شهید ابوالقاسم باقری
شهید

ابوالقاسم باقری

نام پدر: محمدباقر
دانشگاه: صنعتی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی مکانیک
تولد: ازنا
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/12/19
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

همزمان با سالروز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله(ص) و فرزند بزرگوار ایشان حضرت صادق (ع) روز 26 تیر ماه 1344 هجری شمسی در خانه ای محقر و روستایی واقع در افخرآباد به عرصه وجود قدم نهاد که متناسب با روز ولادتش نام او را ابوالقاسم نهادند. پس از طی دوران کودکی و پشت سر گذاشتن مراحل تحصیلی ابتدایی و راهنمایی جهت ادامه تحصیل در سال 58 وارد دبیرستان شهید رفیعی ازنا شدند. در خلال مطالب درسی و خارج از چارچوب کلاس مطالعاتی در زمینه های اعتقادی و سیاسی داشتند. در زمینه های اخلاقی مخصوصاً سلسله دروس اخلاق آیت الله مظاهری اهمیت خاصی می دادند. فعالیت های شهید در دوران متوسطه بر کسی پوشیده نیست از اعضای فعال و در واقع از مؤسسین انجمن اسلامی دبیرستان شهید رفیعی ازنا به شمار می رفت و در زمینه ساختن تشکل برادران اعضای انجمن بسیار احساس مسئولیت می کردند. دی ماه سال 61 رهسپار میادین نبرد با کفار بعثی می گردد در عملیات مقدماتی والفجر از ناحیه دست به شدت مجروح شد و در بیمارستان تحت مداوا قرار می گیرد. در این عملیات محمود برادر بزرگ تر شهید، مظلومانه مفقودالاثر می گردد. همزمان در اوج مبارزات علیه بنی صدر و شهادت عزیزانی همچون شهدای محراب و شهدای هفت تیر و شهید رجایی و باهنر ایشان با حرکتی آگاهانه و در خط امام و اسلام علیه این حرکت منافقین کوردل به مبارزه می پردازد. در سال های تحصیلی دوران دبیرستان همواره در دو سنگر درس و جبهه جنگ با کفار حضور داشتند. در مورخه دی ماه 62 با نیروهای طرح "لبیک با امام" عازم میادین نبرد می گردد. روح بزرگوار شهید لحظه ای آرام نداشت و در قفس تن نمی گنجید و پیوسته در جوش و خروش بود و جهاد با کفار را در رأس مسائل می دانست. سال 62 است و این بار که شهید در جبهه زبیدات می رزمد از ناحیه سر به شدت مجروح شده و در بیمارستان تحت مداوا قرار می گیرد. پس از اخذ مدرک دیپلم مدتی به عنوان مربی امور تربیتی در یکی از دهات ازنا مشغول به تحصیل می شود. در این مدت کوتاه ولی پر برکت فعالیت های چشم گیر شهید در زمینه های گوناگون اخلاقی- فرهنگی- هنری و ... در تربیت شاگردانش نقش مؤثری را ایفا کرده است. فعالیت هایی چون برپایی مراسم ایام الله- برگزاری نمایشگاه- برپایی سرود و تئاتر- کمک شاگردانش و ... که شاگردان آن شهید در این زمینه ها خاطرات زیادی از ایشان دارند. بزرگواری و حسن خلق ایشان آنچنان اثر عمیق در شاگردانش می گذاشت که مجذوبش می شدند و خوشا به حال شاگردانی با چنین استاد و مربی. سال 64 سال ورودش به سنگر دانشگاه می باشد و به دانشکده زبان های خارجی دانشگاه اصفهان به ادامه تحصیل می پردازد. زیاد بودن حجم دروسش مانع از فعالیت های مذهبی او نمی شد چراکه محیط، محیط دانشگاه است و مسئولیت بسی بزرگتر و به همین خاطر انجمن اسلامی دانشگاه ایشان را به خود می پذیرد و بر اساس ایمان مذهبی و همت بلندش خدمت به اسلام را سرلوحه کارهای خویش قرار می دهد. در این مرحله از عمر گران مایه خویش نیز در دو سنگر دانشگاه و جبهه جنگ حضور داشتند اما در سنگر دانشگاه وضع اسف بار جوانانی که نا آگاهانه و نامغرضانه مبلغ رفتار غربی در جامعه اسلامی بودند چه در محیط دانشگاه و چه خارج آن شهید را آزار می داد و پیوسته به ارشاد آنان می پرداخت و از خداوند متعال هدایت آنان را طلب می کرد بر خلاف عده ای که بعد از ورود به محیط دانشگاه تحت تاثیر مسائلی از قبیل مد لباس و یا کفش و یا آرایش های گوناگون قرار می گرفتند سادگی و بی پیرایگی او حاکی از ایمان راسخ و اعتقاد مذهبی اش بود. اما در جبهه جنگ حماقت عده ای باطل که این چنین به بطالت خویش گذراندند، روح شهید را می آزرد و از این باب نگران عاقبت دشمن است و چه بزرگواری که انسان نگران عاقبت بر دشمن خویش باشد. همراه با کاروان دانشگاه چندین بار رهسپار میادین نبرد شده و در لشکر 14 امام حسین (ع) متشکل از نیروهای استان اصفهان به مبارزه علیه دشمن زبون می پرداخت. در عملیات والفجر 8 شاهد بود که چگونه فاو به حول قوه الهی و به دست پرتوان رزمندگان اسلام فتح می شود. در این عملیات به عنوان امدادگر به نحو احسن تکلیفش را انجام می دهد. و با شهادت جمعی از دوستان خود را از قافله شهدا عقب مانده می بیند و عاجزانه از معبود خویش لقاء او را می طلبد. 25 بهمن ماه 65 آخرین اعزام آن شهید همراه با سپاهیان حضرت مهدی (عج) به جبهه های نبرد است. اینبار مالک اشتر لشکر 57 ابوالفضل(ع) نظاره گر رزم بی امان اوست. در گردان به عنوان مسئول دسته مشغول خدمت می گردد اما وقتی خبر مجروحیت عزیز رزمنده ای به گوشش می رسد سخت ناراحت شده و به بالین عزیز مجروح حاضر می گردد و به پانسمان و یا اقدامات لازم دیگر می پردازد و حتی تا اورژانس او را همراهی می کرد اما وقتی که خود او در اثر اصابت ترکش خمپاره به زمین می افتد غیر از مولایشابا عبدالله الحسین (ع) کسی بر بالینش حاضر نیست. آری سحرگاه روز سه شنبه 19 اسفند ماه 65 ( 9 رجب 1407 ) در آستانه سالروز ولادت جوادالائمه (ع) و همچنین چهارمین سالگرد مفقودالاثر گردیدن برادر بزرگوارش محمود باقری، هنگامی که شهید طبق معمول همیشگی جهت ادای نماز شب از بستر خویش برخاسته بود حاتفی در گوشش آرام زمزمه می کند که«یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ؛ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً؛ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی؛ وَادْخُلِی جَنَّتِی»همچون ضربت خوردن مولایش علی(ع) در سحرگاه 19 رمضان دراثراصابت ترکش خمپاره ابن ملجم صفتان- فزت و رب الکعبه- بر لبانش نقش می بندد و مرغ روحش از قفس تنگ تنش رها و به لقاء دوست نائل می شود. چه زیبا ولادتی و نیز شهادتی.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید ابوالقاسم باقری

وصیت نامه شهید ابوالقاسم باقری بسم الله الرحمن الرحیم «اَلّلهُمَّ صَلَّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِالطَیِّبینَ الطّاهِرینَ ...» بارالها بر محمد و آل او درود بفرست و ما را از شیعیان واقعی آن ها قرار ده که سپاس و حمد بی پایان شایسته و خدای قادر، خالق سبحان است. چقدر زیبا و حکیمانه افعالت را انجام می دهی و ما غافلیم و من با زبان قاصرم تو را سپاس می گویم که دوره زندگی مرا در این مقطع نورانی و با عظمت قرار دادی و از آن زیبا تر و با عظمت تر که نعمت های عزیز و گرانقدر و الگوهای انسانی برای هدایت ما قرار داده ای و کور است کسی که منکر این انوار الهی باشد پس ای مردم! ادای حق هر نعمت، شکرگزاری مخلصانه است این نعمات عزیز الهی را شکرگزاری کنید تا خداوند برکاتش را بر شما نازل کند. این وعده خداست و به هوش باشید که در مصاف با مشکلات و فتنه ها و امتحانات، صبر و طاقت از کف ندهید و زبان به کفران این نعمات باز نکنید که حجت بر همه تمام شده و راه توجیهی در قیامت نخواهد بود و این را خود می دانید که خداوند مردم ناسپاس را دوست نمی دارد و این حیف نیست که انسان از علماء و عارفان و عاشقان و معلمان اخلاق دست بردارد و متوسل یک مشت کاهل نماز و مسلمان نما و وابستگان به ظواهر دنیوی و منافقین و ... شود. در غیر راه اول با کدامین رو آماده محشور شدن با امام و الگوی خود شده ایم؟ مگر نه این است که هر قومی با امامش محشور می شود پس چرا آبرومندان را نگیریم که در قیامت روسفید باشیم؟ و چرا حیا نکنیم که در جواب خداوند تبارک و تعالی و انبیاء و اولیاء شهدا شرمگین و سرافکنده نباشیم؟ چرا که از ما خواهند پرسید: «چرا در راه خدا جهاد نمی کنید در صورتی که جمعی ناتوان از مرد و زن و کودک شما اسیر ظلم کفارند »(سوره نساء آیه 199) اگر از مرگ می ترسیم کلام خدا را آویزه گوش خود کنیم که به ما تذکر می دهد و می فرماید : «ای گرویدگان به دین اسلام شما مانند آنان که راه کفر و نفاق پیمودند نباشید که گفتند اگر برادران و خویشان ما به سفر نرفته و یا به جنگ حاضر نمی شدند به چنگ مرگ نمی افتادند این آرزوهای باطل را خدا حسرت دل های آنان خواهد کرد و خداست که حیات بخش است و بمیراند و به هرچه کنید آگاه است»(سوره آل عمران آیه 115) پس چه بهتر که این نیروی ناچیز و این تن ناقابل را در یاری دین خدا به کار بریم که اگر یاریگر دین خدا باشیم خدا هم یاریگر ماست و چه یاریگر با عظمت و مقتدری که غالب بر تمام امور است و از این گذشته و ظریف تر این که حمد خدای را به جا آوردیم که به ما این توفیق را عنایت کرد که متاع ناچیز و اندک و ظاهری دنیایی را در راه دین با عظمتش به کار گیریم و با این دعای دیرینه اجداد و آباء خود جامعه عمل بپوشانیم. «اَللّهمَّ اجعَلنا مِنَ الطّالِبینِ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا» خداوندا ما را ما را از خونخواهان کشته کربلا قرار ده پس خداوندا به حق محمد و آل محمد و به خون سید الشهدا و شهدای مظلوم ما اگرچه تمام عالم گمراه شوند ایمان ما را محکم و قدم هایمان را استوار بدار، انقلاب عظیم و رهبر عزیزمان را برای یاری دینت نگهدار و از گناهان ما بگذر که تو غفارالذنوبی و شما عزیزانم پدر و مادر مهربان به حکم قرآن صبر پیشه کنید و یکدیگر را به صبر دعوت کنید تا پیروز و سعادتمند باشید و خدا نکند از دست دادن متاع دنیا و یا پس دادن امانت را بر خودتان دشوار بگیرید که می دانم چنین نخواهید کرد؛ ان شاءالله و به یاری خدا دیگر امانات خود را لایق و شایسته خدمت به اسلام تربیت و تقدیم کنید که غیر از این راه خسران و حسرت اخروی ( قیامت) در پیش دارد و از شما عزیزان طلب عفو و بخشش کریمانه نسبت به خطاهایم و اشتباهاتم دارم از شما برای سلامتی امام عزیز پیروزی اسلام و مغفرت مؤمنین و مؤمنان و این بنده گنه کار التماس دعا دارم و از اقوام و دوستان عاجزانه می خواهم مرا حلال کنند و از خداوند کریم برایم طلب مغفرت بکنند. برادران عزیز و بزرگوارم اسلام را، امام را، قرآن را، نماز را، آنچنان که دارید محکم نگهدارید که شفیع ما در روز قیامت باشید که محمد و آل محمد را شاداب از داشتن چنین پیروانی کنید و فقط از او در رفع مشکلات یاری طلبید. دوستان، هم درسان، عزیزان جوانیتان را دریابید و توشه از بحر جهان باقی برگیرید و هوشیار که آن را بیهوده و باطل هدر ندهید که در چنین زمانی هدر دادن عمر گران مایه و به خود و دنیا پرداختن کار عاقلانه نبوده و نیست و نخواهد بود. پس خوشا به سعادت کسی که کار عاقلانه کند و توجه خود را از فانی رو به باقی کند و به خدا پناه برید از وساوس شیطان و ظواهر دنیا و نیرنگ های مکارن. و این را آویزه گوش خود کنید که هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققاً روز قیامت همه شما به جزاء اعمال خود کاملاً خواهید رسید پس هرکس خود را از آتش جهنم دور داشت به بهشت ابدی درآمد چنین کس را پیروز و سعادتمند ابدی دانسته و بدانید زندگانی دنیا به جز متاعی فریبنده نخواهد بود. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.