عبدالرضا بیرانوند
زندگینامه شهید
شهید عبدالرضا بیرانوند در سال 1345 در روستای بزازنا از توابع شهرستان بروجرد در خانواده ای که از نظر مادی به مانند سایر روستائیان در مضیقه بودند به دنیا آمد وی چون اولین فرزند خانواده بود برای کمک به خانواده اش کار و تلاش را قبل از وارد شدن به مدرسه، در خارج از منزل آغاز کرد و توانست به مدرسه ابتدایی برود و با زحمت فراوان و خسته از کار روزانه به آموختن علم مشغول شود و با وجود مشکلات فراوانش همیشه نمرات عالی کسب کند و دائم مورد تشویق معلمانش قرار می گرفت اما یک روز به دلیل این که وی عکس شاه خائن را پاره کرد از مدرسه اخراج شد و مدتی او را به مدرسه راه ندادند اما تلاش های پدر ایشان و نیز چون وی همیشه شاگرد اول بودند حکم اخراجی اش را لغو کردند و بار دیگر به مدرسه راه یافت اما بعد از این واقعه همیشه مورد ضرب و شتم معلمینش قرار می گرفت و سرانجام تحصیلات ابتدائیش را با کارنامه ای عالی به اتمام رسانید و برای ادامه تحصیل می بایست به روستایی که کیلومترها از منزل آن ها دور بود می رفت و در راه مشکلات فراوانی را تحمل می کرد اما شهید عبدالرضا همه سختی ها را با صبر و استقامت خود پشت سرنهادند و آماده ورود به مقطع دبیرستان شدند اما این بار در هیچ روستایی دبیرستان وجود نداشت و باید برای ادامه تحصیل روانه شهر می شدند مشکلات هم یکی پس از دیگری خود را نمایان می ساختند تا جایی که با وجود علاقه زیادی که این شهید به صنایع هوایی داشتند و می بایست حتماً در رشته ریاضی ادامه تحصیل می دادند ولی مشکلات زندگی در شهر آن هم با درآمد کم خانواده اش وی را مجبور ساختند تا رشته ریاضی را رها کرده و به دانشسرای کشاورزی برود و در رشته کشاورزی به ادامه تحصیل مشغول گردد اما علاقه وافرش به ساختن هواپیما که از همان سنین کودکی در ذهنش وجود داشت باز هم با تمام مشکلاتی که بر سر راه وی قرار داشت آن را حفظ کرده شهید عبدالرضا بارها و بارها با وسایل ابتدایی که دست ساز خویش بود هواپیماهای کوچکی می ساخت. وی تصمیم داشت که هواپیمای بزرگتری بسازد که بتواند با آن پرواز کند و برای همین منظور هم مجله های پرواز زیادی مطالعه کردند. وی فردی بسیار خلاق و با استعداد بودند و به ساختن وسایل زیادی می پرداخت. از جمله ماشین جوجه کشی را با طراحی کردن خود بسازد و آن را به مرحله بهره برداری برسانند. وی عاشق امام و عاشق مکتب حسن بن ابیطالب و همچنین شیفته شهادت بود و همواره آروزی شهادت را در سر داشتند. عبدالرضا فردی بسیار خلاق و تیز هوش بود او یک بسیجی شجاع و با تقوایی بود که نزدیک به 15 ماه سابقه حضور در جبهه داشتند. وی مدتی را که در جبهه ها سپری می کردند درس هایش را فراموش نکردند و از فرصت هایی که پیش می آمد به آموختن درس هایش می پرداخت به طوری که نه تنها از دوستانش چیزی کم نمی آورد بلکه از آن ها جلوتر هم بودند. آن شهید بزرگوار در سال 1364 با قبولی در رشته امور دامی (مهندسی کشاورزی) در دانشگاه صنعتی اصفهان مشغول به تحصیل شدند و در آن ایام هم جبهه را فراموش نکردند و در تاریخ 10/8/64 لغایت 10/11/64 و از تاریخ 27/11/64 لغایت 3/1/65 به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدند و در نهایت آن شهید بزرگوار در تاریخ 27/4/65 در حالی که هنوز آرپی جی اش را بر دوش داشت و قایق ها و غواص های دشمن را به هلاکت می رساند مورد اصابت نارنجک های عراقی قرار گرفتند و مشتاقانه شهادت در راه دین و میهن را در آغوش کشیدند اما جسم مبارکش 10 سال بعد از شهادت وی به آغوش خانواده اش بازگشت و در کنار قبر پدر شهیدش به خاک سپرده شدند.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عبدالرضا بیرانوند
تاریخ: 1364/08/21
وصیت نامه شهید عبدالرضا بیرانوند تاریخ : 1364/08/21 بسمه تعالی «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا» (قرآن کریم) با سلام و درود بیکران به حضرت ولی عصر(عج) و نایب بر حقش خمینی بت شکن ابراهیم زمان و شهیدان بخون خفته. بارالها حمد و ستایش من به اندازه خودم است نه به اندازه تو و تمام زبان ها از گفتن ثنای تو عاجزند و هر قاهری در برابر قدرت تو مقهور است. ای ذوالجلال و الاکرام از تو می خواهم که با شهادتم و ریختن اولین قطره خونم تمام گناهان و خطاهایم را در نامه اعمالم محو کنی و آن ها را در روز موعود به من نمایان نکنی. ای امت شهید پرور ایران توصیه این بنده حقیر به شما این است که قدر رهبرمان را بدانید و فرامین این بزرگوار را به عمل درآورید که این یک نعمت الهی است و به ندای او لبیک گویید و تا لحظه آخر در رکاب او باشید و اگر از دستورات او عصیان کنید در اثر این کفران نعمت خداوند شما را دچار عذاب دنیوی و اخروی خواهد کرد. و من به منافقین هشدار می دهم که هرگز نپندارند که من کشته شده ام بلکه با کشته گردیدن من ده ها لاله دیگر از این امت حزب الله جای مرا پر خواهند کرد تا دیر نشده است از خواب غفلت بیدار شوند. و به درگاه الهی بازگردند که خداوند بسیار بخشنده و توبه پذیر است. پدر گرامیم بخاطر زحمت ها و شب نخوابیدن هایت که برای حیات من کرده ای تا مرا به سن بلوغ رساندی بی نهایت سپاسگزارم و این ها همه از قلم این بنده حقیر قاصر است. از تو می خواهم که مرا حلال کنی و با استعانت به عنایات الهی این مصائب وارده را تحمل کنی. و اما مادر گرامیم: از تو نیز تمنا و خواهش می کنم که در اولین لحظه شنیدن خبر شهادتم شیون و زاری نکنی و برای حسین (ع) که مظلومانه به شهادت رسید گریه کن و از زحمات و شب نخوابی هایت که برای خوب پروراندن من نموده ای بی نهایت سپاسگزارم و شیر مصفایت را بر من حلال کن و برای قبول شدن شهادتم دعا کن که خداوند دعای تورا استجابت می کند. وصیتم به برادران و خواهرانم این است که اولاًنمازتان را به موقع بخوانیدو در این فریضه الهی سهل انگاری به خود راه ندهیدو فراق مرا بخاطر رضای خداوند متعال تحمل کنید و شما برادرانم با پرکردن سنگر من و شما خواهرانم با حفظ حجابتان مرا زنده کنید و در آخر از همه شما برادران و خواهران و دیگر اقوام و رفقا طلب حلالیت و رضایت می کنم. والسلام علیکم و رحمه الله
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید