شهید وحید گالشی
شهید

وحید گالشی

نام پدر: عزیزالله
دانشگاه: دانشگاه سمنان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی برق
تولد: علی آباد کتول - روستای رحمت آباد
تاریخ تولد: 1340/04/14
تاریخ شهادت: 1363/12/22
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات: بدر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

وحید گالشی فرزند عزیز الله در 1340/4/14 در روستای رحمت آباد از بخش فاضل آباد در شهرستان علی آباد کتول به دنیا آمد. مادرش اقدس حقیقی می گوید: «زمانی که وحید را باردار بودم موقع محرم بود و من با پای برهنه در روستا دنبال هیئت عزاداری امام حسین(ع) می دویدم. بعد از آن که به دنیا آمد او را با خود به مسجد می بردم و با چای عزاداری اهل بیت سیراب می شد و از همان کودکی با اهل بیت آشنا و عاشق آنان گشت و با آن ها خو گرفت.» از 6 سالگی شروع به یادگیری نماز کرد. دوران ابتدایی را در همان روستا و بعد از آن دوره راهنمایی و دبیرستان را در گرگان به پایان رسانید. دوستانش اسم او را ابوالفضل گذاشته بودند چون در هیئت عزاداری آب می داد و زمانی که به دانشگاه هم رفته بود در خوابگاه موذن بود. 17 ساله بود که انقلاب پیروز شد از همان اوایل به امام خمینی علاقه زیادی داشت و در پیروزی و دستاوردهای آن تلاش مضاعفی از خود نشان می داد. پس از اخذ دیپلم در سال 1358 در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته برق دانشگاه سمنان با رتبه عالی قبول شد. با این که دانشجو بود و می توانست به عنوان یک متخصص به جامعه خدمت نماید اما احساس مسئولیت در مقابل شهدا و دفاع از وطن او را به سوی جبهه رهنمون ساخت. زمانی که او را خواسته بودند که به جبهه برود هم زمان با قبولی او در دانشگاه بود. نذر کرده بود که اگر جبهه به او واجب شود 5 روز روزه بگیرد و به دانشگاه نرود. روز پنجم روزه داری تلفن زنگ زد و گفتند که به وجود او در جبهه احتیاج است. از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و خیلی خوشحال بود. زمانی که به تهران برای رفتن به دانشگاه رفته بود (خانه خاله اش) دوستانش برای رفتن جبهه دنبال او آمده بودند. شوهر خاله اش برای این که وحید به دانشگاه برود و ادامه تحصیل بدهد و به جبهه نرود، او را داخل حمام مخفی کرده بود. زمانی که وحید از وجود دوستانش برای رفتن به جبهه با خبر شد از پنجره حمام فرار کرد و با دوستانش به جبهه رفت. وحید چندین بار به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد. بعد از این که وارد دانشگاه شدند در سال 1363، سال دوم مهندسی داوطلبانه تصمیم گرفت به جبهه برود و از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شمیرانات تهران واحد بسیج عازم شدند. او قائم مقام فرمانده لشکر 27 کربلا بود. وصیت وحید قبل از شهادت این بود که اگر من قبل از عید شهید یا مفقود الاثر شدم یا این که اسیر شدم به مادرم خبر ندهید چون مادرم عید خوبی را برای نوه ها و فرزندانش می گیرد و من نمی خواهم که عید مادرم خراب شود. وحید درست قبل از عید و در تاریخ 1363/12/22 در جبهه جزیره مجنون در عملیات بدر مفقودالاثر شد و پیکر پاکش پس از 14 سال در سال 77 پیدا شد و پس از تشییع در امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید

فرازی از وصیت نامه شهید وحید گالشی

فرازی از وصیت نامه شهید وحید گالشی با سلام به امام زمان (عج) آقا و سرورم و نائب بر حقش امام خمینی روحی فداه و قلب تپبنده مستضعفین و فرمانده کل قوا و با سلام به شهیدان و امت شهید پرور و با سلام به رزمندگان و جویندگان راه خدا، خدمت ملت حزب الله ایران و مسلمان مستضعف جهان. من به عنوان یک خدمتگزار به این دین حق و به عنوان یک سرباز، اگر لیاقت داشته باشم یکی از سربازان امام زمان (عج) با آگاهی کامل به جبهه رفتم و هدفم نجات اسلام مظلوم است که طی یک دوران 1400 ساله واقعاً مظلوم واقع شده. ای کاش چندین جان می داشتم و در راه امام حسین علیه السلام و قرآن می دادم. اگر بدانید که چه لذتی دارد با قافله حسین علیه السلام حرکت کردن . ای امت شهید پرور به صدای هل من ناصر امام پاسخ گوئید که این صدا همان صدای اسلام عزیز است. اگر شماها بی تفاوت باشید این را بدانید که در قیامت جوابگو خواهید بود. و از شما خانواده محترم که به من اجازه دادید که به جبهه بروم بسیار سپاسگزارم و استدعا دارم که مرا حلال کنید مخصوصا مادر عزیزم که سه سال از شیره جان خود را به من داد و چه رنج ها برای من کشید که من را بزرگ کند و من تنها با خون ناقابلم بهشت را برای شما(پدر و مادرم) هدیه می آورم امیدوارم که شما از من درگذرید و مرا حلال کنید. صورت اشک آلود شما را می بوسم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و از شما خواهش می کنم که اگر من مفقود و یا اسیر و یا به فیض شهادت نائل شدم، اگر جسدم را آوردند مرا در کنار مزار شهدا دفن کنید و اگر نیاوردند شما به دنبال جسد نیایید و بگذارید که من گمنام باشم و هیچ گونه انتظاری از دوستان نداشته باشید چون من برای خدا به جبهه رفتم و خون بهای من خداست و به شما توصیه می کنم که بر سر خاک شهدا بروید و اگر خیلی دلتنگ شده نوار روضه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را گوش کنید و برای یاران حسین علیه السلام گریه کنید و از فامیل ها بخواهید که از من درگذرند. عزیزجان و مامان جان یک بار دیگر از شما می خواهم و استدعای عاجزانه دارم که صبور باشید مثل همیشه و به بقیه روحیه بدهید چون من می دانم که شهید خواهم شد اگر خداوند از من جانم و خونم را قبول کند و من به امید خدا تا آخر جنگ و راه گشایی کربلای حسین در جبهه خواهم ماند. خدایا مرا اول زخمی گردان که گناهانم به وسیله این امر پاک شود و سپس مرا اسیر گردان و بعدا اگر مقاوم بودم مرا شهید گردان ان شاءالله.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.