شهید حسین بشری
شهید

حسین بشری

نام پدر: فرهاد
دانشگاه: دانشگاه تبریز
مقطع: کارشناسی
رشته: راه و ساختمان
تولد: صومعه سرا
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1367/01/14
محل شهادت: ماووت عراق — ماووت، عراق
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

او در شب عاشورا سال 1343 در خانواده روستائی و معتقد به ولایت ائمه(ع) و جانشینان بر حق آنها پا به عرصه وجود نهاد. ایشان از همان دوران کودکی بر خلاف خصوصیات و روحیات خاص کودکی، بچه ای قانع و حرف شنو و متواضع بود. دلبستگی خاصی به اشیاء و وسایل پیدا نمی کرد چنانچه چیزی را هر چند مشکل بدست می آورد ولی با شهادت هر چه تمام تر بخشش و اهدا می کرد، در صورتی که علاقه شدید کودکان به وسایل و اشیاء خود وافر است و حاضر نمیشوند به راحتی آنرا به کسی واگذار نمایند .حسین پس از طی دوران کودکی در سن 6 سالگی وارد دبستان شد. در این دوران دانش آموز متوسطی بود ولی پس از اتمام دوره ابتدائی جهش عظیم تحصیلی در مقطع راهنمایی در وی ایجاد شد و دوره سه ساله راهنمایی را با موفقیت هرچه تمام تر سپری نمود. در این ایام علیرغم رشد جسمانی و طبیعی و دورانی سیر انسانی است توانسته بود خود را پاک و سالم و به دور از هر نوع آلودگی اخلاقی که جامعه پر از فساد بود نگه دارد و تمامی تمایلات حیوانی را سرکوب کرده و فروتنی و تواضع و ادبش زبانزد خاص و عام بود. در این ایام که مواجه با اوج گیری نهضت شکوهمند ملت سلحشور ایران به رهبری حضرت امام (ره) بود وی با داشتن سن و اطلاعات کم از اوضاع اما با ضمیری پاک و روشن در تمامی راهپیمایی ها و تظاهرات مردم برعلیه حکومت ستم شاهی شرکت می نمود و فعالیت چشم گیری در توزیع اعلامیه ها امام و رهبران انقلاب در معابر و مساجد رشت داشت. تا جایی که هنوز بیان کردن نام امام خطرناک بود و مردم علناً جرأت نمی کردند در محافل عمومی و اجتماعات اسم امام را به زبان بیاورند و احتیاط می کردند یعنی حدود سال پنجاه و هفت57 ایشان با تهیه پوستری از امام بوم بزرگی از تصویر معظم له را نقاشی کرده و آنرا در اتاقش نصب کرده بود ( لازم به یاد آوری است که حسین از نقاشی و خطاطی ذوق و سلیقه خاصی داشت با توجه به اینکه پیش هیچ استاد یا معلمی تعلیم ندیده بود ابتکارات و خلاقیت های فراوانی از وی باقی مانده است) فعالیتهای ایشان همچنان در اوج گیری انقلاب ادامه داشت تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید.حسین در این زمان دانش آموز سال اول یا دوم هنرستان بود پس از پیروزی وی فعالیت های خود را در تشکل های اسلامی از قبیل انجمن اسلامی مدرسه ، محله و عضویت در اتحادیه انجمنهای اسلامی شهرستان ادامه داد و نیز به عنوان پاسدار بسیجی در سپاه شهر به عضویت درآمد. ایشان همیشه بر خلاف مقتضیات سنش که در این ایام نوجوانی تازه بود انگیزه های قوی طبیعی و حیوانی و جسمانی را کنترل کرده و در تهذیب و تزکیه خود کوشا بود و مراعات کلیه شئونات اسلامی را می کرد و مقید به انجام دادن فرایض دینی و شرکت در مراسم های مذهبی بود تا آنجایی که همه نسبت به او در توفیق این همه سعادت و وابستگی رشک می بردند. ایشان در تمام ایام در همه حال مواظب احوالات خویش بودند و در پرورش فطرتهای پاک انسانی خود می کوشیدند. از خصوصیات بارز اخلاقی وی مقید بودن به انجام دادن مستحبات بود بارها برایمان سؤال ایجاد میشد که چطور جوانی به این سن و سال این همه معتقد و مقید باشد . در منزل خیلی کم حرف می زد تا کسی از او سئوال نمی کرد سخنی نمی گفت به آداب و سنت خانواده و جامعه احترام می گذاشت. با توجه به اینکه از تمامی جریانها سیاسی و مذهبی و اجتماعی روز آگاهی داشت اما هرگز اظهار نظری نمی کرد و جانب احتیاط را رعایت می نمود. یکی از توصیه های مؤکد ایشان به خویشان و دوستان در مورد غیبت نکردن بود احیاناً کسی مرتکب غیبت میشد فوراً بر می آشفت و تذکر می داد. به امام عشق عجیبی داشت. عاشق امام بود کسی در حضورش جرأت چون و چرا در مورد معظم له را نداشت، مرادش بود با همه وجودش به امام عشق می ورزید. از صفات پسندیده او پوشیدن لباس ساده و بی آلایش در عین حال با وقار و حیا بود. چنانچه او همیشه بر خلاف اقتضاعات سن خود گام برمی داشت بدور از هر گونه ریا و تظاهر سعی می کرد در انجام دادن اعمالش صادق و صدیق باشد. همانطور که در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی فعال و پر جنب و جوش بود در کار های خانه هرگز شانه خالی نمی کرد و در انجام دادن هر کاری کمک می کرد،بیشتر امورات شخصی را خودش انجام می داد هرگز از او دیده نشده است که کسی از او درخواستی کند او با تعدی یا به جواب نه او روبرو گردد،اگر احیاناً قادر به انجام دادن کاری نبود با عذر خواهی که بعداً جبران خواهد کرد سعی در راضی نگه داشتن فرد یا اطرافیان را داشت. وی در همان ایام که دانش آموز بود و همچنان در سپاه فعالیت داشت چندین بار به جبهه اعزام شد.اولین باری که عازم جبهه بود حدود 16 الی 17 سال سن داشت با شور و شعف فراوان خبر رفتن خود به جبهه را به خانه اطلاع داد که در پوست خود نمی گنجد و در موقع رفتن به مادر و پدر اصرار نمود که عکس به یادگاری بگیریم و با در دست گرفتن قرآن از یک دست و اسلحه در دست دیگر اهداف خود را جهت رفتن به جبهه اعلام کرد برای یاری کردن اسلام و دفاع از نوامیس و سرزمینی مقدس صاحب امر در مقابل دشمنان دینی و قرآن واستکبار جهانی می دانست. پس از اتمام دوره ای که سه ماه طول کشید برگشت و همچنان به استمرار فعالیتهایش در سپاه و انجمنهای اسلامی مدرسه و محله و اتحادیه پر تلاش و فعال بود تا اینکه از هنرستان در رشته راه و ساختمان فارغ التحصیل شد در این مدت هم ارتباطش با جبهه قطع نمیشد و در ضمن تحصیل خود را هم فراموش نمی کرد در سال 64 در کنکور سراسری شرکت کرده و در رشته راه ساختمان در دانشگاه تبریز پذیرفته شد. با پذیرش در دانشگاه بر فروتنی و تواضعش افزوده میشد و افتادگی و بی آلایش او مورد ستایش عموم قرارگرفته بود. ایشان همچنان در سنگر علم و جهاد فعال بوده و همواره در جهت رشد لطافت روح خویش می کوشیدند.درزمان دانشجویی چندین بار از طریق لشکر عاشورا و بسیج سپاه تبریز و دانشگاه عازم جبهه شده بود در یکی از این اعزامها از نماینده محترم امام حضرت آیت ا... ملکوتی به نمایندگی از دانشجویان رزمنده هدایایی به ایشان تقدیم شده بود. حسین گاه گاهی که به مرخصی می آمد چون بیشتر مرخصی های تحصیلی خود را(ایام عید نوروز و تابستان و فواصل بین ترمهای تحصیلی ) در جبهه بودند هیچ شبی را در خانه استراحت نمی کرد و پس از سلام و احوال پرسی یک سره برای تداوم فعالیت های پشت جبهه به انجمن شان( شهید مطهری که پایگاه بچه های حزب الهی و رزمنده بود) که در سپاه بود می رفت که اگر کاری بر زمین مانده انجام دهد. از ویژگیهای بارزش در جبهه بر پایی نماز جماعت و دعای کمیل و توسل بود. همیشه بانی این مراسم ها در گردان یا منطقه ای که حضور داشت حسین بود. افکار واعمالش تأثیر عمیقی در بین بچه ها گذاشته بود و همان طور در بین دوستان و خانواده اش تا جایی که بعد از شهادتش یکی از دوستانش می گفت: نه ما حتی افراد خانواده اش و نزدیکترین دوستش حسین را بخوبی نشناخته و به شخصیت عظیم و والایی او که پر از عشق به خداوند و خدمت بر محرومین و اسلام بود پی نبرده اند. حسین در شهر با آن که در همه مشاغل و اجتماعات سیاسی و مذهبی شرکت فعال و گسترده داشت بسیار طبع آرام و ساکتی داشت و بدور از قیل و قال فعالیت می کرد، او را در همه جا می دیدی در تشکیل کلاسهای قرآن و تربیت در ایام تابستان در جبهه در فعالیت های سیاسی و مذهبی در تشکل های فرهنگی و ایدئولوژیکی اما هرگز کارهایش را بازگو نمی کرد. از او سؤال می شد که چرا فعالیتهای خود را نمی گویی اظهار میداشت که خدا ناکرده می ترسم ریا شود و اجرم ضایع گردد،در ثانی کار برای خدا گفتن ندارد (این عین کلام اوست). در تمامی اعزامهای ایشان به جبهه فقط بار اول بود که طی مراسمی از طریق سپاه به صورت دسته جمعی اعزام شد در مابقی دفعات همیشه انفرادی و بدور از چشم دیگران و بی اطلاع میرفت موقعی که در دانشگاه بود گاهی برایمان نامه می فرستاد می نوشت به جهت تمام شدن ترم و تجدید قوا برای ترم بعدی به جبهه رفته ام تا بخواست خداوند سبحان نیرو بگیرم برای ترم آینده . ایشان هر موقع احساس می کرد که حمله ای نزدیک است( به بچه ها توی جبهه سفارش کرده بود که موقع حمله او را خبر دهند) به جبهه می رفت. پس از هر حمله ای می دیدیم که سر و کله حسین در شهر پیدا شده سؤال می کردند حسین از کجا می آیی؟جواب درست و حسابی نمی داد. پس از اصرار اطرافیان فقط اکتفا به همین جمله می کرد رفته بودیم وظیفه خود را انجام دهیم و سعی در اخفاء نگه داشتن کارهایش در رابطه با جبهه و دیگر امور داشت. هر وقت جراحاتی بر می داشت و مجروح میشد روزهای اول از خانه بیرون نمی آمد تا اینکه آثارش از بین برود. خاطراتی که از ایشان در جبهه ها مشاهده شده یکی این است که در عملیات کربلای پنج بود، بعد از مجروح شدن به اورژانس منتقل می کنند به جهت شلوغ بودن و از یاد مجروحین مواد بی حس کننده تمام می شود و زخم ایشان هم احتیاج به عمل داشت که بتواند ترکش را از بدنش خارج نماید، ایشان رو می کنند به دکتر می گویند دکتر شما کارتان را بکنید من توسل جسته ام به یکصد صلوات که تحمل نمایم،دکتر ابتدا قبول نمی کند ولی با اصرار ایشان و ضرورت عمل دکتر محل زخم را پاره کرده و ترکش ها را از بدن وی بیرون می آورد چون پارگی زیاد بوده و احتیاج به بخیه داشته باز هم به دکتر می گوید دکتر کارتان را ادامه دهید من باز هم یکصد صلوات دیگر نذر کرده ام، ایشان شروع به فرستادن صلوات می کنند و دکتر هم بخیه هایش را یکی پس از دیگری می زند.پس از پایان کار خبر می رسد که گردان مربوط به ایشان به فرمانده گروهان احتیاج مبرم دارد چون بچه ها شهید شدند ایشان بلافاصله از تخت بلند شده و با بدن زخمی و سرو صورت باند پیچ شده راهی خط مقدم میشود و مسئولیت گروهان عمل کننده را بر عهده می گیرد. این روحیه فداکارانه ایشان باعث تقویت بچه ها میشود آنطور یکه نقل می کنند گردان در عین عقب نشینی دوباره جان گرفته و حملات دشمن سرکوب کرده و خود به حمله می پردازد که باز هم در این حمله دوباره مجروح میشود که این دفعه دیگر او را به عقب آورده و منتقلش می کنند به بیمارستان.ایشان از بس که ترکش در بدنش بوده به حسین ترکشی بعداً لقب پیدا میکند. خاطره دیگری که هست روزی به اتفاق ایشان دیوار حیاط منزل خود را می چیدیم ایشان به عنوان استاد کار مشغول چیدن دیوار بودند.ماه رمضان هم بود او روزه داشت که یکی از همسایگان در حق او دعایی کرد و به او گفت که انشاء الله دیگران و برادرانت که تو به آنها کمک می کنی روزی خانۀ تو را با هم بسازند وی با تبسمی معنی دارد وبا متانت جواب داد"که ای آقا ساختن خانه من این همه گرفتاری ندارد همه برو بچه ها جمع میشوند در عرض چند دقیقه کارش را به اتمام می رساند" واقعاً هم همینطور شد او در آخرین باری که به جبهه رفت 69/10/11 بود پس از پایان مأموریت وسایل خود را بسته که حرکت کند یکی از بچه ها به او می گوید که می خواهی بری ما را تنها بگذاری چون در این مرحله آنطور که تعریف کرده اند بچه های گردان خیلی به او علاقه مند شده بود با روح بلند و ملکوتی اش انس گرفته و شیفته او بودند. ایشان در جواب بچه ها می گوید خیلی خوب من توسل به قرآن کریم می کنم ببینم که قرآن چه می خواهد و ببینم وجودم کجا مثمر ثمر است. بعد از خواندن نماز و دعا قرآن را باز می کند آیه ای وی را بشارت به شهادت و پیوست به ملکوت اعلی می دهد . او پس از قرائت این آیه ای بلند شد به هوا پرید و از ذوق و شعف فراوان فریادی زد قبول شدم پس نمی روم. وسایل خود را باز کرده و پس از گرفتن مأموریت تحویل خط به منطقه ماووت بر می گردد چون تازه از آنجا آمده بود که لذا برای شنا سایی مجدد منطقه و استقرار نیروهای خود به منطقه می رود که به پاسدارای از حریم قرآن و اسلام و سرزمین اسلام بنماید که پس از یک روز در ساعت 10صبح روز تولد امام زمان (عج) برابر با 15 شعبان روح بلند و ملکوتی او به ملکوت اعلی می پیوندد و به درجه رفیع شهادت با تیر دشمنان اسلام و قرآن می رسد و با بدن خونین به استقبال تولد مولای خویش حضرت مهدی (ع) منجی بشریت می رود. همانطور که خود گفته بود خانه ابدیش در عرض چند دقیقه با جمع شدن دوستان ساخته شد و بدن مطهر و پاکش در آن نهاده شد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید حسین بشری

وصیت نامه شهید حسین بشری "بسم الله الرحمن الرحیم" إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ «س بقره آیه 218» (آنان که ایمان آوردند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند اینان امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند که خدا بر آنها بخشاینده و مهربان است.) رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ «س آل‌عمران آیه 193» (پرودگارا ما چون صدای منادی که خلق را به ایمان می‌خواند شنیدیم اجابت کردیم و ایمان آوردیم. پروردگارا از گناهان ما درگذر و زشتی کردار ما بپوشان و هنگام جان‌سپردن ما را با نیکان محشور گردان.) سلام و درود همه‌ی امت مسلمان به ویژه رزمندگان سلحشور کفر ستیز اسلام بر محمد مصطفی(ص) و جانشینان دوازده‌گانه آن حضرت از امام علی(ع) تا امام مهدی(عج) و همچنین به محضر مبارک امام خمینی، سلام گرم و آتشین دلاورمردان جبهه توحید به آقا ابا عبدا... الحسین(ع) که درس مردانگی و شهادت و رشادت را به پیروانش آموخت. سلام سنگرنشینان حق و زاهدان شب به شهدای مظلوم کربلاهای ایران که با ریختن خونشان درخت اسلام را آبیاری نمودند و سلام بر امت همیشه در صحنه و فداکار اسلام در سرزمین خونین ایران که با همکاری و کمک‌های خویش جبهه‌های نبرد اسلام علیه کفر را یاری می‌رسانند. من چیزی در زندگی خویش نداشتم تا اینکه وصیتی کرده یا نوشته باشم ولی در پایان چند جمله‌ای برای خانواده‌ام ذکر خواهم نمود. اما چند جمله‌ای به عنوان کسی که شاید دلش برای این انقلاب و اسلام سوخته، برای شما عزیزان می‌نویسم تا اینکه خدای متعال انشاء ا... از ما راضی و خرسند بوده باشد. ابتدا سخنم شامل اتحاد و وحدت و هماهنگی بین نیروهای مسلمان و حزب ا... می‌باشد. برای نمونه امروز انقلاب ما همانند آن کشتی است که سکان‌دار و هدایت‌گر آن امام عزیز بوده و سرنشینان آن امت مسلمان و حزب ا... می‌باشد. برای اینکه این کشتی با اطمینان و به نحو احسن در ساحل برده و به دست صاحب اصلی‌اش سپرده شود، لازمه‌اش اینست که سرنشینان کشتی با هم اتحاد و حدت داشته و نسبت به سکان‌دار آن وفادار باشند و اگر چناچه سرنشینان با هم وحدت نداشته و قصد خیانت نسبت به سکان‌دار را داشته باشند مسلماً آن کشتی به مقصد اصلی خود نخواهد رسید. حال بیائیم انقلاب خودمان را بررسی کنیم و ببینیم چقدر خون‌ها برایش ریخته شده و چقدر عزیزان ما برای حفظ این انقلاب شهید شدند. لذا برادران و خواهران عزیز بیائیم همه با هم این وحدت را حفظ کنیم و نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب و امام وفادار باشیم و نیز خون شهیدان را ارج نهیم و همگام با امام و خط ولایت پیش رویم تا اینکه انشاء‌ا... این انقلاب را به نحو احسن به صاحب اصلی آن یعنی آقا امام زمان(عج) بسپاریم، چون هر روز که از عمر این انقلاب می‌گذرد دشمن حیله‌ی جدیدی برای شکست و از بین بردن آن پیش می‌کشد تا اینکه این انقلاب به دیگر ممالک دنیا سرایت نکند. زیرا می‌داند اگر این انقلاب به دیگر کشورهای جهان سرایت کند و قانون خداوند در آنجا حاکم شود دیگر جایگاهی برای ایشان باقی نخواهد ماند، لذا برادران و خواهران عزیز باید سعی و کوشش کنیم و این سعی و کوشش‌ها باید آنقدر زیاد باشد تا بتواند حیله و مکر دشمن را خنثی نماید و این امکان‌پذیر نیست مگر با وحدت و هماهنگی همه‌ی امت مسلمان و حزب الله زیرا اگر امروز این وحدت‌ها و هماهنگی‌ها و ؟؟؟ اعتمادها در بین خودمان وجود نداشته باشد فردای بعد نباید این انتظار را هم داشته باشیم که انقلابمان یک انقلاب جهانگیر شود، پس بیائیم خودمان را بسازیم و انقلابی در خودمان به وجود آوریم سپس این انقلاب عظیم و با ارزشی که هدایت‌گر آن خدا و بعد امام عزیز می‌باشد، به جهان دیگر صادر کنیم. یکی از آن دگرگونی‌هائی که باید در خود ایجاد نمائیم این است که انسان اول تمایلات نفسانی خویش را سرکوب نماید سپس آنچه را که در زندگی خویش یعنی جان و مال و هستی خود را برای اهداف و پیشبرد انقلاب سرمایه‌گذاری نماید نه اینکه خدای نکرده از آن بهره‌برداری سوء کند و یا اینکه خدای نکرده در چهره‌ی حزب اللهی قصد خیانت و ضربه زدن را داشته باشد. زیرا سوء استفاده در چهره‌های مختلف از یک انقلاب خود آفتی است که هیچ وقت آن انقلاب رشد نخواهد کرد. الحمد الله هر کسی تا کنون در مقابل انقلاب ایستادگی نموده با شکست مواجه شده است. لذا با توجه به این بیائیم همگام با امام عزیز کارهایمان را خداگونه انجام دهیم و آنچه را که رضای خدا در آن است در نظر بگیریم و روابط را برای ضوابط نگیریم و اگر یک روزی کاری برای این انقلاب انجام دادیم فردای بعد انتظار این را نداشته باشیم که حتماً به ما مزدی داده و یا احسنی گفته باشند. زیرا کار کردن برای خدا همانا و مزد گرفتن نزد خدا همان ست. اما آنچه که وظیفه ما در قبال جنگ تحمیلی روشن می‌کند حضور همه اقشار ملت در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل می باشد.لذا باید با وحدت و هماهنگی هر چه بیشتر در امر جنگ داشته باشیم تا بتوانیم آگاهانه بجنگیم و قتال کنیم با مشرکین و کفار و نگذاریم استعمارگران و بیگانگان بر ما حکومت کنند بلکه همان ندای حسین ابن علی(ع) «هیهات من ذله» را سرمشق زندگی خویش قرار دهیم که امروز همان ندا از زبان حسین زمان خمینی کبیر به گوش‌ها می‌رسد و باید به این ندا لبیک گفت و از آن پیروی نمود و هر کس به این ندای پیامبرگونه لبیک نگوید و از خط ولایت خارج شود بدانید یا وابسته به غرب و یا وابسته به شرق خواهد شد. مسئله دومی را که باید عرض کنم مسئله خودسازی است. مسئله خودسازی را از آنجائی شروع می‌کنم که خداوند متعال در قرآن کریم به آن قسم یاد نموده (اقسم بیوم القیمه و لاقسم بالنفس اللوامه) « قیامت آیه 1 و 2» (قسم به روز بزرگ قیامت و قسم به نفس پر حسرت و ملامت) آری امروز علاوه بر جهاد اصغر جهاد بزرگی در پیش روی ما قرار گرفته که لازمه جهاد اصغر می‌باشد و آن جهاد با نفس است. یعنی اگر انسان نتواند در جبهه داخلی پیروز شود مسلماً در جبهه خارجی پیروز نخواهد شد. حال عزیزان سعی کنیم تا در جبهه داخلی پیروز شویم و خود را برای فردای قیامت مهیا سازیم. زیرا اگر نتوانیم در این چند روزی که هستیم خود را آماده بسازیم و از خداوند طلب مغفرت نکنیم فردای قیامت هیچگونه از خدای پذیرفته نخواهد شد. در این رابطه شاعر گرانقدر ما حافظ شیرازی خیلی زیبا سروده و می فرماید: امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که روم من چه سود آیدت ندامت پس امروز است که انسان باید به دعاها و نمازهایش عاجزانه از خداوند کسب مغفرت کند و مواظب اعمال و رفتار خویش باشد و نیز باید قبل از رفتن به دنیای دیگر، قیامتی را در همین جا برای خود بر پا نماید. قیامت بدین معنی که از اعمال روزمره‌اش حساب پس گیرد و دادگاهی تشکیل دهد تا اعمال بد و نفس سرکش خود را مورد مآخذه قرار دهد. اینگونه انسان‌ها همیشه در زندگی خویش پیروزند و آخرت هم در جنّت نعیم به سر می‌برند و هنگام رفتن پرونده اعمالی که در آن همه چیزش مثبت ذکر شده با دست راست خویش دریافت می‌نماید و بحال آن بد حالانی که در دنیا به خوش‌گذرانی و در لهو و لعب به سر می‌بردند می خندد. آنجاست که آن بد حالان در افسوس و ندامت هستند و با خود زمزمه‌ای دارند که ای کاش ما هم در آن روزگار کارهای نیک انجام می‌دادیم و آلوده به گناه نمی‌شدیم. زیرا می‌دانند که منزلگهی بس سوزان و پُر دردی را در پیش دارند، حال عزیزان با توجه به این چقدر لذت‌بخش است که انسان برای دیدار رب‌اش آگاهانه هجرت نماید و عاقبت این هجرت خود آگهی بس عظیم و جاویدی خواهد داشت که قرآن این وعده‌ها را می‌دهد و من آن چیزی را که در دعاهایم بارها تکرار می‌کردم این بود که "خدایا هرگاه مصلحت این باشد که بمیرم این مُردن را همراه با شهادت در راهت قرار ده، حال چنین است،پس مرا هزاران بار در راهت بمیران، آنگاه زنده بگردان تا در راهت بجنگم و جهاد کنم و سپس کشته شوم." اما چند جمله‌ای که قرار بورد در مورد خانواده‌ام بنویسم: مادر عزیزم امیدوارم که شیر پاکت را بر من حلال کنی و از خداوند بزرگ اجرت را گرفته باشی، زیرا توانستی فرزندی را از دامن پاکت بپروانی و هدیه اسلام و قرآن بکنی. چون من نزد شما امانتی بیش نبوده و شما بنا به وظیفه خویش این عمل را انجام دادید و من این اجازه را به شما خواهم داد که در قبال این مصیبت بزرگ گریه کنی اما نه از این جهت که فرزندت را از دست داده‌ای بلکه گریه ات برای خدا و رضای خدا باشد. اما پدر بزرگوارم امید است که از من راضی باشی و ناراحتی که از من دیده شده به بزرگواری خویش ببخشی و همین طور برادران عزیز که محبت‌ها و لطفهای وافری در حق من حقیر نموده‌اید. قلباً از شما تشکر و قدردانی می‌کنم و امیدوارم که اسلحه افتاده از دستم را برگیرد و لحظه‌ای غفلت ننمائید و اما خواهران عزیزم شما هم همچون زینب(س) باید در مقابل این مصیبت وارده صبر و استقامت پیشه گیرید و نصیحت‌هایی که به شما گفته می‌شد انشاء ا... جامعه عمل بپوشید. ( در ضمن اگر چنانچه جسدم آورده شد آنرا در کنار دوستانم در مسجد جعفری به خاک بسپارید و از این بابت از خانواده ام میخواهم مبادا ممانعت بعمل آورند)

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.