مصطفی درویش رحیم آبادی
زندگینامه شهید
مصطفایم در دی ماه 1346 دیدگان خویش را به این عالم فانی گشود از همان دوران کودکی نور ایمان و زیبایی تقوی در چهره اش نقش بسته بود به گونه ای که زمان شیر خوردن وی مصادف با ساختن وضو و برای نماز آماده شدن من همراه بود. حتی هنگام شبها چندین مرتبه خواستم به عزیزم شیر دهم او امتناع می نمود تا صبحگاهان که وضو می گرفتم از همان ابتدا که این درخشندگی نور خدا در سیمای وی می دیدم.تصمیم داشتم که در بزرگیش او را به حوزه فرستاده ، تا به درس طلبگی و روحانیت مشغول و به لباس پیامبر ملبس شود. با اخذ مدرک دیپلم متوسطه در رشته امور پرورشی تربیت معلم تبریز با ادامه تحصیل پرداخت. روزی به من گفت مادرم عکس هایم را گرفته ام که به جبهه بروم و می ترسم اگر به جبهه نروم جبهه تمام بشود ، من نزد خدای متعالی شرمنده باشم می خواهم جبهه بروم تا دین خود را ادا نمایم. زمانی که عازم برای رفتن به دیار عاشقان خدا و شیران توفنده صحنه های نبرد با دشمنان خدا بود به من گفت : مادر اگر من را خدای متعال قبول کرد و شهیدشدم ، فغان وزاری مکن ، اگر چه می دانم بسیار ناراحت می شوی اما جسور و دلیر باش که بازگشت همه ما به سوی خدای مهربان و رئوف است. مادر من از من راضی باش که من می خواهم با همان لباس رزم و دلیری خدای را ملاقات کنم .
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مصطفی درویش رحیم آبادی
مصطفی درویش رحیم آبادی دانشگاه : مرکز تربیت معلم تبریز مقطع تحصیلی : ------------------ رشته تحصیلی : امور تربیتی و پرورشی مکان تولد : -------------- (گیلان) تاریخ تولد : 1346 زندگی نامه خاطرات وصیت نامه آثار نامه اسناد شهید عکس صوت و فیلم وصیت نامه شهید مصطفی درویش رحیم آبادی به نام خدای یگانه وصیت نامهی خویش را آغاز میکنم: شهادت میدهم به پیغمبری خاتمالانبیاء، ولایت امیرالمؤمنین و یازده فرزندش و اولیاء خاص خداوند. بنده حقیر بر طبق وظیفهی دینی و میهنی که بر گردن داشتم به جبهه آمدم تا کمکی هرچند ناچیز در تداوم اسلام که خونهای زیادی برای استمرار آن ریخته شده است، بکنم. برادران و خواهران عزیزم، باید همیشه هوشیار باشید و در صحنه حضور مستمر داشته باشید تا به دین اسلام خدشهای وارد نشود. پدر و مادر عزیزم از این که فرزندی تربیت کردید که بتواند جان ناقابل خود را برای اسلام فدا کند، باید مسرور باشید. امت حزبالله و همیشه در صحنه رحیمآباد و حومه، در تمام صحنههای انقلاب حضور فعّال داشته باشید و از اسلام عزیز دفاع کنید. فرامین الهی را به خصوص به نماز، اهمیت زیادی بدهید. ای جوانانی که هنوز خود را نساختهاید به خودسازی مشغول شوید که همانا اَلدنیا مَزرعهًْ الاخرهًْ. خدایا این اواخر همیشه بر لبم این ذکر بود که «تا مرا نیامرزیدهای از دنیا مبر». مادر عزیزم اگر فرزندی بودم که همیشه اسباب مزاحمت را برای شما فراهم نمودم باید ببخشید و مرا حلال کنید. برادران و خواهران از همه شما معذرت میخواهم و تنها خواهشی که دارم این است که برایم طلب مغفرت نمائید. این پول کم و اثاثی که دارم به فقرا به خصوص به صله رحم کمک کنید. دیگر عرضی ندارم از همهی مردم میخواهم که مرا حلال کنند. والسلامعلیکم و رحمهًْالله و برکاتهًْ مصطفی درویش رحیم آبادی 3/10/1365 همسر و فرزند عزیزم خوشحالم که اولاً با افرادی همسنگرم که شجاعترین و بیباکترین رزمندگان هستند و ثانیاً در لشگری هستم که به اسم امام حسین(ع) است. اما حتماً میپرسید دلت برایمان تنگ نشده؟میگویم چرا تنگ شده و برای همین است که دعا میکنم شما نیز رهروان ملتی باشید و خداوند با عنایت خویش شما را جوارش جای دهد. منظورم این است که دلم برای دیدارتان در آن دنیا تنگ شده که دیگر این دنیا جای ماندن نیست. اسلام برای زنده نگه ماندن به دست و پا و سر دارد. ما نیز باید مانند امامان و پیشوایان خود همه چیزمان را فدای اسلام کنیم و اما خواستهای از شما دارم و ایهمسر گگرامی و فرزند عزیزم، شما را به عزیزان قسم میدهم به اشک چشمان طفلان اسیر مولایم حسین(ع) و صدای العتش فرزندان مولایمان قسم میدهم که حلالم کنید. رهرو راه خمینی بت شکن که همان اسلام راستین و ولایت فقیه است باشید و همواره دعا کنید، در دعای کمیل و نماز جمعه و دیگر مراسم مذهبی شرکت کنید و آنچه را میشنوید عمل کنید که تنها عمل کردن به احکام و روایات اسلامی انسان را نجات خواهد داد. نام نام خانوادگی نشانی پست الکترونیکی متن
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید