نصرت یازرلو
زندگینامه شهید
در سال ۱۳۴۴ در شهر رامیان، ستاره ای در آسمان منزل رمضانعلی یازرلو درخشید که تلالو نورش جای جای خانه ی محقر آنان را روشن تر و گرمتر نمود. او کسی نبود، جز نصرت عزیز. فصول عمر نازنینش، یکی پس از دیگری می آمد و می رفت و همزمان طعم تلخ فقر را هم می چشید. از کودکی با قرآن مأنوس شد و آن را با نوای زیبا و دلنشین تلاوت می کرد. سپس جهت مبارزه با دیو سیاه جهل، روانه مدرسه شد. او همواره در این نبرد، پیروز میدان بود . خُلق و خُویش را هم حق می پسندید و هم خلق. همان گونه که از اسمش ( نصرت ) پیداست، یاریگر همه بود. او تشنه ی علم بود و همواره در این راه مشتاقانه می کوشید تا جایی که گاهی اوقات مجبور بود از شدت فقر زیر نور اندک ماه، به مطالعه بپردازد ولی با این همه توانست کارنامه درخشانی را کسب نماید . پس از اتمام دوره ی متوسطه و کسب مدرک دیپلم در آزمون بزرگتری به نام کنکور شرکت نمود تا در این میدان هم زورآزمایی کند؛ اینجا نیز چون عرصه های دیگر، پیروز و سربلند بیرون آمد تا انتخاب شغل معلمی که همانا شغل انبیاست قدم به این وادی نهاد . اما هنوز نیمه راه بود که وقتی فرمان جهاد رهبرش را شنید، به دنیا و لذات آن پشت می کند و پس از فراگیری فنون جنگاوری، به جرگه ی رزمندگان جان بر کف می پیوندد. او مشتاقانه منتظر دیدار یار بود و برای آن لحظه شماری می کرد . باری، در میدان جهاد با خصم دون حاضر شد و این سعادت نصیب او گردید که در عملیات "والفجر۸ " شرکت نماید که در نهایت مجروح و زخم خورده در بستر بیماری افتاد در حالیکه دلش لحظه ای آرام و قرار نداشت و برای رفتن به آن سرزمین ملکوتی (جبهه) بی تابی می کرد. لذا پس از بهبودی نسبی دوباره به آن میدان انسان سازی عزیمت نمود و در قالب سپاهیان "حضرت محمد (ص) " به میعادگاه "شلمچه" هجرت کرد و در حدود ۴ ماه در آنجا حضور داشت. وی مدت کوتاهی به مرخصی بر می گردد اما چون سند عروج او توسط ملکوتیان امضاء شده بود، بلافاصله به جبهه احضار می شود و پس از شرکت در عملیات "کربلای ۵" در تاریخ 1365/10/19 در منطقه شلمچه به دیدار یار نایل می گردد و دفتر زرین عمرش بسته می شود . گزیده ای از خصوصیات ویژه شهید ۱. با قرآن مأنوس بود و آن را زیبا و دلنشین تلاوت می کرد . ۲. همانند اسمش یاریگر همه بود . ۳. خلق و خویش را هم حق می پسندید و هم خلق. ۴. پیرو امام (ره) و ولایت فقیه بود .
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی شهید نصرت یازرلو
تاریخ: 1364/11/20
وصیتنامه ی شهید نصرت یازرلو تاریخ : 1364/11/20 به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان الذین آمنوا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم و اعظم درجه عند الله و اولئک هم الفائزون غم چون ز جمله ای می زند آوای من بشو ز چنگ سینه فریاد جان فرسای من بشو با یاد اقدس باری تعالی و سلام به محضر مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش و امت حزب الله و امت شهید پرور. انسان وقتی خود را مملوک خدا می یابد و همه شئون خود را از خدا می بیند و هرگونه استقلال را از خود نفی می کند، خود را به تمام معنا عبد خدا می یابد و خدا را مالک مطلق خویش می بیند در این صورت است که به وظیفه بندگی قیام می کند و در مسیر عبودیت و شهادت در راه خدا گام بر می دارد . ای پدر و مادر عزیز و ارجمند و ای خواهران مهربانم و تنها برادر عزیزم، اگر چه جدایی ام از کنارتان، برای شما مصیبت می آفریند و موجب ناراحتی و ناخشنودی شماست ولیکن جدایی ام در جهت رضای حق تعالی است که سراسر وجودم را در خود گرفته است . از خود بی خود شده ام. دنیا را در جلوی چشمانم همچون گذرگه محدودی می نگرم که هر آن خود را از آن بیرون رفته می بینم و ماندنم را در آن به خیر نمی بینم. پدر زحمتکش و گرامیم که شداید و سختی ها و گرفتاری ها را به جان قبول کرده بودی و به زحمت ما را در آغوش گرم خانواده شادمان نگه می داشتی تا اینکه چند صباحی را که در این دنیای گذرا هستم با شادی و خرمی باشیم و با اینکه در قبال این همه خوبی هایت تا این موقع نتوانسته ام وظیفه فرزندی را اداء نمایم از شما معذرت می خواهم و امیدوارم که مرا ببخشید. ای مادر غم پرور و عزیز و دوست داشتنی ام که شمع و چراغ محفل گرم خانه بودی و همچون شمع می سوختی و بدین سوختن راضی بودی تا ما را در پرتو خود آسوده و خوشحال گردانی و موجب فضیلت و لطف و برداری و شکیبایی بوده ای . چه بگویم که در وصف تو آید. همیشه و در همه حال نور چشمانم بودی و شریک غم ها و گرفتاری هایم و به زحمت و با چه مشکلات جانفرسا مرا در آغوش پر مهر خود پرورش دادی تا آسوده بخوابم و شیره جانت را دادی تا قوی و بارور شوم تا اینکه موجب افتخار شما باشم از اینکه نتوانستم این همه خوبی ترا پاسخگو باشم و در همه وقت موجب ناراحتی شما بودم و وظیفه فرزندی را در قبال شما نتوانستم ادا نمایم، شیرت را بر من حلال کن و پاکم کن . و اینکه ای خواهران خوبم شمایی که نور دیدگانم بودید، از اینکه نتوانستم در موقع هجرتم بسوی جبهه با شما خداحافظی کنم معذرت می خواهم. امیدوارم شکیبا و بردبار باشید و همچون زینب های زمان باشید و همیشه در حجاب مقدس اسلام پوشش و محفوظ و در امان باشید. و دیگر اینکه برادر عزیزم با تحصیل در سنگر علم و دانش و تحصیل خط رهبریت، فرد شایسته ای جهت شادمانی و سربلندی خانواده و سرافرازی مملکت باشید. حافظ خون شهیدان باشید و در مراحل دشوار زندگی، صبور و شکیبا و بردبار باشید و همیشه در خط رهبریت بوده و امام را تنها نگذارید . ای خدای بزرگ، تو را شکر می کنم که راه شهادت را به من نشان دادی و بر من گشودی و دریچه ای پر افتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمانها باز کردی و لذت بخش ترین عمر و حیاتم را در اختیار گذاشتی و به امید استخلاص، تحمل همه دردها و غمها را برایم میسر کردی . به امید پیروزی 1364/11/20
گالری تصاویر
تصویری در گالری ثبت نشده است.
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید