شهید غلامحسین شفائی
شهید

غلامحسین شفائی

نام پدر: عبدالله
دانشگاه: دانشگاه تبریز
مقطع: کارشناسی
رشته: ریاضی
تولد: زنجان
تاریخ تولد: 1339/02/31
تاریخ شهادت: 1365/12/05
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید غلامحسن شفاهی در سال ۱۳۳۹ در شهر زنجان در خانواده معتقد به دین اسلام چشم به جهان گشود در اوان کودکی با خواندن قرآن آشنایی پیدا کرده با تلاوت قرآن خو گرفت در نمازهای جماعت، مجالس سخنرانی شرکت جست. نمازهای یومیه اش را با صداقت خاصی به جا می‌ آورد. بیش تر اوقاتش را به مطالعه کتب اسلامی و تفکر و تدبر در قرآن می ‌پرداخت و بنا به مقتضای سن اش از آن بهره گرفت. در ماه مبارک رمضان و محرم الحرام با شرکت در مجالس عزاداری امام حسین (ع) روح اش را صیقل می داد مطالعه اندک هیچ گاه قانع اش نمی کرد و به همین دلیل از ۱۴ سالگی با شرکت در کلاس های قرآن و آیات الهی پیش از بیش آشنا گشت و این کلاس مقدمه ای بود تا در کلاس های روش رئالیسم علامه طباطبایی که در زنجان تدریس می ‌شد شرکت کند. در خانه اسوه اخلاق بود با کودکان به نیکی رفتار می کرد و شب ها در تاریکی و تنهایی دور از چشم بندگان خدا با خدای خویش خلوت می کرد و با خالقش به راز و نیاز می پرداخت. در هر مسئله ای خود را در قبال جامعه مسئول می‌ یافت و در جریان های سیاسی شهر فعال بود. در دبیرستان با برپایی تظاهرات در حرکت انقلابی نقش به سزایی داشت و مقدمه ای بود برای تفکر و تدبر در جریانات مختلف مملکتی. در سال ۱۳۵۶ با دانشگاه آشنا شد و در سال ۱۳۵۷ با اخذ مدرک دیپلم بلافاصله وارد دانشگاه تبریز در رشته ریاضی گردید به دلیل آشنایی اش با قرآن و نهج البلاغه و با قابلیتی که در بیان نظریات احکام اسلامی و عمل بدان ها داشت از نظر فکری موثر و پشتوانه بزرگی برای دانشجویان مسلمان به حساب می‌آمد. این شهید بزرگوار از مومنین جهاد دانشگاهی تبریز بود که مسئولیت کمیته علوم تجربی را عهده دار شد و در این سمت زحمات زیادی را متحمل گردید. با توجه به این که روی مسائل عقیدتی و سیاسی کار کرده بود و استعداد بالایی نیز جهت تحلیل مسائل دانشگاه برخوردار بود بهترین محل، جهت خدمت برای پی ‌ریزی یک دانشگاه اسلامی را کمیته فرهنگی یافت. شهید شفائی به مدت چندین سال در شورای مرکزی انجمن اسلامی فعالیت داشت همچون ستاره ای درخشان، روشن فکر مسائل و مشکلات انجمن اسلامی دانشجویان بود و با تیزبینی خاصی که داشت همیشه از انحراف و ورود افراد به تشکیلات انجمن اسلامی هشدار می داد. جبهه را بوته آزمایش ایمان به ولایت می دید و می‌گفت حیات را برای اولین بار در یک رزمنده بسیجی در باختران یافتم و خود این امتحان را با موفقیت گذراند و در تاریخ 65/12/5 در شلمچه به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید غلامحسین شفائی

وصیت نامه شهید غلامحسین شفائی "وصیت نامه شهید غلامحسین شفائی" "بسم رب الشهداء و الصدیقین" ((التفکر ساعه افضل من عباده سبعین سنه)) پس از ماهها دورى از نوشتن و سخن گفتن با خویش، سرانجام باز توفیق آن یافتم که لحظه اى هر چند بسیار اندک با خود سخن گویم و این سخن گفتنم را براى هر برادر و خواهرى که لحظه اى بسیار کوچک از زندگیم را با او گذرانده ام به یادگار {مى}گذارم و امید است که بدین وسیله به خویش برگشته باشم و با این بازگشت به خویش، عبرتى باشم براى همه برادران بزرگوار و خواهران عزیزى که توفیق آنان در راه خدمت به اسلام و مسلمین را از خداوند قادر متعال که خالق ما و رب ما، زنده کننده و میراننده ما و مبداء تمام هستى ماست، خواستارم. اما آنچه که در اولین لحظات تفکر و مطالعه در خویش و اطرافم قبل از هر چیز توجه ام را به خود جلب مى کند این است که از چه موضوعى شروع کنم و از کجا آغاز کنم و چگونه آغاز کنم و سرانجام به کجا ختم کنم. چگونه و از کجا آغاز کنم، سخنم را که معنا و مفهوم پیدا کند و عبرتى باشد، براى بازماندگان پس از من، و امید است، تذکرى باشد براى خود و دیگران. موضوعات و مطالب به اندازه اى وسیع و بیشمارند که مرا توانایى پرداختن به تک تک آنها در یک شب و در اندک مدتى از این شب نیز نیست. لذا چنین به نظر مى آید که بهتر است، موضوعات تقسیم بندى شوند و در هر قسمت از سخنم که با مخاطبى خاص در ارتباط خواهد بود به طور جداگانه و براى مطالعه همان مخاطب در این دفتر درج گردد. خدایا! تو خود مى دانى این مقاله که در این دفتر به صورت خطوطى سیاه رنگ نقش مى بندند و همانند لشگرى که سرزمینى را به اشغال درآورد، صفحات این دفتر را به اشغال خویش درمى آورند، مختصرى است از آنچه در دل پرشور و جنجال این حقیر مى گذرد. در دوران حیاتم، کسى را نیافتم که همه این مطالب را با او در میان بگذارم و شاید مخاطبان این مقاله بپرسند پس اگر ما واقعا سزاوار این نامه ها نیستیم، چرا نویسنده اصرار دارد. پس از ترک ما چنین ارتباطى را با ما برقرار کند. باید به این عزیزان گفت که هر سخن جایى و زمانى و مکانى خاص خود دارد و همه چیز را همه جا و در هر زمان نمى توان بیان کرد. اما آنچه که باید به عنوان مقدمه براى همه مخاطبان این مقاله بیان کنم، این است که عزیزان و بزرگوارانى که آنقدر عمر خواهید کرد که ترک این دنیاى ما را شاهد خواهید بود. متوجه باشید، انسان هر چقدر که قوى، پر زور و داراى مقام و منزلت اجتماعى، سیاسى باشد و هر اندازه هم که تقوى را در خویشتن پیاده کند و در پیشگاه خداوند، قرب و منزلتى داشته باشد، سرانجام باید متوجه بود که . پرنده مرگ بر بام خانه انسان سرانجام خواهد نشست و فریاد الرحیل را سر خواهد داد که هان اى عالمیان و اى خاکیان! مهلت زندگى شما در این دنیا به سر آمد و از براى شما جایگاهى دیگر و منزل گاهى دگر آماده گشته است. هان اى دل خستگان! اى مسافرین دنیا! اینک کشتى حیات شما به ساحل رسید و شما باید در سرزمینى دیگر پیاده شوید. در حالى که تمام ره توشه هاى گذشته خویش را ترک مى گویید و همه وسایل مادى و دنیایى را وداع مى گویید و تنها از شما اندوخته هاى زندگى تان پذیرفته است و مال و منال و فرزند و مقام و جاه همه و همه در مسافرت این دنیا به دردتان نمى خورد. اکنون آنچه که مورد قبول است و مورد توجه شما هستید و اعمال خیر و شرتان، آنچه که امروز موثر است و در این دیار جدید ملاک عظمت و عزت و یا ذلت و خوارى است، اعمال شما و اندوخته هایى است که از پیش براى خود مهیا دیده بودید. ((کل نفس بما کسبت رهینه))مدثر38 در این دیار، هیچ نفسى را توانایى یارى نفسى دیگر جز به اذن خدا نیست، پس تقوى را پیشه خود سازید و بهراسید از روزى که به حسابها رسیدگى کنند و جزئیات اعمال و نیاتمان را به ما بازگردانند و در کتیبه اى براى ما و دیگران آشکار سازند. خدایا! یا ستار العیوب و یا علام الغیوب! اى عالم به جزئیات وجود و اعمال و رفتار و اندیشه ها! اى آنکه بدون گفتن میدانى و ((کفى علمک عن المقال)). اى آنکه همه عالم هستى، جزئى از علم ذاتى توست! اى آنکه مطلق علمى و هیچ چیز از تو پنهان نیست! اى عالم بر سر و الخفیات! اى عالم به ظاهر و باطن اشیاء! اى آنکه همه ملکوت با اشیاء بدست توست! اى خالق! اى رب! اى عالم! اى خبیر! اى نزدیکتر به من از رگ گردن! اى آن که در تمام حالات زندگى همراه با منى! ((منى عبت حتى تحتاج الى دلیل)). مى دانم که مى دانى. مى دانم که مى بینى. شنیدم فریاد سنگین . شنیدم فریاد عظمت را بر کل عالم وجود. مى دانم که هیچ چیز از تو پنهان نیست و تو در همه حال حاضر و ناظر به زندگى و حیات و مرگ مایى ((ه و محکم اینما ک نتم)) اى خدا! در حالى که مى دانستم که مى دانى، در حالى که درک کرده بودم که مى بینى و در همه حال حاضر و ناظرى، ولى با وجود این، غفلت تمام وجودم را فرا گرفت. شیطان نفس بر من غالب آمد. شهوتها و غضبها بر من چیره گشت. غرور و کبر مرا فرا گرفت. واقعیتها در برابر چشمانم پوشیده گشت و نعمتهاى تو مرا به خود مغرور نمود و عبادت تو مرا به خود مشغول کرد و لحظه اى خویشتن را مستقل نیافتم و ناگهان در اسفل السافلین سقوط کردم. تمام عالم وجود که سراپا نور توست، در پرده هاى سیاه نفسانیت فرو رفت و انسانیت الهى خویش را فراموش کردم و از ظلم به نفس، به ظلم به رب رسیدم و ناگهان خویشتن را در قعر ظلم و ستم یافتم. ناامیدى ها تمام وجودم را فرا گرفت. امیدم از همه جا و همه چیز قطع شد. بعضى از گناهان پرده هاى عصمت را دریده اند و بعضى دیگر نقمتها را بر من فرود آوردند و بعضى دیگر نعمتهاى تو را که سراپا عبادت و بندگى و تواضع از آنها مطلع بود به غرور یا کبر و ریا مبدل ساختند و بعضى دیگر، نعمتها را تغییر دادند و بدین ترتیب خود و اعمالم مانعى گشتیم، براى استجابت دعا در درگاهت و کار بدینجا که رسید، بلاها از هر سو بر من فرود آمدند و مرا در خویش فرو بردند و هلاکم کردند و خدایا! آنچه که در این اسفل السافلین وجود به یاریم شتافت و امیدوارم که در رحمت و لطفى بود که در گذشته از تو نسبت به بندگان گنهکارت دیده بودم و به یاد داشتم. خدایا! چه افرادى که در حضیض ذلت بودند و تو با کرم خویش به اوج عزت رساندى و چه افتادگانى که به یارى و رحمت تو روى پاى خویش ایستادند و از سستى و کاهلى بیرون آمدند و از مجاهدان راهت گشتند. خدایا! چه بندگان گنهکارى که با عنایت تو از راه گمراهى نجات یافتند و صراط مستقیم شهادت نصیبشان گشت. خدایا! این همه امید به درگاهت آورده ام. ((اللهم اغفرلى الذنوب التى تهته العصم، اللهم اغفرلى الذنوب التى تنزل النقم. اللهم اغفرلى الذنوب التى تغییر النعم. اللهم اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعا، اللهم اغفرلى الذنوب التى تنزل البلا، اللهم اغفرلى الذنوب التى قطع الرجا، اللهم اغفرلى کل ذنب اذنبته و کل خطیئک اخطاتها.)) بار خدایا! در میان آتش سوزان جهنم و در صحراى وسیع محشر و در میان موجودات صالح حشر، در میان به صف ایستادگان روز جزا، در میان زلزله هاى جسمى و روحى قیامت. بارالها! امیدى جز تو ندارم. خدایا! این بنده حقیر و ذلیل و مسکین چاره اى جز چنگ زدن به رحمت تو ندارد، چگونه ممکن است با این همه ظلم و ستم به نفس و بندگان خدا و خالق خویش امیدوار به اعمال خویش بود. خدایا! چه جوابى خواهم داشت، در برابر امتى که تمام هستى خویش را به راه اسلام دادند؟ خدایا! چه جوابى خواهم داشت، در برابر امامى که تمام عمر خویش را در راه احیاى اسلام عزیز سپرى کرد و ایران عزیز را اسلامى نمود؟ خدایا! چگونه تحمل عذاب روز جزا را خواهم داشت در حالى که طاقت کوچکترین بلاء دنیایى را ندارم؟ خدایا! بارالها! چگونه جوابگوى خون شهیدانى چون حمید و مجید دو برادر بزرگوار و دو پسر خاله عزیز خواهم بود. بارالها! معبودا! تو خود شاهد باش که چاره اى جز شهادت در راهت نیست. هیچ راهى و هیچ وسیله اى جز شهادت این بنده گنهکار را به سر منزل مقصود نخواهد رساند. ((اللهم الرزقنى توفیق الشهاده فى سبیلک )) آرى برادر و خواهر! ((یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعه شى‌ء عظیم یوم ترونها تذهل کل مرضعه عما ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها و ترى الناس سکارى و ما هم بسکارى و لکن عذاب الله شدید (آیه 1 و 2 سوره حج). عزیزان! بترسید از روز حساب آنگاه که جزئیات اعمال و کردار و اندیشه هاى شما برایتان مشخص خواهد شد و هر کس نتیجه اعمالى را که از پیش براى خویش فرستاده است، خواهد دید و به احدى ظلم نخواهد شد. خدایا! در این شب ظلمانى، در حالى که درهاى امید به روى بندگانت بسته شده است، بنده اى ذلیل از بندگان گنهکارت که جز خجلت هدیه اى به درگاهت ندارد، با تو سخن مى گوید. بنده اى که بسیار درها زده، ولى از همه آنها ناامید بازگشته است. بنده اى که در هر مرحله از زندگیش دوستى به صورت خورشیدى درخشان به عنوان ملجاء و امیدش ظاهر گشته ولى سرانجام همگى افول کرده اند و غروب نموده اند. دوستانى که در افق زندگیش طلوع نموده اند و در ظهر هر روز از حیاتش به زندگى اش گرمى بخشیده اند و سرانجام غروب بر آنها چیره گشته و این بنده بى پناه را در تاریکیها رها ساخته اند. خدایا! بنده اى به درگاهت آمده است که تنها پناهگاهش تویى و تنها امیدش به درگاه رحمت توست و صراط مستقیم را در حاکمیت تو و ولایت پیامبر اسلام و ائمه معصومین یافته است و اکنون رهبرش، خمینى روح الله است. خداوندا! بارالها! به مقربان درگاهت، به اولیاء بزرگوارت، به مجاهدان راهت، به شهیدان پاکت، به دوستان خالصت، به پیامبران عظمایت، خمینى روح الله را تا انقلاب مهدى (عج) و در کنار او حفظ بفرما. فرج امام زمان را نزدیکتر بگردان. رزمندگان اسلام را پیروزى نهایى بر کفر جهانى نصیب بفرما. و این بنده گنهکار را با اعطاى درجه شهادت در بین همه اولیاء و پیامبرشان رو سفید گردان. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 12:5 شب 62/9/15 غلامحسین شفائى

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.