و حسن آقا و مریم جان، روزگاری را در کودکی و نوجوانی با هم بودیم و وقتی قدر همدیگر را شناختیم که خداوند نعمت امام را به ما داد و بین اجساممان جدایی، اما قلوب را نزدیک تر گردانید. از شما نیز از حقی که بر گردنم دارید و نتوانستم ادا نمایم، طلب بخشش می نمایم و از شما خواهشی که دارم، دنبال انسانیت و تکامل بروید که دوران وزش نسیم ها در زندگیتان است و با هم مهربانی کنید مخصوصا با فاطمه و مهدی. وصی من علی آقا و ناظر بر آن مادرم می باشد. مبلغ 10000 ریال به عنوان رد مظالم و مقدار 2 ماه روزه قضا واجب و 60 روز کفاره اگر ممکن است بگیرید در مورد محل دفن، نزد دیگر رفقایم را ترجیح می دهم. در خاتمه از تمام دوستان و آشنایان و اقوام و معلمان و کسانی که می شناخته اند و حقی بر گردنم دارند طلب بخشش می نمایم. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» شب عملیات جبهه جنوب محمد حسین مرادیان املشی

وصیت نامه شهید محمدحسین مرادیان املشی
تاریخ: 1364/11/12

وصیت نامه شهید محمدحسین مرادیان املشی تاریخ : 1364/11/12 بسم الله الرحمن الرحیم «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ» سپاس خداى را که نعمت انسانیت را به ما ارزانى داشت و هدایتمان نمود، سپاس خداى را که ما را از پیروان حضرت محمد(ص) مسلمان نمود و سپس شیعه حضرت على(ع) و فرزندان پاکش قرار داد و سپس ما را در آخر الزمان و در انقلاب اسلامى و نعمت جنگ و آن هم در برهه‏هاى حساس. اى خدایى که از شمارش نعمت هاى بیکرانت عاجزیم لیکن به نظر لطف و کرامت اقرار مى‏کنم به کوتاهى در انجام شکر این نعمات بلکه اعتراف مى‏کنم بر گناهان بسیار و خطاهاى کثیر. با این حال باز ای خدای بزرگ ما را تنها نگذاشتی؛ آن قدر رئوف و مهربان هستی که در موقعیت های مختلف سرمان را به سنگ زدی و ما را تا چند متری مرگ بردی ولی... بارها شده بود که لذت شیرینى عبادت و ترک معصیت و عشق عاشق شدن را به ما چشاندى ولى قدر گوهر نشناختیم و آن را به بهاى اندک فروختیم. اما معبودا با این همه بدی هایم به یک چیز دلبسته بودم که مى‏خواستم خوب باشم و بر همین اساس به امید خشنودیت طوق بندگى بر گردن خود سمعاً و طاعتاً را ورد زبان خود ساخته و راهى جهاد مقدس ایمان در مقابل کفر شدم تا با هر قطره اشکم گناهى از گناهانم پاک و هر قطره عرق از بدنم کفاره گناه و با هر قطره خونى دِینم را به دین و قرآن ادا کنم. با این همه توصیفات من چگونه زبان به وصیت بگشایم. عجب از این دارم که سخنان گهربار پیامبران و ائمه‏اطهار، توصیه‏هاى همیشه زنده امام مان، وصیت نامه‏هاى شهدایمان را که هر کدام راهبر راهمان هستند پشت گوش انداخته و خود را به کرى زده و بى‏اهمیت جلوه داده و دلخوش داریم به این که فلانی چه گفت تا عمل کنیم. آرى شهیدان مان رفتند تا با رفتن شان نورى در تاریکی هاى ظلمت و جهالت بیفروزند و ثابت کردند که باید ببینیم و چشم بصیرت را باز کنیم تا عاشق شویم و بسوزیم تا به معشوق بپیوندیم. خداوندا ما را رهرو آن راهیان راه رهایى از قفس، آن شیفتگان عشق تو، آن مخلصین له الدین و... قرار ده. حسین مرادیان 64/11/12

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.