علی اصغر قاسمی
زندگینامه شهید
شهید علی اصغر قاسمی از خانواده بسیار ساده و پیرو مکتب اسلام و رهرو امام امت بدنیا آمد . او 22سال سن داشت. علی اصغر قاسمی در سن 7 سالگی وارد مدرسه ابتدایی واقع در خیابان آذر قم به نام مدرسه (رضاپور) هادی کریمی شد تحصیلات ابتدایی را در این مدرسه گذرا پس از تحصیلات ابتدایی تحصیلات راهنمایی را تا دیپلم با معدل بسیار عالی در دبیرستان حافظ گذراند. او در این چند سال درس در این مدرسه جزو یکی از فعالترین و شاگرد اولترین شاگردهای این مدرسه بود و از اخلاق و کردار والائی بهره مند بود. پس از اخذ دیپلم وارد سپاه میدان امام پاسدار پیمانی شد برای مدت پنج سال .بعد از یک سال قرار کرد پاسدار وظیفه خدمت کند ولی برای ادامه تحصیل از آنجا بیرون آمد. او دیپلم ریاضی داشت. دو بار در کنکور شرکت کرد با اینکه معدل بسیار بالایی هم داشت ولی هر دو بار در کنکور بخاطر زیادی متقاضی قرعه کشی شانسی برای قبول شدن نیاورد با اینکه خیلی بسیار دوست داشت که درس کی بخواند ولی متاسفانه قبول نشد. پس از آن از پای ننشست و در کنکور تربیت معلم شرکت کرد و در امور تربیتی قبول شد و در حدود سال 64 بود که وارد دارالفنون تهرات مشغول درس شد پیش از اینکه وارد تهران مشغول درس بشود دو بار به جبهه رفته بود. یک بار حدود شش ماه و یک بار هم حدود 2،3 ماه که شش ماه اول خدمه تانک بود و بقیه را فعالیت دیگر داشت که در جبهه تیر به سرش اصابت کرد از ناحیه سر و به رگ اعصابش که حدود یک ماه لال گشته بود که نمی توانست حرف بزند که الحمدالله کم کم خوب شد. پس از خوب شدن دوباره هرروز عشق جبهه رفتن داشت، می گفت اسلام انداز ندارد ما باید برویم تا جبهه پیروز شود و راه کربلای حسینی باز گردد. پس از شروع درس درتهران هر دو سه ماه یک بار به جبهه میرفت و دو سه ماه در جبهه بود می آمد.در زمان آمار گیری سال 65 یکی از آمارگیران بود و سرپرست یک گروه از آمارگیران بود. و واقعا یک جوان استثنائی بود که از گفتن ایمان و پرهیزگاری و راستی او ما هیچ نمی توانیم بگوییم. او همیشه در قم که بود شب های سه شنبه و پنج شنبه به مسجد جمکران میرفت و نماز امام زمان میخواند. او در روز جمعه درهر کجا که بود و هر کاری که داشت باید در نماز جمعه حاضر باشد و در نماز جمعه شرکت کند. او هم معلمی باتقوا و هم رزمنده ای جنگجو و دلیر و هم ورزشکاری متعهد بود که از رفتن او رفیق و همه بسیار ناراحتند. شهید علی اصغر قاسمی علاقه بسیار زیادی به قرآن و نماز جماعت داشت و هرروز صبح چند سوره قرآن با صدای بلند میخواند و در وصیت نامه اش هم سفارش بسیار به خواندن قرآن و عمل کردن به آن نموده است. شهید علی اصغر قاسمی در تهران که درس می خواند دوبار درمنزل ایشان به دست بوسی ایشا ن رسیدند که دفعه آخر بیست روز از پیش از شهید شدن او بود که افتخاریست برای همه ما نائل شدن خدمت این مام بزرگوار. پنجشنبه و جمعه که از تهرا ن می آمد در مقاومت ناحیه سه عدل شرکت میکرد و یکی از اعضای فعال بسیج هم بود. و در زمان بمبارانی که پیش از عید 65 بود وقتی که از جبهه برگشته بود به منزل آمده بود آنموقع که همه از شهر خارج شده بودند وقتی دیده بود کسی نیست یکسره به مسجد رفته بود فقط یک نصف روز پیش ماآمد و گفت برای من زشت است که اینجا بمانم و شهر خالی باشد. فورا برگشت و پشت در کوچه ها وخیابان پاسداری میداد. او یکی از دوسداران ورزشی بخصوص فوتبال بود و خود یکی از اعضا تیم فوتبال امیر کبیر قم بود. و هم درآن مسابقه دو و میدانی که در جبهه برگزار شده بود شرکت کرد و نفر اول شد که یک جلد قرآن مجید از فرزند آیت الله سعیدی جایزه گرفته است. او شخصی بود که واقعا در جایی که غیبت و دروغگویی میشد بسیار ناراحت میشد و از آنجا بلند میشد و میرفت. او با اینکه وضع مالی نداشت ولی هرسال به موقع سال زکات خود را حساب میکرد و میداد و همیشه نماز را به موقع میخواند. علاقه بسیار زیادی به کتاب های اسلامی داشت که درحال حاضر حدود صد جلد کتاب از او از کتاب های استاد مطهری و دیگر علما باقی مانده است. او این بیست روز آخر بود بعد از سال 65 که می خواست جبهه بماند و بیاید مدرک تحصیلی را بگیرد. دوستان او پانزده روز زودتر از آن جبهه برگشتند و هرچه سفارش کرده بودند که بیا برویم گفنه بود که من این پانزده روز را هم در جبهه می مانم چون که گفته ام بیست روز دیگر می مانم. ولی همان پانزده روزآمد ولی جنازه گلگلون کفن او. ولی خداوند خودش بهتر می دانست که جای این بزرگان محشور شدن با آقا اباعبدالله است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علی اصغر قاسمی
تاریخ: 1365/09/28
وصیت نامه شهید علی اصغر قاسمی تاریخ : 1365/09/28 بسم رب الشهداء و الصدیقین « یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ » ای انسان برای اینکه بسوی پروردگار خویش پرواز کنی باید خود را به رنج و مشقت در راه طاعت و عبادت او اندازی و فنایدر او گردی. آن زمان انسان کامل می گردد که از آزمایش های الهی پیروز و موفق و سربلند بیرون آید. ای انسان اگر جوار حق می خواهی، اگر هم جواری اولیاء را می خواهی، اگر می خواهی که از سابقون السابقون باشی، اگر می خواهی از مقربین و صالحان و متقین باشی، اگر می خواهی در عقبی آسان حساب باشی، اگر پیشگاه خدا و انبیاء و اولیاء را سربلند می خواهی باشی، اگر می خواهی در نزد خانواده ات مفتخر گردی، اگر می خواهی آتش عشق الهی تمام وجودت را بگیرد. همان کن که خدایت فرمان داده است، اگر بنده هستی، اگر یابنده راه مستقیم به فرمان ارباب باش نه از ترس دوزخ و نه به طعم جنت، بلکه آزاد باش چرا که خداند شما را آزاد آفریده است. بدان پس سر خم کن، بدان سپس عبادت کن، بشناس بعد به سویش بشتاب. آری اینکه همه اش رنج و مشقت دارد و به سادگی نصیب هر کس نمی شود. درون شو به خانه ام گر از اهل خانه ای و گر نباشد ترا نزد من بهانه ای خوب الآن میدان آزمایش است ببین چقدر آمادگی داری، ایمانت نسبت به خدایت چه مقدار است. عقل را قاضی کن، میزان عمل خوب با عمل زشت را قیاس کن. بنگر از اصحاب یمین یا اصحاب شمال، مقربی یا{...} و منزوی، آیا تاب تحمل دشواری ها را داریم یا نه؟ صبر می کنیم یا نق می زنیم کدامش؟ به قول شاعر : نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد با معبودا به سویت آمده ام قبولم می کنی یا دست رد به سینه ام می زنی نه چنین نیست خودت گفتی هر چند گناهکاری بیا، آمدم، مگر دری جز در بخشش و جود و کرم تو وجود دارد الهی عظیمی به عظمتت گناهان عظیم مرا بیامرز به وجودت قسم عمری تو را گم کرده بودم و امیر نفس خویش بودم و نافرمانی تو را می کردم، الهی بپذیرم، قبولم کن، تو بودی و من نبودم و من نیستم و تو هستی « وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ » در ذره ذره وجود ما هستی. بار پروردگارا: کی رفته ای ز جان که تمنا کنم ترا / کی بوده ای نهفته که پیدا کنم ترا غایب نبوده ای که شوم طالب حضور / پنهان نبوده ای که هویدا کنم ترا خدای من نفس اماره باعث شد که بین من و تو جدائی افتد، هر چه نفس گفت انجام دادم تا بدین روز افتادم بار خدایا به محمد و آلش قسمت می دهم که قلم عفو بر جرائم اعمالم بکش. سخنی چند با امت قهرمان، ای امت شهید پرور: شما را سفارش می کنم به دو چیز قرآن، اهل بیت علیهم السلام از این دو دست بر ندارید اگر می خواهید به فلاح و رستگاری برسید این دو را بگیرید. قرآن کتاب انسان سازی و قانون الهی است، کتاب زندگی ماست، چگونه زیستن و چگونه مردن، چگونه معاشرت کردن را، چگونه {...} را می آموزد. دست از قرآن بر ندارید هر چه بخواهید در قرآن هست " وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ " چه زشت است امت قرآن باشیم ولی قرآن ندانیم، مسلمان باشیم قرآن نخوانیم، به قرآن عمل نکنیم، قرآن را زیاد بخوانید. نکند به گفته مولایمان علی (ع)دیگران از ما در فهم قرآن سبقت بگیرند و زمانی بفهمیم که کلاه بر سرمان رفته است. مطلب دیگر مسئله رهبری است، گوش به زنگ باشید هر چه امام می گوید درست بفهمید و خدای نا کرده او را تنها نگذارید. دیگر اینکه از باند بازی جداً بپرهیزید، ملاک شناخت خود را اسلام و قرآن بگیرید اگر کسی طبق اسلام و قرآن عمل کرد از وی جانب داری کنید و اگر این چنین نبود اگر بزرگترین شخصیت بود او را رها کنید. در اختتام سخن از کلیه خانواده محترم و عزیزم می خواهم که هیچگونه نگرانی نداشته باشند. مادر عزیز و پدر عزیزم شما امانتی در دست داشتید و به صاحبش برگرداندید لذا جای هیچ گونه ناراحتی نیست، پس در صدد باشید گریه نکنید و اگر خواستید گریه کنید برای حسین (ع) گریه کنید. حسین (ع) هیچ یار و یاوری نداشت و تنها شیرخوار خود، علی اصغر را روی دست گرفت. و آخرین سخن در رابطه با برگزاری مراسم است سعی کنید ساده برگزار کنید و کمی پول در دفترم، در کنار کتابهایم هست آنها را به خرج مراسم برسانید و مقداری هم رد مظالم بدهید و کتابهایم را اگر برادران استفاده می کنند که هیچ و گرنه آنها را به کتابخانه ای جهت استفاده هدیه کنید و ادامه دهنده راه من باشید. 27 روز روزه بدهکارم برایم بگیرید. والسلام علی من اتبع الهدی مورخ 1365/09/28 17 ربیع الثانی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید