سوگند آزرمی
زندگینامه شهید
شهیده سوگند آزرمی در چهاردهم مرداد ماه 1344 در شهر همدان دیده به جهان گشود. او در خانوادهای فرهنگی تربیت شد. پدرش دبیر آموزش و پرورش و مادرش آموزگار بود. مادر شهیده «بهی الملوک قدوسی» (برادرزادۀ شهید آیت الله قدوسی) بود و به ادامۀ تحصیل فرزندان خیلی اهمیت می داد. او تحصیلات متوسّطه را با موفقّیت طی نمود و در سال1362در رشته ی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرفته شد. سال1365به پایان خود نزدیک می شد و سوگند در حال گذراندن سال سوم پرستاری بود. خواهر بزرگش (گلرخ) فرزند سوم خود را تازه به دنیا آورده بود و هنوز از بیمارستان مرخص نشده بود. بیست و سوم بهمن ماه نوبت کشیک بیمارستان سوگند بود امّا او کشیک خود را جابجا کرد تا در کنار خواهر دیگرش مراقب فرزندان گلرخ باشد. ناگهان هواپیماهای بعثی در آسمان تهران آشکار شدند و بمب های خود را بی هدف بر روی منازل مسکونی رها کردند. یکی از بمبها روی خانه ی آن ها فرود آمد و سوگند آزرمی همراه پدر، مادر، یکی از خواهران، دو فرزند خواهرش (گلرخ) و دامادشان ، همه با هم به شهادت رسیدند.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سوگند آزرمی
تاریخ: 1364/04/06
وصیت نامه شهید سوگند آزرمی تاریخ : 1364/04/06 بسم الله الرحمن الرحیم به نام آرزوهای طلائی رنگ نورانی به نام حق اِی بَس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام زِ ما و نی نِشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود در این دنیای فانی که شادیش غم است و زندگیش مردن، در این جا که آتش ها را خاموش می کنند و شمع ها را بر می افزودند، جایی برای دل بستن نیست. دقیقه ها بی رحمانه می گذرد و راه ها، شتابان طی می شوند، بدون آن که بدانی او کیست که می گذرد. کوره راهی که طی خواهد شد، بی آن که بدانی ثانیه ی پیش را چگونه و برای چه گذرانده ای؟ هر روز، روز کسی است. روز من امروز بود. شاید ساعتی دیگر، لحظه ای دیگر روزی برای تو به پا شود. نیکی جایی برای ماندن ندارد. پس بیا شمعی فروزیم و با اشکمان خاموشش بکنیم باشد چراغی گردد فرا راهمان و نوری گردد در شب تارمان و بانگی شود در سکوتمان. مادر و پدر عزیزم می دانم بودنم رنج و رفتنم رنج ولی باید بردبار بود حق را باید گردن نهاد. تا حال کسی بازنگشته است. جای خالی من روزی پر خواهد شد در سینه شما ولی نه در این دنیای فانی بی شک مرگ تدریجی تفاوتی با خودکشی ندارد، آن که زنده است باید زندگی کند و به خاطر مردگان نباید زندگان و زندگی را فراموش کرد. این دعوت حق است باید گردن نهاد. این راه بی برگشت است و باید روزی طی شود. بابا، مامان صدمات زیادی خورده است، نگذارید از پا بیفتد. در درس هاله بکوشید و او را برای بودن، شدن و رفتن آماده کنید. راضی نشوید با گریه هایتان و با اندوهتان روحم عذاب بکشد. مرگ یک حرکت طبیعی است و باید انجام شود. می دانم آسان نیست ولی صبر و بردباری شیوه ی انبیاء است. خواهرانم خوبم، روزنی که از نبودنم در خانه ایجاد شده است را پر کنید و التیام زخم بابا و مامان باشید؛ واقعا جایی برای ناراحتی نیست، آن که داده خود نیز پس می گیرد. این که زودتر رود، غم کم تری را متحمل شده. همه خواهند رفت فقط دقایقی را در مجموع با هم فاصله داریم. آن که زودتر می رود راحت تر است. شما سعی کنید به مامان و بابا بیش تر سر بزنید و از غم و اندوه آن ها بکاهید. گلی و شهره ی عزیزم، هاله وابستگی زیادی به من داشت سعی کنید به او بیش تر نزدیک بشوید تا ناراحتی کم تری را احساس کند. هاله خانم تو هم بیش تر درس بخوان و سعی کن در آینده فرد مفیدی برای جامعه ات باشی و مامان و بابا را هم اذیت نکنی. مرگ از اختیار ما خارج است پس وقتی در آن دخالتی نمی توانیم داشته باشیم جایی برای ناراحتی نمی ماند. از همه ی فامیل خداحافظی می کنم و امیدوارم به خاطر خوبی های اندکم، از گناهان بزرگم در گذرند. پس انداز مختصری که دارم به دانشجویی در یکی از رشته های پزشکی، داروسازی، پرستاری، مامایی یا علوم آزمایشگاهی بدهید که توشه ای هر چند مختصر از خرج تحصیلش باشد یا اگر فرد مستحقی پیدا شد برای گوشه ای از درمان یک مستحق در رابطه با امور پزشکی خرج شود و اگر در جریان مردنم تسهیلاتی برایتان فراهم آورد راضی نیستم که از آن ها استفاده نکنید و مثلا بابت سهمیه ای برای هاله می شد باید حتما از آن استفاده کنید. در آخر از همه خداحافظی می کنم و به خداوند متعال می سپرم. ابر و باران و مه و یار استاده به وداع من جدا گریه کنم، ابر جدا، یار جدا سوگند آزرمی 64/4/6
گالری تصاویر
تصویری در گالری ثبت نشده است.
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید