شهید سیدهادی طاهری
شهید

سیدهادی طاهری

نام پدر: سیدجواد
دانشگاه: دانشگاه شیراز
مقطع: کارشناسی
رشته: الکترونیک
تولد: رودسر
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1364/02/12
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید سید هادی طاهری به سال 1345 در شهر رودسر در یک خانواده تحصیل کرده بدنیا آمد و بعد از سپری نمودن دوران کودکی به تحصیل پرداخت دوران ابتدایی و راهنمایی را در شهرستان رودسر به پایان رسانید سپس به استان گیلان شهرستان رشت عزیمت کرده و دوران متوسطه را در رشته الکترونیک به پایان رسانید و موفق به اخذ دیپلم شد پس از موفقیت در کنکور جذب دانشگاه شیراز در رشته الکترونیک شد چندین بار به جبهه ها اعزام گردید و سرانجام در مورخه 64/02/12 در منطقه عملیاتی فاو بر اثر ترکشهای خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد. " خصوصیات اخلاقی شهید " شهید طاهری برای بالا بردن ادراک دینی خود به توصیه خانواده، کلام خدا را آموخت و با خواندن کتب شهید مطهری به زندگیش جهت داد. بیشتر وقت خود را در کتابخانه ملی شهر صرف آموختن علوم دینی و سیاسی می نمود تا بتواند به طور کاملتری پلّه های خداشناسی را بپیماید. شهید به رعایت شئونات اسلامی و صله ارحام پای بند بود و از دست گیری و کمک نمودن به افراد نیازمند کوتاهی نمی کرد. از بیان دروغ و غیبت پرهیز می نمود و اقامه‌ نماز را در مسجد ترجیح می داد. ایشان با صفای درونی خود باعث آرامش سایرین می شد و در بحران انقلاب، سخت مرید و گوش به فرمان امام کبیر بود. به دلیلِ مطالعات فراوان در زمینه های گوناگون، بعضی از اوقات با معلومات بالای خود، ضد انقلاب و افراد فریب خورده را با استناد به آیات الهی و گفتار بزرگان و کلام نافذ خویش به سوی انقلاب اسلامی جذب می نمود. شهید طاهری بر آن عقیده بود که باید با شعور بالا و آگاهی در مقابل دشمنان ایستاد و با شناخت درست دین و اهمّیّت ولایت، قدر و منزلت آن را دانست و در این صورت است که می توانیم نمونه ای از یک انسان مؤمن و انقلابی در جامعه باشیم.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سید هادی طاهری

وصیت نامه شهید سید هادی طاهری خدایا وصیت را به همه واجب کردی که شاید خلق غافلت برای یک لحظه که شده نیز بیاد مرگ بیفتد و تو را به یاد آورند. خدایا امروز من نیز جرئت کردم که بیاد مرگ افتم خدایا اینک در کربلایت در فضای عطر آگین جبهه ات بیاد مرگ افتاده ام و می خواهم چند سطری به عنوان وصیت بنویسم نمی دانم تا آنجا که فهمیده ام روی سخن وصیت نامه با مردم است و اینک این نیز آخرین سخنم. اولاً وقتی این نوشته بدست شما برسد دیگر من در میان شما نیستم و به به و چه چه شما و یا فحش لعن شما نیز برای من فایده ای ندارد پس این را بعنوان یک سخن صاف و پوست کنده و بدون آلایش از من بپذیریذ. اولاً حق ا... را می شود یک کاری کرد و چشم به رحمت خدا داشت ولی دیگر حق الناس شوخی بردار نیست و این خلق ا... را که من می شناسم در اون دنیا فکر نکنم از یک قرآن دو او زار و یا یک کلمه و دو کلمه غیبت شان هم بگذرند پس اولاً از همه می خواهم که از من راضی باشند و از هر چه که از آنان بگردن من است بگذرند و از همه دوستانم می خواهم که در رضایت گرفتن از دیگران کمکم کنند و از خانواده ام نیز می خواهم که از تمام فامیل های دور و نزدیک برایم رضایت بگیرند. اما با پدر و مادرم: راستی فکر میکنید مرگ چیست هیچی از قفس تن آزاد شدن از مهمانخانه به مقصد رسیدن برای چی ناراحت هستید امانت را خدا داد و خودش هم گرفت مگر غیر از این است فرزند امانت است که خدا به پدر و مادر ها می دهد که تا آنان نیز کسی را داشته باشند که با محبت به او به عظمت و اوج برسند اصلاً فکر می کنم رمز به عظمت رسیدن و اوج گرفتن محبت است و خدا که اعظم و برتر است نیز می بینیم از همه مهربان تر و محب تر است و منبع بزرگ و همیشگی و یکتای فیض و محبت است که هر محبتی که از خلق ا... نیز صادر می شود جلوه ای دیگر از محبت اوست. شعرزیراثرشهید کار فقط برای او کنم من انشاء الله حرف فقط برایس او زنم من انشاء الله گریه من برای او خنده من برای او جمله همه برای او من چه بوم در این میان

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.