محمدمسعود پارسا
زندگینامه شهید
مسعود در تاریخ 22/9/47 در شهر زنجان دیده به جهان گشود . مسعود اولین فرزند خانواده بود . مسعود ابتدایی را در مدرسه پروین اعتصامی و راهنمایی را در مدرسه توفیق خوانده بود و دبیرستان را درامیرکبیر به اتمام رسانیده و رشته دبیرستانی اش علوم تجربی بود . مسعود از نظر درسی خیلی خوب بود طوری که در دوره راهنمایی تقدیر نامه ای بخاطر معدل بالایی که داشت دریافت کرد بعداز اینکه دیپلم گرفت در رشته فیز یو ترابی دانشگاه تهران قبول شد بعد از ثبت نام در دانشگاه بود که حتی به دانشگاه هم نرفت و به جبهه اعزام شد و مسعود به ما گفت : که دانشگاه اصلی جبهه است و به جبهه رفت تا اینکه به شهادت رسید (طبق حکمی که پدر شهید به من نشان داد شهید مسعود بعد از شهادت از طرف وزارت بهداشت و در مان پزشکی به کارشناسی افتخاری اعطا شده بود ) . از دوستان نزدیکش یکی شهید ودود روغنی و دیگری آقای دکتر دین محمدی است شهید در خودش یک احساس وظیفه می دانست و همین باعث شد که به جبهه برود . در منطقه غرب بودند در عملیات کربلای 5 نصر 7 در منطقه بو الفتح عراق هم شهید شدند حدود 12 ماه در جبهه بود ند و یک بار شیمیایی شده بود چون بعد از اینکه به مرخصی آمده بود چندین بار به دکتر مراجعه کرده بود. چون شهید ودود روغنی با مسعود با هم به جبهه رفته بودند و من اطلاع یافتم که ودود روغنی شهید شده است و به خانه آنها که رفتم پدر شهید روغنی به من گفت : که پسر من هم شهید شده است و من هم آمدم در خانه به مادرش گفتم . و بعد از 14 ماه جسد شهید را آوردند که من و ماد ر شهید به بیمارستان رفتیم و با اینکه 14 ماه از خبر شهادتش گذشته بود جسد تا حدودی سالم بود حالا قدرت خداوند اینطور جلوه گر شده بود . بهترین خصوصیات شهید این بود که او حساس به غیبت بود . احترام او به پدر و مادرش بود . تاریخ شهادتش 23/5/66 بود.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه دوم شهید محمدمسعود پارسا
وصیت نامه دوم شهید محمدمسعود پارسا بسمه تعالی به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا خواستم تا چند نکته را درباره خودم و تذکراتی چند را به عرض برسانم، البته وصیت نامه اصلی ام در داخل تقویمم در داخل کمدم است ولی نکاتی چند به یادم افتاد که می خواهم آن ها را به عرض برسانم، اول این که چنان که قبلا نیز گفته ام راهم را با آگاهی تمام انتخاب کرده ام و هیچ شکی نیز در درستی آن ندارم و چنان که خدا نیز می داند من جز برای رضای او در این راه قدم ننهاده ام و مسئله شهادت نیز برایم حل شده و الحمدالله با نوری که خداوند به دل من تابانده است شهادت را سعادتی می دانم که همه کس لیاقت آن را ندارند دوم این که در شهادت من صبر را پیشه کنید و تا می توانید در جلوی حضار و دیگران گریه و زاری نکنید و خدا را یاد کنید دیگر این که اگر در مجلس عزاداری من کسی بر علیه انقلاب و امام و دیگر مسئولین مملکتی حرفی زد یا داد و فریاد راه انداخت با شدت جلویش را بگیرید که در غیر این صورت روح من در عذاب خواهد بود دیگر این که آرامشتان را از دست ندهید و امام را تنها نگذارید. و تو ای مادرم بدان که من امام را بیشتر از جانم دوست دارم و تو نیز امامم را دوست بدار تا روح من شاد شود دیگر این که مسئله ای بود که من آن را در وصیت نامه ای که در خانه نوشته ام قید نکرده ام و آن این که من از فروش چند تابلوش مقداری سود برده ام که خمس آن را پرداخت نکرده ام از شما خواهش می کنم که آن را حساب کرده و از پولم آن را بپردازید و دیگر این که کسی را در رابطه با شهادت من مزمت نکنید و کسی مورد سرزنش قرار ندهید که روحم در عذاب خواهد بود و در پایان از تمام دوستان، آشنایان و فامیل ها برایم حلالیت بطلبید و روی قبرم کلمه جوان ناکام را ننویسید و چند تا وصیت نیز به حسین دین محمدی گفته ام که از شما می خواهم که آن ها را نیز عمل کنید. والسلام محمد مسعود پارسا. خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید